چهارشنبه ۲۹ام دی ۱۳۹۵ ۰۸:۲۴:۵۷ بعد از ظهر

دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

کد خبر: 26713
تعداد بازدیدکننده: 157
تاریخ: ۱۶ شهریور ۱۳۹۲

موضوع انشاء:دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

به نام خدا

من دوست دارم در آینده به شهر ما گاز بیایدو گاز کشی شود. من دوست دارم لوله های گاز از شهر ما عبور کند و بر سر هرکوی و برزن گازی باشد.من خیلی دوست دارم گاز را.مادرم می گوید وقتی من بچه بودم تا صدای کپسولی میامد دوان دوان از خانه بیرون میدویدم تا ماشین کپسولی را ببینم.من صدای خش خش کپسول بر روی آسفالت خیابان را دوست دارم، انگار صدای خش خش برگهای پاییزی در زیر پای رهگذران است.معلم ما میگوید بچه ها درس بخوانید تا در آینده به شهر شما گاز بیاید(البته معلم ما خودش امیدی ندارد که این اتفاق را بتواند از نزدیک ببیند چون بقول او عمرش کفاف نمیدهد.او میگوید شاید زمان نوه های ما دانش آموزان لوله گاز به شهر بافق برسد)

کپسولهای گاز صدای دلنشینی دارد.مادرم میگوید در قدیم وقتی بچه ها خواب نمیرفتند یک کپسول را بر روی آسفالت کوچه ها می غلتانتاندند آنوقت بچه ها از صدای دلنشین آن بخواب میرفتند.

می گویند از زمان دایناسورها گاز بوده است ولی الان میلیونها سال از آن زمانها میگذرد اما هنوز گاز به شهر ما نرسیده است.خوش بحال دایناسورها که گاز را از نزدیک دیده اند!!!

ابراهیم پسر همسایه مان به گاز خیلی علاقه دارد،او میگوید میخواهد درس بخواند تا در آینده مغازه گاز فروشی باز کند .

زمستان پارسال وقتی همرا پدرم سوار بر ترک موتور برای خرید گاز به مغازه گاز فروشی رفتیم در راه کپسول گاز از موتور به زمین افتاد.در این حادثه من و پدرم راهی بیمارستان شدیم.در بیمارستان پیرمردی بود که میگفت:پسرم غصته نخور انشالله زمان نوه های تو لوله های گاز به شهر ما میرسد.به قول جلیل کارمند اداره گاز و امور کپسول ما بافقی ها خیلی ناشکر هستیم که همش غرغر میکنیم که چرا شهر ما حالا حالاها گاز کشی قرار نیست بشود!جلیل آقا میگوید اگر مردم بافق خبر داشتند که هنوز صحرا نشینانی در بیابانهای کشور آنگولا هستند که با هیزم پخت و پز میکنند و حتی رنگ کپسول را هم ندیده اند،اونوقت قدر عافیت را میدانستند.او میگوید که اداره کل امور گاز و کپسول قرار شده امسال رنگ کپسولها را عوض کند و بجای رنگ قرمز و زرد که سالهاست تکراری شده از رنگ شاد بادمجانی استفاده کند.

در پایان از رجبعلی گاز فروش تقدیر وتشکر مینماییم که هروقت صدای آژیرماشینش بصدا در میاید تا کپسول را برسونیم درب خانه ،هشت تا کوچه اونورتر رفته است و مجبوریم کپسول را پشت کنیم و ببریم پای ماشینش.البته او میخواهد که ما با این کارمان ورزش کنیم چون میگوید ورزش برای سلامتی ما خیلی خوب است!!!خدا حفظش کند.

پایان

گاز! ای گاز! در حسرت دیدار تو آواره ترینم

                                              هر چند که تا آمدنت هیچ امید نیست

                                                                                (شعر از شاعر سوخته:گازی بافقی)

ع . ا . حسین آباد

۹ نظر

  1. عباسعلی بهابادی می‌گه:

    من نمیدونم مردم عزیز شهرمون یا اینترنت ندارند که این مطالب رابخونند ویا حوصله ندارندوخوششون نمیاد.البته گله ای هم نمیشه کرد از مردم مهربان و صبور شهرمون.خدا عمرشون رو زیاد کنه که اینقدر صبور هستند.گاز که هیچ اگر همین کپسولها رو از مردم بافق پس بگیرند و بگن با هیزم غذا درست کنید مردم ما باجان و دل میپذیرند.تازه آخرسرهم بخودشون میقبولانند که گاز خطرناکه و خوردن چای آتشی مزه دیگه ای داره.توروخدااین مطلب رو حتما بذارید.التماس میکنم.مرسی از سایت زیباتون

  2. منصور می‌گه:

    آقای الف حسین آباد.عزیزدل برادر.چرااین مطالب را مینویسی برادر؟میخای همین کپسولهای گاز روهم از مابگیرند و بقول دوستمون که نظر داده مجبوربشیم از صحراهیزم بیاریم چایی دم کنیم و غذا بپزیم؟بقول جلیل آقای نوشته ات تو قدرعافیت نمیدونی.بذار مردم شهرمون هیکلشون ورزشی بشه.اصلا میدونستی شهرهایی که بیشترین آمار قهرمانهای بدنسازی در کشور رو داره تا چندسال پیش اونا هم گازشون کپسولی بوده؟عزیز دل برادر بیخیال شو.گوش شنوا وجود نداره دربین عزیزان مسئول شهر.چون اون عزیزان تو خونه هاشون کپسولهای بزرگ وجود داره که هر کپسول اندازه ۴تا کپسول عادی هستش..خودشون که هیچ وقت راه نیفتادند از این مغازه تا اون سر شهر دنبال کپسول بگردند.تازه خدابخیرکنه فصل زمستان که قحطی گاز هم مرتب هست.باتشکر

  3. ناشناس می‌گه:

    سلام.میدونی چرا اینقدر قصه گازکشی به شهر ما طولانی شده؟چون قراره مسئولین عزیز همراه لوله گاز یک لوله متصل به اون وصل کنند که داخلش دوغ و نوشابه هست.شما که خبرنداریدمسئولین چقده به فکرماهستند؟طرزکاراین سیستم بدینگونه هست که بغل لوله گاز لوله دیگه ای هم جوش میدند که از داخلش نوشابه و دوغ رد میشه.بعد وقتی شما توخونه داری گاز روشن میکنی مقداری از گاز داخل لوله ها میره تو لوله نوشابه و دوغ.اونوقت لازم نیست بری دوغ گازدار و نوشابه گازداربگیری.شیرآب راکه بازمیکنی ازش دوغ گازدار و نوشابه گازداراصل بیرون میاد.دیدی گفتم ؟؟

  4. هادی می‌گه:

    نباید این همه بدبین بود و حرف منفی زد. از ابتدای مهرماه سالجاری کارشناسان انتقال گاز در شهر مستقر می شوند و عملیات انتقال گار آغازمی شود. خود این مسئله نوید روزهای بهتری برای شهر ماست. بجای منفی بافی باید زمینه آنرا فراهم ساخت. موفق باشید

  5. ناشناس می‌گه:

    ع.ا.حسین آبادی عزیز حرف دل مارا زدی

  6. ابراهیم زاده می‌گه:

    سلام.بخداوندی خدا این که میگویم حقیقت محض است:امروزیکشنبه تاریخ۱۷/۰۶/۱۳۹۲ ساعت ۳۰/۸صبح از شهرک مناجات با موتور رفتم اداره گاز تو جاده بیرون شهر.وقتی خواستم پول گاز راحساب کنم پول ۱۰تومانی دادم که مسئولش گفت خورد ندارم ودستگاه کارت خوان هم نداریم.بخداوندی خدا دوباره تا بانک مسکن برگشتم و از کارت خوان پول گرفتم ورفتم کپسول را گرفتم.به مسئولش میگم آیا شما انصاف دارید؟آیا شما مطمعن هستید مسلمان هستید؟یعنی این گاز فروشی نبایدپول خورد یا دستگاه کارت خوان داشته باشه؟مسئولین محترم شهرستان بافق آیا میدونستید همین اداره گازتون چندساله بجای پول خورد به مردم قوطی کبریت و آدامس پس میده؟؟متاسفم که تو شهر معدن خیز زندگی میکنیم ولی مثل انسانهای اولیه.قابل توجه آقای سردار رنجبر مسئول اداره گاز شهرستان بافق.با تشکر:شهروند بیچاره خدازده

  7. مادر قاسم می‌گه:

    به نام خدا.شوهر بیچاره من تو همین مسیر گاز فروشی بیرون شهر تصادف کرد و از اون روز تاحالا پلاتین توی پاشه.من هیچ وقت از مسئولین بافتی نمیگذرم.خدا ذلیلشون کنه الهی

  8. میلادپسرعلی می‌گه:

    الان دیدم توسایت یک دوستی نظر داده که نباید دید منفی داشته باشیم .درسته حرفش ولی از مسئولین شهر ماهیچ توقعی نداشته باشید که روی قول و حرفشون ثابت باشن.گاز رسید یا نرسید اونا دردی احساس نمیکنند.مرسی

  9. مهدی می‌گه:

    گریه کنیم بحال خودمون.شهرمون.مسئولینمون.واقعا باید نشست و گریه