جمعه ۱۱ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۵:۱۱:۴۸ قبل از ظهر

قله‌‌هایی که “محمد” بدون چشم فتح کرد/ روایتی از زندگی روشندل موفق بافقی

کد خبر: 29131
تعداد بازدیدکننده: 99
تاریخ: ۲۳ مهر ۱۳۹۲

به بهانه روز جهانی نابینایان/
قله‌‌هایی که “محمد” بدون چشم فتح کرد/ روایتی از زندگی روشندل موفق بافقی
یزد – خبرگزاری مهر: محمد عسکری، روشندل بافقی از زمان تولد هرگز رنگ دنیا را ندید اما دنیا را با تمام وجودش لمس کرد، سختی‌های بسیاری در ابتدای مسیر به ظاهر تاریکش تحمل کرد و برای تحصیل سال‌ها از خانه دور بود، اما امروز تلاش‌های او به ثمر رسیده و موفقیت هایی به دست آورده که در خور تحسین است.
 SONY DSC

به گزارش خبرنگار مهر، ۱۴ شهریور سال۷۱ در یک خانواده مذهبی در شهر بافق فرزندی به دنیا آمد که نام محمد را بر او نهادند. نوزادی که رفته رفته بزرگ می شد و هیچ علائمی از معلولیت در ظاهر او قابل مشاهده نبود و حتی ساختمان ظاهری چشم او سالم به نظر می آمد.

هنوز ۴۰ روزه نشده بود که پدرش متوجه نگاه‌های غیر طبیعی او می‌شود. فرزند دلبند او به حرکات دست واکنش نشان نمی‌داد و مردمک چشم او به دنبال اشیاء  رنگارنگ حرکت نمی‌کرد و این نگرانی بزرگی در دل پدر ایجاد کرد.

پدر محمد در گفتگو با خبرنگار مهر درباره آن روزها اظهار داشت: وقتی چند بادکنک با رنگهای مختلف را بالای گهواره فرزندم بستم و آنها را به حرکت در آوردم، متوجه شدم نقصی در دید او وجود دارد گرچه قضاوت در مورد نابینایی محمد هنوز زود بود.

وی افزود: از آن لحظه به بعد با روحیه‌ای افسرده میان خوف و رجاء با خدا راز و نیاز می‌کردم و با توسل به ائمه اطهار در خلوت و دور از چشم سایر اعضای خانواده اشک می‌ریختم.

پدر محمد ادامه داد: چند روز در این وضعیت و آشفتگی روحی گذشت و هنوز دیگران از این نگرانی‌ها مطلع نبودند و من نیز برای مراعات حال آنها سکوت پیشه کرده بودم اما ترسیدم اگر محمد در بینایی‌اش نقصی داشته باشد و امکان درمان آن وجود داشته باشد، ممکن است با سکوت من فرصت از دست برود.

وی افزود: موضوع را با مادر محمد که با شنیدن جریان رنگ به چهره نداشت و هرگز نتوانست باور کند، درمیان گذاشتم و او معتقد بود که فرزندمان هنوز خیلی بچه است و نمی توان به این زودی قضاوت کرد و اینگونه من و خودش را دلداری داد. او می گفت همانطور که برخی از بچه ها دیر حرف می زنند و دیرترراه می روند، شاید عدم واکنش او به رنگ ها به خاطر طفولیتش است و از من خواست مدتی صبر کنیم تا دو سه ماهه شود.

وی ادامه داد: ولی من درنگ را جایز ندانسته و اصرار کردم به مرکز استان یزد نزد متخصصان برویم تا واقعیت امر مشخص شود.

IMG13442419

خبر نابینایی مادرزادی محمد آواری بود که بر سر ما خراب شد

پدر محمد یادآور شد: روز بعد محمد را به یزد بردیم و هر پزشک نظریه متفاوتی داد و اکثرا سن کم او را مطرح می کردند تا بلاخره با اصرار ما کمیسیون مشاوره ای پزشکان تشکیل شد و یکی از آنها اصطلاح پزشکی به کاربرد که معنی آن نابینایی مطلق مادرزادی بود.

وی ادامه داد: با این نظریه سقف ساختمان پزشکان بالای سرما به گردش درآمد و قطرات اشک از چشم هردوی ما جاری شد و با دلی آکنده از غم و اندوه به بافق بازگشتیم و موضوع را به دیگر اعضای خانواده گفتیم و آن روزها خانه ما تبدیل به دارالحزن شد و هر کس در گوشه ای زانوی غم به بغل گرفته و اشک می ریخت.

پدر این روشندل موفق بافقی افزود: از آن روز دیگر خنده و شادمانی از خانه ما رخت بربست ولاجرم راهی تهران و شیراز و زاهدان شدیم تا بلکه پزشکی ازپزشکان با نظر مثبت خود، آرامش رابه فضای خانواده ام بازگرداند که هرگز اینگونه نشد.

همیشه در خواب و بیداری محمد را با سر و صورتی خون آلود در ذهنم تصور می کردم

وی بیان کرد: وقتی روزنه‌ها و نور امید یکی پس از دیگری خاموش شد و همه درهای امیدواری را بسته دیدم، اعضای خانواده را جمع کردم و فرزند نابینا را وسط آنها قرار دادم و گفتم آنچه امروز ما شاهدش هستیم از سرچشمه مشیت الهی مقدر شده و پیش‌بینی می کنم که آینده این بچه آینده‌ای درخشان و سرشار از موفقیت خواهد بود ولی با این حال برایش دعا کنیم تا خدایی که یک در را به او بسته، ده‌ها در را در مسیر زندگی اش باز کند.

آقای عسکری عنوان کرد: محمد مانند اطفال دیگر بزرگ و بزرگتر می شد اما در تصور من این بود، هنگامی که چهار دست و پا می رود و یا بلند می‌شود که راه برود به موانع برخورد می‌کند و آسیب می‌بیند و این تصور چون خوره به جان و روحم افتاده بود و همیشه در خواب و بیداری سر و صورتی خون آلود از او در ذهنم تصور می‌کردم.

وی افزود: عاقبت زمانی فرا رسید که فرزندم راه افتاد و خداوند مهربان آنچنان هوش و ذکاوتی در وجود این بچه به ودیعه گذاشته بود که به خوبی جهت یابی می‌کرد و به آرامی به راه رفتن ادامه می‌داد که هرگز حتی پای خود را به موانع مسیرحرکت نزد تا بزرگ شد و به سن تحصیل رسید.

پدر محمد ادامه داد: قبل از اینکه به این سن برسد استعدادهایی که در او نهفته بود یکی پس از دیگری شکوفا می‌شد و سرودهایی که از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد، همراه با سوره های کوچک قرآن را با چند بار شنیدن حفظ می کرد.

مصائب انس محمد با مدرسه در ۷ سالگی

وی عنوان کرد: حال محمد هفت ساله شده بود و با شروع ماه مهر باید به مدرسه می رفت. چون در بافق مدرسه استثنایی وجود نداشت او را به یزد و آموزشگاه رسولیان بردیم، اما جدایی او از خانواده به این سادگی نبود. مادرش یک هفته بدون اینکه محمد حضورش را حس کند از صبح تا هنگام خواب دانش آموزان در مدرسه و در خوابگاه می ماند و هر دو نفر شبانه روز گریه می کردند.

پدر محمد افزود: دوستانی که همراه مادر و خواهر محمد به صورت نامحسوس در مدرسه حضور داشتند، وقتی شیون مادر و خواهر و گریه و زاری مداوم این فرزند خردسال را می‌دیدند، یکی از آنها پیشنهاد می‌کند تا یک هفته ای که مادرش در یزد است، شب‌ها محمد را به خانه بیاورند، اما مادرش جواب می‌دهد اگر یک شب این کار انجام شود، روز بعد با مشکلات بیشتری روبرو هستیم باید اینقدر صبر و تحمل داشته باشیم تا کم کم با محیط جدید انس بگیرد و با مدرسه و خوابگاه ارتباط برقرار کند. کما اینکه پایان هفته اول مهر وقتی پنجشنبه و جمعه محمد از خوابگاه به منزل خواهرش در یزد می آید، روز شنبه، مشکلات اول هفته تکرار می‌شود و التماس می کند که مرا به مدرسه نفرستید دلم برای خانه خودمان و پدر و مادرم تنگ شده است.

IMG13442839

شوهر خواهر محمد نیز در این رابطه به خبرنگار مهر گفت: وقتی که او را به ایستگاه بردم که سوار سرویس بشود، حاضر به سوار شدن نبود و مرتب گریه و زاری می‌کرد به قدری که مجبور شدم به او نهیب بزنم.

او ادادمه داد: با این اقدام، او گریه کنان سوار شد ولی من تا آنجا که سرویس پیدا بود نگاه می‌کردم و می‌گریستم.

به گفته پدر محمد، این کنش و واکنش‌ها ادامه داشت تا عاقبت به لطف خدا و تلاش مدیر و مربیان آموزشگاه، محمد کم کم به محیط درس و مشق و مدرسه خو گرفت.

وی افزود: تلاش‌های و محبت های پدرانه مرحوم مظلومی، رئیس وقت آموزشگاه و خوابگاه رسولیان را هرگز از یاد نمی‌برم زیرا او بود که حس خودباوری را در این کودک روشندل ایجاد و او را با محیط دور از خانه آشنا کرد و احساسات درونی او را با مدرسه پیوند زد.

آقای عسکری عنوان کرد: محمد دوره تحصیل را از این آموزشگاه آغاز کرد و تا سوم راهنمایی در آنجا درس خواند و هر سال در زمره دانش‌آموزان ممتاز قرار گرفت. دوره راهنمایی را می‌گذراند که در مسابقات کشوری اذان کرمان رتبه برتر را از آن خود کرد و سال‌های بعد هم در کرمان و کرمانشاه در همین رشته و صحیح خوانی نماز مقام اول و دوم را به دست آورد.

شوق سرشاری محمد به نواختن موسیقی و استعداد بی نظیرش در این زمینه

وی افزود: سوم راهنمایی بود که علاقه به موسیقی هم در او شکوفا شد و تابستان همان سال به کرج نزد برادرش رفت و با شرکت در کلاس موسیقی، نواختن ارگ را به سرعت آموخت به طوری که در جلسه چهارم آموزش، از استاد خود ایراد گرفت و استادش با قبول ایرادی که داشت به برادر محمد گفت: این پسر اینقدر باهوش و با استعداد است که هر آهنگی گوش کند، قادر به نواختن آن است و نیاز به آموزش ندارد.

آغاز موفقیت های محمد عسکری/کسب رتبه ۶۰۶ کنکور سراسری

پدر این روشندل موفق بافقی افزود: دبیرستان ایرانشهر آموزشگاهی بود که محمد مقطع متوسطه را در آن آغاز کرد و در یک کلاس ۳۰ نفری دبیرستان تنها او روشندل بود لیکن از دانش آموزان ممتاز این آموزشگاه به شمار می‌رفت.

وی گفت: چهار سال دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی را در آموزشگاه ایرانشهر سپری کرد و پس از پایان دوره پیش دانشگاهی همان سال در آزمون سراسری در تهران در جمع قریب به یک میلیون داوطلب کنکور سراسری شرکت کرد و منشی او که از سوی سازمان سنجش انتخاب شده بود، سئوالات را برایش می خواند و جواب محمد را در کارت تیره می کرد.

عسکری عنوان کرد: نتایج آزمون که اعلام شد با کسب رتبه ۶۰۶ در کشور، مورد تجلیل در تهران، یزد و بافق قرار گرفت. او که مجاز به انتخاب رشته شده بود، ۷۵ رشته را انتخاب کرد که اولین آن رشته زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران بود و در همان رشته نیز پذیرفته شد و هم اینک سال دوم این رشته را در تهران سپری می کند و در خوابگاه کوی دانشگاه اقامت دارد.

IMG13443658

از” مرحوم مظلومی” مدیر مدرسه رسولیان و” لویی بریل” تا آخر عمر سپاسگذارم

محمد همیشه از دو نفر به نیکی یاد می‌کند نفر اول مرحوم مظلومی که به او اشاره شد و دوم دانشمند بزرگ فرانسوی “لویی بریل” که با اختراع خط شش نقطه‌ای بریل، راه روشنی را در مقابل چشمان بسته نابینایان جهان گشود.

وی آرمان‌های بلندی دارد که راه رسیدن به آنها را از دوره دبیرستان ترسیم کرده است.

محمد چون افرادی را می‌شناسد که در عین نابینایی پله های ترقی را پیموده و با درجه دکترا در خدمت بشریتند و در دانشگاه های ایران تدریس می‌کنند، خود او هم تصمیم دارد این مسیر را طی کند.

یکی از آرزوهای دیرینه این روشندل موفق، نوشتن کتابی است به زبان فارسی، انگلیسی و عربی خطاب به نابینایان جهان با این موضوع که معلولیت، محرومیت نیست و خواستن توانستن است.

محمد عسکری، حمایت‌های والدین، راهنمایی های پدر و همکاری های خواهران و برادر و همسران آنها را عامل پیشرفت و موفقیت خود در تمام عرصه‌های زندگی و تحصیل می‌داند.

……………………………..

۵ نظر

  1. بافقی می‌گه:

    بنازم به همت این جوان روشندل بافقی

  2. مجتبي می‌گه:

    بازم خدا رو شکر.آفرین

  3. معلم می‌گه:

    حقا که مرحوم مظلومی یکی از فرهنگیان فرهیخته و دلسوز در زمینه دانش آموزان استثنایی بود که من افتخار همکاری با ایشان را داشتم روحشان قرین آرامش

  4. عباس ابراهیمی خوسفی می‌گه:

    در حالی این مطلب را می نویسم که مروارید اشک در چشمانم حلقه زده چون از نزدیک با محمد جا ن آشناهستم شاید جز تعداد معدوی بودم که خبر این معدودیت را شنیدم ولی ایمان دارم محمد جون پیروز است چون توانا بود هرکه تمرین کند درود بر همه دوستان روشندل

  5. بافقی می‌گه:

    باسلام خدمت محمدآقا:
    گرخداوندببندزحکمت دری زرحمت گشایددردیگری
    آفرین وصدآفرین به این طاقت خانواده محمدوخود محمدبازهم آفرین
    التماس دعا.