یکشنبه ۷ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۱۳:۵۰ بعد از ظهر

ما می توانیم به داشته هایمان افتخار کنیم

کد خبر: 29219
تعداد بازدیدکننده: 98
تاریخ: ۲۵ مهر ۱۳۹۲

دکتر علی اکبر تشکری بافقی استاد تاریخ دانشگاه یزد:
زمان حضور وحشی بافقی در یزد ، مصادف با حکمرانی یکی از برجستگان نعمت اللهی یعنی غیاث الدین میر میران یزدی است که سابقۀ خانوادگی و پیوند خویشی با سلاطین صفوی دو رکن اساسی در پایداری ثبات سیاسی منطقه بشمار می رفت.

به گزارش مرکز اطلاع رسانی شرکت، دکتر علی اکبر تشکری بافقی، نویسنده کتاب “یزد عصر صفوی” یکی از سخنرانان مدعو در همایش ملی وحشی بافقی بود که در سخنانی به جنبه تاریخی یزد در عصر صفوی پرداخت. این کتاب ، در همین همایش رونمایی شد. وی  مدارج عالیه تحصیلی خود را در رشته تاریخ در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید بهشتی تهران و دکترای خود را در همین رشته در دانشگاه اصفهان گذرانده و در حال حاضر علاوه بر تدریس تاریخ در دانشگاه یزد ، ریاست گروه تاریخ این دانشگاه را نیز بر عهده دارد. پیش از این نیز از همین نویسنده، کتابهای “مشروطیت در یزد” و “خاطرات وکیل التولیه” در دو مجلد با مقدمه استاد ایرج افشار به چاپ رسیده و اکنون نیز کتابی از تاریخ یزد را ترجمه نموده که در دست چاپ می باشد. از دکتر تشکری بافقی بیش از ۹ مقاله علمی ـ پژوهشی در مجله های علمی دانشگاه های مختلف ایران به چاپ رسیده و همچنین بیش از ۴ مقاله در همایشهای مختلف توسط وی ارائه شده است. همچنین وی در کتاب سترگ “دانشنامه مشاهیر یزد” به عنوان مدیر بخش تاریخ آن، فعالیت داشته و مقالات مربوط به شخصیت های تاریخی استان را نگارش نموده است. سخنرانی وی در افتتاحیه همایش ملی وحشی بافقی که در روزهای هفدهم و هجدهم مهرماه در سالن همایشهای شهرک آهنشهر بافق و با حمایت شرکت سنگ آهن مرکزی ایران، برگزار شد، باعث استقبال و تشویق پیاپی بافقی های حاضر در سالن گشت.

     عضو هیئت علمی دانشگاه یزد ضمن بیان اینکه سخنانش از منظر تاریخی است نه ادبی، اظهار داشت: در مقدمه سخن ابتدا لازم است تا نگاهی به نظریۀ گسست در باب تاریخ  ایران داشته باشیم.اساساً  از ۵۵۰  قبل از میلاد مسیح که بنیاد حکومت در این سرزمین پی ریخته شد تا کنون، ۱۵۰ سلسله در ایران آمدند و رفتند که قریب ۹۵ درصد آنها از ساختی ایلیاتی (قبیله ای) به قدرت رسیدند و ما متاسفانه بجای اینکه تاریخ آل داشته باشیم با جابجایی ایلات مواجهیم . هرچند این دیدگاه در ابعادی بازگو کننده واقعیت ساختار قدرت در تاریخ ایران است، اما در اجزاء، مواردی مغایر با شمولیت آن می توان یافت.به دیگر روی، اگر جای داشتن مهمترین مراکز تمدنی ایران در نخستین محل های ورود اقوام بیابانگرد ، یعنی قسمت هایی از ماوراء النهر ، ضربات سهمگینی را بر پیکرۀ فرهنگی ایران وارد نموده و تداوم در زیرساخت های سیاسی را آسیب پذیر نمود اما می توان به مناطقی اشاره داشت که بُعد مسافت از مراکز اولیه تهاجم را چون فرصتی در جذب نخبگان فراری از این مناطق غنیمت داشتند.چنانکه به عنوان نمونه می توان به ولایت یزد اشاره داشت.در واقع این خطه از چند خصیصه اصلی برخورداربود: اول : در هیچ بخشی از تاریخش با ایلات همجواری نداشت. دوم:  هیچگاه مورد تهاجم ایلاتی که به ایران حکم راندند واقع نشد و در نهایت قدرت در میان خاندان های حاکم آن تداوم بیشتری داشت.

     وی سپس به دوران عمران و آبادانی یزد پرداخته و افزود: بطور خلاصه از لحاظ تاریخچه ولایت یزد، از عهد باستانش که بگذریم، در روزگار اسلامی و از قرن ۴ هجری، با قدرت گرفتن  شاخه ای از آل بویه به نام آل کاکو، عصر عمران شهری منطقه شروع گردیده و با تداوم آن  به اتابکان و آل مظفر ، سه حلقه درخشان از حیات فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی آن شکل می پذیرد. از منظرگاه تاریخی به رغم تأثیر ویرانگر هجوم مغول ، مصونیت یزد از ایلغار مستقیم این سیل، نه تنها آن را به کانونی در جذب اندیش مندان، متصوفه ، صنعتگران و هنروران فراری از دیگر مناطق ارتقا بخشید که عناصری چون : امنیت نسبی  و آرامش داخلی درخشش صنعتی و اقتصادی منطقه را باعث شد.

      دکتر تشکری در اشاره به عصر صفوی با بیان نقش این خاندان در نهادینه گی مذهب تشیع امامیه اظهار داشت:  دوره صفویه از درخشان ترین مقاطع تاریخ میانه ایران است که شاید برجسته ترین خصیصه اش در قیاس با دیگر سلسله ها، هم در رسمیت مذهب تشیع امامیه و هم در نهادینه ساختن آن در لایه های مختلف اجتماعی است و این بزرگترین رهآورد فرهنگی صفویه است که چون میراثی به عصر کنونی راه یافته است. هم چنین در عرصۀ ادب پارسی برغم عدم التفات شاهان صفوی به شعرا ، شاهد ظهور بزرگانی چون وحشی بافقی هستیم که با شعر خود در رونق بازار آن تلاش کردند.

      این مورخ درباره جایگاه وحشی بافقی خاطر نشان ساخت: اما چه شد وحشی بافقی چنین جایگاهی پیدا کرد؟ دلیل عمده اش به حضور خاندان و نوادگان شاه نعمت الله ولی باز میگردد. او که در زمان اسکندر میرزا تیموری به یزد آمد، در تفت خانقاهی احداث نمود و هر چند در ماهان کرمان وفات و دفن گردید، اما فرزندان و نوادگانش یزد را استقرارگاه خود ساختند.بدین ترتیب در پی آمیختگی عمیق تشیع و تصوف در قرن نهم هجری ،  صفویه نخستین سلسله ای بشمار می رفت که از خانقاه برآمده و به پشتوانه شمشیر ترکمانان  بر تخت نشست. در واقع اگر داعیه ولایت مداری شاه نعمت الله از سطح مریدان بیرون نرفت ، این فرزندان صفی الدین اردبیلی بودند که عملاً حکمرانی سیاسی یافتند. در نگرشی کلی ، یکی از وجوه تشابه این سلسله با دیگر قدرت های برآمده از ایل در تعارض  اهل شمشیر و اهل قلم بود. چنانکه عمدتاً امرای نظامیِ بیابانگرد نماد اهل شمشیر بودند و دیوان سالاران ایرانی بعنوان وارث میراث دیوانی عصر باستان، اهل قلم را نمایندگی می کردند. با چنین وجه تشابهی ، صفویه که خود خانقاه نشین بود در صدد برآمد تا در کنار استفاده از اهل قلم ایرانی؛ تأکید بر پیوند های صوفیانه با نعمت اللهیان را نیز به عاملی در تضعیف موقعیت امرای نظامی به کار گیرد.

استاد تاریخ دانشگاه یزد در ادامه به نقش عبدالباقی میرزا اشاره کرد و افزود: نماد این ائتلاف فردی بنام عبدالباقی میرزا بود که در ساختار قدرت به مقام وکالت نفس نفیس همایونی ایران یا به عبارت بهتر وکالت دینی ـ دنیوی شاه اسماعیل ارتقا یافت. در پی چنین روابطی، شاهد پیوند خویشی بین خاندان نعمت اللهی با صفویه هستیم، چنانکهخانش بیگم  دختر شاه اسماعیل و خواهر شاه طهماسب به عقد ازدواج نعمت الله باقی یزدی در میآید و مسجد شاه طهماسبی  یادمانی از این ائتلاف است. هم چنین شاه طهماسب دختر نعمت الله باقی ( پری پیکر خانم ) را به عقد ازدواج پسر خود یعنی اسماعیل دوم درمیآورد. و اینهمه باعث می شود تا نعمت اللهیان به قدرت فائقه در یزد تبدیل شوند.

       بدین گونه زمان حضور وحشی بافقی در یزد ، مصادف با حکمرانی یکی از برجستگان نعمت اللهی یعنی غیاث الدین میر میران یزدی است که سابقۀ خانوادگی و پیوند خویشی با سلاطین صفوی دو رکن اساسی در پایداری ثبات سیاسی منطقه بشمار می رفت.آنچه در این جا مربوط به بحث ما می شود به بازتاب اقتدار سیاسی و معنوی میرمیران در عرصۀ فرهنگی و خاصه ادبیات منظوم باز می گردد که بر خلاف  عدم تمایل شاهان به شعر و نیز فروکش کردن تصوف، بارگاه وی به کانونی در تجمع شعرای دل خسته از الطاف دربار صفوی نامبردار می گردد.در حقیقت در شرایطی که جز اقبال سلاطین بابری هند و خاصه اکبر شاه، در ایران مکان امنی برای بروز استعداد شعرا فراهم نبود ، این خاندان نعمت اللهی یزد بودند که گویی در رقابت ضمنی با  صفویه درگاه خود را محلی برای گردهم آیی شعرا نمودند.و بر این اساس یزد مورد توجه شعرای متعددی قرار گرفت که شاخص ترین آنها وحشی بافقی بود.شاعری که با حضورش در این بارگاه هم رونق آن را باعث شد و هم در عرصۀ فرهنگ و ادب نام یزد را نامبردار ساخت.

      در ادامه این بحث دکتر تشکری بافقی هم چنین در گریزی به تاریخ بافق اظهار داشت:  در ارتباط با وجه تسمیه نام شهر اگر دقیق گفته باشیم هیچ سند متقنی در دست نداریم. آنکه برخی گفته اند لغت بافق از ” به اُفق” آمده یا در اصل “با فقه” بوده بیش از حدسیاتی ذهنی نیست.و البته چنین استناداتی در رابطه با نام دیگر مناطق  نیز به چشم می خورد و از اینرو برگرفته شدن نام میبد از میبدار ، عقدا از عقداگرد و یا حتی ایساتیس از ایستخای چیزی فراتر از برداشت های شخصی و تلاش بر افزودن قدمت زادبوم مورخین محلی نیست. گذشته از این مشکل، در بُعد تاریخی ؛ یکی از معضلات در بازشناسی تاریخ بافق ، جای داشتن این حوزه در قلمرو کرمان یا یزد است. آنچه از داده های موجود بر می آید، این خطه به روزگار سلاجقه در حوزه کرمان بوده است. چنانکه رکن الدین سام از اتابکان، سعی می کند تا بافق را به قلمرو یزد ملحق کند، اما ملک دینار غُز که حاکم کرمان بوده او را شکست میدهد و مجدد این ولایت در حوزۀ کرمان جای می گیرد. نکته بحث در اینست که هرچند بافق در عصر صفوی جزئی از یزد بشمار می رفته ، امّا نام آوری وحشی بافقی با عث گردیده تا حسب کسب افتخار، نویسندگان او را وحشی بافقی یزدی و یا وحشی بافقی کرمانی خوانده که این خود ناشی از جایگاه والای وحشی دارد. و اصولا این شاخصه ایست که در مورد دیگر شخصیت های تاریخی چون: ابومسلم خراسانی، رشید الدین میبدی و… نیز می بینیم.

وی در ادامه با استناد به کتاب تاریخ جامع مفیدی که به دست نویسنده توانای بافقی،میرزا محمد مفید مستوفی بافقی نوشته شده، و مورد وثوق اندیشمندان و مورخان ایران زمین است، اشاره کرده و جایگاه اهالی بافق در یزد عصر صفوی را چنین بیان می کند:بطور خلاصه، برجستگی اهالی بافق در یزد عصر صفوی را در چند طیف می توان محل توجه قرار داد:  اول : نظامی: اساساً در ساختار نظامی عصر صفوی  سه عنوان اون باشی ( ریاست بر ده نفر سرباز)، یوز باشی ( سرکردگی ۱۰۰ نفر) و مین باشی( سر کردگی ۱۰۰۰ نفر) از جایگاه برجسته برخوردار بود. جالب اینست که مقام یوز باشی بعنوان بالاترین مقام نظامی در یزد که به خانواده های برجسته واگذار می شد متعلق به خانواده ای مشهور از بافق یعنی مولانا فخر الدین احمد بافقی است که چون پایگاه و جایگاه والایی نزد شاه عباس اول می یابد، مناطقی از کرمان، نوقات، جندق، بافق و فهرج را بعنوان تیول به وی هبه میکند. و بعد فرزندش در مقام یوز باشی، جانشین پدر میشود. هم چنین لازم به ذکر است که با توجه به مشکل ازبکان در شرق و یا در نبردهای با عثمانی (خاصه در عصر شاه عباس اول) همواره در این نبردها از حضور اهالی بافق با این عبارت یاد می رود که شجعان و بهادران بافقی و بهابادی دلیری بسیار از خود نشان دادند.علاوه بر این و در نگاهی گذرا بجاست از میرزا عنایت السلطان بافقی نیز یاد نمود که در سلطنت شاه سلطان حسین در اصفهان به مقام مین باشی گری ارتقا یافته و از خانواده او سلسله ای در یزد شکل پذیرفت که به خوانین شهرت یافتند.

دوم : شعر:  مبتنی بر شرایط مستعدی که خاندان نعمت اللهی فراهم آورده بودند علاوه بر وحشی بافقی ، به شعرای دیگری چون: رونقی بافقی و مدیحی بافقی  نیز می توان اشاره نمود که با این درگاه در ارتباط بودند.

سوم : خوشنویسی:  هم چنین از تعدادی از خوشنویسان بافقی در یزد سراغ داریم که آثار ی از آنها به نسخ و نستعلیق در موزه ها موجود است و به علت ضیق وقت برای اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب یزد عصر صفوی اینجانب مراجعه نمایید.

دکتر تشکری بافقی در ادامه بحث خود به حضور برتر بافقی ها در ساختار قدرت یزد پس از صفوی نیز اشاره کرد و افزود: به هنگام هجوم اشرف افغان در یزد، این خطه دیرتر از سایر مناطق ایران فتح شد که فرماندهی مقاومت اهالی را میرزا عنایت السلطان بافقیعهده دار بود و طی ۵ سال، اشرف افغان را پشت دروازه های یزد نگهداشته، و پس از قتل او و یارانش یزد به تصرف افاغنه در آمد.چنانکه اشرف افغان دو خواهر زاده او به نام های  میرزا مومن خان و محمد تقی خان را بواسطۀ کودکی به اصفهان تبعید میکند که در زمان عادلشاه افشار محمد تقی خان به یزد بازگشته و با حمایت و در خواست مردم پس از براندازی حاکم وقت به سال ۱۱۶۱ق سلسله ای را پی ریزی می نماید که در تاریخ بهخوانین شهرت یافته اند. میزان اعتبار و تأثیر گذاری اعضای این خاندان در یزد بحدی است که بسیاری از مستحدثات (بناها) کنونی یزد یادگار عصر خوانین بافقی است که از آنجمله می توان به : بازار خان، باغ گلشن، میدان خان، حمام خان و باغ دولت آباد اشاره داشت. علاوه بر این ، در عرصۀ سیاسی نیز نقش محمد تقی خان بافقی در همیاری با آقا محمد خان در فتح کرمان به حدی شگرف می نمود که بقول استاد باستانی پاریزی، اگر حمایت این سلسله از آقا محمد خان قاجار در فتح کرمان نبود، احتمالا ٌ زندیه سقوط نمیکرد و قاجاریه شکل نمیگرفت.

وی در ادامه به شورش عبدالرضا خان نیز پرداخته و اظهار داشت: در اینجا به شورشی میرسیم به نام شورش عبدالرضا خان در زمان فتح علیشاه. این شورش که در واقع یکی از مهم ترین رخدادهای سیاسی یزد از آغاز قاجار تا مشروطیت بشمار می رفت به حدی گسترده بود که برای خاموش کردن آن عباس میرزا (ولیعهد)به یزد قشون کشی کرد و پس از سرکوبی و قتل عبدالرضا خان ، فرزندان او را به آذربایجان تبعید نمود. نکته ای که کمتر محل توجه قرار گرفته آنکه میان پسران عبدالرضا خان با زمینداران برجسته تبریز پیوند خویشی برقرار می گردد که نتیجه این امر نقش آفرینی افرادی از خاندان خوانین در حرمسرای مظفرالدین میرزای ولیعهد است که چون به مقام پادشاهی دست یافت در دربار تهران از نفوذ چشمگیری برخوردار بودند . و نکته جالب آنکه فردی بنام امین بقایا از نوادگان خوانین بافقی، بعنوان نخستین صدراعظم ایران در دوران مشروطیت بر سر قدرت میآید.

عضو هیئت علمی دانشگاه یزد ادامه داد: از دیگر نمادهای  برجستۀ بافق در عرصۀ علم و فرهنگ آیت الله شیخ محمد تقی بافقی است که علاوه بر رویارویی با رضا شاه ، نقش و جایگاه والایی نیز در همیاری با آیت الله حائری و تأسیس حوزۀ علمیه قم داشت.

دکتر علی اکبر تشکری بافقی ادامه داد: شاید یکی از وظایف این کنگره اینست که  به نسل جوان ما این مطلب که” ما میتوانیم به داشته هایمان افتخار کنیم ”   را بعنوان یک پیام منتقل کند.

نویسنده کتاب “یزد عصر صفویه” در ادامه به بیان خاطره ای پرداخته و گفت: بیاد دارم به همراه استاد حسین مسرت  در کتابخانه وزیری بودیم، شخصی که از کشور انگلستان آمده بود تقاضایی داشت دال بر اینکه روی موقوفات محمد تقی خان بافقی کار کند. وقتی علت را جویا شدیم گفت در دانشگاه کمبریج بخشی ایجاد شده بنام “تاریخ محلی” و یکی از پنل های این بخش خوانین بافقی هستند. ایشان میگفت با آنکه اسناد موجود را مورد بررسی قرار داده ام امّا در تکمیل اطلاعات خود با مطالعات میدانی به یزد آمده ام تا از نزدیک شاهد گستردگی این موقوفات باشم.حال جای این سؤال باقی است زمانی که محققی از آن سوی دنیا برای بررسی موقوفات محمد تقی خان بافقی به ایران می آید، نسل جوان ما تا چه میزان از گذشته شهر و زاد بوم  می دانند؟ اگر واقعا مدعی هستیم تاریخ شناسنامه ماست، چند بار این شناسنامه را ورق زده ایم؟ شما نمیتوانید حال را بشناسید مگر این که دریابید از چه سابقه ای برآمده اید، و در گذشته حائز چه خصایص و مؤلفه هایی بوده اید که چون میراثی با حال انتقال یافته است.

وی در پایان به روح لطیف وحشی بافقی اشاره کرده و افزود: در حقیقت سرمایه وحشی بافقی دو چیز بود. یکی فقر بود و دیگر قناعت به فقر. و این دو تا پایان حیاتش نه تنها باز نمون نامش بود که او را به مظهری از مناعت طبع نمودار ساخت. اگر می بینید کلام او به دل می نشیند علت آن است که  از فرو دستان میگوید، او هرچند در مدح  فرادستان نیز اشعاری دارد ،اما جاذبه کلامش در آنست که چون تفتیدگی زادگاهش از دل سوختگان می گوید و نشیمنگاه سخنش قلب کویریان است.

 

(عکس از پایگاه ادبی فانوس کویر)

 

۴ نظر

  1. رضا می‌گه:

    با سلام . من یکی از خوانندگان پر و پا قرص سایت شما هستم مخصوصاً در مورد همایش وحشی بافقی . نظرات مختلف تا حالا از طرف عزیزان بافقی در مورد این همایش ارائه شده که در جمع بندی میشه گفت همه از دید منفی دیدن ( به استثنای مواردی ) و عمدتاً هم از کم بار بودن علمی اون گفتن. البته من در این همایش نبودم ولی انصافاً اگه مابقی سخنرانان و ارائه کنندگان مقاله در سطح سخنرانی آقای دکتر تشکری بودند باید یک دست مریزاد بزرگ به برگزارکنندگان گفت. چون این سخنرانی دقیقاً تا حدی که من در دیگر همایش ها دیدم نه تنها کم نداره که یک سر و گردن بالاتر هست. چون همه چیز با روش علمی اومده و معلوم میشه اطلاعات ایشون بسیار غنی است.

  2. نقیب الذاکرین بافقی (مهرگان) می‌گه:

    با سپاس فراوان از آقای دکتر تشکری بافقی . به حق می توان گفت آبروی کنگره وحشی بافقی با کلام شیوا و سخنرانی زیبای این بزرگوار نگهداشته شد . البته زحمات و تلاش خستگی ناپذیر فرهنگ دوستان بافقی و یزدی در هر چه بهتر برگزار شدن کنگره بخصوص یاری هیأت علمی دانشگاه یزد در جای خویش محفوظ است ولی زیبایی این سخنرانی و بیان شیرین دکتر چیز دیگری بود . تاریخ دوستان بافق به وجود ایشان افتخار می کند – پاینده باشید

  3. عليرضا رنجبر بافقي می‌گه:

    باسلام خدمت تمام بافق دوستان عزیز
    من هم به نوبه خودم به وجود استاد فرزانه جنا ب اقای دکتر علی اکبر تشکری بافقی افتخار می کنم
    و امیدوارم ما بافقی بتوانیم حداکثر استفاده را از ایشان و دیگر متفکرین واندیشمندان شهرمان ببریم

  4. لهراسب قلي پور لوايي می‌گه:

    باور کنیم که دانشوری نام‌آور در راه است.
    آنگاه که تدوین و تصحیح منزه « خاطرات وکیل التولیه» توأم با تحلیل‌های عقلانی،تعصب پرهیز و دانایی محور را از دکتر علی اکبر تشکری بافقی خواندم، به دوستان گفتم:« این دانشور جوان، با برخورداری از دانش روزِ “تاریخ پژوهی”؛ در بی قراری برای پاسخ به نیازهای تاریخی یزد ـ هم ـ قرار عقلانی دارد و چون به داوری منصفانه ای از هویت تاریخی و فرهنگی منطقه‌ی خویش رسیده، می کوشد تاکارهایش را با امانت داری و خارج از جاذبه‌‌‌‌های مجلل وابستگی به بت های ذهنی، به فرجام رساند. و منتظر کارهای بعدی‌اش بودیم.
    کتاب «یزد عصر صفوی»که گویا سومین کار کتابی ایشان است، موافق انتظار ظاهر شد.
    در این کتاب؛ با رویکردی واقعیت‌گرا به زمینه و زمانه‌ی یزد ، و فارغ از «زادبوم شیفتگی»‌های مرسوم، مفهوم و مقصود بزرگتری را که بیان حقیقیت است، به نمایه آورده‌است.
    بی گمان تشکری یکی از مردان فروتن در میدان اندیشه ورزی وحوزه های تاریخی است. به فراخور جایگاه خویش، با همین آگاهی، فروتنی و تعصب پرهیزی، تأثیر فزاینده‌ای بر اصلاح رویکردهای روان‌پاره و حق پندار، خواهدداشت.
    نمی گویم برای فهم جهان ما، جلوتر از زمان ایستاده است و لی باور دارم که با زمان و در زمان حرکت می کند.
    در« یزد عصر صفوی» عصری را تصویر کرده که بوده‌است. نه آنکه ما دوست داریم بوده باشد.
    در مواجهه با امور فرادستان و فرودستان، کوشیده‌است عواطف، مهر و کین، سادگی و ریاهای ‌نهفته در لایه ها وپرده‌های پسین را واپس زند.
    احاطه اش در عرصه ی اندیشه و تحلیل تاریخ، افق های پرسش برانگیزی را پیش چشم ما می گشاید، تاریخ‌گونه‌ی منطقه را می نویسد اما در سلول تنگ، منطقه ستایی افراطی، گرایش‌های فرو کاهنده و ذوق زدگی منطقه‌ای نمی ماند از همین روی است که فرا تر از مرزها می‌رود.
    سخنانش درهمایش نکوداشت وحشی بافقی، آنهم پیش از رونمایی از کتاب، گریزی رندانه بود بر ضروت،روشن نگه‌داشتن حقوق شهروندی، حقوق اجتماعی، در قالب حقوق منطقه‌ای و نوعی فرصت سازی برای کاربست نقد در جای مناسب.
    درباره‌ی وحشی بافقی کم گفت اما «گزیده گفت چون‌ دُر»: «در حقیقت سرمایه وحشی بافقی دو چیز بود. یکی فقر بود و دیگر قناعت به فقر. و این دو تا پایان حیاتش نه تنها باز نمون نامش بود که او را به مظهری از مناعت طبع نمودار ساخت. اگر می بینید کلام او به دل می نشیند علت آن است که از فرو دستان میگوید، او هرچند در مدح فرادستان نیز اشعاری دارد ،اما جاذبه کلامش در آنست که چون تفتیدگی زادگاهش از دل سوختگان می گوید و نشیمنگاه سخنش قلب کویریان است».
    حال که صحبت از سرمایه است، می توان گفت سرمایه‌ی دکتر علی اکبرتشکری بافقی:« عشق به آگاهی تاریخ‌فهمی و پرهیز ازتعصب‌ و فروتنی» است. از همین روی هم سخنانش با استقبال واقع شد. باچنین سرمایه‌ای دیر یا زود ـ زمانی فرا می رسد که بافقی‌ها و یزدی های دانش‌دوست،آستین برپایی همایش ارج‌گزاری ایشان را بالا خواهند زد.