سه شنبه ۲ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۵۸:۱۹ بعد از ظهر

مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باش

کد خبر: 29349
تعداد بازدیدکننده: 146
تاریخ: ۲۹ مهر ۱۳۹۲

abbas-80x80 (1)

مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باش        من که معصوم ترم از همه مظلوم ترم

عید غدیر عید ولایت بر همه شیعیان مبارک باد غدیر ی که از ۶۸ کیلومتری مکه شروع شد و تا رنتهای تاریخ ادامه پیدا کرد غدیر نزدیک می شود و غدیریان چه غریبانه دور از واحه ی غدیر نشستند چند روزی بود که دلم گمشده ای داشت ونمی یافت داشتم حرفها و دلنوشتهایی را از استاد شهید دکتر علی شریعتی می خواندم ناگهان دلم قرار گرفت راستی این علی کیست که نامش آرامبخش دلهای خسته و بیقرار است سالهای پیش با کتابهای نویسنده ای مسیحی لبنانی آشنا شدم که وقتی یک جلد کتاب این نویسنده بزرگ را خواندم شرمنده شدم که به خودم در ظاهر هم که شده شعیه علی می گویم این نویسنده مسیحی مارونی لبنانی تمجید های از این یگانه ی تاریخ کرده بود که هرگز به ذهن ما هم خطور نمی کرد امید وارم این جمله جرجرداق را آویزه ی گوش خود قرار دهیم : ای مادر روزگا چه میشد در هر عصر و زمانی یک علی (ع) به بشریت هدیه می کردی تا عدالت در تاریخ جاری و ساری باشد و چه زیباتر هم نامش شهید علی شریعتی در باره اش گفته علی (ع)، چه کسی می‌تواند سیمای او را نقاشی کند؟! روح شگفتی با چند بعد، مردی که در همه چهره‌هایشان به عظمت خدایان اساطیر است. انسانی که در همه استعدادهای متفاوت و متناقض روح و زندگی قهرمان است. قهرمان شمشیر و سخن، خردمندی و عشق، جانبازی و صبر، ایمان و منطق، حقیقت و سیاست، هوشیاری و تقوی، خشونت و مهر، انتقام و گذشت، غرور و تواضع، انزوا و اجتماع، سادگی و عظمت. انسانی که هست از آن گونه که باید باشد، و نیست. در معرکه‌های خونین نبرد، شمشیر پرآوازه‌اش صفوف دشمن را می‌شکافد و به بازی ‌می‌گیرد. سیاه خصم همچون کشتزار گندم های رسیده در دم تیغ دو دمش بر روی هم می‌خوابد و در دل شب‌های ساکت مدینه همچون یک روح تنها و دردمند که از خفقان زیستن بی‌طاقت شده است و از بودن به ستوه آمده، بستر آرامش را رها می‌کند و در پناه شب – که با علی سخت آشنا و مانوس و محرم است – از سایه روشن‌های آشنای نخلستان‌های ساکت حومه شهر، خاموش می‌گذرد و سر در حلقوم چاه می‌برد، و غریبانه می‌نالد. زندانی بزرگ خاک، عظمتی که در زیستن نمی‌گنجد. روح آزادی که سقف سنگین و کوتاه آسمان برسینه‌اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوار کرده است  او که از شمشیرش مرگ می‌بارد و از زبانش شعر، هم زیبایی دانش را می‌شناسد و هم زیبایی خداوند. هم پروازه‌های اندیشیدن را و هم تپش‌های دوست داشتن را. خون‌ریز خشمگین صحنه پیکار، سوخته خاموش خلوت محراب. او: ویرژیل” دانته“ است، و رستم ”فردوسی“ است و شمس مولای روم و چه می‌گویم!! مگر با کلمات می‌توان از علی (ع) سخن گفت؟! باید به سکوت گوش فراداد، تا از او چه‌ها می‌گوید؟! چه او با علی (ع) آشناتر است…! علی (ع) خود محمد (ص) دیگری است، و شگفت‌تر آن که: در سیمای علی (ع)، محمد (ص) را نمایان‌تر می‌توان دید»

                                                                            عباس ابراهیمی خوسفی

۴ نظر

  1. مولانا می‌گه:

    دستت مریزاد عالی بود حال کردم و روحیه ام تازه شد ممنون عباس جان

  2. yujyt می‌گه:

    معلوم میشه عباس اقا این هفته خوسف نرفته! تو خونه نشسته کتاب میخونده!

  3. بشکان می‌گه:

    سلام عباس اقا اصلا اخر حرف ها رو زدی ترکوندیم به هم رفتم تو این فکر که امام علی چی گفته چیکار کرده و ما چیکار میکنیم. با تشکر از نوشته ی زیباتون باز هم مثل همیشه عالی

  4. سجاد می‌گه:

    سلام به عباس اقای گل و گلاب چه خبر نوشته هاتون خیلی عالیه خیلی ممنون اگه میشه از این به بعد واسه نوشته هاتون منبع هم ذکر کنید که ما بازدید کننده هابه کتاب های جالب مراجعه کرده و از مطالب بیشتری بهره ببریم و همینطور نوشتتون که خیلی جالب بود و همینطور حرفی واسه گفتن ندارم واقعا تشکر