سه شنبه ۹ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۱:۵۶:۵۹ قبل از ظهر

آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است!

کد خبر: 29536
تعداد بازدیدکننده: 412
تاریخ: ۰۴ آبان ۱۳۹۲

sبنا نداشتم دیگر مطلبی از قدما بنویسم چرا که ممکن است باز به مذاق بعضی که دچار خود کم بینی شده اند و اعتماد بنفسشان آنقدر تحلیل رفته که انتظار دارند آْنچه در تاریخ گذشته روی داده را بنده وفق نظرشان تقلیل دهم تا بافق وبافقی ها که در بعض زمینه رتبه های اول را در تاریخ ایران به خود اختصاص داده اند همانند خودشان که از آخر مجلس نشستن و در ته صف جا کردن خوششان می آید بافق را هم در آخر مجلس بنشانم !!! ولی هرچه کلنجار رفتم به عید غدیر و مرحوم نطقی که رسیدم حیفم آمد به این مناسبت از او ننویسم . امید که بر او که همانندش در ایران زمین کم است خرده نگیرند و سعی نمایند خودشان به امثال این الگوها نزدیک کنند که آنکه مشاهیر بافق را به نزد خودشان کوچک و خوار نمایند.بنده به فراخور رشته و توانم از آن خوف داشته ودارم که روزگاری همانطور که صاحبان ثبت املاک و مرزهای جغرافیایی بافق حفظ امانت نکردند و مرزهای بافق را به نام دیگری نهادند شخصیتها،ادبا،فقها،شعرا و عرفای بافقی را هم به نام جاهای دیگر مصادره نمایند و مردم بافق کسانی چونان مرا مورد شماتت و سرزنش قرار دهند که چرا نگفتید وننوشتید؟؟(نمونه هایی دارم که لازم شد خواهم نوشت)این بارزترین نکته و ضرورتی بود که بنده سعی نمودم آنرا از طریق این سایت محترم به گوش جهانیان برسانم و در پهنه جهان مجازی به نام بافق ثبت کنم ولی چه کنم که دوستی که افق دیدشان تا همان فلکه امامزاده بافق بیشتر نبود خرده گرفتند و تکریم وکرنش نویسندگان و مورخینی که مورد احترام و عناین ویژه دانشگاهیان ایران زمینند را بر نتافتند و بنده نیز به احترامی که دوست وهمشهریند زبان در کام فرو بستم تا بیگانگان هر دو مارا مورد تمسخر قرار ندهند!!!چه گویم که ناگفتنم به ازآن. و اما نطقی بافقی
سید ابوالقاسم نطقی بافقی کارگری ساده بود از اهل بافق که فکری بلند داشت و اگر جه از سواد خواندن ونوشتن بی بهره بود ولی مطمئنا از زبردست ترین شعرای زمان خود بود که متأسفانه آنچه از وی باقی مانده همان است که بیشتر در بین عامه مردم مشهور است. از جمله آنها قطعه شعری است که واعظان دینی به پاس صفای باطنش، سالهاست برفراز منا بر در مدح سالار شهیدان می خوانند:
حسین درکربلا ،نی سر برای ملک وشاهی داد
برای دین جدش سر به فرمان الهی داد
نهنگ کفر آمد کشتی دین را به بلعیدن برای حفظ آن کشتی همه یاران به ماهی داد!

تذکره سخنوران بیت زیر را در مدح مولی علی(ع) ازاو نقل کرده که گویند بر سر در حرم مولا علی (ع ) به آب طلا نوشته اند :
تویی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم
که در وقت تنزل تحت بسم الله را بایی

این بیت بی همتا چنان زیبا و نامدار است که مهدی سهیلی در برنامه رادیویی کاروان شعر وموسیقی به سال ۱۳۴۶خ.با اعلان عمومی از همه ایرانیان خواست چنانچه کسی ابیاتی از نطقی بافقی دارد بفرستد تا با یک عزم ملی دیوانش چاپ گردد ولی افسوس که اشعاری بیشتر از او در دست نبود!

واین بیت که شاه بیتی چنان زیباست که در هر محفلی در مشهد خواندم ونوشتم همه انگشت حیرت بر دهان نهادند و سرتعظیم بر سراینده بافقی آن فرود آوردند:
سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا؟
آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است!
هزاران درود و صلوات بر روح و روانش!
****
در دایره وجود موجود علی است
بر هر دو جهان مقصد ومقصود علی است
گر خانه اعتقاد ویران نشدی
من فاش بگفتمی که معبود علی است!

روزی حاکم یزد به همراه شاعر مدیحه سرایش به بافق می ایند واز شعر وشعرای بافق می پرسد. می گویند کارگری به نام نطقی است که گاهی اشعاری می گوید.دنبالش می فرستد واورا با دست وپاهای پراز گل ،سرو وریشی بلند وژولیده و پا برهنه به خانه میراب نزدیک حسینیه حاجی اشرف که محل نزول مهمانان حکومتی بود می آورند.حاکم برای زور ازمایی و مشاعره به کاسه یشمی رنگی اشاره می کند و می سراید:
کاسه یشم را تماشا کن !
شاعر حکومتی که از یک چشم نابینا بوده به نطقی اشاره کرده ودر هجو وتحقیرش می گوید:
غول پر پشم را تماشا کن
نطقی هم بلافاصله چنین می سراید:
بند شلوار بنده را بگشا
…… یک چشم را تماشا کن!!!
که حاکم با خنده واحسنت حضار شاعرش را مرخص و انعامی و جامه ای به نطقی می بخشد.
گفته می شود استاد بنایش از سادات بود وسربه سرش می گذاشت روزی از او ناراحت شد وبلافاصله چنین سرود:
سید گلگار استاد است بر نطقی لقب
هرچه می خواهد بگوید سید است این بی ادب
نیستم منکر که جد امجد او مصطفی است
رشته رشته می کشد او هم رگی از بولهب!

گفته می شود روزی بسیار خسته بود و استاد بنا از کار کردن وی شکوه داشت خود متوجه شده و فی البداهه سرود:
دسته سنگین وگچها خام و ابول پیر شده
هاون از دسته بد رویت ما سیر شده
استادکار به او می گوید گچ درست کن که باز سستی می کند .
استاد می گوید بیا بالای چوب بست و گچ بساز . نطقی از روی سادگی سینی چای صاحب کار را برداشته به بالای چوب بست می رود و روی آن گچ می سازد و گچ ها سفت شده می بندند!!
استاد که عصبانی شده سینی پر از گچ بسته را برداشته وفریاد می زند : این را چکار کنم ! می خواهی بکنم فلان جا م !!!
نطقی بلافاصله می سراید:
این گه بخوردی ،چون درٌ بسفتی
گر لوله کنی می رود آنجا که گفتی!!
تاریخ آیتی می نویسد: پدرش نوکر علی آقا تاجر شیرازی بوده است و فرهنگ سخنوران نیز پس از ذکر “ پسر نوکر علی آقا تاجر شیرازی ” به تاریخ آیتی ، ص ۳۳۶ و تذکره سخنوران ، ص۳۲۱و۳۲۲ و ا لذریعه جزء چهارم از جلد نهم ، ص ۱۲۰۱ ارجاع می دهد.

۸ نظر

  1. حامد می‌گه:

    با سلام و خسته نباشید خیلی جالب بود بازم از این مطلب ها بنویسید .

  2. حمیدرضا رنجبر می‌گه:

    با سلام خدمت جناب میرسلیمانی
    هرچه می دانید درمورد گذشتگان بافق انتشار دهید تا ما هم بدانیم و بدان مباهات کنیم .
    قبل از خواندن نوشته های شما داشتن چنین بزرگانی از خطه آبا واجدادیم یک رویا بود.
    احسنت به چشم تیزبین و ذهن خلاقتان.

    به شما هم افتخار می کنم که از خطه شیخ محمدتقی بافقی،وحشی بافقی ،محمد تقی خان و … هستید .
    نفس گرمتان مستدام.
    بدرود

  3. عليرضا رنجبر بافقي می‌گه:

    سلام وتشکر
    اگر خاطره ای از شهید دکتر محمد برزگری ( دانشجوی سال سوم دندان پزشکی ) دارید در سایت قرار دهید

  4. محمد می‌گه:

    عالی بود از اینکه درحفظ گذشته بافق تلاش می کنید جای بسی سپاس است مکتوب کنید تا آیندگان بدانند وبه آن مباهات کنند

  5. عليرضا رنجبر بافقي می‌گه:

    جان به کف بوده وهستیم خدا می داند از تب عشق تو مستیم خدا می داند
    یــــــــــا علی!باده زجــــــــام تو زدیم ازهمان لحظه شکستیم خدا می داند
    فاش می گویم و دیوانه صفت می نالم به خدا بــــــاده پرستیم خدا می داند
    یک حسین بیش نداریم به دامان علی بــا عـــــلی شاه الستیم خدا می داند
    عشق هم مرتبه دار خم ابروی تو شد تـا به پـــای تو نشستیم خدا می داند
    تا زمـــان می رود و می شکفد آزادی سر به پا بـوده وهستیم خدا می داند
    گـــرد میدان حسینت ز تبرک خواهی از گــــل روی نشستیم خدا می داند
    فاش می گویم ودیوانه صفت می نالم به خدا بــــــاده پـرستیم خدا می داند

    شعر از سید محمد میر سلیمانی

  6. علی رضا می‌گه:

    سلام/جناب میرسلیمانی، فکر کنم رنجش خاطرشما ازمطلب “علی آقا” باشد، ولی فکر می کنم برداشت غلطی داشتید ۲ موضوع را ایشان تذکر دادند؛ اول اینکه افتخارات گذشته ما را از توجه به آینده بازندارد و دوم اینکه در بیان افتخاراتمان بنحوی اغراق نکنیم که باور اصل موضوع غیرقابل هضم شود.
    وگرنه که هست که نداند گذشته جزئی ازهویت ماست.

  7. میرسلیمانی بافقی می‌گه:

    ضمن تشکر از لطف دوستان و خوانندگان فهیم بافقی به ویژه جناب رنجبر عزیز که متعصبانه پیگیر امور بافق هستندباید بگویم متاسفانه با مرحوم دکتر برزگری اگر چه در انجمن اسلامی دبیرستان شهید رجایی با هم همکاری داشتیم ولی در دوران دانشجویی سعادت دیدارشان را نداشتم. ایشان ونیز شهید محمد رضا دهقانزاده از با استعداد ترین جوانان بافق بودند که اگر به شهادت نرسیده بودند مطمئنم از متخصصین مطرح و درجه اول کشور در پزشکی بودند.صد حیف که جسمشان در میانمان نیست.

  8. فرهاد می‌گه:

    باسلام.باز هم از گذشته بنویسید.متشکرم