جمعه ۱ام بهمن ۱۳۹۵ ۱۱:۳۷:۵۲ قبل از ظهر

جوانمردان جوانمردی کجا رفت ؟

کد خبر: 29841
تعداد بازدیدکننده: 99
تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۲

abbas-80x80 (1)نمی دانم انوشیروان عادل بوده یانه  و اصراری هم ندارم دنبال اثبات نمودن عدالت انوشیروان باشم  ولی گاهی وقتها مطلبی را می خوانی که بر دل می نشیند و قتی این مطلب را از جوانمردی انوشیروان خواندم بی نهایت دلم گرفت از کسانیکه غیر منصفانه خانه پدری ام را غصب کردند و طلبکار هم هستند ما  ایرانی ها ادعا داریم که شاهان ایران  چه انوشیروان و چه شاه عباس  و …..  همه ظالم پرور و مظلوم کْش بوده اند و داریم هم در تاریخ شاهانی که واقعا ستمگر بودند ولی انوشیروان در تاریخ ایران اگر هم عادل نبوده لااقل خوش نام تر از دیگر شاهان بوده  شاید اگر الان انوشیروان سر ازخاک برمیداشت و رنجنامه مردم روستاها ی بشکان ٰ خوسف و…… را می خواند زنجیر عدالتش را به صدا در می آورد اما در دولت فخیمه دهم   که مدعی مهر ورزی و عدالت محوری هم بود  نه تنها زنجیر عدالتی  به صدا در نیامد بلکه زنجیر ظلم به پای مردم ۳۵ روستا انداخته شد و بزرگترین ظلم به مردم روستاها  بشکان وخوسف ٰ ۳۳ روستای دیگر شد و مدیر انش با شیره مالی برسر این مردم دولت  فریبکار خود را به پایان رساندند  در دولت   دهم تعدادی از مدیرانش چیزی جز دروغ  و فریب مردم بلد نبودند برای اینان دروغ گفتن و فریفتن رعیت خود که به قول بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام (ره)روزی ولی نعمت آنان بودند کار ساده ای بود حتی ساده تر از خوردن یک لیوان آب ٰچقدر سخته بدانی آنکه بعنوان مدیر و رئیس با او همکلام هستی و به امیدی آمدی که مشکلت را حل کند دارد دروغت می گوید  و کاری نمی توانی بکنی چون او آن طرف میز  است و تو اینطرف میز راستی  اگر قرار بود  این مدیران دروغ گو مانند پینوکیو موقع دروغ گفتن دماغشان بزرگ شود الان نوک دماغشان تا کره ی ماه رسیده بود مردم شما نمی دانید سال ۸۸ روستاهای ما را گرفتند و ما تا  سال۹۰ نمی دونستیم و وقتی هم متوجه شدیم به دروغ گفتند صوری است خودمان روستاها را بر می گردانیم و صدها دروغ دیگر اگر چوپان دروغ گوی که در کتاب دوم ابتدایی می خواندیم برای نجات از تنهایی دروغ می گفت ولی اینان برای رسیدن به نان و نوایی دروغ می گویند راستی راستی کم کم دارد باورم میشه که دیگه دروغگو دشمن خدا نیست مردم ساکت بافق  در عصر ارتباطات و در قرن بیست و یکم در نهایت ناباوری مسئولین بهاباد با فریب روسای بافق   در اقدامی ظالمانه خوسف ٰ  بشکان و ۳۵ آبادی دیگر را از بافق جدا کرده و مردم این روستا دچار سردرگمی نمودند آقایان گیرم که گلابتان گلاب قمصر است اما بدانید که به قیمت گلهای پر پر است لطفا به این تکیه تاریخی توجه کنید شاید زنجیر عدالت شما هم به صدا در آید هرچند که بعید می دانم وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود . چه باید کرد؟ انوشیروان گفت ” از من نپرسید که چه باید کرد . خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی که همهء ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید ” . کسانی که از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجله ی عراق دیدن کرده اند حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است . این نقطه از دیوار همان جاییست که خانهء پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایهء دیوار به دیوار پادشاه ماند . از آن زمان هزاران سال گذشته است اما دیوار کج کاخ کسرا باقی مانده است تا نشانهء روح جوانمردی مردم ایران و عدل پادشاهانشان در عهد ساسانی باشد دیوار کج کاخ کسرا بر جای مانده است تا یادآور آن پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ساسانی و نشانهء عدل و عدالت انوشیروان باشد ایکاش خط مرزی بهاباد هم کج مانده بود و همچنان نام نیک مسئولین بهاباد مانند نام نیک مردم  فهیم بهاباد تا انتهای تاریخ برجا می ماند دست بوس کسانی هستیم که ما را یاری می کنند و دلخور از کسانیکه با هزار رنگ و نیرنگ یکی بر میخ می زنند یکی بر نعل و یادتان نرود ( کنون مائیم  و  نیرنگ رنگارنگ  رمالان*** و تاریخی که با دست فلک در حال تدوین است )

         قصه گوی غصه های شما

       عباس ابراهیمی خوسفی

۱۹ نظر

  1. محمد می‌گه:

    عباس جون کو گوش شنوا هرچه می خواهد دل تنگت بگو کسی به دادت نمی رسه شایدهم از غصه سکته کنی و جوان مرگ بشی کسی یادتم نمیکنه

  2. uyi می‌گه:

    باز رفتی خوسف ؟

  3. دوست می‌گه:

    آقای ابراهیمی شما داری تنهایی با یه لشکر مبارزه می کنی حیف که پشتیبانی نداری دمت گرم ادامه بده

  4. maryam می‌گه:

    ماحمایت خودراازنویسنده اعلام میداریم

  5. برزگری بافقی می‌گه:

    سلام عباس آقا
    گوش اگه گوش تو ناله اگه ناله من
    آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

  6. سالار می‌گه:

    من از بیگانگان هرگز ننالم
    که با من هرچه کردآن آشنا کرد

  7. مصطفی می‌گه:

    فریادِ نوبهار به گوشِ خزان شدند
    آلاله ها، پیامبرانِ زمان شدند
    با شانه های خسته از آوار زندگی،
    روزی رسانِ هرشبِ خرما و نان شدند
    چون چشمه از اسارت سنگی در آمدند
    چون رود در میان بیابان روان شدند
    آنقدر روی دامن”دریا “گریستند
    تا قطره قطره “آینه ی آسمان “شدند
    مانند کوه، غم زده از زخم هایشان ،
    در خویش سوختند که آتشفشان شدند
    حلاج ها که خود سر ماندن نداشتند ،
    تدبیر دارهاست اگر جاودان شدند
    طوفان دلیل بوده که آن بید های سست
    در سایه سار سرو چنان بی نشان شدند
    بی شک به جان خود غم عالم خریده اند
    آنان که تا همیشه جهان پهلوان شدند

  8. علیرضا می‌گه:

    جوانمرد اگر راست خواهى ولى ست *** کرم پیشه شاه مردان على ست

  9. محمد از یزد می‌گه:

    درود بر شما عباس آقای عزیز .. درود

  10. شمع بي زبان می‌گه:

    افرین بر شما
    بسیار زیبا نگاشته اید

  11. شمع زبان دراز می‌گه:

    شاه عباس اگر خراب می کرد کاروان سرایی هم می ساخت اما…

  12. محمود رستمي می‌گه:

    جالب بود جناب آقای ابراهیمی
    ولی باید بگم که اونهایی که برا خاطر خونه ی محقر پیر زن تنها دیوار کاخ را کج ساختند « ساسانینان » بودند – نه « سمنانیان »
    یاد شعری از همشهری خودم افتاد که میگه :

    جوانمردا !
    چندان که توانی از مال و جاه و از قلم و زبان ، از هیچ کس دریغ مدار ؛
    که وقت آید که خواهی خیری کنی و نتوانی .

    “عین القضات همدانی”

  13. منصور می‌گه:

    عباس اقا خدا پشت وپناهت

  14. برزگری بافقی می‌گه:

    افسوس که در زمانه دلسوزی نیست
    یک دم به مراد چرخ پیروزی نیست
    از مادر دهر چشم امید مدار
    بی مهری این عجوزه امروزی نیست
    شعر از مرحوم وکیلی بافق (ناجی)

  15. خانم زری می‌گه:

    مسئولین بافق واقعا باید خجالت بکشند که با دست خود سرزمین مادری خود را تقدیم کردند

  16. hgfytf می‌گه:

    بازم خوبه خوسف و بشکون سندش به اسم بهاباده. بافقیها که برای سه چاهون سند ندارند

  17. اصقر می‌گه:

    همان بهتر که خوسف را دادن بهاباد

  18. امیر می‌گه:

    خدا عاقبت ما بافقی ها را به خیر کند

  19. شهید می‌گه:

    تمام زحمات این روستاهارابافق کشید واقعاظلم است ک حالاکه اماده شده به بهاباد بدهند عباس جان مامردم بافق پشتیبان توهستیم