سه شنبه ۵ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۷:۲۴:۱۶ بعد از ظهر

آتش در خرمن خود (۲)

کد خبر: 2986
تعداد بازدیدکننده: 164
تاریخ: ۲۸ فروردین ۱۳۹۱

در قسمت قبلی نوشته ام با ذکر مثال هایی از مدیران بافقی، این پرسش را پرسیدم که چرا مدیران بومی ما _ با وجود داشتن شایستگی و توانایی _ از رسیدن به سطوح عالی مدیریتی استان و کشور بازمانده اند؟

اگر به تئوری توطئه اعتقاد داشته باشید _ که من ندارم _ می توانید خیلی راحت همه تقصیرها را به گردن بالاتری ها بیندازید و مثلاً بگوئید از قدیم مرکز استانی ها با بافقی ها رابطه خوبی نداشته اند و سعی کرده اند به نوعی مانع از رشد مدیران بومی ما شوند. همان چیزی که در افواه و در میان عموم مردم بافق شایع هست.

اما من یک چیز دیگر می گویم و آن این است که هرگز هیچ کسی نمی تواند، نهنگی را در تنگی نگه دارد. جای او در دریا و اقیانوس است. ممکن است چند صباحی، اختلالی و تاخیری ایجاد کند، اما نگه داشتن همیشگی او در محیطی کوچک غیرممکن است. مثال ساده ای بزنم. حتماً خیلی از شما گذرتان به نوق افتاده است. الان که خیلی به آن توجه شده و توسعه هم یافته، هنوز جای کوچکی است چه رسد به پنجاه سال پیشش. اما همان ده کوچک رئیس جمهوری را در دامان خود پروراند. من از همان رئیس جمهور اسبق در جایی شنیدم که می گفت در سالهای عسرت و تنگدستی منتظر کاروانی از بافق بودیم که خرمایی برساند.

براستی مشکل ما در چیست؟ خیلی از دوستان، محیط و مردم بافق را مقصر می دانند. می گویند ما بزرگ پرور نیستیم و قدردان بزرگانمان نیز نبوده و نیستیم. قصه وحشی را شنیده اید که  مدتی به زادگاهش آمد و از دست خُلق خَلق، عاصی شد و رفت. من این مسئله را به کل نفی نمی کنم. اما این را هم می دانم که این معضل ریشه در مشکل بزرگتری دارد به نام فقر فرهنگی.

باید بپذیریم که بافق به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و برکناری از مسیرها اصلی تردد، برخورد و مواجهه جدی با فرهنگ های دیگر و بعضاً متفاوت را نداشته و تجربه نکرده است. یکدستی جمعیت بافق هم از نظر اعتقاد مذهبی و شرایط  اقتصادی می تواند موید این حرف باشد. بافق به دلیل استقلال اقتصادی و اتکاء به نعمت خداداد معدن، نیازی به رفتن و مهاجرت ندیده و همین ما را از روبرو شدن با دیدگاههای دیگر، تا حد زیادی مانع گردیده است. به همین خاطر هم روابط قدرت را نشناخته ایم. مدیران ما از این منظر ضعف بسیاری دارند. تا مراحل بالایی پیش رفته اند اما چون آن فوت و فن اصلی کوزه گری را ندانسته اند، از راهیابی و کامیابی نهایی بازمانده اند. مثالی از همین روزها می زنم.

الان یکی از هم استانی های ما در کشور بسیار خبر ساز شده است. چون از طرف دولت به ریاست صندوق یا سازمان تامین اجتماعی [ درست نمی دانم] رسیده است. مجلس علم مخالف برداشته. اما دولت سفت و سخت حمایت می کند. مگر این هم استانی ما چه چیز دارد که دولت حاضر شده همه ی مخالفت ها را به جان بخرد و از انتصابش حمایت کند. من می گویم او روابط قدرت را می شناسد.

این رابطه قدرت چیز نوشته شده ای نیست. استاندارد به خصوصی هم ندارد. هیچ جا هم از آن صحبت علنی به میان نمی آید. اما هست و همه عزل و نصب ها هم زیر سر همین رابطه است. اما چرا یاد نگرفته ایم چگونه این ارتباط را برقرار کنیم؟ فکر می کنم به خاطر همان عدم مراوده فرهنگی.

ما اصول چانه زنی را نیاموخته ایم. اصلاً کسر شان خود می دانیم که برای منصبی، چک و چانه بزنیم. علاوه بر آنکه بسیار هم آرمانی هستیم. آرمان گرایی، ما را از بازی قدرت دور کرده است. در همه ی ادوار انتخابات مجلس شورا، این ندانستن الفبای قدرت و نزدیکی به آن، به ضرر ما تمام شده است. همیشه کسانی به مجلس راه یافته اند که کمترین آراء را از بافقی ها داشته اند.

می دانم که خیلی از شما از این حرف من می رنجید و می گوئید سربلند زندگی کردن و بر حرف خود پافشاری کردن بهتر از مصالحه و چانه زنی است. اما یادمان باشد، قدرت و سیاست اصول خاص خودش را دارد. بازیی هست با قواعد سخت. به درد آدمهای آرمانی نمی خورد.

به همین خاطر، دلیل من برای نرسیدن مدیران شایسته بافقی به مناصب استانی و کشوری، ندانستن و یا نخواستن بازی های پنهان و نهان قدرت است. بازیی که هیچ تعهدی هم به پاکی آن نیست. اولین قربانی این بازی را نمی شناسم اما می دانم این بازی در آخرین موردش، حتا اجازه نداد مدیری از بافق ۳۰۰ روز در چغارت بماند و بر آرمانهایش اصرار ورزد.

کاش این تجربه پرهزینه، توشه ای برای انتخابات نیمه اردیبهشت مان شود و دوباره، آتش در خرمن خود نزنیم.

۷ نظر

  1. بافق مظلوم می‌گه:

    بر سر دوراهی مانده ایم که به کدامشان رای دهیم چون یکی از مهریز ، دیگری از ابرکوه و تاکنون از افرادیکه که از این دوشهر در استان مسئولی بودند خیری به بافق نرسیده است

  2. آشنا می‌گه:

    برادر این هم استانی که فرمودید کسی است که سالها با قلع وقمع اصلاح طلبان خدمت به بزرگواران مینمود و از متهمان کهریزک است متاسفانه او هم نفهمید که نباید چشم بسته بخاطر منصب ظلم کند و ظلمها کرد و امروز به غضب الهی دچار شده است به دست همان کسانی که برایش کف می زدند

  3. علیزاده می‌گه:

    سلام واقعا حرف حق را زدی اخوی

    متاسفانه ما کاربا ابزارهای سیاسی را نمی دانیم یا بهتر بگم فراری هستیم.

    باید بین بد و بدتر ، بد(همان ابزاری که شاید به قول شما پاک هم نباشد) را انتخاب کرد .

    وقتی برای دفاع از وطن و پیشرفت وطنمان جانبازیها میکنیم و اعمالی انجام میدهیم که خودمان باورمان نمیشود در راه شهرمان هم باید اینگونه باشیم

  4. آینده را ببین می‌گه:

    سلام
    چیزی که مهم است و در آینده می تواند کمک ما باشد اینستکه: در دوره های گذشته انتخابات مردم شهر خاتم و ابرکوه تعداد رائی که به بافقی ها دادند به عدد ۱۰۰ هم نرسیده ولی در دوره قبل (مرحله دوم) باحمایت دکتر فروزان و همین شیخ (دخیل عباس) بیش از ۶۰ درصد مردم مهریز به دکتر شیخ شاب رای دادند حمایتی که مردم ابرکوه و خاتم اصلا نکردند و مردم بهاباد کمرنگ انجام دادند و ثابت کرده اند که این دو شهر هیچوقت به بافقیها رای نمی دهند نمونه بارز آن همین دوره که ۲۰ عدد رای هم به صباغیان نداده اند.
    پس بیائید یکصدا از کاندیدای مهریز حمایت کنیم تا نشان دهیم قدردان آرای آنهاهستیم و انتظار حمایت مجدد آنها در دوره بعد از کاندیدای خود هستیم .
    و نکته مهم دیگر اینکه چیزی که مسلم است در دوره های بعدی به هیچ وجه شهر های خاتم و ابرکوه در حوزه انتخابیه ما نیستند پس نباید هیچ انتظاری از حمایت آنها و نمایندهشان داشته باشیم.
    و نکته آخر اینکه شخصیت متفاوت آقای دخیل عباس ، روحیه رزمندگی و بسیجی و سخت کوشی و عدالتخواه اوست تا حوزه انتخابیه بافق ،بهاباد و مهریز را نهایی کند و بسیار مشتاق پیگیر مسائلی است که اخیراً بر مردم بافق و … آورده اند .
    “پس بیایید آینده نگر باشیم”

  5. سهیل می‌گه:

    آقای پورفلاح با ابتدای بحثتان کاملا موافقم اما با آخرش نه چون که ما نمی خواهیم به هرقیمتی شهرمان آباد شود.

    در مورد انتخابات هم فقط اینو بگم که اگه این دفعه هم یکی از ابرکوه باشه و قرارباشه واسه بافق گاز بیارن ,گاز رو از ابرکوه میارن!!!!

  6. همکار سابق می‌گه:

    ناز نفست آقای پورفلاح با آقای علیزاده هم موافقم

  7. رضا می‌گه:

    عزیز این روابط قدرت را افراد زیادی خوب بلدن ولی اخلاقی نمی دونن. فکر می کنی حضرت علی هم بلد نبودند یا نمی دونستند پس چرا نکردند. و جالب اینکه اصولا این افراد در نهایت از دید عموم منفور میشن.مثال های زیادی هم حتما خودتون می دونید.