یکشنبه ۳ام بهمن ۱۳۹۵ ۱۱:۵۰:۵۳ بعد از ظهر

در باب پیدایش زمزمه‌ی عقب ماندگی

کد خبر: 30533
تعداد بازدیدکننده: 67
تاریخ: ۱۹ آبان ۱۳۹۲

IMG_10004769-300x224
«مردم به کارهای من افتخار می کنند ولی چون من ،از ضعیفی من بیخبرند. چه کرده ام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین را داشته باشم؟… نمی دانم این قدرتی که شما اروپاییان را بر ما مسلط کرده چیست؟ و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه ور و به ندرت آتیه را در نظر می گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که پیش از رسیدن شما به ما می تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته‌ی شما را بر ما برتری می‌دهد؟ گمان نمی کنم. اجنبی حرف بزن. بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟»
متن بالا صحبت های “عباس میرزا” شاهزاده‌ی ایرانی و ولیعهد فتحعلی شاه قاجار با “مسیو ژوبر” فرانسوی نماینده‌ی ناپلئون بناپارت درست در ۲۰۰ سال پیش است. عباس میرزا که فرماندهی قشون ایران را در نبرد با نیروهای روس برعهده دارد،‌در دشت قره چمن که قرارگاه اصلی نیروهای ایران است با مسیو ژوبر فرانسوی دیدار می‌کند. هیئت فرانسوی که برای عبور از ایران جهت لشکرکشی به هندوستان منتظر شنیدن پیش شرط های ایران ( نیازهای نظامی برای مقابله با ارتش روس) هستند با صحبت های شگفت شاهزاده‌ی ایرانی روبرو می شوند. آنجا که شروع به سنجش میان اروپای پیشرفته و ایران عقب مانده می‌کند و عمق شکاف میان دو برهه از تاریخ ایران را نمودار می‌کند.
هفته پیش بود که یکی از اساتید دروس اقتصاد مرا تشویق به خواندن کتاب «ما چگونه ما شدیم؟ » نوشته دکتر صادق زیبا کلام کرد – ۳۰ صفحه اول کتاب ۵۰۰ صفحه ای  را خواندم و به این مطلب جالب و در خورتامل عباس میرزا برخوردم.
حکایت کتاب ما چگونه ما شدیم ، به تعبیری تلاش در جهت پاسخ به پرسشی که مدتها فکر مرا نیز به خود مشغول کرده براستی چرا بافق ما نسبت به برخی از  شهرهای دیگر استان عقب تر است ؟!
عباس یزدانی

۳ نظر

  1. بانو می‌گه:

    سرنوشت هیچ قومی تغییر نخواهد کرد مگر اینکه خودش بخواهد …………..

  2. ابوالفضل می‌گه:

    از وقتیکه میز و صندلی و پست پیدا شد و هر که خواست از جایش بلند شود و حق را بگیرد با دادن یه میز و صندلی و یه پست دهانش را بستند مثل…

  3. دلسوزبافق می‌گه:

    قدیمی گفت بازبان خوش می شودمارراازکنج سوراخ بیرون کشید.بدانیم وبدانیدکه همه وقت نمی شودبااعتراض و ولواو…به نتیجه رسید.