پنج شنبه ۳۰ام دی ۱۳۹۵ ۰۹:۲۰:۴۷ قبل از ظهر

اگر ما بودیم چه می کردیم؟

کد خبر: 31149
تعداد بازدیدکننده: 70
تاریخ: ۲۹ آبان ۱۳۹۲

1-007

نیمه های شب ناگهان محکم و پشت سر هم در خانه ی مرد را کوبیدند مرد در حالی که بسیار ترسیده بود سراسیمه به سمت در شتافت . وقتی در را باز کرد دید شخصی نفس نفس زنان می گوید : بدو بدو که بدبخت شدی . آن مرد پرسید : چرا مگر چه شده .  گفت : سوخت . همه چیز سوخت آزمایشگاه پدرت در شعله های آتش می سوزد . مرد که باورش نمی شد فورا خود را به آنجا رساند و دید بله  تمام آزمایشگاه پدرش در شعله های آتش می سوزد و مثل اینکه آتشنشانان نیز کار زیادی از دستشان بر نمی آمد .آن مرد از فرط ناراحتی نمی دانست چه کند . آخر این آزمایشگاه تمام زندگی پدرش بود ، تمام سرمایه و نتیجه یک عمر تلاش . درمانده بود که این خبر ناگوار را چگونه به پدرش بگوید . در همین افکار بود که ناگهان دید کمی آن طرف تر پیرمردی بر روی صندلی نشسته و به تماشای شعله ها می پردازد . کمی که نزدیک تر رفت دید پدرش آنجا نشسته است . بسیار تعجب کرد که چگونه در این شرایط حساس پدرش نه تنها ناراحت به نظر نمی رسد بلکه با خیال راحت نگاه می کند . نزد پدرش رفت .  پدرش وقتی او را دید پرسید : پسرم چرا اینقدر ناراحتی ؟ مگر چه شده ؟! مرد جواب داد : پدر جان مگر نمی بینید که چگونه تمام عمر شما در حال سوختن است . این جای ناراحتی ندارد ؟!  از شما تعجب می کنم که چقدر خون سرد نشسته اید ؟ پیرمرد جواب داد : آخر در این شرایط و با این شعله ها که کاری از دست من و تو بر نمی آید و ماموران هم که دارند تمام تلاششان را می کنند پس بهتر است تو هم بنشینی و به این منظره زیبا که شعله های آتش ایجاد کرده اند نگاه کنی . مطمئن باش در تمام طول عمرت دیگر چنین منظرهی زیبایی نخواهی دید .آنجا را نگاه کن آن شعله های بنفش به خاطر پتاسیم هایی است که در آن قسمت آزمایشگاه قرار داشت . آن شعله سبز به خاطر …  و تعجب پسرش دوچندان شد و او نیز فقط تماشا کرد .

 در پایان پس از آنکه دیگر چیزی از آزمایشگاه نمانده بود پیرمرد به پسرش گفت : درست است که زحماتم در آتش سوخت اما اشتباهاتم نیز در آن آتش سوختند . اشتباهاتی که ممکن بود من هیچگاه نتوانم آنان را برطرف کنم ،اما حالا می توانم دوباره از نو آزمایشگاهی بسازم حتی بهتر از قبلی پس به جای غصه خوردن فکر تلاش فردا باش . پس از آن ماجرا توماس ادیسون به کمک پسر و همکارانش در کمتر از یک سال دوباره آزمایشگاهی بنا کرد و همانطور که خودش گفته بود حتی بهتر از آزمایشگاه قبلی و دوباره تحقیقات علمی خود را در آن از سر گرفت . بله همین پشتکار او بود که باعث شد نام او به عنوان بزرگترین مخترع با ۱۰۴۹ اختراع در جهان ثبت شود . مخترعی که کسی نیست که او را نشناسد . به نظر شما اگر ما جای او بودیم چه کار می کردیم ؟

علی محمد برزگری

۷ نظر

  1. محمد رنجبر بافقي می‌گه:

    افرین
    بسیار زیبا بود

  2. رضا می‌گه:

    جالب بود خداییش اینا پیشرفت می کنن

  3. عباس ابراهیمی خوسفی می‌گه:

    سلام علی محمد جان بنویس و بنویس که دیکتاتور از نوشتن میترسد و درود بر اد یسون

  4. زارع پور محمود می‌گه:

    عالی وبجا بود ایجاد ایمان و تقویت باور در نسل پویایی نوجوان و جوان ما نیز خود نقش بسزایی در رشد ایده و اختراع در ذهن خلاق و روشنفکر اینده سازان این مملکت دارد.

  5. شهروند می‌گه:

    آفرین پسر خوبم . امیدوارم فکر زیبایت برای بافق پایدار بماند . پدر ومادرت زنده وپایدار.

  6. سهیل می‌گه:

    عالی بود

  7. باسلام
    موفق و موئیدباشید