سه شنبه ۲ام خرداد ۱۳۹۶ ۱۱:۵۴:۴۷ بعد از ظهر

اگربرای جان برکفان دیروز کاری نمیکنید با قوانین کوچکشان نکنید

کد خبر: 33134
تعداد بازدیدکننده: 126
تاریخ: ۱۱ دی ۱۳۹۲

2222-80x80

دوشبانه روز درمنطقه بودیم وآماده عملیات .ارتباط زمینی با پشت خط نداشتیم  دراین ۴۸ ساعت فقط یک وعده غذا. آنهم یک کتلت  به هررزمنده رسیده بود.بگذریم که تا دوروز دیگرهم غذایی درکار نبود..بخاطر فعالیت شدید این دوروز. وارتفاعات زیادمنطقه که مجبور بودیم از شب تاصبح راهپیمائی کنیم همینطور سرمای سوزناک منطقه. و عدم رسیدن غذای کافی .دوستان از پا افتاده بودند.با این حال هدف مقدس بود وکسی کوچکترین گله ای نداشت. شب عملیات جهت استتار بیشتر. کلاه آهنی تمام دوستان  را با گل پوشاندم واز همه خداحافظی کردم .عملیات ما یک عملیات ایضائی بود در قلب کردستان عراق (شاخ شمیران ).دوستانی که سر وسری با جنگ دارندمیدانند عملیات ایضایی یعنی دل کندن از دنیا وآماده شدن برای شهادت. احتمال زنده ماندن دراینطورعملیاتها ودراینطور مناطق شاید ده درصد باشد. اماهدف مقدس بود. دین ومملکت وناموسمان بود. ….جان چیست ؟جانان بود.

ساعت نه صبح دستورعقب نشینی صادر شد.باید از وسط یک دره زیبا عبور میکردیم که دوطرف آن نیروهای بعثی با انواع سلاح ازتیربارهای مختلف  گرفته تا چهارلول که مخصوص هواپیما بود و انواع خمپاره وحتی نارنجک  منتظرمان بودند.

البته در این عملیات عراقیها کمی مهربانتر شده بودند .بیشتر رزمندگان رابه بازی میگرفتند.زود نمیکشتند شرط بندی میکردند خنده های مستانه سر میدادند.با روشهای مختلف تیر اندازی میکردند بیشتر پای رفقا رو هدف میگرفتند وقتی یکی از دوستان را میزدندهورا میکشیدند اگر کسی روی زمین می افتاد تازه با بدن نیمه جانش تمرین تیر اندازی میکردند .

  صحنه های وحشتناکی بود.دوستانمان جلوی چشمانمان تکه تکه میشدند.دردناکتر اینکه با شهادت هر کدام از دوستان عراقیها خنده های مستانه سرمیدادند وهلهله میکردند.

مزاررفقا که میروم دلگیر میشوم. احساس خوبی نیست که در یک مکان  عکس دهها دوست وهمرزم خودراببینی. لحظه شهادت تک تکشان مثل فیلم  جلوی چشمانم هست.چه مظلومانه رفتند.اسماعیل یکی از پاهایش آویزان بودخمپاره شصت جلویش منفجرشده بود چشمانش جایی را نمیدید همچون علی اکبر امام حسین(ع)که ناخودآگاه به سمت دشمن رفت اسماعیل  هم….چه مظلومانه پر کشید . وقتی درست به بعثیها نزدیک شد چنان به تیربارش بستند که قبل از افتادن روی زمین تکه تکه شده بود . بدن نیمه جان ….بازیچه سگهایشان شده بودچنان زجه میزد که هنوز درگوشم صدایش رامیشنوم.یک روزبعداز عملیات هنوزدرمنطقه بودم چون نمیدانستم کجاباید بروم .همه طرف عراقیها بودند.آنها با تعدادی سگ زنده یاب بالای سر بچه هامیرفتندوخدانکند کسی زنده باشد. چنان زجر کشش میکردند که سنگ بحالش میگریست .چه روزهای دردناکی بود.شهیدان عامری.زعیمیانها.طالعی.غلامزاده.فتاحی .کارگران.مسلمان. رنجبر.و..صدها شهید گلگون کفن دیگراز درون قاب رنگینشان نگاهم میکنند. نمیدانم با من چه میگویند. اما…..دردناک است

و اما این روزها قصه جوردیگریست .رزمندگان تقسیم شده اند یکی جانباز بالای بیست وپنج درصد یکی آزاده یکی رزمنده ودیگری جانباز زیر بیست وپنج درصد که فقط نامی ونشانی.مسئولین عزیزکسانی که میتوانید کاری بکنید بخدا اگربرای جان برکفان دیروز کاری نمیکنید با قوانین کوچکشان نکنید. اجرشان را ضایع نکنید آنها که چشمداشتی ندارند.بازیشان ندهید.تقسیمشان نکنید.اگر قانونی برای آنها تصویب شده. اجراکنندگانی هم پیداکنید.فقط قانون برایشان نخوانید …..

درجنگ همه مساوی بودند هدفشان یکی بود.همه برای تقدیم جان آمده بودند همه با دشمن میجنگیدند جایی برای خوش گذرانی نبود.تو گویی اصلا گله ای هم نبود.

دوست گرامی:من را ببخش بعضی اتفاقات را نمیتوان هضم کرد نمیتوان با آن کنار امد.نمیتوان باور کرد وبا آن عجین شد.غیر قابل قبولند.

                                                            محمدرضارضایی.جانباز شیمیایی

۲۸ نظر

  1. عباس ابراهیمی خوسفی می‌گه:

    سلام عالی بود دست مریزاد اقای رضایی

    • رضایی می‌گه:

      استاد ممنون که نظر گذاشتید.بچه که بودم وقتی برای اولین بار دوچرخه سوار شدم بارها افتادم اما پدرم میگفت ماشاالله خیلی خوب دوچرخه سواری میکنی.حالا هم که دستی به قلم گرفتم منتظر نظرات شما بزرگواران هستم هرچند بد مینویسم لطفا راهنمائیم کنید

  2. سلامممم آقای رضایی
    خسته نباشید
    عالی بود
    مثل همیشه

    موفق باشی

  3. بافقی می‌گه:

    جانباز شیمیایی !!!!!!!!!!!!!!!!!!۱!!!!!!!!!!!!
    که چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • رضایی می‌گه:

      هرکجا هستم باشم
      آسمان مال من است
      پنجره فکر هوا .عشق زمین مال من است
      چه اهمیت دارد.گاه اگر میرویند.قارچهای غربت؟

  4. بافقی می‌گه:

    این نکته راهم نگفتید که عده ای به دنبال درصدرابلابردن هستند وحتی ربطی به جبهه وجنگ هم نداره

  5. رزمنده می‌گه:

    سلام اقای رضایی.
    به نظرمی رسد اولین باری که این اقایان, رزمندگان را تحقیر کردنداین بود که ان ها را تافته جدابافته از ملت دانستند و برایشان انواع و اقسام سهمیه در دانشگاهها وادارات درست کردند.
    حتی برای ثبت نام در یک مدرسه ابتدایی هم برای ان ها قوانین خاص وضع کردند و ان ها را از مردم جداکردند.
    وبه این صورت سعی کردند ان ارزش والایشان را با انواع مادیات بخرند تا فردا فرزندان انها طلبکارشان نشوند.
    ضمنا بپذیریم که ارزش رزمندگان بیشتر از این درصدها وحقوقی است که به ان ها داده می شودچون برای دفاع از دین و کشور جان خودرا فداکردند.هرچند که بایدقبول کنیم ان ها در ان شرایط بودند واین راه را انتخاب کردند وجوانان ما امروز دراین شرایطندو هرنسلی باد خود برای اینده اش تصمیم بگیرد.

  6. م فتاحی می‌گه:

    اقای رضائی عزیز از حقایقی صحبت کردی که الان خیلی از کسانی که این قانونهارا می نویسند وبی قانونیها را اجراء میکنند در آن دوران سخت در گوشه ای مشغول خوش گذرانی بودند ولی هم اکنون آنان ازشما و سایر رزمندگان دوران دفاع مقدس طلبکار شدهاند

  7. شاهپورزاده می‌گه:

    سلام. آقای رضایی خدا قوت . عجب امتحان سختی بعد از شهدا باید پس بدهیم . قطعا هرکس قدردان این زحمات باشد فقط به خودش لطف کرده و هرکس هم زرق و برق دنیا و مقام او را بگیرد خودش مغموم خواهد بود و بس.

  8. 123 می‌گه:

    برادر رضایی
    درد دل شما زیبا بود ولی باید این مطلب را در سایت های دیگر هم درج گردد تا صدای شما به گوش مسئولین مربوطه برسد

  9. احمد می‌گه:

    برادر جانباز رضایی دمت گرم خوب نوشتی من خودم هم جانبازم ولی وقتی یک جانباز قطع نخاع یا قطع دست و پا را می بینیم خجالت می کشیم بگیم ما هم جانبازیم خب کمیسیون در صد هم قانون خودش و داره چکار می شه کرد امید وارم سلامت باشید

  10. علمدار می‌گه:

    سلام برادررضایی عزیزخیلی تلخ ووحشت ناک است نه به خاطرکشته شدن دوستانتان به خاطرظلمی که خودی به شماکرده است ازبعثیهابدتراست…انشاءالله خداوندبزرگ شمارایاری فرمایدواجرتان باسقای کربلا

  11. لعیا می‌گه:

    سلام خسته نباشید مقاله ی شمااشکم رادراورد ومرابه یاد روزتشییع جنازه ی برادر شهیدم انداخت امیدوارم بااین مقاله مسئولین به یاد بازماندگان جنگ بیفتند وانهارافراموش نکنند

    • رضايي می‌گه:

      لعیای عزیز .منو ببخش که باعث ناراحتیت شدم.چنین قصدی نداشتم خداوند شهیدتون رو با شهدای کربلا محشور کند انشاالله.ممنون

  12. yas می‌گه:

    با سلام وتشکر ازشما که مطلبی را بیان کردید که حرف همه محافل است.به نظر من همین قوانین بی اساس مسئولین است که باعث شده مردم نسبت به شهیدان وبازماندگان جنگ بدبین باشند وبه خودشان اجازه بدهند هر حرفی را درمورد آنها بزنند.حتی بعضی موارد نسبت به آنها بی احترامی کنند..ممنون

  13. محمد می‌گه:

    سلام برادر رضایی.
    حقیقت رو گفتید ولی چه فایده که بعضی ها……….
    انشاالله که مسئولین به فکر برسن و……………..

  14. داداش علی می‌گه:

    سلام برادر:اونایی که بهتون متلک میگن خبر ازسرفه های شب تا صبح شماها ندارن .خبراز بستری شدن چندین روزه شماجانبازان درطول سال ندارن.ولی شما جانبازان ببخشید.

  15. م . ف می‌گه:

    با سلام و باز هم تشکر از مطلب زیباتون
    من خودم فرزند یک جانبازم ,جانبازی که با داشتن برخی مشکلات جسمی بدون احتیاج به کمک کسی و حتا ارگانی ذره ای برای خا نواده هاشون کم نذاشتند و آقایانی که در مسند قدرت هستند یا افرادی که هیچوقت در جنگ نبودند و الان به جائی رسیدند باید بدونند که اگر این افراد نبودند هیچوقت کشوری وجود نداشت که بتونند در ان به راحتی زندگی کنند ؛ نفس بکشند و برای آینده خودشون و فرزندانشون برنامه ریزی کنند ,همچنین نباید یادمون بره که این افراد به خاطر آزادی این مملکت و آزادانه زیستن ما دچار این مشکلات جسمی و روحی شدند ,مشکلاتی که گاها هیچ مرهمی برای انها وجود نداره .

    • رضايي می‌گه:

      ممنون.امیدوارم خداوند به پدربزرگوارتون سلامتی عطا کنه.وبه اطرافیانشون هم صبر.
      زندگی راز بزرگیست که درماجاریست
      زندگی فاصله آمدن ورفتن ماست