پنج شنبه ۳ام فروردین ۱۳۹۶ ۱۲:۵۴:۵۱ بعد از ظهر

یک دست بر آسمان و دستی، به کمر…

کد خبر: 33791
تعداد بازدیدکننده: 74
تاریخ: ۲۲ دی ۱۳۹۲

چقدر زنان کارگر را میشناسیم و با مشکلاتشون اشنائیم؟چه فکر می‌کنیم همیشه درباره زنان کارگر، زنانی که دست‌هاشان پینه بسته و اشک چشم‌هاشان خشک شده، اما با غرور سر را بالا نگه می‌دارند و نان بازوی خودشان را می‌خورند.زنانی که با کفش‌های تنگشان می‌دوند تا آینده فرزندانشان را روشن کنند. زنانی که در رستوران میزمان را پاک می‌کنند، دختران و زنانی که برای نظافت به خانه‌مان می‌آید، چرا ما ازاین قشر و مشکلاتشون بی‌تفاوت رد میشویمدریغ از یک لبخند در صورتیکه خودمون یک زن هستیم ؟؟؟؟.
زنی که از فرط بی‌کسی در شانزده سالگی ازدواج می‌کند و از مرد معتادش جدا نمی‌شود که سایه مرد بالای سرش باشد، زنی که شب و روز سبزی پاک می‌کند و با لباسهای دست دوم مردم روزگار میگذراند تا کودکانش به مدرسه بروند و از مردش کتک نخورد، زنی که از فرط نداری نان خشک جمع شده توی خیابانها را میخورد .برای گذران زندگی به کار دستفروشی میپردازد.اما از اینکار دست میکشد و به سبزی پاک کردن و فروختن روی میاره تا بتونه حداقل یه شب رو با چند تخم‌مرغ و گوجه‌فرنگی غذای گرمی درسته کنه و بچه ها رو دور سفره ای که بااشک و اه انداخته جمع کنه و اما  خوشحالی بچه‌ها دور سفره باعث میشه اشکش تا صبح قطع نشود.
زن این کار را ادامه داد، آنقدر که مشتری‌های ثابت پیدا کرد و حالا نزدیک به چهار سال است این حرفه‌اش شده است، روزی یکی از مشتریانش به او و فرزندانش هدیه‌‌ای می‌دهد، زن تعریف می‌کند: هدیه را که باز کردم یک دست کامل لباس نو بود، مانتو، شلوار، روسری، حتی جوراب و برای بچه‌هایم هم همین‌طور، به جای این‌که لباس‌ها را ببینم یا بپوشمشان لباس‌ها را بغل کرده و می‌بوییدمشان، آخر من هرگز عطر لباس نو را حس نکرده بودم، اولین بار بود در زندگیم، که اصلا لباس نو می‌دیدم.
زن حالا توانسته بود فرش و یخچال دست دوم بخرد، اما چادرش را کنار می‌زند و جای دندان‌های نداشته‌اش را نشانم‌ می‌دهد: می‌گوید، برای خانه‌ای سبزی بردم که از پله‌هایش افتادم و چهار دندان با هم رفت، حتی نمی‌توانم به برگرداندن دندان‌هایم فکر کنم، آنچه درمی‌آورم، گرچه آنقدر است که دیگر برای سیر کردن فرزندانم در گوشه خیابان دنبال نان خشک نگردم اما، آنقدر هم نیست که برای درست کردن دندان‌هایم حرامش کنم.
از او می‌گذرم، از زنی که بعد از چهار سال سبزی پاک کردن دستانش به رنگ گل سبزی در آمده بود و بوی سبز می‌داد. هرگز به این فکر نکرده بودم که ممکن است چه کسی پشت سبزی‌های تمیز و خرد و خشک شده باشد که توی ماهی‌تابه، جلز و ولز می‌کند و من با خیال راحت یک تخم‌مرغ در آنها می‌شکنم و دلم خوش است که غذا درست کرده‌ام. هرگز به این فکر نکرده بودم که وقتی در یخچال را باز می‌کنم و یک قاشق بزرگ پیاز داغ آماده برمی‌دارم و خالی‌اش می‌کنم ته قابلمه، اشک چشم زنی برایش خشک شده است، زنی که پسرش معلول است و شوهرش جانباز شیمیایی‌ای که پرونده‌اش سوخته و هزینه‌های درمانش از اشک چشم و بوی دائمی پیاز داغ تامین می‌شود. هرگز به این فکر نکرده بودم که وقتی خسته به خانه می‌آیم و جنازه‌ام روی فرش می‌افتد و خستگی‌ام را فرش می‌خورد، زنی پشت دار قالی آنقدر شانه زده که صدای شانه‌ زدن، موسیقی متن زندگی‌اش شده، زنی که از شوهر کراکی‌اش جدا شده اما هنوز بعد از ده سال تنها بودن کسی نمی‌داند که همسر ندارد، کفش‌های مردانه همیشه پشت در دهان همسایه‌ها را می‌بندد که مرد در خانه است و این زن بی‌کس نیست. ده سال پیش خانه‌های مردم را تمیز می‌کرد، بدترین روز زندگی‌اش وقتی بود که پیرمردی که دو سال پرستارش بود مرد. حالا باید چه می‌کرد، دوباره به خانه‌های مردم بازگشت، اما این بار خیری در راهش قرار می‌گیرد، تا بتواند هنری را که از چهار سالگی داشته اما به خاطر نداشتن سرمایه نتوانسته دنبالش کند، با سرمایه او آغاز کند. حالا حتی شاگردانی دارد که قالی‌بافی را یادشان می‌دهد، دخترکانی که در ابتدای جوانی‌اند و فکر می‌کنند: شاید روزی این هنر به دردشان بخورد.
به هر گوشه زندگی‌مان که نگاه کنیم کارگرانی زحمت‌کش راحتی ما را فراهم می‌کنند، که بسیاری‌شان زنان کارگراند که نه تنها نادیده گرفته می‌شوند، بلکه بسیار هم مورد اجحاف قرار می‌گیرند. در محیط‌های کار مردانه و در جامعه‌ای مردانه‌تر، زنی که کارمند یک شرکت بزرگ نیمه‌دولتی است، می‌گوید: تمام همکارهایم مرد هستند و می‌دانند که من مطلقه‌ام. آنقدر نگاه‌ها سنگین است و پیشنهادهای کریه که مرتب در بخش‌های مختلف شرکت جابجا می‌شدم، حالا چند سالی است که دراین شرکت مانده‌ام، اما جرات ندارم جواب سلام همکاری را بدهم، چرا که مرد است و من هم بی‌شوهر. ‌از طرفی دیگر اگر پا به پای مردان کار کنی حتی بهتر از آن، هرگز ارتقای سمت پیدا نمی‌کنی، آخر مردها آنقدر هستند که نوبت تو نرسد و از آن بدتر کارفرما آنقدر ترسو است که از عکس‌العمل دیگران پس از ارتقا دادن به یک زن بترسد.
زنی که در یک کارخانه کاشی کار می‌کرد و کمی باسوادتر از دیگران بود می‌گفت: در کارخانه با کسی مشکل ندارم،.‌ مشکل من که شاید مشکل خیلی‌های دیگر هم باشد، قوانینی است که از سوی وزارت کار مرتب تغییر می‌کند و حالا هم همه نگران قانون کاهش ساعت کاری زنان هستیم، قانونی که احتمالا همه ما را بی‌کار می‌کند. طبیعی است کارفرمایی که می‌تواند مردی را استخدام کند که دو ساعت از من بیشتر کار می‌کند قرارداد مرا تمدید نمی‌کند و حق هم دارد. من هم جای او بودم همین کار را می‌کردم، چرا باید با یک مبلغ پول دو ساعت کمتر، کار دریافت کند.
همه ما در زندگی دغدغه‌هایی داریم، اما شاید همیشه چنین دغدغه‌هایی را تنها در فیلم‌ها می‌دیدیم. با این زنان که حرف می‌زنی و اشک‌هایی را که می‌بینی و قدرتی را که حس می‌کنی، باورت می‌شود که چقدر از قافله عقبی و چقدر کور در زندگی‌ات غرقی و چنان خودت را می‌بینی که وقتی زنی تعدادی دستگیره و دمی اشپزخانه را به اداره میاره ، بی اینکه به زن بگویی، خسته نباشی، می‌گویی، به چقدر تمیز!!اما بدون اینکه توجه کنی که چرا این زن اینکار رو انجام میده میگی:چقدر گرونه؟ مگه چقدر پارچه صرف این تیکه شده و این یعنی زخمی شدیدتر اززخم شمشیر.
ناهید مظفری برگرفته سایت فرارو

۷ نظر

  1. مدافع زنان می‌گه:

    سرکارخانم مظفری که نماینده بانوان در فرمانداری شهرستان هستین.همه کمابیش در جریان چنین بانوانی هستیم شما که بیشتر ولی تابحال کاری برای آنها انجام دادین یا فکری به حالشان کردین مثلا راه اندازی یه کارگاه تولیدی و… از طرف فرمانداری و بکارگیری همچین زنانی در این کارگاه تا حداقل از مشکلاتشون یه کم کاسته بشه یا اینکه فقط دردهاشونو گزارش میدین

  2. فضول باشی می‌گه:

    سلام و خسته نباشید به سرکارخانم مظفری.واقعا که مطالب خوندنی و جالبی دارید هم توی سایت هم نوی نشریه افق کویر .من و دوستانم که مشتری پرو پاقرص نوشته هاتون هستیم چه اونایی که نوشته خودتونن چه مطالبی مثل این مورد که برگرفته از اینترنتن .بهرحال براتون ارزوی موفقیت داریم و امیدواریم مسئولین ما قدر افرادی چون شما را بدانند .واقعا گل گفتین .زنان زحمت کش اطراف ما کم نیستند .البته ما که از نیتهای خیر شما باخبریم میدونیم که با این افراد بیشتر همدردی میکنید هم با گفتار و هم در عمل که اجرتون با خداوند منان.ایشالله که مسئولین به خصوص فرماندار و اداره کار و پیمانکاران هم به درد این افراد برسند. موفق باشید و در زیر لوای امام حسین و حضرت مهدی سلامت.

  3. محمد می‌گه:

    سلام و ممنون از مطلب زیباتون

  4. یاسمن می‌گه:

    عرض سلام و شب بخیر به سرکارخانم مظفری که یکی اززنان فعال شهرمون هست و این واقعیت انکارناپذیره .من هم از نزدیک و هم از شنیده ها کارها و پیگیری ایشون رو در خیلی موارد دیدم و که جای تقدیر هم داره. اما شما که مدافع زنان هستین به جای این حرفا و زخم زبون و نیشترها بهتر نیست با ایشون هماهنگ باشید و با همفکری هم برای زنان که مد نظر شما هستند کار انجام دهید .متاسفانه همه حرف میزنند اینکه میگوئید خانم مظفری فقط گزارش میدن ایا تابه حال با خودشون همصحبت شدین و یا کارهاشونو از نزدیک دیدین. از شما بعیده که به اصطلاح یه مدافع زنان هستین اینطوری بگین .والله این طرز نوشتن شما خیلی کنایه ای ونیشتری بود.

  5. محمد می‌گه:

    سلام و دست مریزاد به شما با نوشته هاتون .جالب و خوندنی .موفق باشید

  6. نسیم می‌گه:

    سلام .خوب و عالی مثل همیشه.اما اگر این تبریکات فقط در حد نوشتن نباشه خوبه .موفق باشید ناهید خانم مظفری بسیاررررررررررعزیز

  7. بردستانی می‌گه:

    ممنون از نظر خاص حضرتعالی به مشکلات قشر های خاص جامعه/ تازمانی که فقر باشدوسازمانهای حمایتی نتوانندزیرساختهای لازم فراهم نمایند.نمی توان انتظار بهتری داشته باشیم.