پنج شنبه ۴ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۷:۱۸:۴۷ بعد از ظهر

کی توان حق گفت جززیرلحاف

کد خبر: 34771
تعداد بازدیدکننده: 128
تاریخ: ۱۴ بهمن ۱۳۹۲

untitled
یادم می ﺁید در کتاب های فارسی قدیم ،شعری بود از پروین اعتصامی که یکی از ابیات آن این بود «مارا به چوب ورخت شبانی فریفته اند/ این گرگ سال هاست که با گله ﺁشناست»
حالا چرا یک دفعه این شعر به مخیله ما خطورکرد .دلیلش این بود که داشتم مطالب و مقالات سایت ها و نظرات کاربران مجهول الهویه را می خواندم , از سایت بافق فردا و بافق نیوزخودمان بگیر تا تابناک و فارس  و مشرق و صراط واصولگراواصلاح طلب و….
چیزی که مشهوداست این است که هیچ بقالی نمی گویدماست من ترش است و هریک از جناح ها با تمام قوا وتوان درصدند تا اثبات کنند که تمام حقیقت نزد آن هاست و فقط آن ها هستند که از همه بهتر می فهمند و بقیه معاند و عامل اجنبی و توطئه گر هستند یعنی همان «توهم توطئه» خودمان.
 از طرف دیگر دعوای نوشتاری کاربران با اسامی غیر واقعی هم درنوع خود جالب است ومرا به یاد این شعر انداخت :« کی توان حق گفت جز زیر لحاف/باتوای خشم آورآتش سجاف»یعنی این که باید با اسامی مستعار حرف بزنی وگرنه سروکارت با کرام الکاتبین خواهد بود.
هرچند بیشتر افرادی هم که با اسم ورسم می نویسند فقط درصد اندکی از حقایق و درونیات خودرا برروی کاغذ میﺁورند و اصطلاحا خودسانسوری می کنند یا مجبورند با ایما واشاره حرفی را بزنندکه نه خودشان می فهمند چه گفتند ونه دیگران.
گاهی اوقات ،یک عده  از خوانندگان عزیز در ارائه نظرات  خویشتن ، ﺁن قدر داغ می کنند وﺁمپر می چسبانند ورگ غیرتشان بادمی کند که فکر می کنند خداوند به ﺁن ها ماموریت داده است که مدافع حق باشند و باید از جان ودل از حق- به زعم خودشان- حمایت کنند یا این که عده ای فکر می کنند هرچقدر بیشترداغ کنند و نظرات  ﺁتشین تر بنویسند باعث می شود که خوانندگان در دره گمراهی سقوط نکنند وجامعه به سمت صلاح ودرستی رهسپارگرددهرچند که بسیاری از نظرات هم قبل از این که در معرض  دید عموم قرار بگیرد توسط سردبیران محترم حذف می گردد .
 خلاصه  این که گاهی اوقات حاشیه ها بسیار پررنگ تراز متن می شود وبایدقبول کرد که جامعه واقعی ما همان چیزی است که در قسمت نظرات منعکس می شود که شامل توهین , افشاگری , رسواکردن وبازگو کردن اسرارمگوست,البته گاهی اوقات هم نظرات سازنده و مثبت واین همان حق گویی زیرلحاف است.
به امیدروزی که هرکس بتواند نظرش را بی حب و بغض و آزادانه بگوید وبرای حرف خود دلیل و مدرک داشته باشدتا نه آبروی کسی بریزد ونه دیوار اعتماد.
«گمشده این نسل اعتماداست نه اعتقاداما افسوس که نه براعتماد,اعتقادیست ونه براعتقاد,اعتمادیست»
 حسین ارجمند

۱۱ نظر

  1. رضايي می‌گه:

    اقای دکتر درود.ایکاش شهامتی بود که با نام خودمون نظر میزاشتیم.قدیما میگفتن مرده وحرفش حالا حرفش هست اما مردی که حرفش رو گردن بگیره کم شده.البته به دوستان توهین نمیکنم ولی قبول کنید شهامت کم شده همه خیال میکنیم اگر مارو بشناسن چی میشه.حرف حساب جواب نداره.پس حرف حساب بزنیم وپاش وایسیم

  2. محمدرضا می‌گه:

    من هم بادکترموافقم .
    همه را سرکارگذاشتند.باسبدکالاو درگیری های جناحی.فقط گاهی گندش درمی اد وبابک زنجانی وشهرام جزایری و اختلاس ۳۰۰۰میلیاردی رومیشه. یا فیش کارمندشرکت سنگ اهن وبازی های دیگر.
    یعنی خدایی این ها را همه مانمی دانیم.فقط یکی کاسه کوزه اونا را به هم زد اون هم احمدی نژادبودکه بعد کارخودش هم بیخ بیداکرد.

  3. عباس ابراهیمی خوسفی می‌گه:

    سلام دکتر شریعتی دو چیز انسان را به تباهی می کشد خواستن و داشتن خواستن انسان را خوارو ذلیل و داشتن انسان را محافظه کار می کند پس بیایید با نخواستن و نداشتن خود را روئین تن کنیم و هر جا عقیده ی خودرا می نویسیم با نام خود بنویسیم

  4. بافقی می‌گه:

    بله دکتر.ما هم خیلی دلمون میخواد راستش را بگوییم ولی چه کنیم که قانو بلد نیستیم و تراول پنجاهی نداریم

  5. salim می‌گه:

    سلام
    با بیان کلی شما موافق نیستم
    از برکات انقلاب این بود که ابهت پوشالی که برخی در سمت ها و القاب برای خود ساخته بودند فرو ریخت
    امروز هر کسی میتوتند ازادانه با رعایت ادب و حقوق شهروندی حرف خود را بزند
    مگر تا الان کسی را سراغ دارید که بخاطر نظر منکوب شده باشد
    اصلا حرف شما را قبول ندارم
    اگر کسی دچار توهم شده این دلیل نمیشود که قانون واقعیت برای ان بسازد
    همینکه خود شما در این نوشتار با این رویکرد دارید حرف میزنید یعنی اینکه در فضای مبارک انقلاب اسلامی همه ازاداند و آزادی واقعی اینجاست.
    موفق باشید

  6. زبان سرخ می‌گه:

    ننویس جانم میبرنت اونجایی که وقتی برگشتی بگی همه خوبند

  7. منتقد می‌گه:

    حرف حق همیشه تلخ بوده وهست و لازمه قدرت این است که نباید حرف حق را بشنودواین درهمه جای دنیا هست.
    و سیاست واقعی یعنی دروغ وریا و کلک وحقه بازی.وزنده نبودن مخالف واگراین طورنبود سنگ روسنگ بندنمیشد.

  8. مظفری می‌گه:

    سلام و عرض ادب به شما .فقط میتونم لب کلام رو در یه بیت خلاصه کنم :

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

    سرزش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
    موفق و موید باشید