جمعه ۴ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۲:۳۴:۵۶ قبل از ظهر

یک گزارش و یک روز برفی

کد خبر: 34883
تعداد بازدیدکننده: 75
تاریخ: ۱۶ بهمن ۱۳۹۲

خبرنگاری همیشه با نشیب و فرازهایی همراه بوده و تجربه های تلخ و شیرینی را در بر دارد و بدین خاطر برای آنها که دوست دارند زندگی یکنواخت و آرامی را داشته باشند چندان جذاب نیست.

در این حرفه از کودک بیماری که با مرگ دست و پنجه نرم می کند و تو فقط می توانی برایش چندسطری بنویسی تا شاید خیری پیدا شود و مساعدتی کند و یا حادثه تصادفی را که عزیزی در آن مصدوم شده را برای عبرت دیگران گزارش کنی تا لحظه شاد رفع مشکلی یک کارگر و یا اهالی یک روستا بخاطر بیان مشکلشان همه و همه را می بینی.

برخی مواقع پشت صحنه و حواشی فیلم ها و سریال ها برای بینندگان جذاب است و از این رو چند وقتیست به فکر افتادم برای خوانندگان نشریات و سایت ها گوشه های از فعالیت ها و تلاش های خبرنگاری بنویسم و  اندکی از آن رسالتی راکه  برای همه قشرها و گروه های  جامعه انجام  می دهیم  را برای  دوستان خبرنگار شهرستان اعم از تصویری و نوشتاری بیان کنم

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

روز گذشته نشست هم اندیشیی برای مسئولین سایت های خبری استان با حضور مدیرکل روابط عمومی استانداری در سالن موحدین استانداری یزد ترتیب داده شد و بنده هم  قرعه بنامم افتاد تا به نماینده گی از سایت خبری “بافق فردا” در این نشست حضور یابم، با ماشین شخصی حوالی ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه از بافق خارج شدم تا ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه در این گردهمایی شرکت کنم که البته بدلیل یواش رفتن در جاده برای آنکه سفری کم خطر و صد البته بدون برگه داشته باشم با تاخیر رسیدم.

از بسیاری از سایت های خبری سراسر استان شرکت کنندگانی بودند و صحبت ها و سوالات مختلفی پرسیده و پیشنهادهایی نیز داده می شد و داوود پاک طینت، مدیرکل روابط عمومی استانداری نیز یادداشت برداری می کرد تا در پایان در این زمینه ها پاسخگو باشد.

گفت و شنودهایی جالب و شنیدنی و پیشنهادهای خوب و جالبی چون برپایی جشنواره رسانه هاس مجازی و ایجاد سایت مخصوص سایت های خبری و غیره بود و گلایه هایی نیز از برخوردها و مشکلات و غیره شد و همه جذاب و شنیدنی بود.

بنده هم که نه از آن دوربین های آنچنانی داشتم و نه وسایل روز خبررسانی با پیامک تلفن همراه چند خطی از مهمترین مطالب این نشست برای سردبیر فرستادم و باقی را گذاشتم برای برگشتن به خانه و تایپ و پیاده کردن.

حوالی ساعت ۱۵ پس از صحبت های مدیرکل روابط عمومی و نماینده ای از ارشاد استان، نشست هم اندیشی تمام شد و میزبان نهار نیز تدارک دیده بود در حین صرف نهار چند کلامی با مسئولین یکی از سایت های خبری شهرستانی استان صحبت کردم و آنطور که بیان کرد در شهرشان نزدیک به ۱۰ سایت خبری فعالیت دارند و البته گلایه مند که چرا خیلی هایشان احساس مسئولیت نکرده و نیامده بودند.

با آنکه به این گفتار غبطه خوردم ولی دل خوش کردم که از شهر ما لااقل از هر ۲ سایت موجود نماینده هایی شرکت کردند.

همانطور که  اکثر بافقی ها بدلیل درازی و مشکلات راه برای سفر به مرکز استان چندکار را یکجا آماده می کنند، پس از پایان برنامه برای عیادت از یکی از آشنایان در بیمارستان و پس از آن دیداری با یکی از اقوام رفتم و قدری بعد از اذان مغرب قصد بازگشت داشتم که بارش برف و لغزنده بودن خیابان ها که فقط یک ترمز می خواست تا سر بخوری و بشود آنچه نباید بشود باعث شد برای حرکت به سمت بافق به فکر خرید یک زنجیر چرخ بی افتم .

بلافاصله نزدیک یکی از مغازه های لوازم یدکی در میدان اباذر ایستادم و عجب بلوایی بود تعدادی زیادی از راننده های شهرهای دور و نزدیک استان و خارج استان برای همچنین کاری آمده بودند و حسابی کار ۲  مغازه که کنار هم بودند سکه شده بود.

خلاصه زنجیری خریدم و از خوش اقبالی  جوانی که ظاهرا اهل دیار کرمان بود از بنده تقاضای جک کرد و قول داد تا هنگام بستن زنجیرچرخ که قلق خاصی داشت کمکم کند، بسیاری نیز در پی شخصی که کمکشان کند و حتی برای بستن یک زنجیرچرخ ناقابل اسکانس های نیز بدهند، بی اختیار به یاد شعر “هنر برتر از گوهر آمد پدید” افتادم و پس اتمام کارخودروی این دوست عزیز با نوشیدن یک لیوان چای داغ کیسه ای از مغازه های اطراف که حالا در این سرما به قیمت یک قوری چای نزدیک شده بود برای بستن زنجیرچرخ ماشین بنده اقدام کردیم .

بلاخره زمانی که دیگر از سردی هوا و بارش برف دستانمان کم رمق شده بود کار تمام شد و  با احتیاط حرکت کردم اما ای دل غافل که با زنجیرچرخ حداکثر با سرعت ۳۰ کیلومتر آنهم باکلی سر و صدا می توانستم حرکت کنم.

دشواری مسیر و تاریکی هوا و خستگی باعث شد بلاخره تصمیم بگیرم شب را در خانه یکی از اقوام بیتوته کنم و صبح حرکت کنم و اما صبح هم یخ زدگی خیابان ها باعث شد تا سفر را تا ساعت ۱۰ به تعویق انداخته و بعد تازه بازکردن زنجیر چرخ و خلاصه در مسیر قرار گرفتم و کمی یواش تر از همیشه برگشتم.

۴ نظر

  1. ممد می‌گه:

    اتفاقا منم یزد بودم و عین همین قضیه واسم اتفاق افتاد اما با یک فرق اونم اینکه زنجیر چرخ گیرم نیومد و روز بعد حوالی ساعت ۱۳ برگشتم

  2. سیددامین رضوی می‌گه:

    جناب آقای ناظری عزیز، خسته نباشید. ممنون از نوشته اتان و یک نقد کوچک. نوشته شما بیشتر به صورت سفرنامه بودتا خبر. به نظر بنده ، بهتر است از اخبار داخل جلسه صحبتی به میان آورید در یک نوشته و گزارش خبری.این نوع نوشتار را هم بگذارید به حساب همان خاطرات خبرنگاری که برای خبرنگار بسیار پیش می اید و اغلب مردم باخبر نیستند که تهیه یک خبر و تنظیم ان، کار پرمخاطره ای است و خبرنگاری در سازمان فرهنگی یونسکو به عنوان یک شغل بسیار مخاطره آمیز و پراسترس شناخته می شود. البته در شهر ما که مدیران، مسئولین و روابط عمومی های سازمانها، به دلیل اینکه مبادا نویسندگان و خبرنگاران، نقدشان کنند، رسماً از انها دعوت می کنند و کنفرانس خبری می گذارند و نهار و هدیه ای هم می دهند، شاید نظر مردم، نسبت به رسالت خبرنگار و نویسنده آنهم از نوع منتقدش، آنی نباشد که در خور است. شاید بیشتر مردم، احساس می کنند خبرنگاران و نویسندگان نشریات و سایتها، مزدوران با جیره و مواجب مدسران و مسئولان شهرند، پر بیراه هم نمی گویند اگر منوال تعریف و تمجید نویسندگان و خبرنگاران بیش از حد باشد. خبرنگار به طور کلی، خبررسان بی طرف است. وقتی در نوشته ای می نویسیم آقای …. مدیر محترم …. یا رئیس محترم … گفتند…. یا بر کار انجام شده اشان، ارزش می گذاریم، بی طرفی خود را نفی کرده ایم. یکخبرنگار، اولین رسالتش، تهیه خبر است بدون در نظرگرفتن ارزش آن اقدام و فرد اقدام کننده. یک خبرنگار متعهد، در درجه اول خداوند را و در درجه دوم مردم را هدف اصلی خود قرار می دهد نه مسئولین را. منظور بنده البته این نیست که اگر کار مفیدی انجام شد، تعریف و تمجید نشود، بلکه منظورم این است، تا نقدی در کار نباشد، هیچ ستایش و تعریفی نیز تاثیر نخواهد داشت. صحبت انقدر زیاد است که در فرصتی دیگر شاید به آن بپردازم. شاید روزی در باره خود خبرنگاران و نویسندگان بافق، که همه از دوستان خود منند، نقدی بنویسم. تا خدا چه خواهد. نکته دیگر اینکه علاوه بر جداسازی خبر اصلی در یک پست، به نظر من بهتر است، نوشتن سفرنامه و خاطرات و اتفاقات پشت صحنه خبرنگاری اتان را در پست جدا گانه ای بنویسید. آنهم با زبان محاوره ای نه زبان ادبی. بازگو کردن اتفاقی مانند خریدن و بستن زنجیرچرخ به زبان محاوره ای بهتر به دل می نشیند تا اینکه “دشواری مسیر و تاریکی هوا و خستگی باعث شد بلاخره تصمیم بگیرم شب را در خانه یکی از اقوام بیتوته کنم” مثل این بهتر است:”اینقدر رفتن توی این مسیر خطرناک و سخت بود و هوا هم تاریک و منم خسته، که دل و یه دل کردم و شب رو خونه یکی از قوم و خویشا موندم. ” البته جسارت بنده را ببخشید. همه موفق باشید

  3. یبلا می‌گه:

    آقای ناظری لطفا گزارشی هم از شرکت آتیه سازان تهیه نمائید