دوشنبه ۴ام بهمن ۱۳۹۵ ۱۲:۳۳:۴۲ بعد از ظهر

افاده ها طبق طبق

کد خبر: 36259
تعداد بازدیدکننده: 118
تاریخ: ۰۶ اسفند ۱۳۹۲

abbas-80x80 (1)

روز دوشنبه مورخه ۵/۱۲/۹۲ ساعت چهار عصر بطور اتفاقی از میدان خان عبورمی کردم ناگهان صحنه ای را دیدم که دلم را به درد آورد و افسوس خوردم ما کجای این جهان زندگی می کنیم در گوشه ای از میدان  خان بافق عبداللهی مسئول دفتر خبر بافق را دیدم که مظلومانه و تنها در گوشه از میدان خان ایستاده و مظلوم تر از خودش دوربین یک پایش است بی اراده جلو رفتم ازش سوال کردم که برای چی اینجا ایستاده است آهی کشید گفت صبح آمدم برای میدان خان گزارشی تهیه کنم مصاحبه شونده ای نبود دوباره عصری آمدم متاسفانه کسی نیست که چهار تا کلمه بگوید واقعا به فکر فرو رفتم که چرا ما بافقی ها همیشه دنبال منجی می گردیم ؟ چرا منتظریم که حیدر بیگی نادر شاه افشاری بیاید ما را نجات دهد یادم آمد از روزگاری که اگر در شهرستان های همجوار ۲۵ دانه ی برف از آسمان می بارید  و یا گوسفندی زایمان می کرد نه تنها در روی شبکه ی تابان بر روی آنتن می رفت بلکه عالم و آدم می فهمیدند در فلان شهر گوسفندی زایمان کرده و این در حالی بود که بافق سالها سال د رمحاق خبری بود و اگر هم مطلبی از بافق پخش می شد خبر ی بود و بس خیلی کم گزارش تولیدی بود.

  خوشبختانه  دوسالی هست که خبر و خبر نگاری در بافق فعال شده اتاق خبر راه اندازی شد گاهی اوقات خبرها و گزارش های تولیدی اتاق خبر بافق از شبکه های سراسری مخصوصا بیست و سی پخش می شود که جای تشکر و قدر دانی را دارد و می طلبد همه ادارات و سازمانها برای معرفی بیشتر بافق با اتاق خبر همکاری کنند و به یاد داشته باشیم در عصر تکنولوژی زندگی می کنیم و صنعت گردشکری بیشتر از صنایع دیگر جذب سرمایه می کند .

خلاصه از اصل مطلب دور نشوم وارد ماجرا شدیم و با خواهش و تمنا چند نفر را پیدا کردیم تا مصاحبه کنند  با کمال تاسف اکثریت آنها حاضر به مصاحبه نشدند یا از قرار گرفتن در مقابل دوربین ترس داشتند وقتی می دیدم کسانی را کشا ن کشان برای مصاحبه می آورند واقعا سرم سوت کشید مگر گفتن اینکه چرا به میراث فرهنگی بافق رسیدگی نمی شود کار سختی است خلاصه با هر بد بختی بود از رجُل و نسوان بعداز بکش پس کش ها چند نفری مصاحبه نمودند .

وقتی به خانه آمدم در فکر بودم چرا ما از دوربین می ترسیم ؟ چرا برای گرفتن حق و حقوق خود ترس داریم هرچه فکر کردم بیشتر از این به ذهن ناقص من نیامد و به این نتیجه رسیدم که محافظه کاری ، نداشتن اعتماد به نفس ، ترس از دست دادن منافع ، یا اینکه می گوییم چرا من ؟ مگر من نون میون ده خوردم یا سری که درد نمی کند نباید دستمال بست.

 آهای مردم بافق ، آهای کسانی که دلتان خوش است که فرزندان عبدالرضا خان هستید آیا نمی خواهید  روح عبدالرضا  خان را شاد کنید پس بیایید اگر موقعییتی نصیب ما شد گوش شنوایی پیدا کردیم و رسانه ای پیدا شد تا صدای مظلومیت خود را به گوش مسئولین برسانیم نترسیم حرف حق شاید تاوان داشته باشد ولی وجدان آدم راحت می شود  بر اساس حدیث نبوی خَیرُ الکَلامِ مَا دَلَّ وَ جَلَّ وَ قَلَّ وَ لَم یُمِلَّ؛

بهترین سخن، آن است که قابل فهم و روشن و کوتاه باشد و خستگى نیاورد.مطلب را تمام می کنم و اعتقاد دارم به قول سعدی در خانه اگر کس است / یک حرف بس است

                                                                                                                              قصه گوی غصه های شما

                                                                                                                               عباس ابراهیمی خوسفی

۱۲ نظر

  1. سی می‌گه:

    آدم میره توی میدون خان منتظر مصاحبه شونده…. همه صدا و سیمای ما مصاحبه شونده رو با مینی بوس میارن و توی میدونای شهر مصاحبه می کنن و میبرن مگه عبدالهی یاد نگرفته؟

  2. حسن پور می‌گه:

    عباس آقا گل گفتی جالب اینکه فقط این یکی از مشکلات آقای عبداللهی است وای قلم شروع به نوشتن کند ….
    امیدوارم همیشه موفق باشد

  3. ناشناس می‌گه:

    آقای ابراهیمی تشکر از متن خوبتان ولی کو گوش شنوا مسئولین به این مصاحبه ها ترتیب اثری نمی دهند که کاری برای بافق انجام دهند فقط بفکر جیب خود هستن و صندلی ریاست ( یک شهروند دلسوخته بافقی )

  4. خوش غیرت می‌گه:

    بله عباس آقا اینجوریهاست که میگید.
    البته من خودم را میگم….
    من در این چند سالی که از خدا عمر گرفتم بارها به خاطر خیلی از مسائل و مشکلات با خودم درگیر بودم که چرا فلان کار در بافق نشد و در فلان شهرستان مسئولینش انجام دادن…خیلی خونم به جوش می آمد ،هنوزهم همینجوریه
    مثلا چند بار موقعیتش شده که مصاحبه کنم ولی چه کنم که بعضی حرفها را باید بزنم که به مزاج بعضیها سازگار نیست.
    ما بافقیها اکثرا محافظه کاریم……

  5. امیر می‌گه:

    کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

  6. محسن می‌گه:

    حالا جدا بطور اتفاقی از میدان خان رد می شدین؟؟؟

  7. لیرضا دانشی می‌گه:

    سلام حاجی عباس آقا فکر کنم اگر مردم نمیترسیدند مصاحبه میکردند حرف حق را میگفتند ولی اگر میدان خان مغازه داشت و یا کاروان سرا بود شاید رفت آمد و یا رونقی داشت مردم بیشتر رفت آمد میکردند ولی آقای عبدالهی باید در دل مردم وارد شود و کاری کند که همان دور بین یک پایش حرفی برای گفتن داشته باشد و یا دوربینش را با مردم صمیمی کند روزی را بگذارد و از مردم سوال کند چرا مردم از دوربین میترسند ببیند چه جوابی میگیرد من که به غیر از خدا از هیچ چیز نمترسم همین…….

  8. سید می‌گه:

    سلام،عباس جون خوب گفتی اما آقای عبدالهی اگر وقت شناس بود ظهر جمعه بعد از نماز میرفت میدان خان که از هر زمان دیگر شلوغ تر است. از دلسوزی و وظیفه شناسی آقای عبدالهی هم کمال تشکر را دارم.

  9. انصاف می‌گه:

    انصافا آقای عبداللهی خبرنگار پرتلاش بافق با گزارشهای مردمی در این زمینه تلاش زیادی کرده است به نظر من دوربین رو به میان مردم برده و این بسیار خوبه برای معرفی شهرستان بافق..

  10. ماشاالله شمس الدینی می‌گه:

    سلام وعرض ادب خدمت استادعزیزم جناب آقای ابراهیمی
    به نظر من اگر در میدان خان مغازه ای که دارای مشتریان متعدد وجود داشت خودبخود باعث رونق و معرفی بیشتر به مردم میشد وقتی متولیان امر به فکر راه اندازی مغازه در میدان نیستند خوب کسی هم به اونجا سرنمیزنه الا علاقمندان آثار باستانی اون هم به تعداد انگشت شمار.

  11. اسماعیل می‌گه:

    باتشکرازآقای ابراهیمی دلسوز وخبرنگار پرتلاش آقای عبدالهی.

  12. شما می‌گه:

    دل گفت مرا علم لدنّی هوس است تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
    گفتم که الف گفت دگرهیچ مگو درخانه اگرکس است یک حرف بس است
    شعری از عبدالرحمان جامی
    آقای ابراهیمی عزیز خوب گفتی اما شعر آخرت به متنت نمی آمد.