شنبه ۲ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۸:۱۰:۰۴ قبل از ظهر

حضور فلاح زاده استاندار یزد در بافق و سخنرانی در یادمان شهدای شرکت سنگ آهن

کد خبر: 3650
تعداد بازدیدکننده: 412
تاریخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

فلاح زاده استاندار یزد به همراه هیات همراه عصر روز پنجشنبه وارد بافق شد و مورد استقبال مسولین این شهرستان قرار گرفت. در مراسم استقبال که از میدان غدیر بافق انجام شد سلیمانی امام جمعه بافق با اهدا گل به وی خیر مقدم گفت.سپس استاندار و دیگر مسولین استان و شهرستان با حضور در امامزاده عبدالله بافق وگل افشانی قبور شهدا برای سخنرانی به شهرک آهنشهر عزیمت نمود.خبرها از حضور بسیار زیاد نیروهای انتظامی،بسیج وانتظامات شرکت سنگ آهن در اطراف محل برگزاری یادمان به خاطر حضور استاندار در این مراسم حکایت دارد که در مراسم اینچنینی کمتر معمول است به طوری که یادمان شهدا بودن این مراسم را تحت تاثیر خود قرار داده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۸ نظر

  1. بافقی می‌گه:

    یک سوال:
    استاندار اومده بود بافق برای عذرخواهی از مردم یا دلجویی از مردم بافق یا نه بقول قدیمیها اومده بود بگه…

  2. علی می‌گه:

    فکرکنم برای آشتی کردن اومده مامردم درالشجاعه هم باید این رابه فال نیک بگیریم و اوبه عنوان سخنران یادمان شهدائ اومده و درواقعشهدائ راضامن این کارقراردادتابامردم بافق آشتی کند واین درایت راهرکی به خرج داده جای تشکرراداره دیگه تاچه وقت بخواهیم ادامه بدیم.

  3. حسن می‌گه:

    البته اگرجناب استاندارا مردم بافق بخواد رابطه اش خوب باشه واقعا باید مثل زمان جنگ که سردارجبهه هابوده الان هم جنگی کارکنه وهمت خودش رونشون بده

  4. شاکری می‌گه:

    الحمدلله آشتی کنون مسئولین شهر با استاندار انجام شد و این جای شکرش باقی است . مردم بافق قانع هستند .

  5. علیزاده می‌گه:

    خاک برسر ما که مسئولمان یک سال از مردمی محروم دوری نکند و دست یافتن و دیدن آن مسئول برای مردمش سخت.
    مسئولان ما جمهوی اسلامی را به کجا می کشانند!!
    امام و شهدایی که مدعی هستید همراهشان بودید این گونه نبودند؟!!

  6. حسن می‌گه:

    اگربخواهیدبدونیناین سئول خودش یکی ازسرداران جبهه وجنگ بوده مامردم باید تعامل بیشتری داشته باشیم وبرویم وازشون خدمت بیشتربخواهیم البته باهمکاری همدیگر نه فقط یکطرفه بودن که این کار عاقبتی ندارد

  7. اگه خوشت اومد بزار می‌گه:

    حکایتِ موتور گازی …!!

    یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا توی اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
    خیلی شاکی میشه، پا رو میذاره رو گاز، با سرعت دویست تا از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
    دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
    همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
    طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان. یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خداااااایی! من مخلصتم!! فقط بگو چطور با این موتور گازی کــَـل مارو خوابوندی؟!
    موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله … داداش…. خدا پدرت رو بیامرزه واستادی… آخه … کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت!!!

    نتیجه اخلاقی:
    اگر می بینید بعضیا پیشرفت قابل ملاحظه ای دارن، ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده!!!!!

  8. حسن می‌گه:

    بابا بیخیال،استاندار به این خوبی و نازنینی، چکار به کار او دارید؟شاید بنده خدا از قضایای بافق خبر نداشته؟ خلاصه اذیتش نکنید کم کم خوب میشه> شاید دورو بریا و خودیها مقصرند؟