سه شنبه ۲ام خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۳۱:۴۴ بعد از ظهر

گلگشتی در بافق(بازنشر)

کد خبر: 37618
تعداد بازدیدکننده: 526
تاریخ: ۲۸ اسفند ۱۳۹۲

یزد،دارالعباده،اولین شهر خشتی و دومین شهر تاریخی جهان،بادگیرهای سرافراز و کویری به وسعت نامش دشت کویر.

بافق،دارالشجاعه،شهر معادن ایران،نخلهای راست قامتی با بلندای همت مردمان سخت کوش کویر.

از سالیان دور رسم ایرانیان بر این بوده و هست که با طلوع بهار کوله بار سفر بربندند و خستگی یک سال تلاش را با گشت و گذار به اطراف و اکناف دور و نزدیک به دل سیاه زمستان بسپارند و با طراوت مخملین بهار شکوفایی زندگی را از نو آغازند.

شهرها و روستاهایی که میزبان مسافران نوروزی اند بر این سنت دلخوش، که میهمانانی از دور و نزدیک به زمینشان قدم نهاده در سایه سار درخت یا آبشار و جویبار خدادادی شان به بهشت بیاندیشند و نفسی تازه کنند روح افزا .

 در این میان هر چه  میزان برخورداری شهری از مواهب طبیعی و تاریخی که بتوان در صنعت گردشگری از آن بهره بیشتر برد ،افزونتر خوش اقبالتر.

یزد به خاطر واقع شدن در پهنه کویر با آب و هوای مطبوع و دلپذیر در تعطیلات نوروز یکی از اصلی ترین استانهای مورد نظر برای گذران تعطیلات است و در این میان شهرهایی چون اردکان و میبد و مهریز و تفت و ابرکوه به علت واقع شدن در شاهراه مواصلاتی ناگزیر از حضور مسافر است و شهرهایی چون بافق و بهاباد به علت دور بودن از مرکز استان و یار نبودن  راه شوسه با آنها برای در مسیر قرا گرفتن ،کمتر مورد هدف گردشگری قرار گیرفته . هرچند امتیاز چندراه مواصلاتی ریلی بافق برای این منظور همچنان مغفول مانده است.

به نظر می رسد اطلاع رسانی جاذبه های تاریخی و گردشگری اعم از طبیعی و تاریخی بافق از طرق مختلف بیشترین کمک را به علاقمندان به گردشگری چه طبیعت گرد باشند چه آنها که برای گذران تعطیلات دنبال شهری دنج می گردند،بیشترین کمک را برای حضور مسافر و گردشگر در این شهر ایفا خواهد کرد.

واما بافق

در امتداد کویر آنجایی که وهم زمینهای دشت گونه نمک آجین می خواهد تسخیرت کند به بهشت گونه ای از نخلهای سرافراز می رسی که سرسبزی همیشگی شان با باریکه های جوی آب قناتهای چند صد ساله و موتورچاهای مکنده آب از اعماق دل زمین به یمن بهار خوشه هایی از دل زاییده اند،  می رسی به نام بافق.

IMG_0045

بافق با مرکزیتی معنوی که با حضور فرزندی از موسای کاظم(ع) با گنبدی آنقدر گرد که در کتاب ترین های ایران از آن یاد شده اولین توقفگاهی است که زیارت و عرض ارادت به آستان ائمه معصومین را نصیب مسافرانی می کند که با سلامی از صمیم قلب دل در گرو خاندانی نهند آرامش بخش و یاریگر.

DSC00047..

وقتی دل و جان با پابوسی ظهیر الدین عبدالله موسی کاظم صفایی گرفت راه زیادی نباید بروی تا به میدان خان بافق برسی و کاروانسرای شاه عباسی راببینی که در امتدادش خانه ای را در برگرفته منسوب به شاعر شهیر قرن دهم کمال الدین وحشی بافقی که امروز مکانی است برای اداره امور میراث فرهنگی شهر .

17FC2A2B0056-5

چند متری آنطرف تر به مسجد جامع بافق می رسی با بادگیرهای بلند و تاقهای گرد با ستونهایی افراشته، نمادی سترگ از معماری اسلامی قرن دهم.

کوچه های آشتی کنان و ساباطهای قدیمی اطراف مسجد جامع هم یادآور روزگار مردمانی است که صمیمیتشان را حتی در گذار از کوچه و خیابان به هم ابراز می کرده اند.

index.php

باغهایی با عمارتهای شاه نشین در اطراف بافق که در احاطه نخلستان در آمده است نیز فراغت بال می خواهد که آب حیات بخش جاری از میانشان را با کفی از دست نوش جان کنی.

Photo-0340

بافق را با کویر می شناسی کویری دوست داشتنی نه وحشت انگیز . وقتی۲۰ کیلومتری از بافق به سمت شمال بروی به تپه های بلند از شن روان می رسی در روستایی به نام صادق آباد.

 شنهای روان و نرمی که نه از جنس خاک است که خاک آلودت کند نه از جنس سنگی که کف پا را بیازارد .کفشها را می کنی  اجازه می دهی کف پایت با خنکای ریگ آشنا شود لذت فرو نشستن و سرد و گرم شدن پا حریصت می کند از اولین تپه بالا بروی و نرمی ماسه بادی وسوسه ات می کند از بلندای تپه ها غلت بزنی .

Photo-0427

انگار نه انگار بزرگ شده ای لذت خاک بازی کودکانه از دنیا و مافیها رهایت می کند ناخوداگاه میدوی دوباره از تپه ها بالا می روی و غلت می زنی و می خندی . شادی می کنی و آرام می گیری. گرمای روح بخش آفتاب بهاری کویر پشتت را به خاک می مالد .آسمانی بس آبی می بینی انگار از این آبی تر ندیده ای شاید آسمان دریایی دل  که لکه های سفید ابر را در خود گرفته. چشمهایت را می بندی بدندت گرم می شود نرم می شوی و مهربان.

صدای زنگ شتر به خود می آوردت. سلطان کویر، آرام با نگاهی به دوردستها به سوی خود می خواندت،آری سواری، شتر سواری تلو تلو خوردن بر جهازی که بر بلندای کوهان شتر قرار گرفته لذتی به خازر اوج داشتن از زمین می بری .دلی سیر سواری می کنی و نظاره گر غروب می شی. سرخی فلق در کویر مبهوتت می کند محال است از ته قلب نگویی الله اکبر.

SAM_0176

 منتظر می مانی تا شب بشود شنیده ای در کویر ستاره چیدن واقعی است دستهایت را دراز می کن بی نهایت ستاره .دستت را بالا می بری تا خوشه پروین بچینی راه شیری کهکشانی ات می کند و خدایی می شوی و توحید را نتیجه می گیری.

چند سالی است بلند همتانی پیدا شده اند که زندگی گذاشته اند و کمپی تفریحی راه انداخته اند مثال زدنی به نام شهیدشان حسین برزگری. امکاناتی مناسب برای اقامت شبانه تدارک دیده اند تا لذت کویر نوردی ات را دوچندان کنند چای ذغالی بعد از شتر سواری و موتور سواری تحفه ای است نوشیدنی .

Copy of DSC03984

هیزمی هم فراهم آورده اند تا صبح بنشینی آتش بزنی گرم شوی و شعر بخوانی یا درس زندگی ات را در قالب خاطرات بر زبان بیاوری.

7777

طلیعه صبح کویر دیدنی است آنگاه که صدای خروسهای روستا از صبح صادق باخبرت کند و عزم سفر کنی به سمت دریاچه نمک .راه خاکی را در پیش داری هرچند آنچنان مناسب نیست به روستای حسن آباد می رسی درختان گز را پشت سر می گذاری راهی باریک را پیش می گیری.

 پهنا پهن کویر ،زمین ناهموار می بینی با دور نمایی از خطوطی سفید . سفیدی نمک .دریاچه هایی با فاصله های اندک لایه ای شورآب در خود دارد دستت را آرام در آب فرو می بری به سمت دهان می آوری، می چشی ،بلند می گویی واقعا نمک است شورِ  شور.

IMG_1793

امتداد رودخانه شور که در پهنه کویر دو شاخه شده را می پیمایی و عزم بازگشت می کنی.در ذهنت سپرده ای در راه بازگشت قلعه صادق آباد و باقرآباد را بازدید کنی از باقرآباد صنایع دستی بافق را برای سوغات خریداری می کنی جارو می خری و بادبزن و کلاه و حصیر .

20120910_115923

وقتی این همه بخشایش از نخل می بینی محال است نخواهی در سایه سارش بساطی پهن کنی و از خوشه های خرمای از پارسال مانده اش کامی شیرین نکنی حتی اگر به پرتاب سنگی باشد برای فروافتادن دانه ای یا بیشتر.

در راه بازگشت به شهر تپه مانندی از گل با ساختمان آجری بلند برایت جلب توجه می کند به سمتش می روی نخلی را می بینی که سه سر دارد نام آن مکان را می پرسی جواب می شنوی «دشت خون» ماجرای این نام گذاری راغبت می کند تا در کتابهاب تاریخی بافق از آن بیشتر بدانی و خود پی می بری این نام  و آن تپه مانندی که انگار گل انباشته است و سالیان خیلی قبل قلعه ای بوده برای زندگی به هم مرتبطند.

Photo-0002

به بافق باز می گردی کوههای بلند شرقی توجه ات را به خود جلب می کند بافقِ معدنی برای شهرتی خاص دارد. چغارت و عیار بالای آهنش را خوب می شناسی بازدید از یکی از بزرگترین معادن روباز ایران را در برنامه سفر می گذاری . روی خوش میزبانان معدنی از انتظامات گرفته تا مسؤلین و راننده های ابرماشینهای استخراج برایت شیرین جلوه می کند بر فراز جایگاه گودیِ به آب رسیده ای را می نگری که روزگاری کوهی سرافراز بوده .

index

به سخت کوشی معدنکارن ایمان می آوری که کوه را کنده اند و یقین می کنی کوه هم تمام می شود. راهنمایان معدن به سمت قسمتهای مختلف این مجموعه معدنی هدایتت می کنند و پیشرفت را می بینی و زحمت و کار و تلاش.

از همان فراز معدن شهرک آهنشهر را برای تفریحی در کنار دریاچه ایران گونش انتخاب می کنی تا هم حال و هوایی تازه کنی و هم پارکی را در کویر مشاهده کنی زیبا و دیدنی و تفریحی.

IMAGE_06

بقعه قاضی میرجعفر را در جنوب بافق برای زیارت در نظر گرفته ای پس از آنکه وارد شهر قدیم بافق شدی به آستانه محقر اما با اجابتش تبرک می جویی و متوجه شهر قدیم بافق می شوی که در زیر خروارها شن  مدفون شده است.بر روی خاکهایی قدم می گذاری غافل از اینکه روزگاری فراز دیوارهای کوی و برزن شهر بوده و دست نایافتنی اما امروز با خاک یکسان.

IMG_1890-300x225

برنامه ریزی برای سفری با مسافت یک ساعت رانندگی تا روستاههای شادکام و قطرم یا همان ماسوله کویر که درخت نخل و گردو را با هم و در همسایگی دارد یا مناطق سردسیری چون سبزدشت و همسک  هم برای آنها که می خواهند کویر گردی چند روزه شان را با مناطق ییلاقی پیوند زنند بسیار آسان است ودست یافتنی و دلپذیر.

تا یادم نرفته بگویم در همه مناطق بافق آنچه از مردمان کویر می بینی:نجابت است و قناعت،میهمان نوازی است و احترام صداقت می بینی و پاکی .دربافق مردمانی می بینی دوست داشتنی و شایسته احترام.

محمد علی قاسم زاده

۵ نظر

  1. جواد می‌گه:

    مطالب شما بسیار زیبا و دلنشین بود خدا قوت

  2. میرسلیمانی بافقی می‌گه:

    “نوروزتان پیروز”
    با تو عیدم شکوفه باران است
    پسته اخم دل چه خندان است
    پای در کو چه ام چو بگذاری
    وقت خواب خوش زمستان است
    تا کنارت بــه رقص می آیم
    عطر ارکیده ها فراوان است
    ای سراپـــــا بهار و سرسبزی
    بی تو من را هجوم آبان است
    آیـــــــه هایت بهشت لبخندند
    نکهتش از شمیم قرآن است
    خواب آشفته دیده ای خیر است
    خواب گل چپ زند که ریحان است
    ابــــــــــر چشمم بهانه ات دارد
    راز این قصه شور مژگان است
    نرگست شه نشین زیبایی است
    پیش چشمت بهشت ویران است
    تیم رخسار گل حریفت نیست
    رد پای تو نقش جولان است
    میخکی در دل غـــــــزل کارم
    و بهشت دردلم نمایان است
    ابرهـــــایم نشسته می بارند
    پای رقص کمر که مهمان است
    تـــا دهم دل به عشق نوروزت
    عیدیت بر لب سلیمان است
    چه صفــــایی ز عشق می بارد
    لب بامی که رقص “باران” است
    ۱۸/۱۲/۹۲ مشهد/ میرسلیمانی بافقی

  3. alitaha می‌گه:

    سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
    و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…
    کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…
    زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
    چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

  4. بافقی می‌گه:

    اقای قاسم زاده واقعا عالی و جذاب نوشته اید.
    کاش مسئولین هم ذره ای همت کرده و امکان استفاده بهتر وبیشتر از این همه مناطق توریستی و گردشگری را فراهم نمایند.بعنوان مثال جاده به سمت ریگهای صادق اباد واقعا افتضاح است و دیگر مناطق به طرق مختلف دیگر.به امید آن روز و به امید ابادانی بافق

  5. قادر علیایی می‌گه:

    مطالب مثل همیشه عالی بود.