دوشنبه ۸ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۳:۱۷:۳۰ قبل از ظهر

پاشنه آشیل نظام

کد خبر: 380
تعداد بازدیدکننده: 173
تاریخ: ۱۷ دی ۱۳۹۰

معاون پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه گفته در ظرف سه سال گذشته پرونده های قضایی رشدی صددرصدی داشته و از هشت میلیون پرونده در سال ۸۶ به ۱۶ میلیون پرونده در حال حاضر رسیده است.

این مقام مسئول؛ این مشکل را پاشنه آشیل حاکمیت دانسته و از وجود این همه پرونده ابراز نگرانی کرده است.

واقعاً هم که جای نگرانی هست. ۷۵ میلیون ایرانی هستیم و دست کم هشت میلیونمان از هشت میلیون دیگرنمان شاکی شده ایم. البته این عدد نشانه کسانی است که کارد به استخوانشان رسیده و دست نیاز به سوی حکومت دراز کرده اند تا حقشان را بگیرند. وگرنه که تعداد شاکیان از وضع موجود، فراوان تر از این تعدادند.

راستی ایرانیان را چه شده است. صبر و تحمل هامان چرا اندک شده و به کوچکترین تلنگری، کاسه صبرمان لبریز می شود و می زنیم به سیم آخر. شکایت و شکایت کشی راه می اندازیم. زندانی می کنیم. نمی بخشیم. خشونت می ورزیم. از دیدن صحنه های خشن، اگر لذت هم نبریم، ناراحت هم نمی شویم. تحمل شنیدن کوچکترین حرف ناموافقی را نداریم. سریع دست به دامان عدلیه می شویم و تا دمار از روزگار طرف درنیاوریم و او را وادار به خوردن آب خنک نکنیم، آسوده نمی نشینیم و باز عجیب ترین شکایتها، شکایت هائی است که ارگانها و نهادهای حکومتی از افراد ملت می کنند درحالیکه بوجود آمده اند تا درخدمت مردم باشند اما به کوچکترین ناملایمتی می رنجند و دست به دامان قوه قضا می زنند.

درهر صورت وضع ناجور فعلی زیبنده، ایران نیست. می توان عللی مختلفی را برای آن برشمرد. اما من مهمترین مسئله را نامناسبی وضع مالی و بدی معیشت مردم می دانم. حجم انبوهی از دعواهای حقوقی و دادگاهی مربوط به چک و پول و خرید و فروش و کلاه سر هم گذاردنمان است.

وقتی کسی گرفتار رنج نداری است، مستعد زودرنجی و بلوا و مرافعه است. البته این بدان معنا نیست که علل دیگر در کار نباشند.

وقتی آنها که فکرش را هم نمی کنی ،صبرشان کم و طاقتشان ناچیز شده و سریع اخم می کنند دست به،تهدید و افشا و زور می برند، چه توقعی از مردم کوچه و بازار. نمونه تازه رو شده اش، سیلی کاری نماینده دولت و مجلس در صحن و سرای مجلس شورای اسلامی است و حرف های نامربوطی که به هم زده اند.

من فکر می کنم ایران نجیب، خسته شده است و این خستگی را با زودرنجی و بدخلقی و ناآرامی دارد نشان می دهد. وقت آن رسیده که کمی عاقلانه تر با این معضل روبرو شویم.

باید کوشید اعتدال را در جامعه گستراند. افراط کاران و تندروندگان را به صبر و سکوت واداشت. وضع معیشت مردم را بهبود بخشید و سایه هول آور و اضطراب زای نداری را از سر ایران دور کرد. فرهنگ عزیز شادی و شادکامی را بار دیگر به ایرانیان یاد داد. باید کوشید تا حد امکان غم ها اندک و شادی ها افزون شود. چشمه ی زیبای هنر در میان مردمان ساری و جاری شود. درک دوباره و تازه ای از ادبیات ،موسیقی، شعر و ترانه را به مردم آموزش داد. خط های قرمز ساختگی را برداشت. تب سیاست و سیاست زدگی را فرو نشاند. روی متبسم مذهب را برای مردم بازخواند.

ما ایرانیان بخوبی می دانیم کجا و کی و در برابر چه کسانی، خشمگین شویم و عصای عصبانیت برداریم. فقط باید اجازه داد، اجتماع به راهی که می خواهد و درست می پندارد، برود. ما بعد از هفت هزار سال تمدن، بخوبی می دانیم که راز ماندگاریمان، صبری است که در تاریخ داشته ایم و صبوری هائیست که در برابر باد حادثه، کرده ایم.

محمد علی پورفلاح