پنج شنبه ۱۰ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۳:۴۸:۵۷ قبل از ظهر

باستانی پاریزی و بافق / حیف که پاسخ سئوالم بی جواب ماند.

کد خبر: 38400
تعداد بازدیدکننده: 209
تاریخ: ۱۸ فروردین ۱۳۹۳

image_82142
مرحوم دکتر باستانی پاریزی را کمتر کسی است که نشناسد.آثار ماندگار و قلم شیوا و در افشانش آنقدر به دل می نشست که از او مورخی برجسته و حکیمی یگانه ساخته بود.علاقه عجیبی به کرمان داشت و همین نقطه باعث ارتباط تلاقی آثارش با شهر بافق می باشد.در آثارش بدون استثنا نامی از بافق هم به مدد حکمرانی های محمد تقی خان بافقی و اجدادش بر کرمان و یزد وجود دارد. او بود که برای نخستین بار دلاوریهای عبدالرضاخان بافقی را به عنوان شیر بیشه کویر به نیکی یاد کرد که جانب عامه مردم را گرفت و خاندان قاجار مخصوصا پدر شوهردخترش یعنی محمد ولی میرزای ولیعهد را با خود دشمن ساخت!!!(اگر چه جایی نوشت گرگ بیشه کویر)در نگرشی جامعه شناسانه ، سرکشی های خان بافقی را نوعی اعتراض روشنفکرانه به وضع سیاسی خفقان آور و حکومت ملوک الطوایفی شاهزادگان بی کفایت قاجاری در سراسر ایران بشمارآورد و عبدالرضاخان بافقی را قهرمان این اعتراض ها نامید. (حماسه کویرص۳۴)
مرحوم استاد باستانی پاریزی در جاهای مختلفی از محمد تقی خان بافقی و اجداش نام میبرد وبه نیکی هم یاد می کند ولی وقتی به خان بافقی حاکم بلا منازع کرمان و اجدادش می رسد سکوت اختیار می کند و حتی هیچ اشاره ای به اصل و نسب آنها هم نمی کند!!!چرا؟؟؟نمی دانم.
اینجانب یکی از آرزوهایم بود که در زمانی مناسب حضورا خدمت استاد برسم و در مورد اجدا خاندان محمد تقی خان بافقی و قدمت حکمرانی آنها بر ایالت گسترده کرمان که گاهی یزد هم زیر مجموعه آن بود بپرسم که متاسفانه با فوت ایشان این آرزو بر دلم ماند وتاثر وحسرت بزرگی به خاطر از دست دادن این دانشمند و مورخ فرزانه و نایاب گریبانگیرم شد.خدایش بیامرزد.
تا آنجا که بنده بررسی کردم ریشه آبا واجداد خوانین بافقی به ایل افشاریه که ظاهرا به یکی از طایفه های افشاریه بزرگ (نادرشاه هم از آنان بود)باز میگردد که اگر چه بافقی بودند و سالیان سال در بافق سکنی داشتند ولی حکومت کرمان در دستان قدرتمندشان خاندانشان بود. هم اکنون اگر چه نامی از افشاری ها در بافق نیست ولی در بعض مناطق در ورای زرند وبافت کرمان طایفه افشاری ها هنوز هم زندگی می کنند. توضیح اینکه جد خوانین بافقی به محمد مومن خان و میرزا محمد باقر بافقی و در نهایت به ولی خان بافقی می رسد. ولی‌خان‌بافقی از اجداد محمّد مومن‌خان وظاهرا جد میرزا محمّد باقر بافقی از حاکمان بافقی بود. بنا بر نوشته جان ر. پری در کتاب”کریم‌خان زند” به نقل از گیتی گشای زندیه وگلشن مراد، خانواده مومن‌خان‌بافقی همواره از زمان پدر بزرگش ولی‌خان‌بافقی که از سوی شاه عباس اوّل { ۱۰۰۷ ـ ۹۹۶خ}حکمران کرمان بود این منصب را داشتند. مومن‌خان یزد وابرقو را هم جزء کرمان کرد. به نظر می رسد ولی‌خان‌بافقی به همراه فرزندان وخاندانش به دست اشرف‌خان افغان به سال۱۱۴۲ق ـ ۱۱۰۸خ در اصفهان قتل عام گردیدند.حال ولی خان بافقی که از طایفه افشاریه بود جدش که بود؟ و از کی در بافق سکنی داشتند سئوالی است که بی جواب مانده و مرحوم پاریزی هم در اثارشان سکوت اختیار کردند.
به سهم خود یاد اندیشه و قلم فاخر و دلنواز آن مرحوم را گرامی داشته و به دوستان عزیز سفارش اکید دارم آثار او را که در رده بالای چاپ و نشر بازار کتاب ایران است بخوانند ولذت ببرند.خدایش رحمت نماید.
او که بود؟:
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دی‌ماه ۱۳۰۴ خورشیدی در پاریز، از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان متولد شد. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره می‌برد.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال ۱۳۲۰ تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۲۵ برای ادامهٔ تحصیل به تهران آمد و در سال ۱۳۲۶ در دانشگاه تهران در رشتهٔ تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت.
باستانی پاریزی به گواه خاطراتش از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران (واقع در امیرآباد شمالی) است. شعری نیز در این باره دارد که یک بیت آن این است:[
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
ساکن ساده‌دل کوی امیر آبادم
در ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش، حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال ۱۳۳۷ خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند.
باستانی پاریزی دورهٔ دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارائهٔ پایان‌نامه‌ای دربارهٔ ابن اثیر دانشنامهٔ دکترای خود را دریافت کرد.
وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال ۱۳۳۸ با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا سال ۱۳۸۷ استاد تمام‌وقت آن دانشگاه بوده و رابطهٔ تنگاتنگی با این دانشگاه داشته‌است.
وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد. تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کرد.
باستانی پاریزی صبح روز سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۳ پس از یک ماه بیماری کبد در بیمارستان مهر تهران دیده از جهان فرو بستند.
فعالیت‌های فرهنگی

باستانی پاریزی در کتاب‌خانهٔ شخصی‌اش. تهران ۹ اردیبهشت ۱۳۸۳
شوق نویسندگی وی در دوران کودکی و نوجوانی در پاریز و با خواندن نشریاتی مانند حبل‌المتین، آینده و مهر برانگیخته شد.
باستانی، اولین نوشته‌های خود را در سال‌های ترک تحصیل اجباری (۱۳۱۸ و ۱۳۱۹) در قالب روزنامه‌ای به نام باستان و مجله‌ای به نام ندای پاریز نوشت، که خود در پاریز منتشر می‌کرد و دو یا سه مشترک داشت.
اولین نوشتهٔ او در جراید آن زمان، مقاله‌ای بود با عنوان «تقصیر با مردان است نه زنان» که در سال ۱۳۲۱ در مجلهٔ بیداری کرمان چاپ شد. پس از آن به عنوان نویسنده یا مترجم از زبان‌های عربی و فرانسه مقالات بی‌شماری در روزنامه‌ها و مجلاتی مانند کیهان، اطلاعات، خواندنی‌ها، یغما، راهنمای‌کتاب، آینده، کلک و بخارا چاپ کرده‌است.
اولین کتاب باستانی پاریزی پیغمبر دزدان نام دارد که شرح نامه‌های طنزگونهٔ شیخ محمدحسن زیدآبادی است و برای اولین بار در سال ۱۳۲۴ در کرمان چاپ شده‌است. این کتاب تا کنون به چاپ شانزدهم رسیده‌است. وی تاکنون بیش از شصت عنوان کتاب تألیف و یا ترجمه کرده‌است. کتاب‌های باستانی پاریزی برخی شامل مجموعهٔ برگزیده‌ای از مقالات وی هستند که به صورت کتاب جمع‌آوری شده‌اند و برخی از ابتدا به عنوان کتاب نوشته شده‌اند.
از میان نوشته‌های او، هفت کتاب با عنوان «سبعهٔ ثمانیه» متمایز است که همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه و آسیای هفت سنگ. بعداً ًکتاب هشتمی با عنوان هشت‌الهفت به این مجموعهٔ هفت‌تایی اضافه شده‌است.
به جز کتب و مقالات، باستانی پاریزی شعر هم می‌گوید و اولین شعر خود را در کودکی در روستای پاریز و در آرزوی باران سروده‌است. منتخبی از شعرهای خود را در سال ۱۳۲۷ در کتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده‌است. از جمله یکی از غزل‌هایش با مطلع «یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت» توسط مرحوم بنان در یادبود مرحوم صبا خوانده شده‌است. این غرل به این شرح است:
یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت
سر به دامان منت بود وز شاخ بادام
بر رخ چون گلت آرام صبا گل می‌ریخت
خاطرت هست آن شب همه شب تا دم صبح
گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می‌ریخت
نسترن خم شده، لعل لب تو می بوسید
خضر گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت
تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل می‌ریخت
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت؟
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می‌ریخت
خدایش بیامرزاااااااااااد
سید محمد میرسلیمانی بافقی

۲۲ نظر

  1. مهرگان می‌گه:

    روان بلندش شاد، سپاس از شما آقای میرسلیمانی یاد استاد گرامی را زنده کردید ایشام بیش از هر تاریخ نگار دیگری در مورد بافق سخن گفته اند و پژوهش انجام داده اند

  2. مظفری می‌گه:

    با تشکر ازاقای میرسلیمانی که با این نوشته کامل یاد و خاطره این استاد گرانقدر را در اذهان ؛ زنده و تداعی کرد.این استادبرای سیرجانیها و کرمانیها افتخاری بزرگ است .خدایش بیامرزد.

  3. رنجبر می‌گه:

    با تشکر از شما
    جوانان بافق را بیشتر با نویسندگان نامی اشنا فرمایید

  4. محمد می‌گه:

    عالی بود دست شما درد نکند امیدوارم همیشه موفق باشید. مسلما در این راه زحمات زیادی متحمل میشوید خسته نباشید

  5. عسکری می‌گه:

    «حیف که پاسخ سوالم بی جواب ماند» از نظر انشاء درست نیست؛ «حیف که سوالم بی جواب ماند» درست است.

  6. بي طرف می‌گه:

    شما هم دیگه کشتید خودتون رو با این خان بافق بابا . اوووووه زمان عهد شاه وزوزک یه خانی حاکم چهار تاه شهر و دو تا ده کوره بوده . مردمی که به گذشته زیاد میپردازن از حال و آینده خودشون غافل میمونن . این قانون طبیعته .

  7. ميرسليماني بافقي می‌گه:

    درود بر شما:
    ۱- انشا جمله ارتباطی به طرز نوشتن ندارد.متاسفانه فرصت دوباره خواندن مطلب را نداشتم و بعد نوشتن ارسال نمودم.جمله شما هم درست و متین است ممنونم ولی انظر الی ما قال نه من قال یا چه جوری قال!!!حالا اینو بهتر میتونین ایراد وارد کنین.از دقت نظرتان ممنونم.
    ۲- جناب بی طرف شما اگر می توانید گذشته تان را حذف کنید بسم الله…..نود وپنج درصد مطالب همین سایت هم متعلق به گذشته ها یا مرتبط بدان است بفرمایید درش را ببندند!!البته الان هم به نظر می رسد شما ریشه ای در گذشته ندارید وگرنه چنین نمی نوشتین.دقت بفرمایید ما همه چیزمان از گذشته است!!!!
    دینمان،زبانمان،آدابمان،نوروزمان،شهرمان،تحصیلاتمان،پدر ومادرمان،اساتیدمان،کتابهایمان،خطمان،شعرمان،خانه مان،نقاشی مان،رد پایمان در گذر زمان…..قانون طبیعت اینو میگه که نمی شود گذشته را برای یک لحظه هم فراموش یا حذف کرد اگر می توانید بنده هم بدم نمی اید فقط درآینده سیر کنم.دست بنده را هم بگیرین ولی اگر بدون اینها نمی شود هویتی داشت و بی اصل وریشه می شویم شما را بخیر ومارا بسلامت.خوب است انسان کمی سنجیده و با فکر مطلبی را بنویسد.
    با کمال احترام

  8. 1403 می‌گه:

    باسلام وخدا قوت خدمت آقای میرسلیمانی بخاطر متن زیبا وپسندیده شان.
    ای کاش مسئولین شهر هم این مطلب و بخونن شاید یه کم به خودشون بیان و کاری برای مردم شهر و خود شهر انجام بدن.
    ۱۴۰۳

  9. بي طرف می‌گه:

    آقای میر سلیمانی . شما اگه دلت میخواد صبح تا شب بشین داستان های دلاوری و رشادت این خان و اون خان زاده رو هی مرور کن ببینم دوزار کسی کف دستت میزاره . برادر من تو این روزگار همه دنبال پیشرفت علمی و ترقی شهرشون هستن . همه برای امروزشون تلاش میکنن تا آینده رو بسازن . گیرم که هفت پشت شما فاضل بوده من و شما رو سننه . آخه برادر بزرگوارم این حرفا چه فایده ایی داره . شما فکر میکنی خارج از بافق برا کسی مهمه که ۱۰۰ سال پیش فلان خان بافق چی کار کرده . مثل این میمونه که بگیم در ۲۵۰۰ سال پیش هخامنشی ها فلان قدر متمدن بودن یا فلان قدر کشور رو فتح کردن و غیره و غیره ….. خوب چه سودی برای الان من داره . این داستان ها فقط و فقط تاکید میکنم فقط و فقط مصرف داخلی داره و بس .

  10. عباس ابراهیمی خوسفی می‌گه:

    دوست عزیزم جناب بیطرف بزرگی می گوید آنانکه گذشته ی خود را فراموش می کنند مجبور به تکرار آن می شوند در ضمن عزیزم مگر کسی قلم برای ریال یا دلار می زند اگر همین وقتی که ما و دوستانمان برلی روشنگری مردم شهرمان می گذاشتیم می رفتیم جلوی امامزاده بلال می فروختیم ما الان وضعمان بهتر از این بود ولی برای پیشرفت باید علل پسرفت را در لابلای تاریخ جستجو کرد در هر صورت از استا د میر سلیمانی تشکر می کنم

  11. بانوی فرهنگی می‌گه:

    سلام وخدا قوت به جناب اقای میرسلیمانی
    از اینهمه روشنگری در مورد تاریخ بافق از شما بزرگوار سپاسگذاری نموده وبرایتان از حضرت حق صحت وعمر با عزت مسالت دارم.
    در ایام نوروز که از اثار باستانی استان همجوارکرمان بازدید داشتیم از پاریز محل تولد استاد باستانی نیز عبوری گذر کردیم.ابادی باصفایی بود چونان مردمش.در انجا از فوت ایشان مطلع شدیم با بنری طویل از طرف مردم ان دیار که ضمن عرض تسلیت یادوخاطره استاد پاریزی را گرامی داشته بودند.
    خدا به همه ی خدمتگذاران وخادمان واقعی مردم در نشر علم ودانش عزت وعاقبت بخیری عطا نماید. باسپاس مجدد

  12. بي طرف می‌گه:

    آقای خوسفی گرامی منظور بنده را درست متوجه نشدید . نوشته قبلی کنایه ایی بود به این که مباحث بیهوده در خصوص افتخارات گذشتگان سودی برای کسی در پی نخواهد داشت . حال اگر شما و برادر ارجمندم آقای میر سلیمانی دلتان میخواد وقت ارزشمندتان را به بازی با واژه ها و قلم فرسایی در خصوص گذشتگان تلف نمایید ، مختارید . ولی بدانید که در همین زمان که شما دل خوش به افسانه های گذشته هستید دیگران با تمام توان در حال ساختن آینده بهتر هستند .
    کسی که تمام افتخارات خود را در گذشته میجوید قطعا آینده را از دست خواهد داد .

  13. ح-ا-ا می‌گه:

    دستتون دردنکنه آقای سلیمانی

  14. علی ازبافق می‌گه:

    اقای بیطرف دیگرشورش رادراوردی اگرخودت بی کس وکارهستی چه کاربه استادمیرسلیمانی داری

  15. b f می‌گه:

    خوب بود جناب استاد میرسلیمانی

    ممنون باخواندن این مطلب به بافقی بودن خود بالیدم

  16. ایران دخت می‌گه:

    درود آقای میرسلیمانی کار زیبا و پسندیده شما بزرگترین خدمت به بافق است مردم بافق قدر تلاش شما را می دانند تاریخ هویت ماست پایدار باشید

  17. ک.عسکری می‌گه:

    درود جناب میرسلیمانی اگر آقای بی طرف کمی با نگارشات و قلم استاد باستانی آشنایی داشتند انگیزه ای جهت تحقیق و پژوهش در باب فنی و ادبی را نیز داشتند

  18. ماشاالله شمس الدینی می‌گه:

    سلام
    ممنون جناب آقای سلیمانی
    مارا متهم به پس رفت گرایی میکنن در صورتی که پیشینه هر ملتی باعث ساختن آینده میشه ببینم شما قبول ندارید اقوام وحشی که درطول تاریخ جز خون ریزی و قتل و غارت اموال مردم رو نداشتند الان میشه بهشون گفت مترقی؟؟؟
    الان کشورهایی رو به ترقی و پیشرفت هستند در گذشته نیز تمام هم وغم خود را برای پیشرفت کشورشون انجام میدادند.
    شما به راهتون ادامه بدید استاد گرامی

  19. جواد می‌گه:

    این آقای بیطرف باید فقط تو حال باشه تا بیطرف شه.نه گذشته نه آینده چرا میری آینده بیطرف؟؟؟؟معلومه یه چیزاییت هست….

  20. محمد رضا می‌گه:

    با سلام و خدا قوت به شما استاد گرامی
    به همشهریان خود اعلام میدارم تنها عاملی که باعث شده شهر ما را حتی بعضی بافقی های خودمان آن را کوچک بشمارند، توجه نکردن و ندانستن سابقه تاریخی این شهر و نشناختن افراد بزرگی است که از این شهر سر برآورده اند و باعث سرافرازی نام بافق و یزد شده اند.
    آیا میدانید چند درصد از بزرگان کنونی یزد در اصل بافقی هستند؟ آیا بزرگان خود را میشناسیم؟
    به نظر حقیر راه برون رفت از بن بستها و گرفتاریهای بافق شناساندن تاریخ و بزرگان گذشته و حال این شهر به مردم شهرمان و استانمان است تا بافقی ها بدانند افراد بی تاثیری در تاریخ یزد و کشور نبوده اند و نیستند.
    در پایان دو درخواست دارم:
    ۱- کتاب مفاخر بافق استاد سلیمانی را مطالعه فرمایید.
    ۲- از مسولان میخواهم همایشی برگزار کنند و در آن از بزرگان بافقی که در سرتاسر ایران پخش اند دعوت به عمل آید تا هم مردم شهر و استان بافق را بهتر بشناسند و هم بتوان از پتانسیل آنها برای پیشرفت شهر خودشان استفاده نمود.
    با تشکر از استاد

  21. حسن می‌گه:

    سلام ودرود بر آقای میر سلیمانی

  22. ميرسليماني بافقي می‌گه:

    از تمامی شما عزیزان سپاسگزارم.از جناب بیطرف هم که می دانم دغدغه شهرش را دارد و از سر دلسوزی چنین می نگارد ولی کمی در جاده خاکی طی مسیر می نماید ممنونم.در هامش فرمایشات جناب محمد رضای عزیز می گویم هم اکنون نیز در سطح استان یزد در بین مسئولین رده اول استان دوستان بافقی یا بافقی تبار حضور فعال و چشمگیری دارند ولی متاسفانه تنها گروهی که کاری به کارشان ندارند بافقی ها هستند!!!!!!!!حتی امام جمعه محترم همان شهر متجاوز همسایه بافقی است!!!!امام جمعه محترم یزد هم از نظر سببی بافقی هستند ولی چند بار خدمتشان رفته ایم؟؟پیشنهاد بسیار ارزنده و جانداری دادید ولی ای کاش گوش شنوایی در بافق بودددددددددددددد
    ای داد وبیدااااااااااااااد…………..