پنج شنبه ۱۰ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۶:۱۸:۵۲ بعد از ظهر

کسانی که قلبشان برای آبادانی بافق می تپد این یادداشت را بخوانند

کد خبر: 39119
تعداد بازدیدکننده: 149
تاریخ: ۳۱ فروردین ۱۳۹۳

ر__

دردوران دانشگاه استادی داشتیم که حرفهای جالبی می زد و نکاتی را مطرح می کرد که خیلی بجا و تامل برانگیز بود. وی می گفت: ((در کشورهای خارجی ورود به دانشگاه مثل قیفی می ماند که چون فضای ابتدایی آن زیاد است خیلی ها می توانند به راحتی وارد دانشگاه شوند ولی خروج از آن همانند ته قیف به سختی انجام خواهد شد. یعنی دانشجو خیلی باید زحمت بکشد وتلاش کند تا بتواند فارغ التحصیل شود ولی ورود به دانشگاه در ایران برعکس است( قیف وارونه).آن قدر باید تلاش کنی ،درس بخوانی، در کنکور شرکت کنی شاید قبول شوی. وقتی قبول شدی این دفعه واحدها را پاس می کنی وبه راحتی فارغ التحصیل می شوی.(مثل ته قیف با زحمت وارد می شوی ولی مثل سر قیف بدون زحمت فارغ التحصیل می شوی).

البته من خودم تا این حد اغراق راقبول نداشتم و واقعاً، در  بعضی از دانشگاهها ، رس آدم رامی کشند تا مدرک بدهند ولی در کل که بررسی کنید ورود به دانشگاه درایران درمقایسه با سایرکشور ها مثل قیف وارونه است.(اگرچه این روزها برای  ورود به بعضی  دانشگاهها اصلا ً، کنکوری وجود ندارد ولی کنکور در آن سالها (۷۸-۷۷)خیلی سرنوشت ساز بود).

همچنین او می گفت : ((درژاپن وقتی بچه هارا به مهد کودک می فرستند اتاقی دارند که انواع اسباب بازی برای بچه ها وجود دارد تا ببینند هر بچه ای به چه چیزی علاقه دارد ودر آن  رشته یا زمینه به پرورش استعدادهای آنها  می پردازند مثلاً ، اگر بچه ای سراغ آچار وپیچ گوشتی و.. می رفت می گفتند این کودک علاقه به کارهای مکانیکی دارد ودراین رشته موفق خواهد بود یا اگر سراغ وسایل پزشکی می رفت می گفتند این کودک در رشته پزشکی موفق خواهد بود و  از همان اوایل رشته وشغل مورد علاقه اش را انتخاب نموده و پیگیری خواهد کرد و سرنوشت شغلی اش را خودش رقم خواهد زد . ولی در ایران دانش آموز باید ۸ الی ۹ سال درس بخواند وبعد هنوز از نو انتخاب رشته کند (آن هم با نظر پدر و مادر و دوستان و… ) وبعد آیا با رشته ای که درس خوانده به شغل مورد علاقه اش خواهد رسید یا نه که خودش بحث دیگری است.)) (یعنی فرد  نقش کمی در انتخاب رشته وبعداً انتخاب شخل موردعلاقه اش خواهد داشت و گاهاً ،  هیچ علاقه ای به شغلش ندارد و از روی ناچاری و برای امرار معاش دست به انجام کاری می زند واین سرنوشت وگذشت روزگار است که شغل را به او تحمیل خواهد کرد ).  البته این مطلبی است که الان خیلی از روانشناسها می گویند وشاید زیاد شنیده باشید ولی  شنیدن این قضیه برای اولین بار برای همه نکته جالبی است که متاسفانه همه  روانشناسان وشاید مسئولین بدانند وتاکنون کسی نتوانسته هیچ تغییری درنظام آموزش وپرورش از لحاظ استعداد یابی به وجود بیاورد.(شاید هم این سیستم مشکلاتی داشته که در ایران مورد قبول واقع نشده است).

منظور این است که برای انجام کارها ، ابتدا می بایست ظرفیت واستعداد انجام کار رادر نظر گرفت.

این دو نکته را یاد آور شدم تا درمورد بافق خودمان واستعدادهایش  چند سطری بنویسم.(اینجانب از نگارش این سطور هیچ قصد ومنظوری نداشته ودر یادداشت بعدی هدف خودرا خواهم نوشت ان شاء الله که به هیچ  فرد حقیقی یا حقوقی برنخورد وباعث ناراحتی نشود ).

در بافق خودمان وقتی بررسی کنید می بینید پس از کشف سنگ آهن بافق (چغارت)ملاحظه کاریها (بی برنامگی) چه قدر زیاد بوده که الآن تبعات آن زیاد است .

نمی دانم زمانی که سنگ آهن بافق کشف شد چه اتفاقی افتاد که کارخانه ذوب آهن را در اصفهان تاسیس کردند(شاید قبل از کشف سنگ آهن ، کارخانه ذوب آهن تاسیس شده بوده) واگر واقعاً ، ذوب آهن اصفهان بعد از کشف سنگ آهن بافق تاسیس شده باشد چقدر کم فکری کرده اند که الان می بایست با این زحمت سنگ آهن را بارگیری کنند و ببرند اصفهان وسایر شهرها  درحالی که اگر کارخانه ذوب آهن در بافق تاسیس می شد حساب کنید چقدر هزینه ها کمتر می شد. (البته عده ای میگویند به خاطر کمبود آب بوده که نتوانسته اند کارخانه را درجوار معدن تاسیس کنند والله اعلم) ویا کارخانه فولاد که وقتی بررسی کنید اکثر شهرهایی که مواد اولیه را ندارند ولی کارخانه فولاد رادارند ولی بافق که مواد اولیه رادارد هنوز تازه درحال راه افتادن است.(منظور این است که در شهر بافق که استعداد زیادی دراین زمینه داشته ودارد خوب برنامه ریزی نشده و از  بقیه ی شهرها عقب افتاده است.)

کمی که به نزدیکتر بیایید (حوالی سالهای ۱۳۷۸-۱۳۷۷) خیری به نام آقای حسین فتاحی پیدا شد و واقعاً‌ ‌، زحمت کشید وسنگ تمام گذاشت ، باسرمایه گذاری از جانب خود  وفروش سهام ، با انجام قرعه کشی ، اهداء جوایز و…کارخانه کاشی زمرد بافق را راه اندازی کردوخیلی ازجوانهای بافق را مشغول به کار کرد ولی متاسفانه این کارخانه هم زیاد دوام نیاورد و به حالت ورشکستگی در آمده ولی کارخانه های مشابه در شهرستانهای یزد‌،‌ میبد ، اردکان و جدیداً ابرکوه  مشغول به کارند وهرروز برتعداد آنها افزوده می شود وآن قدر وضعشان توپ است که اگر دقت کرده باشید در هفته پایانی لیگ برتر ، روی پیراهن تیم مدعی و بخت اول قهرمانی لیگ برتر(نفت تهران) که با سپاهان اصفهان بازی داشت تبلیغ کارخانه کاشی پرسپولیس یزد بود . حالا نمی دانم ورشکستگی کارخانه کاشی زمرد بافق به خاطر دور بودن مواد اولیه بود یا ضعف مدیریت یا…..

(به هر حال به نظر من شهر بافق دراین زمینه استعداد کافی نداشت.)

البته در سالهای اخیراستعدادهای خوبی دربافق کشف شده و هم منبع در آمدی شده وهم باعث شناساندن شهرستان درکشور شده که نمونه بارز آن مجتمع تفریحی شهید برزگری (ریگهای صادق آباد )است که البته به نظر می رسد مسئولین آن با توجه به نامگذاری آن به نام یک شهید ، در زمینه فرهنگی باید تلاش بیشتر وبرنامه ریزی مناسبی را انجام دهند. همچنین ایستگاه تحقیقات ماهیان آب شور بافق که فعالیتهای جالبی انجام میدهند و سال گذشته با همکاری و هماهنگی مسئولین آن مدیریت بازدیدی داشتیم که برایم خیلی جالب بود.(همانطور که بررسی شده آب شور بافق بهترین نوع آب برای پرورش ماهی آب شوری است ویکی از دلایلی است که ثابت می کند بافق در سالهای گذشته دریا بوده است.)

البته استعدادهای بالقوه زیادی دربافق وجود دارد که اینجانب بی اطلاع بوده ونتوانستم آنهارا ذکر کنم.

اینها رانوشتم تا مقدمه ای باشد برای آنچه که در متن بعدی می خواهم بنویسم.

حسین برزگری بافقی

۹ نظر

  1. بافقی می‌گه:

    آقای برزگری شمایانمی دانی یاطرفداری ازآقای فتاحی میکنید.شمانمی دانیدکه این کارخانه کاشی باپول همین مردم بافق راه اندازی شد.شمانمی دانیدهرسهام این کارخانه ۱۰۰هزارتومان حساب مردم کردن ،مگرمردم همراهی نکردن ولی پول این مردم رابردند درشهر….کارخانه کاشی رارونق دادند وعلی ماندوحوضش .مگرشمانمی دانیداکثرکارگران این کارخانه به علت ندادنحقوقشان کاررارهاکرده وبه شغل دیگرروی آورده اند.پس نگیدکه آقای فتاحی سنگ تمام گذاشته وباسرمایه خودش این کارراانجام داده است//

  2. ماشاالله شمس الدینی می‌گه:

    سلام
    بله آقای برزگری فرصتهای طلایی زیادی در بافق از دست رفته و میرود کاش تدبیر درست و منطقی براشون گرفته بشه کارخونه کاشی ضربه محکمی بر حس اعتماد سازی نسبتبه سرمایه گذاری مردم عامه شد کاش اینطوری نمیشد

  3. طرفدار می‌گه:

    اینجانب به عنوان یکی از طرفداران ومشتریان سایت بافق فردا از مدیران محترم سایت بافق فردا تقاضا دارم اجازه درج هر مطلبی را درسایتسشان ندهند.مطالبی نظیر نوشته آقای ….(باعنوان کسانی که قلبشان برای ابادانی بافق می تپد) در مورد کارخانه کاشی واقعا نابجا وخنده دار است !!!!

  4. محمد می‌گه:

    دوست عزیز بافقی دردرست یا نادرست بودن ادعای آقای برزگری نظری ندارم اما به نگارش جمله علی ماندوحوضش اعتراض دارم چراجملاتی راکه وهابیون ودشمنان اهل بیت وارد فرهنگ ما کرده اندراخودمان مورد استفاده قرارمی دهیم وبه آن افتخارمی کنیم ازشما همشریان عزیزدرخواست می کنم سعی کنیم ازاین جورجملات استفاده نکنیم (علی ماندوحوضش-کوچه علی چپ)

  5. منصف می گوید می‌گه:

    تپه نورالشهداء دولت آباد هم برای تابستان مکانی تفریحی ودیدنی است.

  6. رضا می‌گه:

    عزیزم مصیبت کارخانه کاشی را نمی دانی اگر می دانستی چه حقی از مردم بافق رادر این کارخانه ضایع شده است این مطلب را نمی نوشتی وبه جای ان گریه می کردی مردمی که زمین .باغ .گوسفندو…. را فروختند وسهم این کارخانه را خریدند ولی مدیران ان به جای دلسوزی وهمت بیشتر در این کارخانه چه کردند ؟ از مدیران کارخانه کاشی می خواهم کارنامه این کار خانه را در بافق فردا به نظر مردم برانند تا اقای برزگری با تحقیق و تفحص بیشتری مطلب بنویسد

  7. ايمان می‌گه:

    سلام.تشکر میکنم از آقای برزگری که بابت کارخانه کاشی گفتند.انشاله که مسوولین یه کاری بکنند

  8. سهام دار کارخانه کاشی می‌گه:

    سلام : جناب آقای برزگری در کارخانه کاشی حق خیلی ها ضایع شده هنوز منتظریم یه روزی حقوق از دست رفته مارا به ما برگردانند .شما را به خدا اگه از مطلبی اطلاع کافی ندارید همون بهتر که پیرامونش صحبت نکنید و…

  9. روشنفکر می‌گه:

    زمانیکه آقای فتاحی سهام میفروخت تا اینجور جیب مردم نجیب بافق را خالی کند آقای دکتر یاراحمدی به امام جمعه محترم و فرماندار وقت توصیه کرد مردم را هوشیار کنند تا معدن کوشک را که به معرض فروش قرارگرفته بود(یک میلیارد وهفتصدمیلیون تومان) بخرند ولی کسی مردم را توجیه نکرد حالا اون معدن با این درامد هنگفتش میلییاردها می ارزد و سهم کاشی من وتو را هیچکس همون ۲۰۰ هزارتومان نمی خرد…