سه شنبه ۸ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۸:۴۲:۳۸ بعد از ظهر

کسانی که قلبشان برای آبادانی بافق می تپد این یادداشت را بخوانند(۲)

کد خبر: 39766
تعداد بازدیدکننده: 172
تاریخ: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳

 

در یادداشت قبلی نوشتم که شهرعزیزمان بافق ، استعدادهای بالقوه خوبی برای پیشرفت دارد ولی به دلایلی خوب برنامه ریزی نشده و واقعاً . از میدان رقابت با سایر شهرها  عقب افتاده  است . البته یاد آور شده بودم که از نگارش مطالب  هیچ قصد و غرض خاصی نداشته و سرمایه گذاری  ناموفق بخش خصوصی ومردم دربافق ذکر شد که مصداق بارز آن احداث کارخانه کاشی زمرد بود . به نظراینجانب فعالیت این کارخانه به دلیل  عدم استعداد بافق به خاطر نداشتن مواد اولیه و عدم برنامه ریزی مناسب در زمینه های مختلف به بن بست رسید. درحالی که عده ای از دوستان و خوانندگان گرامی معترض بودند و اینجانب را به بی اطلاعی ویا طرفداری متهم کردند که فکر می کنم کمی زود قضاوت کردند چرا که هدف ازذکر آن ، دلایل ورشکستگی ومباحث مربوط به آن نبود و منظور ازسنگ تمام گذاشتن همان ریسکی بود که یک فرد بافقی پس از سالها دوری از موطن خود  با تبلیغات و قرعه کشی  و … مردم بافق را برای احداث کارخانه متحد کرد البته شاید لفظ سنگ تمام گذاشتن جالب نبود. ولی قبول کنید که در آن سالها حرکت عظیمی بود که مردم بافق را به هیجان وتکاپو انداخت و باعث شور وشادی شد و خیلی ها را به آینده بافق امید وار کرد ولی  متاسفانه این شادی دوامی نداشت. همچنین وعده داده بودم هدف اصلی را در یادداشت بعدی (همین یادداشت )خواهم نگاشت ولی ضمن عذرخواهی به دلیل بد قولی  به دلایلی در یادداشت بعدی برنامه اصلی را خواهم نگاشت وازهمگی تقاضا دارم اینجانب را با تجربیات و دیدگاههای خود یاری نمایند.

دراین یادداشت درخصوص کم کاری خودمان و ضررها وزیانها وعدم چاره جویی وتفکر برای حل مشکلاتمان (که علت اصلی آن کمبود سرمایه است) می خواهم مطالبی بنویسم.

خیلی از ما بافقی ها مقدمات  کار را انجام  می دهیم و زحمت اصلی را می کشیم  ولی  با توجه به ضرب المثل معروف ( کار را که کرد آنکه تمام کرد)سود واقعی آن کار را به جیب تمام کنندگان کار (دیگران) می ریزیم.  آنهایی که در بازار آزاد کار میکنند و یا در زمینه ای سرمایه گذاری کرده اند بیشتر با این مشکل مواجه شده ودرد آشنا هستند . شاهد عرایضم ذکر ۲ نمونه  است که اینجانب با آن درگیر بوده و دست وپنجه نرم کرده ام. درسالهای نه چندان دور در بافق در زمینه جوجه ریزی و مرغداری سرمایه گذاری خوبی انجام شده و واقعاً ، کار پر زحمت ودشواری است .(چون من خودم یک دوره کامل از نزدیک شاهد فعالیت کارگران و استرس سرمایه گذاران آن بوده ام )شما حساب کنید فردی که مرغداری را اداره می کند هزینه ساختمان  وسوله سازی ، خرید جوجه ، خرید دانه مرغی( خوراک) ، دارو و دواهای مخصوص ، گرمای شدید تابستان ، سرمای خشک زمستان ، تفاوت زیاد دما در طول شبانه روز (که اگر لحظه ای غافل شوند شاید باعث تلفات زیاد شود) بیخوابی ، استرس ضرردهی به خاطر وجود ویروس و بیماری و….را متحمل می شود و جانش به لبش می رسد تا جوجه ها ، مرغ شوند وضرب المثل گوساله تا گاو شود دل صاحبش آب شود عیناً، تحقق پیدا می کند ولی از آن طرف ماشین حمل مرغ زنده از بیرون  با سرعت هرچه تمام تر می آید و مرغها را بار زده و به کشتارگاه می برد (با قیمت خیلی ارزان) و همان مرغ با تغییر وتحول نه چندان زیاد با چند برابر قیمت یا قیمت  گزاف وارد شهر می شود . (زحمت بزرگ کردن ، خون دل خوردن وتمامی مشکلات آن برای ما بافقی ها (سرمایه گذاران)  ولی سود ومنفعت وقیمت گذاری در بازار و…. برای دیگران وبه کام آنها) . اینجانب در این زمینه پی گیری نمودم و برایم خیلی جای سوال  بود که جرا این قضیه باید اتفاق بیفتد و چرا یک کشتار گاه صنعتی در بافق تاسیس نمی شود ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که کشتارگاه صنعتی اولاً ، خیلی هزینه دارد و نیاز به سرمایه گذاری بالایی دارد و  ثانیاً به خاطر جوابگو نبودن و کمبود تعداد مرغها ، تاسیس کشتارگاه مقرون به صرفه نیست . اکنون که نمی دانم در چه وضعیتی است . ولی به نظر اینجانب اگر همت می شد و با بررسی و تاسیس مرغداری های جدید ، خوراک این کشتارگاه  تامین و بعد کشتارگاه تاسیس می شد شاهد تحولات عظیم ، بازگشت سریع سرمایه ورفع مشکلات زیادی ازجمله بیکاری جوانان بودیم ،

نمونه دیگر آن مربوط به کشاورزان زحمت کش وسخت کوش این خطه کویری است که خدا می داند و خودشان که چقدر زحمت می کشند  تا یک نهال را به ثمر برسانند  و آن  محصول پر حرف و حدیث این روزها یعنی پسته است . این قشر زحمت کش  در طی سه الی چهار سال کاشت نهال و آبیاری برای آماده شدن پیوند ، طی سه الی چهار سال پیوند زدن درخت وانتظار به بار نشستن ( که در ابتدا همه اش پوک وبی مغز ودرسالهای بعد وآن هم کم کمک مغزدار می شود ) و… را تحمل نموده و بالاخره ده الی دوازده سال وحتی بیشتر  بی خوابی ، سم پاشی، آبیاری نموده و خون دل می خورند تا دلشان به فروش محصول آن در پایان خوش باشد و مرحمی بر زخمهای زندگیشان  باشد ولی در نهایت  می بینید پسته را با نرخ ارزان شانزده الی هفده  نهایتا بیست هزار تومان با منت و چک و…. می خرند و به شهر دیگرمی فرستند و آنها هم در نهایت به قیمت چهل الی پنجاه هزار تومان وارد بازار می کنند و می فروشند والبته  اگرموقع صادرات افرادی مثل جمشید بسم الله ها پیدا شوند با بالا بردن قیمت دلار با یک تماس تلفنی مبالغ هنگفتی را به جیب می زنند .( جالب است این روزها دیگر به خودشان زحمت به بانک رفتن را هم نمی دهند ، خدا برکت فناوری بدهد که با کارت به کارت کردن کا ر را تمام  می کنند.) . به نظر شما این معادله چگونه حل می شود و با چه عقل سلیمی جور در می آید .

فروش محصول خریداری شده دو الی سه برابر قیمت خرید طی سه الی شش ماه نگهداری در انبار = فروش محصول پس ازده الی دوازده سال  با تحمل مشقات وسختی

وقتی فکرش را می کنم به قول آقای عادل خان (عادل فردوسی پور، مجری توانا ومحبوب برنامه نود ) می خواهم سرم را بکوبم روی میز ، اگر قدیمی تر ها می توانستند این ها را تحمل کنند باور کنید من وامثال من( جوانترها یی که امور را در دست گرفته اند )وقتی این مسایل را می بینیم سعه ی صدرمان تمام میشود. آخه مگه ما بافقی ها وجوانان بافقی  چه چیزی کمتر از آنها داریم .

البته آقای سردار رنجبر زحمت کشیده اند و با سرمایه گذاری ، محل مناسبی برای کشاورزانی که قصد نگهداری محصولات خود را دارند تهیه نموده اند که جای تشکر وقدردانی دارد و چندین ترمینال پسته (پسته پوست کنی ، خشک کردن،جا نمودن خوب از بد و….) در بافق راه اندازی شده ولی به نظر اینجانب تنها راه درمان این             بی عدالتی ، تلاش ودلسوزی وسرمایه گذاری خود کشاورزان برای  یاد گیری راههای فرآوری ، بسته بندی ، بازاریابی ، فروش در بازار ، صادرات و….. است.

البته به نظر میرسد در چند سال آینده برای کشاورزانی که برای کاشت زیتون سرمایه گذاری کرده اند ، این مشکل را را خواهیم داشت که امید وارم با برنامه ریزی مناسب حل شود.

والبته شاید خوانندگان گرامی از نمونه های دیگری در حیطه کاری خود و… اطلاع داشته باشند که می بایست برای حل آن  تلاش  نموده  و با  برنامه ریزی،نسبت به رفع آن مشکلات  اقدام نمایند.

امید وارم با همت وتلاش خودمان ومخصوصاً  اتکاء به ذات لا یزال الهی  بتوانیم بافقی آباد ومثال زدنی داشته باشیم و باعث اعتماد به نفس جوانان ومایه غرور آنان باشیم.

از اینکه وقت گذاشتید واین مطلب رامطالعه نمودید متشکرم . امیدوارم با مطالعه یادداشت بعدی وارسال نظرات سازنده  اینجانب را از هر طریق ممکن (فکری-تجربی و….) یاری نمایید..

حسین برزگری بافقی

 

 

 

 

 

۴ نظر

  1. ماشاالله حاجی شمس الدینی می‌گه:

    سلام
    آقای برزگری من به شخصه با مطالب اینبار شما کاملا موافقم اگر مسئولی پیدا میشد و با کمک به کار آفرینان و سرمایه گذاران بافقی در امر ساخت کشتارگاه و …تولید کنندگان رو یاری میکرد الان وضع به نحو دیگری بود چقدر باید زحمت کشید و به قول شما با اندک مشکل کوچکی مثل بیماری کلی خسارت به صاحبان مرغداری تحمیل بشه.
    واما در مورد کارخانه کاشی حق رو به مردم باید داد چه خون دل ها خوردیم تا در کارخانه کاشی سرمایه گذاری کنیم ولی نمیدونم چی شد که یهویی اینطور ورق برگشت و بزرگترین ضربه به اعتماد سازی مردم در امر سرمایه گذاری رخ داد.
    الان بافق میتونه به قطب گردشگری یوز آسیایی تبدیل شه میتونه در امر اصلاح نخیلات اقدام کنه و سرمایه گذاری کنه .باید از مئولان خواست تا اقدامی شایسته انجام شه والا تا بچه گریه نکنه مادر شیر بهش نمیده.

  2. میرزا می‌گه:

    عزیزم مطالب خوبی می نویسی ولی بیایید سرمایه گذاری کنیم شما یک شرکت تعاونی تشکیا دهید با عضویت ۲۵۰ نفری وتلاش کنید

  3. ابوالفضل می‌گه:

    سلام متاسفانه استقبال بافقی ها محصولات تولید شده دربافق کم رنگ هست. شرکت توپ طلایی کویربافق که توپ والیبال و فوتبال تولید میکند دربدو کار امید زیادی به خرید شرکت هاو اداره های بافق و حتی مردم عزیز داشت ولی باتوجه به وجوددلایلی من جمله باندبازی و… میتوان گفت خریدی از آن صورت نمیگیرد

  4. پیر همدان می‌گه:

    هر چی نظر دادیم بر داشتند و وگفتند مغایر است با موازین اسلامی جوان عزیز خواستی مطلب بنویسی فردوسی پور را خان نکن و .در ضمن ابادی بافق . یا بافقی اباد .اینجا ابادی یی بیش نیست .با این همه معادن طلای سنگین .
    ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی