سه شنبه ۲۸ام دی ۱۳۹۵ ۰۵:۰۸:۵۷ بعد از ظهر

کلوپِ خاکی باصفا،کلوپِ چمنِ بی روح!

کد خبر: 398
تعداد بازدیدکننده: 176
تاریخ: ۱۷ دی ۱۳۹۰

داخل خیابان وحشی بافق شدم فرعی ۶رسیدم سر یه سراهی دست راست اومدم سمت مدرسه چمران( آموزش و پرورش سابق) یه تابلو سرمه ای رنگ پریده و پر از گرد و خاک بالای یه در بزرگ آهنی که یه قفل گنده بهش خورده، توجه ام رو جلب می کنه ،روش نوشته مجموعه ورزشی آزادگان. یه روزی کلی موتور دم این در بود مردم بلیط تو دستشون بود و می رفتن داخل به اینجا می گفتن کلوپ! همین جور که دنبال دیوار آجری      می رفتم سمت بلوار انقلاب، این صحنه ها تو ذهتنم می اومد. چه راه خوبی در مجموعه باز هست به به چه چمنی! رنگ سبزش چشممو خیره می کنه. بی اختیار می رم تو کلوپ وای چه چمنی! خیلی با حال شده .کلوپ خیلی خشکل شدی. تن پوش سبز پوشیدی ماشاءالله یه حرکتهایی کردی. ولی       نمی دونم چرا من نمی شناسمت. باهات ارتباط برقرار        نمی  کنم، دوستت ندارم. کاش چمن نشده بودی اگه همون جور خاکی بودی فکر کنم بیشتر دوستت داشتم .نمی دونم شاید هم نه اصلا روح نداری تو مُردی با چمن، بی چمن ، فرقی نمی کنه. ولی شاید هم من کلا اشتباه می کنم .تو اون وقت هم چیزی نبودی روحی نداشتی روحِت حس خوبی بود که من از کلوپ داشتم اون هم بخاطر آدمهایی بود که اینجا بودن. آره تو هیچی نبودی یادته کلوپ، چقدر خنده و گریه و دعوا و زخمی و باخت و برد دیدی؟ راستی خبری از عقاب داری؟ می گن بالش شکسته و یه گوشه ای افتاده. متحد دیگه رشته اتصالی نداره و اتحادی ندارن. دیگه وقتی چیزی به هم وصلش نکنه که متحد نیستن. امیدیها هم  تا جوون بودن، خیلی امیدوار بودن ولی تا یه کم گرد پیری روی سرشون نشست بد جوری نا امید شدن. راستی کلوپ، انصار رو یادته این طرف انصار بود ،اون طرف پیروزی. انصار شد هلال احمر که کم کم اینقدر احمرش کم رنگ شد که دیگه به چشم نیومد. پیروزی هم سوار لکو موتیو شد و از ریل در رفت یا… نمی دونم هر چی شد نابود شد. نخلستان هم که خوب بود، اما چی شد شاید چون کسی بهش نرسید خشک شد، کم کم درختها ش رو هم از ریشه در آوردن. کلوپ، تو که خبری از هیچ چیزی نداری کاش بجای اینکه بری به خودت برسی و تن پوش بگیری واسه خودت یه چند نفری از یارهای قدیمی رو نگه می داشتی. می دونی اون وقت چقدر دوست داشتنی تر بودی؟ چقدر هوادار داشتی؟ کلوپ کجا رفتن عقاب، متحد ،انصار، پیروزی ،امید ،نخلستان ،راه آهن ،مبارکه و آهنشهر ؟ کاش می تونستی بری دنبال اونها. من حاضرم کمکت کنم تو چی ؟

احسان مراددشتی

۹ نظر

  1. ققنوس می‌گه:

    اگه خوب دقت کنیم این قفل رو خیلی جاهای دیگه هم میتونیم ببینیم…

  2. علی محمد می‌گه:

    سلام
    عالی بود احسان

  3. سعید می‌گه:

    من که بادم نمیاد ولی وصف اون روزها رو خیلی شنیدم.امیدوارم یه روزی بچه هامون هم به همین خوبی از بازیهای ما یاد کنن ولی راستش چشمم زیاد آب نمیخوره.

  4. پیشکسوت می‌گه:

    احسان مراد دشتی مگه چند سالته؟
    تو که سنت به این حرفها قد نمیده!یعنی چه که کلوپ چمن نشده بود بهتر بود؟اگه راست میگین یقه مسئولین را بگیرین تا از نظر فرهنگی براتون کار کنن و جلوی جوونها را بگیرن که سر از پاتوقهای قلیون و غیره در نیارن!!!!!!!!

  5. azi می‌گه:

    عالی بود.به امید روزی که یکی بیاد و این قفلها رو باز کنه.

  6. A-F می‌گه:

    احسان جان خیلی زیبا و با معنی بود.آقای پیشکسوت ای کاش تو خوندن متن یکم دقت میکردی تا مفهوم حرفهای احسان جانو بهتر میفهمیدین.در ضمن منم که سن وسالی ندارم یادم هست کلوپ همیشه چقدر شلوغ میشدو مردم با چه عشقی میومدن ولی حالا چی؟؟؟

  7. ح غالب می‌گه:

    سلام خیلی خوشحال شدم منویاد خاطره های گذشته انداختی کاش از تیم نادرهم یادی کرده بودی اخه انروزها تیم نادری هم بود که حریف نداشت بازهم دستت دردنکندکاش میشد دوباره بابچه های الان بهگذشته برگردیم ودوبا فوتبال بافق رامثل اونروزامیساختیم موفق باشی عزیز ح-غ

  8. دوست می‌گه:

    سلام ، احسان پسر آقا بهمن مراددشتیه ، کسی که برای ورزش بافق خیلی زحمت کشید ، با اخلاق و خوشرو بود و با معرفت ، بیایید قدر پیش کسوتان را بدانیم ، اقشین و احسان هم به این پدر افتخار کنن

  9. علی می‌گه:

    کلوپ مشکلی نداره دست بالا دست ها زیاد شده و تعدا د زمین های ورزشی نسبت به گذشته بیشتر شده و میل جوانان ما به ورزش ، دادن امکانات بی رویه و بدون برنامه به جوانان و سوق دادن آنها به طرف یک تیم باعث شده انگیزه ها از بین برود فعلا بازار قلیون و پاتوق داغتر است و جوانان ما به ورزش اهمیتی نمی دهند .هر چند جند سالی است وزش بافق یه تکونی خورده و جای امیدواری است .