پنج شنبه ۳ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۶:۲۲:۱۱ بعد از ظهر

تمام چغارت و چاه گز از آن شما/ سرطان و مرگ زود رس از آن ما

کد خبر: 40759
تعداد بازدیدکننده: 222
تاریخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳


روزهایی در زندگی هر فردی فرا می رسد که فارغ از زن و زندگی فرصت فکر کردن داری روز هایی که در زندگی هرکسی شاید به تعداد انگشتان دو دست نباشددر  یکی از روزهای بهاری  فرصت پیدا کردم قدر ی در خصوص مسائل به وجود آمده در رابطه با  خصوصی خوری سنگ آهن فکر کنم هرچه بیشتر فکر می کردم کمتر می توانستم خودم را قانع کنم که اتفاقاتی که در حال وقوع افتادن هست به حق است و تمام حقایق همانی است که آقایان  در اداره ارشاد گفتند 
نمی دانم چگونه به خود بقبولانم که چرا گل از ما دیگری گیره گلابش  نمی دانم چرا باید وحشی بافقی درست در عصر و زمانی زندگی کند که صفویان در اصفهان حکومت می کردند ؟ نمی دانم چرا باید در همان عصر صفویه هم آقایان اصفهانی شاعر دلسوخته ی ما را فریب بدهند و اورا به حوزه اصفهان ( کاشان ) ببرند تا مکتب خانه بزند و فرزندان آنان را باسواد نماید نمی دانم به قول بافقی ها نو کجه یا او وکجه ولی آنچه مسلم هست  این است که آنانکه دیروز سرمایه های فکری بافق را به غارت بردند امروز دست به دست هم داده تا سرمایه های خدادادی ما را به غارت ببرند و این چپاول سرمایه های مردم بافق برایشان عادت شده و حاضر نیستند به همین راحتی دست از میلیاردها تومان بردارند که به قول قدیمی چشته خوار از میرات خوار بدتره و این چشته خواران به هر وسیله ای متوسل می شوند تا ما را فریب دهند  و سرمایه را به راحتی چپاول کنند و چه زیبا وحشی بافقی    آینده را پیش بینی کرده و ارث پدرش را تقسیم می کند درست مانند اصفهانیهای امروزی شاید وحشی بافقی چند سالی که با مردم اصفهان محشور بودی این سهم دهی و زیاده خواهی را یاد گرفته آنجا که در دیوانش می سراید البته از روح بلند وحشی بافقی و دوستان و اساتید اهل ادب عذر خواهی می کنم که که به دنبال هر کدام از ابیات وحشی بافقی چند کلمه اضافه کردم امید است ادب دوستان به دیده ی اغماض بنگرند و نکوهشم نکنند
زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو 

بد ای برادر از من و اعلا از آن تو
بله دوستان اصفهانی 
معدن چغارت و چاه گز از آن شما ))
سرطان و مرگ  زود رس از آن ما) )
این تاس خالی از من و آن کوزه ای که بود
پارینه پر بود ز شهد مصفا از آن تو
سنگ آهن چغارت و چاه گز ازآن شما ))
گودال که پارینه  بودپر ز سنگ از آن ما))
همشیره خرج ماتم بابا از آن تو
صبر از من و تردد و غوغا از آن تو

خرج و ماتم کشته ها ی معدن از آن ما
تفریح و شادی لب زاینده رود از آن شما

در خفیه استماع وصیت از آن من
در نوحه همزبانی ماما از آن تو
در پشت درهای بسته قرار داد بستن از آن شما
افشا کردن قراردادها  رازها از آن ما 
کهنه قلم دوات شکسته از آن من
طومار نظم و دفتر انشا از آن تو
پورشه های لوکس و بی بی ام های آلمانی از آن شما
پراید های قاتل و پیکانهای قدیمی از آن ما




آن لاش اشتران قطاری از آن من
آن بارکش خران توانا از آن تو
آن قطاران سوت زن و پر زسنگ از آن شما
سوت قطار و لرزش خانه ها از آن ما
یک هفته خرج مطرب و ساقی از آن من
هفتاد ساله طاعت بابا از آن تو
طرح توسعه و  فولاد از آن شما 
زیر چرخ تریلی رفتن و داغ دیدن از آن ما
آن مال‌ها که مانده به دنیا از آن من
و آن خیرها که کرده به عقبی از آن تو
آن سنگ ها ی چغارت و چاه گز از آن شما 
وعده های توسعه و آبادانی دروغ از آن ما
یابوی ریسمان گسل  میخ کن ز من
مهمیز کله تیز مطلا از آن تو
کهنه وسایل اسقاطی  مانده زعهد بوق از آن ما
حقوق میلیونی و سفرهای خارجی از آن شما
ریاست هیئت مدیره از آن شما
آبدارچی و نوکری  و نطافت از آن ما
آن دیگ لب شکسته صابون پزی ز من
آن چمچه هریسه و حلوا از آن تو
آن گندله ی گنده از آن شما
خرج بیماری ریوی و کبد از آن ما

این قوچ شاخ کج که زند شاخ  از آن من
غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو
آن کارخانه ی روسی خردایش از آن شما
غوغای کارخانه کرشدن گوشها از آن ما
این استر چموش لگد زن از آن من
آن گربه مصاحب بابا از آن تو
آن آنومالی های مخفی شده از آن شما 
آه و حسرت وافسوس و حمالی از آن ما
از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثریا از آن تو
و خلاصه دوستان اصفهانی
از رودخانه  ی شور تا بیشه در از آن شما
آسمان سیاه و  گرد خاک و شن های روان از آن ما

قصه گوی غصه های شما

عباس ابراهیمی خوسفی

۲۶ نظر

  1. حسین می‌گه:

    احسنت قابل توجه مسئولین مردم هوشیارند

  2. ولی اله می‌گه:

    احسنت.زبان شعر کولاک میکنه.

  3. 145 می‌گه:

    سلام
    عباس آقا عالی بود ممنون.

  4. محمد مهدی می‌گه:

    آن بیتهای شیوا و رسا و گویا از آن تو
    آن گوش ها و چشمهای بسته مسولین بازم از آن ما
    بازم شما آقای ابراهیمی قربون صفا و معرفتت

  5. دلسوز کویر می‌گه:

    مفهوم شعر عالی بود اما قالب و وزنش را نفهمیدم

  6. مبارز می‌گه:

    آقایان مسئولین و شورای شهر مردم با اعتمادی که به شما دارند ساکت نشسته اند
    پس کاملا به هوش باشید
    وای به روزی که دستهای پشت پرده نمایان شود
    انروز است که کسی جلودار نوادگان عبدالرضا خان نخواهد بود

  7. علي می‌گه:

    آقای ابراهیمی ای کاش میگفتین که این سنگ آهن تا بحال برایتان چه کار کرده که اینچوری سنگش روبه سینه میزنید

  8. علي می‌گه:

    جانا سخن دل ماگفتی- احسنت -موفق وپیروز باشی

  9. محمد رضا برزگری می‌گه:

    در جواب علی کامنت شماره ۷ اگه بچه بافق بودی و کمی حس وطن دوستی داشتی این حرف را نمی زدی.

  10. آریا می‌گه:

    خداوند متعال می فرماید:سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهم ،مگر خودشان آنرا تغییر دهند . ما تا خودمان چیزی را نخواهیم اآنرا بدست نمی آوریم , ما اگر با هم متحد بودیم وضعیت مان خیلی بهتر از این بود , سرمایه شهرمان را بردند ولی هنوز یک خیابان درست و حسابی نداریم بیمارستان مجهز نداریم و… . همه اینها بخاطر اینست که همه فکر خودشان هستند و میز وصندلی شان

  11. دوست می‌گه:

    واقعن قشنگ بود.
    ممنونم ازتون

  12. مهدی علیزاده فلاح می‌گه:

    باسلام
    خوشحالیم که باز حرارت قلم شما را حس کردیم

  13. پیر دانای همدان می‌گه:

    رنگین کمان عزیز
    امید که در زیر باران نمانی
    زیبا بود

  14. ماشاالله حاجی شمس الدینی می‌گه:

    سلام اشعار خیلی عالی و بامعنی بود
    آن معدن پربها که اندرون پرشده از سیم و زر زه آن شما

    خستگی و امراض بیشمار و آه و افسوس زه آن ما

    ولی با توکل برخدا و پشتیبانی مجموعه استان از حقوق به حقه مردم بافق نمیگذاریم اینچنین مارو از حق مالکانه معدن محروم نمایند.

  15. ارکیده می‌گه:

    سلام علی اقای محترم
    مگه حتما باید سنگ اهن کاری کرده باشه تا سنگش رو بتونیم به سینه بزنیم ما همه از یه شهریم باید هوای همدیگه و شهرمون رو داشته باشیم .
    باتشکر بسیار زیاد از اقای ایراهیمی

  16. رضادهقانزاده بافقی ( رخصت) می‌گه:

    فقط یک جمله:
    دست مریزاد عباس آقا

  17. محسن می‌گه:

    سلام مگر در سالن ارشاد چه گذشته که شما در آن مانده اید

  18. بنده خدا می‌گه:

    با سلام فراوان خد مت همه دوستان
    همه ما دست در دست هم بدهیم ودرصحنه باشیم ونشینیم تا یکی با پنجه .شیر دست پنجه نرم بکنه

  19. محجوب می‌گه:

    واگذاریهای معادن توسط شرکت تهیه و تولید مواد معدنی ایران
    و ایمیدرو … لکه ننگ بر تاریخ ایران .

  20. رهایی می‌گه:

    همه کارگران معادن در سطح کشور شده اند برده های فولاد و ذوب آهن !

  21. این دردها و رنج و بلاها از آن ما
    آن غرفه های خرم بالا ازآن شان
    هر روز درد و ماتم و بلوا از آن ما
    گوش کر و درغ تماشا ازآن شان
    آن آدم فریب خورده ی حوا ازآن ما
    حوری وشان خوش قدو بالا ازآن شان
    لب را ببند که جیزه آقا ازآن ما
    فریاد و چوب و بند و تماشا ازآن شان
    واااااااای حالم بد شد…راستی اینهمه بگی آیا گوشی برای شنیدن هست یااینکه فقط:(صبر کنید،درست میشه…هیس ،دشمنان خوشحال میشند …وغیره !!!)از آن ماست؟!؟!

  22. ابی کار می‌گه:

    همه معدن شهرم را ربودند
    ب نصفش،ذره ای راضی نبودند
    چنان از ریشه و ذاتش کشیدند
    که مردم،نیم درصد هم ندیدند
    خدایا،،رب من،آنها که بودند
    که اینقدعاشقه پولندوسودند
    خداوندا ب حقه ذات پاکت
    خصوصی رو بسوز،اندرپاکت
    خخخخخ

  23. بافقی تنها می‌گه:

    میخوام برم سجلدمو همین روزا خاکش کنم”پسوند بافقی اگه میشه ازش پاکش کنم”
    تو حقه بچم نذارم مثل خودم جفا بشه”به جرم اینکه بافقیه بهش ستم روا بشه”
    میخوام برم به اردکان مقیم اون دیار بشم”اگه که شد چادملو مشغول کسب و کار بشم”
    میخوام مثال “تابشی”منرو حمایت بکنه”با هوش و تدبیر خودش به من عنایت بکنه”
    بزار بچم یادش بره اهل کدوم ولایته”یادنگیره زور که میگن محکومه بر اطاعته”
    میخوام مثه مردم بافق ساده و بی بخار نشه”غریب پرستی ویروسه میخوام به اون دچار نشه”
    نمیزارم مثل خودم پاسوز حاکماش بشه”بی عرضه بار بیاد اونم جانشین باباش بشه”
    یادبگیره که حقشو با چنگ ودندون بگیره”اگه قراره خوار بشه تواوج عذت بمیره”
    باید که خوب یاد بگیره گاهی سکوت جنایته

  24. محمد می‌گه:

    در گذشته میگفتند فلانی زمین خواره ولی امروز کوه خوار هم پیدا شده!!