شنبه ۶ام خرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۵۷:۱۶ بعد از ظهر

جایگاه کتاب در فرهنگ مردم بافق

کد خبر: 40801
تعداد بازدیدکننده: 236
تاریخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

00001

وارون (برعکس) بسیاری از همشهریان و اندیشمندان گرامی که مردم بافق را بدور از فرهنگ کتابخوانی و نا آشنا با آن                  می دانند ، آن ها را کتاب دانانی فرهیخته می شناسم که در دوره ای از زندگی خویش این گنجینه بزرگ را کنار خویش نگه داشته اند تا در وقت مقتضی برگه ای از آن را جابجا نمایند و اندیشه خویش را بارور سازند . وجود مورخین ، نگارندگان ، شاعران ، نویسندگان، دانشمندان و… که آثار مکتوبشان در دست است ، همه نشان از علاقه مندی مردم این خطه به دانش و دانش اندوزی دارد . حضور ایرج طبیب در گذشته های دور بافق همچنین نگاشته های مفیدی بافقی ، سروده های وحشی بافقی و تألیف های نگارنده های امروز ما ، نشان علاقه مندی و آشنایی  مردم بافق با کتاب و کتاب خوانی است .           پژو هش های اخیر ، وجود فرهنگ غنی و دست نخورده ای را به اثبات می رساند که هنوز مطالعه در مورد آن ادامه دارد . این که ملتی توانسته برای خود فرهنگی در خور تأمل داشته باشد به ما اطمینان می دهد در شهری زیست می کنیم که نیاکانشان با کتاب مأنوس بوده اند .

شوربختانه امروزه مردم شهر ما بی توجه به داشته هایشان کناری نشسته اند و به گذر روزگار دلخوش نموده اند . امید و آینده نگری کمرنگ شده و مردم انس کمتری با فرهنگ نیاکان خود دارند . گاه واژه های مانده از گذشتگانشان را خود به باد تمسخر گرفته ، خواهان آنند چون دیگران سخن بگویند و از خود فاصله بگیرند . غافل از آنکه در حال تهی نمودن                 گنجینه هایشان هستند . برای این خود شدن ، نیاکان ما زحمات زیادی کشیدند . بسیاری از واژه های فرهنگ بافق یادگار زبان پهلوی است و کمتر در فرهنگ شهرهای مجاور دیده می شود اما ما ناآگاهانه فراموشش کرده ایم و به مرور زمان ،                    واژه هایی جایگزین برایش یافته ایم . می اندیشیم چون هم لهجه شهرهای دیگر نیستیم و واژه هایی چون آنها به کار            نمی بریم ، از فرهنگ دور هستیم . این ها همه درد دور شدن از کتاب و دانش و مطالعه است .

مردم ما مدتهاست کتاب را کنار گذاشته اند ، با دانش روز فاصله گرفته اند ، به شنیده ها کفایت می کنند و خود را شایسته اندیشیدن نمی دانند . اگر فکر کردن را برای خود لازم می دانستند ، حتما به کتاب روی می آوردند اگر قدر این داده خداوندی را می دانستند ، هرگز آن را ترک نمی کردند . امروزه کتاب کتابخانه های ما با گرد فراموشی پوشانده شده . کتاب در بین ما غریب است . کتابفروشی چون گذشته در شهر ما وجود ندارد .

همه اینها زنگ خطری است برای نابودی فرهنگ غنی بافق . وقتی کتاب نخوانیم ، وقتی مغز خود را به حرکت وا نداریم چگونه به خطر پیش رویمان بیندیشیم . همانگونه که همه می دانند ، کتاب خواندن برای مغز بسیار مفید است و موجب              می شود ذهن روشن شده اندیشه  به حرکت در آید .

همانگونه که برگهای سبز با رگبرگهای سفید ، باعث میوه دادن درخت می شوند ، برگهای سفید با رگبرگهای سیاه ، باعث ثمر دادن مغز هستند . از یک کتاب فروش پرسیدم : وضع کسب و کارت چگونه است؟ گفت : بسیار بد ، چون آنهایی که پول دارند اهل مطالعه نیستند و آنهایی هم که سواد دارند پول ندارند .

دردناک است که دانشگاه رفته و اهل علم و دانش باشیم ولی ماهی یک صفحه کتاب مطالعه نکنیم . بر اساس تحقیقات ، مطالعه و کتاب خواندن موجب می شود انسان از فراموشی و آلزایمر فاصله بگیرد و در سنین پیری ، شاداب و امیدوار به حیات خویش ادامه دهد . برای آنکه در زندگی حرفی برای گفتن داشته باشیم ، باید اهل کتاب و مطالعه باشیم . انسان ، سازنده جامعه است جوامعی که حرفی برای گفتن دارند و سربلند هستند ، مردمانی اهل مطالعه دارند . مهم نیست که خرید کتاب چقدر گران تمام می شود ، مسأله این است که نخواندن کتاب چقدر برایمان گران تمام می شود . مطالعه کتاب ، تجارب انسان های بسیاری است که مراحلی از عمر خویش را گذرانده اند یا به مسائل بسیاری دست یافته اند . کتاب ما را از               غفلت ها رها می کند و به مراحل بالا می رساند .

بزرگان سخنان جالبی درباره کتاب دارند :

«کتابخانه من ، خطه پهناور فرمانروایی من است » : ویلیام شکسپیر

« برای نابود کردن یک فرهنگ ، نیازی نیست کتابها را سوزاند کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند . . .» :                         ویکتور هوگو

« اتاق بدون کتاب، مانند جسم بی‌روح است » : سیسرون

« برگ‌های کتاب، به منزله بال‌هایی هستند که روح ما را به عالم روشنایی پرواز می دهند » : ولتر

« در دنیا لذتی نیست که با لذت مطالعه برابری کند» : تولستوی

«من هیچ غمی نداشته ام که خواندن یک صفحه کتاب، آن را از بین نبرده باشد » : مونتسکیو

«کتاب، درختی است که همیشه پربار و پرمیوه و ثمر است . کتاب هم نشینی است که تو را خسته و ملول نمی سازد. دوستی است که تو را فریب نمی دهد. رفیقی است که به تو آزار نمی رساند. اگر مطالعه کتاب هیچ فایده ای نداشته باشد، جز همین که تو را از ایستادن بیهوده در منزل و نگاه کردن به عابران باز دارد ، کفایت می کند » : جاحظ

بیائید بزرگ ترین تصمیم زندگی خود را بگیریم و با کتاب آشتی کنیم . با خواندن کتاب ، از علوم روز آگاه باشیم ، سیاست را بشناسیم ، از اقتصاد سر دربیاوریم ، برای زندگی و شهرمان خود تصمیم بگیریم و با یاری کتاب، بسیاری از مسائل را حل کنیم . کتاب که بخوانیم روشن فکر می شویم ، اجازه دخالت دیگران را در امور خود نمی دهیم و بالاتر از همه این سخنان ، فرهنگ غنی خویش را حفظ می کنیم و قدر آن را بیشتر می دانیم . در تربیت درست فرزندان کوشا می شویم و بسیاری از مشکلات خویش را به راحتی حل می کنیم . کتاب خوب، داروی بسیاری از دردهای بی درمان است . دردهایی که فکر و ذهن انسان را منسوخ می کنند و اجازه اندیشیدن به کسی نمی دهند . خو گرفتن با کتاب و یاری جستن از آن سودی عاید ما می کند که اندازه اش اکنون در فکر ما نمی گنجد .

 

عالیه نقیب الذاکرین بافقی(مهرگان)

 

۹ نظر

  1. حسین یزدی می‌گه:

    جالب بود

  2. زهرا می‌گه:

    با سلام
    با تشکر از مقاله زیبایتان.

  3. مهدی می‌گه:

    اینقدر سخنان زیبا از بزرگان خودمان داریم؛ همش جملات دیگران را آورده اید!!؟؟

  4. مهرگان می‌گه:

    درود آقای مهدی
    سپاسگزارم درست است نویسندگان و دانشمندان ایرانی سخنان بسیار زیبایی دارند خوشحالم اهل مطالعه هستید کاش چند سخن از آن عزیزان را بیان می داشتید

  5. قربانی زاده می‌گه:

    مقام معظم رهبری

    برخی کتاب ها را
    باید چشید و بعضی دیگرا را باید بلعید و قلیلی را هم باید جوید و هضم کرد.

    بیهقی:
    بهترین سخن‏ گویان و یاران، کتاب است و آن‏ گاه که دوستان تنهایت نهند، می ‏توانی به آن سرگرم شوی. اگر او را هم راز خویش قرار دهی، سرّ تو را فاش نمی‏کند و با کتاب است که می ‏توان به دانش و نیکی ‏ها دست یافت.

    محمدتقی شریعتی:
    من ده ساعت مطالعه می ‏کنم تا یک سخنرانی کنم و بعضی یک ساعت مطالعه می ‏کنند و ده مجلس حرف می ‏زنند.

  6. گمنام می‌گه:

    سلام گویند که لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار با ر تقدیم توباد.عال بود باتشکر

  7. مریم غلامی می‌گه:

    درود مهرگان عزیز تو مایه افتخار و مباهات ما زنهای بافقی هستی دوستت داریم

  8. سامان می‌گه:

    سلام زیبا نوشته اید و کاش از کتابخانه عمومی و قدمت آن ، کتابفروشی خیام و صاحبانش ، قدمتش و … نیز می نوشتید تا جاییکه بیاد دارم تا دهه هفتاد بافق بجز دو کتابفروشی نداشت که یکیش بیشتر لوازم التحریر فروشی بود و هیچ کیوسک روزنامه فروشی فعالی نبود . سالهاست به بافق نیامده ام خیلی دوست داشتم بدانم الان وضعیت چگونه است . موفق باشید