سه شنبه ۲۸ام دی ۱۳۹۵ ۰۹:۰۹:۲۱ قبل از ظهر

۲۵ اردیبهشت ماه ، روز بزرگداشت حکیم توس ابوالقاسم فردوسی گرامی باد

کد خبر: 41042
تعداد بازدیدکننده: 49
تاریخ: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳

 

 

شاهنامه فردوسى در هنگامی نوشته شده است که فرهنگ دراز آهنگ ایران از دو سوی غرب و شرق آماج حملات تاتار و تازی بود و از هر سوی آتش ستم انیرانیان، ایران گرامی را فرا گرفته بود . ضرورت بازخوانی و حفظ روایات ملی باز مانده از دوران ایران باستان از همان قرن اولی که ایران فتح شد ، در آثار مترجمان ایرانیِ عربی نویس و اعضای جنبش فرهنگیِ شعوبیه، کاملاً قابل مشاهده است . شاهنامه نیاز زمان ایرانی در هزاره ای است که از زمان فردوسی پشت سر گذاشته ایم. فردوسی با سرایش شاهنامه به جهانیان نشان داد که ایرانی، عجم(کور و کر و گنگ و بی سواد) و بربر(وحشی و بی فرهنگ) نیست . نشان داد که راه یکی است و آن راستی است و در پهنه زبان فارسی شاهکاری را به نظم کشید که جدا از               ارزش های تاریخی، جغرافیایی، باستانشناختی و زبانشناختی، در اوج زیبایی های ادبی و استواری زبان قرار دارد تا جایی که وی را خداوند سخن نامیدند و شاهنامه اش را شاه ِ نامه های نوشته شده به دست بشر دانستند.

شاهنامه فردوسی، برآیند یک خیزش یکسد ساله جان ایرانیان و فرهنگ ایرانی به شمار می آید ، برای باز یافتن یا بازشناختن فرهنگ نیاکان و زندگی نیاکان و برای نیرو گرفتن و ایستایی در برابر یورش هماره بیگانگان که در هنگام بنی امیه و بنی عباس سیسد سال همه ره آوردهای فرهنگ ایرانی را به ریشخند می گرفت و جان و روان ایرانیان را بر باد می داد.

ما باید بدانیم که شاهنامه فردوسی را نباید تنها از دیدگاه ادبی یا شعری مطالعه کرد حتی از دیدگاه تاریخ . برای این که در شاهنامه فردوسی یک مسایل دانشی یا اندیشه یا در حقیقت فلسفه یا دینی یا مسایل دیگری مطرح شده است که آن ها پایگاه شاهنامه را از یک اثر تاریخی یا از یک اثر ادبی بسیار بالاتر می برد .

زندگی فردوسی به عنوان یکی از بزرگ ترین ادیبان جهان ، تا کنون به روایت های گوناگون بیان شده است . برخی او را سنی مذهب و بعضی دیگر شیعه دانسته اند . سن او نیز در روایت های گوناگون متفاوت است برخی او را هنگام سرایش شاهنامه سی ساله دانشته اند و بعضی چهل ساله . برخی دیگر نیز محمود غزنوی را مشوق فردوسی در این کار بزرگ                می شناسند . اگر فردوسی به گفته همه  محققان چهل ساله بود که این کار آغاز کرد بنابراین در سال سیسد و سی هجری به دنیا آمد و در سال سیسد و هفتاد که شاهنامه آغاز شد ما باید با یک حقیقت بسیار روشن روبرو باشیم و آن که در این سال محمود کودک ده ساله ای بیش نبود . بنابراین نمی توان باور کرد که این سخنی که در همه مقدمه های شاهنامه ی امروز در جریان هست و بزرگ ترین استادان با تعلل از کنارش می گذرند بپذیریم که محمود مشوق فردوسی بود برای گرد آوردن شاهنامه . محمود، در سال سیسد و هشتاد و هشت به گفته بیشتر تواریخ آن زمان و به گفته گردیزی در سال سیسد و هشتاد و نه به امارات خراسان رسید اگر شاهنامه در سال سیسد و هفتاد آغاز شده باشد ، در سال جلوس محمود هیجده سال یا نوزده سال به گفته گردیزدی از سرایش شاهنامه گذشته بود.

فردوسی هیچ گاه مداح محمود غزنوی نبود یکی از دلایل عمده که در دست داریم تاریخ بسیار بزرگ بیهقی است که یک بخش آن بیشتر باقی نمانده است و در همین کتاب تاریخ بیهقی که در زمان خود محمود و مسعود نوشته شده، انبوهی از مداحان محمود را نام برده و نمونه ی شعر آن ها را آورده، ما می بینیم که در این لیست نامی از فردوسی نیست.

فردوسی از محمود ستایش نکرده و مدحی برای او نگفته است، بنابراین تمام گفتارهای دشمنان ایران که در مقدمه های شاهنامه از «بایسنقری» گرفته به بعد درج شده همه باطل به نظر می آید، یعنی نمی توانیم باور کنیم که فردوسی بزرگوار ما درفش عزت و فرهنگ و ملیت ما، در برابر این محمود تاتار نژاد خم شده و او را مدح کرده باشد .

فردوسی طی سی سال عمر خویش را صرف زنده نمودن یکی از بزرگترین آفریده های خداوندی یعنی زبان پارسی همچنین تاریخ ایران نموده است . خود او چنین بیان کرده :

بسی رنج بردم در این سال سی                       عجم زنده کردم بدین پارسی

مورخان و ادیبان برخی دوستانه و بعضی مغرضانه تلاش نموده اند چهره فردوسی توسی را دگرگون سازند . آن ها              نگاشته هایی خلاف واقع به حکیم نسبت داده اند . امروزه می توان با پژوهش ثواب را از ناثواب تشخیص داد و چهره فردوسی توسی را همانگونه که بود به مردم ایران نشان داد . این کار بزرگ توسط استادان زبان شناس ایران آغاز گردیده است یکی از این بزرگواران استاد فریدون جنیدی است که طی سی سال شاهنامه فردوسی را ویرایش نموده و آن را در دسترس علاقه مندان قرار داده است . امید داریم با پژوهش در زندگی بزرگان ایران ، نویسندگان ، پژوهشگران ، هنرمندان و…. و آشنایی با آنها درس هایی تازه از کوشش و تلاش بیاموزیم . با مطالعه در زندگی این عزیزان بهتر و بیشتر با خدمات ارزنده شان آشنا می شویم .

 

مقاله بزرگان ایران ، فریدون جنیدی

عالیه نقیب الذاکرین بافقی (مهرگان)

 

 

 

۶ نظر

  1. محمد می‌گه:

    باسلام.جدا از برخی مطالب این مقاله که قابل نقد است .لطفا در باره واژه هایی چون «ثواب»و«سیسد»کمی توضیح بفرماییدکه کاربرد آنها از روی مسا محه بوده یا برای آنها وجهی یافته اید.

  2. محمد می‌گه:

    عالی وزیبا نگاشته اید خسته نباشید

  3. داود بافقی می‌گه:

    بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

    فردوسی خاری ست در چشمانی که قرن ها بازمانده اند تا نابودی هویت ایرانی را ببینند.غافل از آنکه فرهنگ خردگرای ایرانی هزاران فردوسی در آستین دارد و در مقاطع حساس تاریخی آن ها را رو می کند.در هر برهه ای از تاریخ که در اثر حماقت یک نسل، جمشیدی از تخت به زیر کشیده می شود و ایران به دستان ضحاک می افتد در سایه شاهنامه، نسلی نو پدید می آید که فریدون شناس است و درفش کاویانی را به دستان فریدون زمان می رساند.

    بیست و پنجم اردیبهشت -روز فردوسی گرامی باد

  4. ماشاالله شمس الدینی می‌گه:

    سلام
    درود بر شما و قلم شیوای شما
    من هم به نوبه خودم سالروز گرامی داشت یاد وخاطره شاعر بلند آوازه ایران عزیز رو تبریک عرض مینمایم .

  5. مهرگان می‌گه:

    درود و سپاس همشهریان گرامی
    در باره نقدی که فرمودید
    واژه سد (۱۰۰) واژه ای پارسی است و بسیار پیش از ورود اعراب به ایران، در زمان حمله خلیفه دوم، عمربن خطاب، در ایران زمین کاربرد داشته است. تنها در سده های اخیر، به ویژه در دوران قاجار و پس از آن، که فرهنگ عربی گرایی در میان نویسندگان ایرانی بسیار گسترش یافت، برخی به اصطلاح متکلمین، برای نشان دادن سواد، دانش و فضل خود، آغاز به استفاده پررنگتر از واژه های عربی کردند.
    در این رهگذار، برای برخی واژگانی که مشابه هایی در زبان های دیگر (بویژه عربی) داشتند نیز نگارش هایی دیگر گزیده شد که از آن جمله بودند شماره های سد و شست که به دلیل تشابه شکلی با واژگان عربی سد (بندآب) و واژه پارسی شست (انگشت نخست دست)، به شکل صد و شصت نگاشته شدند. این غلطی است مصطلح که نه به باور من ِ کمترین، بلکه به نظر فرزانه فقید، استاد سعید نفیسی، در کتاب «در مکتب ویراسته و پیراسته گردد استاد»، باید و شاید که به دست خود ما ایرانیان، که کاربران این واژگانیم باید درست شود،
    ثواب از نا ثواب هم به معنی درست از نادرست است
    .

  6. بهرام می‌گه:

    باتشکر از نگارش خوبتان و از دلایل و مستندات محکم و جالبی که در مورد سیسد و شست بیان داشتید . حداقل برای من تازگی داشت بازم ممنون از توضیحات شما