جمعه ۱ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۲:۵۰:۰۵ بعد از ظهر

خالوبنشین که چای مردی بخوریم

کد خبر: 42105
تعداد بازدیدکننده: 109
تاریخ: ۱۴ خرداد ۱۳۹۳

s
خالوبنشین که چای مردی بخوریم
یک دانه رطب زپایمردی بخوریم
خالو غزلی نماند که ته چین بکنم
یا در ته دیگ شعر غزلچین بکنم
خالو دلمان گرفت از ابــــــــــــر دغل
از نقش رفیق مانده در جنگ جمل
یک مرد مگر نیست که کاری بکند
از چشمه ،زلال عشق جاری بکند
یک مرد مگر نیست در این شهر غریب
تا هیمه کند شاخ پلیدی فریب
یک مرد کم است بین این نامردان
تا آخر صف نشسته اند خناثان
اینجا همه از غار ونیز آمده اند
در هیبت میش و چنگ تیز آمده اند
چنگیز و مغول دوباره بر کار شدند
در یک شب ماتمزده غمخوارشدند
خان مرد ولی به خون نشست خوان زمین
قد کرده کمان ؛ بید گلستان زمین
اینجا همه از ایل محمد خانند
قاجاری و بی ریشه و بی سامانند
خالو!درودیوار غریبند اینجا
تولید تمدن فریبند اینجا
یک مرد کجاست تا که آقا بشود
یک لحظه ولو ،تاج سر ما بشود
یک شاخ نبات حافظی کم داریم
از غیبت عطار، فقط غم داریم
خالو چه خوش است حافظ از بر بکنیم
دیبای غزل چو چادری سر بکنیم
اینجا همه دور هم به پرگار غمنند
ابر ومه وخورشید طرفدار غمنند
دردی به تمام عضوهامان مانده
سعدی ته راه دردها را خوانده
خیام زمان ما کمی بوالهوس است
قانون وشفای ما اسیر قفس است
رستم فقط هاونی به بالا ببرد
یا شیشه آهنی به بالا ببرد
از میز کلاس غم تراوش گردد
هی ماه محرم سیاووش گردد
خالو تنمان خورده تن شمر وسنان
وارونگی از مردی مرد هست عیان
بابا لب خندان خودش را بفروخت
دندانه به قفل اخمهایش می دوخت
خالو گپ ناگفته زیاد است به دل
رنجی ز خزان وشور باد است به دل
صافی دلم ز کینه ها خالی هست
درسفره سینه ام اگر فالی هست
شبهای زمستانی دل طولانی است
رنگینه پاییز غمم “بارانی “است
فرشانه این کلبه حصیر غزل است
دور قزحش ندیمه های زحل است
خالو نشود اسیر رنگی بشویم
بر برگ شقایقی ،فشنگی بشویم
ای کاش به برگ گل کمی رو بزنیم
یا گونه سرخ گل، لب جو بزنیم….
مشهد مقدس / سید محمد میر سلیمانی بافقی

۱۱ نظر

  1. میرسلیمانی بافقی می‌گه:

    درود بر شما.البته توضیحات چاپ نشد.این را برای یکی از شهر های سوریه سروده بودم نمی دانستم اوضاع رادگاه خودم هم بدتر از انجا نیست!!!.خالو در زبان کردی و لری یعنی دایی لذا خطاب به استاندار اردکان پسندیزد می گویم تاشاید اخبار بافق به گوششان برسدو از جای خود تکانی بخورند؟؟؟؟

  2. امیر حسین کارگران بافقی می‌گه:

    آقای سلیمانی بافقی از مشهد مقدس
    بیا بریم بافق کدوم بافق& همون بافقی که دیگه معدن نداره
    بیا بریم بافق کدوم بافق&همون بافقی که دیگه یاری نداره
    بیا بریم بافق کدوم بافق&همون بافقی که برای حقش حرفی نداره
    بیا بریم بافق کدوم بافق&همون بافقی که اصلا هیچی نداره
    بیا بریم بافق کدوم بافق& هی همون بافقی که زمانی خیلی پول داشت
    بیا بریم بافق کدوم بافق&هی همون بافقی که همشون خواب بودند
    بیا بریم بافق کدوم بافق&همون بافقی که بیاد زمانی بخندد یا بگرید بر ما
    به امید ایرانی آباد

  3. رضا می‌گه:

    درود بر شما سید بزرگوار که اگر در مشهد هم هستید دلتان در دل همشهریانتان هست. التماس دعا خدا به شما عمر با عذت عنایت کند.

  4. ناشناس می‌گه:

    واقعه شعر قشنگی است دست مریزاد اقای سلیمانی

  5. میرسلیمانی بافقی می‌گه:

    آقا یا خانم قانون گستر ….
    کجا وکی قانون اجرا شده ؟؟کو عدالت؟؟؟شهر بافق فلسطین ایران است….
    این چه استانداری است که هزاران کارگر بیست روزی است اعتراض دارندولی یکبار به خودش زحمت نداده به شهر پرآوازه,پیشرو,قهرمان خیز , دلاور پرور,بافرهگبافق ودر یک کلام گل سرسبد استان یزد بیاید؟؟؟؟چرا به صندلی خود چسبیده و تکا ن نمی خورند؟؟؟ایشان در این برهه باید اول استاندار شهر یزرگ و زر خیز بافق باشد ولی اصلا هیچ اعتنایی به مسایل بافق ندارد؟؟؟.صرف نامه نگاری که مغلوم نیست چه نوشته اند احترام به خواسته و اعتراض بحق مردم قهرمان بافق وعدم اجرای قانون اساسی به قول شما نیست؟؟؟؟در کدام مصاحبه علنی یا سخنرانی عمومی از خواسته بحق مردم حمایت کرده اند؟؟؟ سکوت زبانی به معنای تایید نیست؟؟؟ بعض استانداران اگر تصادف متوسطی در جاده ای روی دهد خود را ملزم می دانند در صحنه حاضر وتسلی دهنده آسیب دیدگان باشند حالا که قلب منافع تمام استان به درد آمده ایشان راه بافق را گم کرده است؟؟؟چه کسی به عنوان نماینده محترم دولت باید پاسخگو باشد؟؟؟یادمان باشد دست خداوند بالای سر مردم ولایتمدار بافق بوده وهست و خیانتکاران از جایی خواهند خوردکه تصورش را نمی کنند.

    • اصل 27 قانون اساسی می‌گه:

      جناب میرسلیمانی من راه حل را به شما دادم.گفتم فصل سوم قانون اساسی که در رابطه با حقوق مردم است باید اجرا گردد.اگر اجرا نمی شود در همین فصل اصل ۲۷ قرار دارد.شما این اصل را اجرا کنید.اگر مطابق با قانون با شما برخورد شد که هیچ و گرنه شما هم خودتان بهتر می دانید.شاید در قانون اساسی اصولی وجود دارد که جلوی اجرای فصل سوم قانون اساسی را می گیرد باز هم خودتان بهتر می دانید.

  6. فرشاد می‌گه:

    سلام بچه های با غیرت بافقی از شما ها خواهش می کنم هوشیار و با هم متحد باشید ما هرکی که برای بافق زحمت بکشه را احترام می گذاریم ولی گذشته نشان داده که بومی غصه خوارتره حالا که چند نفر قصد جناح بازی را دارند و به فکر اینده شهر نیستند خدا انها را هدایت کنه یا زمین گیرشان کند که باعث نشند این جور جوانان مارا به هم انداخته و نسبت به هم بی اعتماد کنند

  7. رضادهقانزاده بافقی(رخصت) می‌گه:

    ضمن احترام به ساحت سادات جلیل القدر خواستم موضوعی را به برادرم جناب آقای میرسلیمانی گوشزد کنم. دربیتی از شعرتان فرمودید:
    اینجا همه از ایل محمد خانند
    قاجاری و بی ریشه و بی سامانند
    جناب آقای میرسلیمانی استفاده از لفظ همه درادبیات حتی برای القاب نکوهیده هم سفارش نشده است چه برسد به اینکه خدای ناخواسته بخواهیم گروهی را شماتت کنیم. امیدوارم برداشت بنده از کلمه همه دراین شعر همه بافقیها یا حتی دیگران هم نباشد.
    تابعد…رخصت

  8. میرسلیمانی بافقی می‌گه:

    درودها جناب رخصت عزیز
    نمی دانم چرا چنین برداشتی کرده اید؟؟؟انگار توضیحات شعر را نخوانده اید.بنده بیجا بکنم که حتی یک نفر خردسال بافقی را قاجاری بنامم.!!!خطاب شعر به آنهایی است که به مردم با فرهنگ و متمدن و شجاع بافق ظلم نموده اند!!!!
    از عنایت جنابعالی ممنونم.

  9. علیرضا می‌گه:

    باعرض سلام بر سید بزرگوار
    اقای سیدمحمد میرسلیمانی واقعا زیبا بود.سپاسگزاریم.