چهارشنبه ۹ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۴:۰۲:۱۶ بعد از ظهر

برگ ها بالا

کد خبر: 45759
تعداد بازدیدکننده: 97
تاریخ: ۱۱ مرداد ۱۳۹۳

به قلم عباس خواجه مبارکه

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه،این بود که : “یه برگه از کیفتون بیارید بیرون”

شما یادتون میاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم….. 

شما یادتون میاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم 

 شما یادتون میاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.  

شما یادتون میاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده 

 شما یادتون میاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه 

 شما یادتون میاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

شما یادتون میاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شما یادتون میاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون میاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

شما یادتون میاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون میاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم 

شما یادتون میاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

شما یادتون میاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات  جور واجور

 شما یادتون میاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

شما یادتون میاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم آغا دفترمونو جا گذاشتیم!! 

شما یادتون میاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم 

شما یادتون میاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن

شما یادتون میاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی: داستان زندگی (تیتراژ سریال هانیکو) 

شما یادتون میاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون میاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون میاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن ازکازرون برن نیشابور، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون میاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم 

شما یادتون میاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم 

شما یادتون میاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون میاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو 

شما یادتون میاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس،  

شما یادتون میاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم

شما یادتون میاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان …

 

شما یادتون میاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون میاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی پخش می کرد و قطع می شد….

شما یادتون میاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه

شما یادتون میاد ساعت ۹٫۳۰ هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا…لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه…جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا

شما یادتون میاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله

 

شما یادتون میاد . گنجشگکه اشی مشی …. میفتی تو اب خیس میشی ….کی میپزه اشپز باشی ….. کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد

شما یادتون میاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر

شما یادتون میاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون میاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه

شما یادتون میاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

و خیلی‌ چیزای دیگه هست که شما یادتون نمیاد…..

۱۳ نظر

  1. بانو می‌گه:

    خدائیش قشنگ بود ومرا به حال وهوای کودکی برد برعکس بچه های حالا که سر تا پا افاده اند

  2. یادتون میاد می‌گه:

    عباس آقای خواجه مبارکه شما یادتون میاد که تو بافق و مبارکه اکثر خونه هاش قدیمی و طاق دوری بود!!!!!!اما حالا چی؟؟؟؟الآن از روی چشم و هم چشمی دارن قصرهایی زیباتر از هم میسازن.
    شما یادتون میاد بعضیها برای تلفن زدن به خونه همسایه که تلفن داشت میرفتن یا اینکه مدتی اونجا می نشستن تا طرف مقابل از راه دور براشون زنگ بزنه!!!!!!اما حالا چی؟؟؟؟؟دست بچه های ابتدایی هم تبلت و تلفن همراهه.
    شما یادتون میاد که قدیمترها هروقت یه آدم مسن تر و بزرگتر از خودمون را میدیدیم سریع بهش سلام می کردیم اما حالا چی؟؟؟اول اینکه شما باید سلامشون کنی و بعدش هم نگاه میکنن ببینن چه کاره ای و بعد اگه صلاح دونستن جواب سلامت را میدن!!
    و خیلی چیزهای دیگه که سرتون را درد نمیارم.
    فرهنگ غلط جوانان ما را به کجا دارد می برد؟؟؟؟؟

  3. محبت می‌گه:

    نوشته ی شما عباس آقا بسیار زیبا بود ولی از این به بعد بیشتر روی آنها کار کنید.
    …………………..
    چند خبر در رابطه با جنگ اسرائیل-حماس :
    وزیر دفاع سابق اسرائیل : اگر در چند ساعت آینده نظامی مان بازنگردد، ما باید غزه را با خاک یکسان کنیم.
    حماس : حماس: اطلاعی از سرباز اسرائیلی مفقود شده نداریم
    منبع : http://baharnews.ir/vdchzvnm.23nvidftt2.html
    …………………………………
    لازم به ذکر است وزیر دفاع سابق اسرائیل ایرانی و اهل اصفهان می باشد
    منبع : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%84_%D9%85%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%B2

  4. علی رضا می‌گه:

    احترام به بزرگت ترها یه اصل ثابت بود و حداکثرهفته ای یکبار دسته جمعی خونه مادربزرگ و پدربزرگ همگی جمع می شدیم و دور هم شاید حداکثر با قورمه سبزی یا کله پاچع و نون مهمه نه ژله وژامبون مرو…خونگی کلی گل میگفتیم و میخندیدیم ولی الان یادمون نیست دیدانیی

  5. محمد می‌گه:

    شما یادتون میاد زمان جنگ از طرف رزمنده ها تلگراف میرسید یا بعضی جاها با این تلفنهایی که نارنجی رنگ بودند یا سبز مثلا ابادان زمان جنگ را بعد از یک ساعت میگرفتند تا طرف میومد جواب بده قطع میشد

  6. ناشناس می‌گه:

    وای اقای خواجه خدایی چه کیفی کردم اینارو خوندم اصن یه حسی اومد تو وجودم هی روزگار کجایی که یادش بخیر

  7. مریم می‌گه:

    وای اقای خواجه ممنونم واقعا یه حسی اومد تو وجودم که نگو.ته دلم یه جوری شد .هی روزگار یادش بخیر چه دورانی داشتیم

  8. م- م می‌گه:

    سلام آقای خواجه مبارکه این مطلب دقیقا مثل مطالب چند وبلاگ و سایت هست که من خوندم ودقیقا کپی شده از روی اونهاست جالب اینکه نویسنده را خودتون تیتر کردید حداقل منبع رو ذکر میکردید و این کار شما درست نیست
    آقای ابراهیمی از شما میخواهم توجه داشته باشید شما کافیه یکی از جمله های مطالب رو در گوگل سرج کنید ببینید چقدر سایت ووبلاگ وجود داره که دقیقا همین مطالب رو ذکر کردند من مطلبی برای شما فرستادم و منبع رو هم ذکر کردم ولی در سایت درج نشد

  9. خاطره می‌گه:

    خیلی خوب بود .من اونجایی که گفته بودین ساعت ۱۲ سرود ملی پخش میشد بعد برنامه ها قطع میشد و دوست داشتم.کامنت ۳ هم اینجا فکر کنم اون موقع ها غزه مدرسه میرفته.

  10. محمود می‌گه:

    و اما یادتون میاد یه گنجشک میگرفتیم با پشت رو زمین می خواباندیم بهش میگفتیم اینورت چاه اونورت چاه تکون بخوری می افتی تو چاه بعد هم دستمون را از روش بر میداشتیم. گنجشکم یه چند ثانیه ای تکون نمی خورد!!!!

  11. سینا می‌گه:

    آقای عباس ابراهیمی عزیز.جون هرکی دوس دارید این مطالب رو نذارید روی سایت.بخدا کلاس کاری سایت میاد پایین.میدونم میخواهید دل کسی نشکنه ولی یه کم تامل بیشتر.تشکر:نویسنده

  12. امیر می‌گه:

    سلام آقای خواجه مبارکه مطلبتان جالب بود .بعضی وقت ها انسان ها نیاز دارند به گذشته سری بزنند وتجدیدخاطره ای باشد که چه بود وچه هست وباگذاشتن چنین مطالبی کلاس سایت پایین نمی آید .((زیبایی باید درچشمان انسان باشد نه درآنچه می بیند.آندره ژید))

  13. جلیل زعیمیان ( صبا بافقی ) می‌گه:

    قابلِ توجه بعضی از خوانندگانِ احتمالاً ناآگاهِ مطلبِ فوق .
    جمله ی ( یادتون میاد) یا ( شما یادتون نیست ) یا یکی دو تا از جملاتِ به اصطلاح نوشته ی !!! آقای خواجه مبارکه رو در اینترنت ، جستجو کنید تا عینِ همین مطالب رو در سایت های دیگه و به قلمِ افرادِ دیگه ببینین . آقای نویسنده!!! شما یادتون نمیاد که قدیما کسی نمی تونست با فشاردادن یک کلید ، مطالبِ کسی دیگه رو به اسمِ خودش کپی کنه و بالای اون بنویسه : به قلمِ خودم . شما حتی زحمتِ تغییر دادنِ بعضی از جملاتِ اون رو که اصلاً به فرهنگِ عمومی ما ( در بافق ) نزدیک نیست ندادین . بهتره این دفعه ، ذیلِ مطلبتان بنویسید : گردآوری شده توسطِ . . . تا حقوقِ نویسنده ی اصلی رعایت شود .