سه شنبه ۲۸ام دی ۱۳۹۵ ۰۱:۴۹:۰۳ قبل از ظهر

شیخ و مریدانش

کد خبر: 45820
تعداد بازدیدکننده: 439
تاریخ: ۱۲ مرداد ۱۳۹۳

اندر احوالات شیخ و مریدان(قسمت سوم)
آورده اند که روزی شیخ و مریدان قصد سفر مشهد نمودندی.شیخ به یکی از مریدان فرمودتا فی الفور به بلیط فروشی رفته و بلیطی تهیه نماید.بعد از مدتی مرید دست از پا درازتر برگشت و گفت:یا شیخ بلیط گیرم نیامد.شیخ نعره زد که :تو بیجا میکنی.این چه سخن گزاف است؟ و علت را جویا شد.مرید گفت:یاشیخ،به گفته مسئول باجه سهمیه ماهیانه مسافر برای این شهر ۱۰ نفر است و نه کم ونه بیش و شما تقریبا یکماه دیگر بلیط نصیبتان میشود.با این سخن یکی دیگر از مریدان که کله اش بوی قرمه سبزی میداد گفت:یا شیخ میخواهی شورش کنیم دوباره؟
شیخ با پشت دست چنان تو دهن مریدش زد که خون فواره زد ودر حالی که فحش و نفرین نثار مریدش میکرد فرمود:بس است هرچی گند زدید با این کارهاتان.هرچه میکشیم از دست شما نادانان و کله اسبان هست.همین کارها رو کردید که وضعیت این شهر همیشه اینه.
مریدان سرها را پایین انداخته وبا لب و لوچه آویزان به خانه رفتند.
روزی مریدان نزد شیخ رفتند و گفتند:یا شیخ چه نشسته ای که هر شب فوج فوج از جوانان این شهر در باغات و پارکهای اطراف شهر به استعمال قلیانات مشغولندی و از راه خارج گشتندی!
شیخ با شنیدن این سخن شمشیر از نیام برکشید و آن مرید مادر مرده را به دو شقه تقسیم نمودندی.
مریدان که این صحنه دیدند به غلط کردن افتادند و ترسان و لرزان علت این حرکت شیخ را جویا شدند.
شیخ دستی بر محاسن خود کشیده و فرمود:
در شهری که اینهمه امکانات تفریحی جدید غوغا میکند و جوانها از بس تنوع تفریحات سالم هست نمیدانند به کدام روی آورند، دیگر چه نیاز به کشیدن قلیان هست؟!
مریدان با شنیدن این سخن نعره ها سردادندی و به سوی قاضی میرجعفر رهسپار گردیدندی(البته منظور اینه که فوت نمودندی)
آورده اند که روزی شیخ طبق معمول بهمراه مریدان از کنار ریل قطار نزدیک محله مظفریه عبور میکرد،به سوله ای بزرگ برخورد.ایستاد و در حالی که به آن نگاه میکرد از مریدان پرسید:این سوله اینجا ته شهر چه میکند؟نکند انبار علوفه چهارپایان است؟
یکی از مریدان آهی کشید و فرمود:یا شیخ این به اصطلاح ورزشگاهی هست که چندین سال دولت قبلی وعده اش را به این مردم داده بود.
شیخ با شنیدن این سخنان نعر ه ای ازدل برکشید ودر حالی که این سخنان را زیر لب زمزمه میکرد فرمود:
اگه ورزشگاه این است پس وای بحال ورزشکارانش!!! و جان بجان آفرین تسلیم نمود.

 

روزی مریدان گرد شیخ آمدند و پرسیدند: یا شیخ میزانی بر ما بنما تا بدانیم چه کسی رفیقمان هست؟.

شیخ ملاطفتی نموده و فرمودند: مردمان این شهر تا زمانی که کاری بتوانی برایشان انجام بدهی با تو رفیقند.بمحضی که کارشان تمام شد جواب سلامت را هم نمیدهند.
و مریدان شگفت از مکاشفه شیخ، گریه ها همی کردندی و جامه ها دریدندی و سوی بیابان به سر دویدندی!

روزی یکی از مریدان نزد شیخ آمدو و گفت :یا شیخ چند صباحی هست که بیشتر مردم جواب سلامم را هم نمیدهند.
شیخ دستی بر محاسنش کشید و گفت:چه ماشینی سوار میشی؟مرید گفت:پیکان!!
شیخ گفت:میدانستم مشکل همین است.برو فی الفور پرایدی بخر وگرنه تا چند صباح دیگر همه مردم این شهر جواب سلامت را نمیدهند و به چشم گدا نگاهت میکنند.
ارادتمند شما : ع- الف- حسین آباد

۱۳ نظر

  1. محمد می‌گه:

    تکراری بود

  2. بافقی می‌گه:

    این شیختان را به ادارات هم بفرستید

  3. حیدری می‌گه:

    عین همیشه زیبا بود عین جون.موفق باشی

  4. ابراهیم زاده می‌گه:

    سلام.کاش این نوشته ها رو چاپش کنی آقای نویسنده.البته بزبان عامیانه اگه بنویسی و اصطلاحات بافقی نداشته باشه بهتره.نظرت؟؟؟

  5. ملایی پور می‌گه:

    روزی شیخ با جمیع مریدان از خیابان گذشتندی.در همان حال چشم شیخ به کودکی که فال می فروخت افتاد.دو قدم آن ورتر جوانی گدایی میکرد.شیخ به چهار راهی نزدیک شد.بر سرچهار راه کودکان گل فروش را مشاهده کرد که با اصرار به ماشینهای عبوری گل می فروختند.در آنسوی خیابان جوانی معتاد را مشاهده کرد که از شدت درد به خود می پیچید.درست در پیش پای شیخ دختر جوانی را ربودند.ماشینی ایستاد و دختری دیگر را سوار کرد.چند قدم جلوتر پیاده شد.انگار بر سر قیمت به توافق نرسیدندی.شیخ از مریدان پرسیدندی،این چه وضعی است.مریدان بگفتندی از آن روز که سرمایه های مردم ما برای آبادی کشورهای دیگر خرج می شود وضع ما بدینگونه است.شیخ بگفتا چرا در کشورهای دیگر؟مریدان گفتند نمی دانیم و جرات پرسیدن هم نداریم.شیخ فی الفور گفتا چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است.با شنیدن این جمله مریدان نعره ای برکشیدندی و جملگی به سوی بیابان دویدند.در بیابان در همال جان به جهان آفرین تسلیم کردندی.
    ……………………..
    در حقیقت باید یک ملت تمرکز خود را بر روی مشکلات جامعه ی خود بگذارد و در کار دیگر ملتها دخالت نکند.اگر در جایی جنگ است وظیفه ی یک ملت دیگر نیست که از جانب یک طرف حمایت کند.هر کشور باید ببیند که منافعش در چیست و آن را در هر امری الویت قرار دهد.باید به ملتهایی که درگیر جنگ هستند کمک کرد که آتش بس کنند و خود را از محنت نجات دهند.

    • رضا می‌گه:

      بنی ادم اعضای یکدیگرند
      که در افرینش زیک گوهرند
      چو عضوی بدرد اورد روزگار
      دگر عضوها را نماند قرار
      توکز محنت دیگران بی غمی
      نشاید که نامت نهند ادمی

      • جواد می‌گه:

        عجب جواب دندان شکنی دادی اقا رضا کاملا بجا بود

      • سیاوش می‌گه:

        کاملا درست است.بنی آدم اعضای یکدیگرند ولی اگر شما بسیار انسان نوع دوستی هستی به محرومان کشورمان بپرداز.مسئله ی کمک کردن به کودکان دیگر کشورها یک مسئله است و مسئله ی حمایت از گروههای خاص مسئله ی دیگر که به هیچ عنوان نباید این دو موضوع را باهم اشتباه گرفت.مثلا انجمنهای حقوق بشر در آمریکا بر علیه کشتار کودکان در یک جنگ دست به اعتراض می زند اما از یک گروه سیاسی و با یک هدف ایدئولوژیک حمایت نمی کند.این انجمنها در همان حال اگر پلیس آمریکا خشونت به خرج دهد،پدر دولت آمریکا را در می آورند.پس برادر عزیز شعر سعدی بر حمایت از نوع انسان تاکید می کند نه گروهی خاص.گاهی اوقات حمایت از گروهی خاص باعث کشتار بیشتر می شود و اصلا به نفع کودکان آن سرزمین نیست.شما زمانی که توانستی فارغ از توجه به گفته های دیگران و موضعهای دولتی از مظلومان حمایت کنی آن وقت این سخن را بر زبان بیاور.عزیز دل برادر

    • روح اله می‌گه:

      امام خمینی(ره): مسئلۀ قدس یک مسئلۀ شخصی نیست، و یک مسئلۀ مخصوص به یک کشور و یا یک مسئلۀ مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست، بلکه حادثه‏ای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آینده، از روزی که مسجد الاقصی پی‏ریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است. و چه دردناک است برای مسلمانان جهان در عصر حاضر که با داشتن آن‏ همه امکانات مادی و معنوی، در مرئی و منظر آنان به پیشگاه خداوند متعال و رسولان عالیقدرش اینچنین جسارت واقع شود، آن هم از یک مشت اوباش جنایتکار. و چه ننگ است برای دولتهای اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابرقدرتهای جهان بنشینند و تماشاگر باشند که امریکا ابرجنایتکار تاریخ، یک عنصر فاسد بی‏ ارزش را در مقابل آنان علم کند و با عده‏ ای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبله‏ گاه اول آنان را از آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همۀ آنان قدرت‏نمایی کند. و چه شرم‏ آور است سکوت در مقابل این فاجعۀ بزرگ تاریخ. و چه زیبا بود که بلندگوهای مسجداقصی از همان روز که اسرائیل این عنصر خبیث دست به کار این جنایت عظیم شده بود، به صدا در می‏ آمدند. اکنون که مسلمانان انقلابی و شجاع فلسطین با همتی عالی و با آوای الهی از معراجگاه رسول ختمی ـ صلی اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ خروش بر آورده و مسلمانان را به قیام و وحدت دعوت نموده ‏اند و در مقابل کفر جهانی نهضت نموده ‏اند، با کدام عذر در مقابل خداوند قادر و وجدان بیدار انسانی می‏توان در این امر اسلامی بی ‏تفاوت بود؟ اکنون که خون جوانان عزیز فلسطین دیوارهای مسجد قدس را رنگین کرده است و در مقابل مطالبۀ حق مشروعشان از مشتی دغلباز، با مسلسل جواب شنیده‏اند، برای مسلمانان غیرتمند عار نیست که به ندای مظلومانۀ آنان جواب ندهند و همدردی خود را با آنان اظهار نکنند؟ باشد که فریاد همدردی آنان دولتها را بیدار کند که از قدر ت عظیم اسلامی استفاده کرده و دست امریکای جهانخوار، این جنایتکار تاریخ راکه از آن طرف دریاها به پشتیبانی ستمگران، دست پلید اسرائیل را می‏ فشارد قطع کنند و خود و ملتهای مظلوم جبران غلبه دههان رانجات دهند. امید است خداوند منّان بر بشر منّت فرموده و وعدۀ قرآنی خود را هر چه زودتر انجاز فرماید و مستضعفان جهان را بر غلبه دهد

  6. جلال می‌گه:

    شیخ با جمیع مریدان در حال تماشای تلویزیون بودندی.تصاویری از جنگ بین دو شهر پخش می شدندی.کشتار کودکان بی اندازه دردناک می نمودنی.یکی از مریدان گفت یا شیخا !!!بیا فردا در حمایت شهر الف تظاهرات برگزار کنیم و شعار مرگ بر فلان دهیم یا اینکه پول و سلاح برایشان بفرستندی.شیخ با پشت دست به دهان مرید زد به گونه ای که خون فواره زدندی.شیخ اندکی سکوت نمودندی و بعد گفتندی : ای یاران من،ای دوستان دل رحم من،شعار دادن چیزی را حل نکردندی.یکی از مریدان بلند شدندی و گفتندی ای شیخ پس چه کردندی ؟شیخ بگفتا : شما هیچ،بروید به نیازمندان شهر خودمان رسیدندی.شیخ بلند شدندی و قبای خود را پوشیدندی.مجلسی فراهم نمودندی و حاکمان دو شهر را دعوت نمودندی.در مجلس هر دو را به صلح دعوت کردندی.حاکمان شهر الف نپذیرفتندی و ادعای پوچ بکردندی.شیخ حاکمان شهر الف را تحت فشار قرار داد تا بالاخره قبول نمودندی که سلاح را زمین گذاشتندی.جنگ پایان گرفتندی و دیگر تکرار نشدندی.کودکان هم به کودکستانها رفتندی و به بازی مشغول شدندی.شیخ بگفتا : پدری که با سلاح نتواند امنیت فرزندش را فراهم کردندی باید سلاح زمین گذاردندی.مریدان با شنیدن این سخن نعره زدند و جانب بیابان را گرفتندی.

  7. ناشناس می‌گه:

    سربازانی که در میدان جنگ و در کمال فراغت می رقصند-جوک می گویند و می خندند-مسواک می زنند-حمام می کنند-حال می کنند و …
    اصلا ککشان هم نمی گزد-انگار آمده اند گردش دسته جمعی
    فکر کنم اگر مدت طولانی هم جنگ طول بکشد،آماده اند.غیرنظامیانشان هم در امان هستند
    http://www.entekhab.ir/fa/news/175045/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%AA
    اما در آنطرف :
    http://www.bafghfarda.com/?p=45662
    آیا راه حلی جز صلح وجود دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جواب :نه

  8. فقیر می‌گه:

    عده ای،در زمانی که منطقشان در برابر ضرب المثل چراغی که خانه رواست به مسجد حرام است،ته می کشد؛دست به فرافکنی می زنند و به داستانی از حضرت علی(ع) استناد می کنند که در آن حضرت علی(ع) در حالی که خود و کودکانش گرسنه بودند؛غذایشان را در سه شب متوالی به فقیر دادند.اما توجه به دو نکته ی زیر نمی کنند :
    ۱)آیا حضرت علی می توانست بدون اجازه ی مردم،بیت المال مسلمین را به فقرای دیگر کشورها بپردازد؟مطمئنا جواب منفی است و ایشان به هیچ وجه اینکار را نمی کردند.بحث بخشش غذای خود به فقیر ،مسکین و یتیم یک بحث شخصی است و هر کس که بخواهد می تواند این کار را انجام دهد.اگر حضرت علی(ع)بیت المال را به کشورهای دیگر می بخشید،تعداد فقرای منطقه ی تحت حکومتش بیشتر می شد.آیا فقرای جامعه هر شب باید به در خانه ی او بیایند و غذا طلب کنند؟آیا ایشان می توانستند با این روش تمام فقرای کشور خود را که در اثر بخشش ثروتهای مملکت به دیگران زیاد شدند سیر کنند؟جواب منفی است.
    ۲)گاهی اوقات ما چراغی را که به خانه رواست به مسجد نمی بریم تا ضعیفان در پنای آن بیاسایند بلکه آن را به داخل مسجد پرت می کنیم و باعث آتش گرفتن آن می شویم.در این صورت هم روشنایی را از خانه ی خود محروم کردیم و هم جان بی گناهان را گرفتیم.

    البته منطق این ضرب المثل نیازی به توجیهات مذهبی ندارد

  9. معقول می‌گه:

    بیایید به جای بررسی اوضاع عراق و سوریه از لحاظ آخرزمانی و آنچه در رسانه های ایران رایج است،به طور معقول آن را تحلیل کنیم ،تحلیلی که بر پایه اخبار سایتهای داخلی و مجاز است نه سایتهای استکباری !!!!
    امیدوار م این تحلیل به آگاهی مردم بافق بینجامد.این تحلیل را در چند خبر پر خواننده قرار می دهم و امید وارم مسئولین سایت همه ی آنها را تایید نمایند:

    من در این نوشتار قصد دارم تا علل بحران عراق را ،آشکار سازم.
    در اوایل شهریور ماه سال گذشته ،در جنگ سوریه سلاح شیمیایی استفاده شد.بسیاری از دولتها، حکومت سوریه را مسئول استفاده از سلاح شیمیایی دانستند و معتقد بودند با اطلاعاتی که دارند،مخالفان حکومت سوریه قادر نیستند از سلاح شیمیایی استفاده کنند.اوباما قضیه حمله به سوریه را مطرح کرد و چند هفته ای بر روی این ماجرا مانور داد.
    http://baharnews.ir/vdciyvaz.t1a532bcct.html
    http://khabarfarsi.com/ext/6379712
    اما سرانجام تصمیم گرفت که از این حمله صرف نظر کند و سوریه را به حال خود واگذارد.البته به شرط آنکه بشار اسد سلاحهای شیمیایی خود را تحویل دهد.
    بسیاری از تحلیل گران این اقدام اوباما را در راستای طرح او برای توافق با ایران قلمداد می کنند.
    http://baharnews.ir/vdcg3u9q.ak9n74prra.html
    سرانجام این حمله انجام نشد .
    عدم دخالت اوباما در سوریه باعث شد تا در آینده نیز چند بار دیگر در سوریه،سلاح شیمیایی استفاده گردد.وضع مردم سوریه نیز بد و بدتر شود.
    http://persian.epochtimes.com/world/chemical-attack-on-a-village-in-syria-12863.html
    البته فشارهای روسیه نیز در حمله نکردن آمریکا به سوریه ،تاثیر داشت.کوتاه آمدن اوباما در مقابل پوتین باعث شد تا در وقایع اکراین،پوتین جسور تر گردد و کریمه را به خاک روسیه ضمیمه کند.حتی به این نیز اکتفا نکرده و در شرق اکراین جنگ به راه اندازد.
    http://khabaronline.ir/detail/342479/World/europe

    عدم دخالت آمریکا در سوریه باعث شد دامنه ی جنگ به عراق کشیده شود.به گونه ای که بعضی از مقامات سابق آمریکا نیز این حقیقت را پذیرفتند.
    هیلاری کلینتون در گفتگو با نشریه ˈآتلانتیکˈ بطور خاص از سیاست اوباما برای در حاشیه ماندن در جنگ سوریه به عنوان یکی از عوامل گشوده شدن راه برای داعش نام برد. وی افزود: کوتاهی دولت آمریکا در ایجاد یک نیروی معتبر از میان کسانی که بانیان اعتراضات علیه رژیم اسد بودند، یک خلاء بزرگ بر جا گذاشت و جهادیون داعش اکنون این خلاء را پر کرده اند.
    http://baharnews.ir/vdcaoonm.49nwa15kk4.html
    اما بعضی از حکومتهای همسایه عراق و سوریه نیز در آنچه بر سر مردم سوریه و عراق رفت،نقش داشتند.نقشی که هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند.آنان با تحلیلهای نادرست و منفعت طلبانه ی خود نشان دادند که در تشخیص اوضاع جهان ناتوانند.
    به نظر می رسد اوباما باز هم اشتباه کرد و به جای تلاش برای بیرون آوردن ریشه ی این گروه های تروریستی-ریشه ای که معلوم است از چه تفکری بلند می شود،به عوض کردن نخست وزیر عراق اکتفا کرد.کاری که مردم عراق تاوان آن را خواهند داد.البته در آینده ی نزدیک منافع آمریکا نیز به خطر خواهد افتاد.
    http://www.alef.ir/vdcb8zb50rhbfsp.uiur.html?237516

    باید تفکر که داعش از آن بر می خیزد ،نابود گردد.