یکشنبه ۶ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۳:۱۰:۴۱ قبل از ظهر

زندگی ساده است از هر دستی بدهی از همان دست می گیری

کد خبر: 46037
تعداد بازدیدکننده: 235
تاریخ: ۲۲ مرداد ۱۳۹۳

عباس ابراهیمی خوسفیعباس ابراهیمی خوسفی

زندگی ساده است از هر دستی بدهی از همان دست می گیری
محال است وارد مکزیک شوید و هر لحظه پول‌تان به جیب اسلیم نریزد
کارلوس اسلیم هلو، دومین مرد ثروتمند جهان است. این تاجر و سرمایه‌گذار مکزیکی با حدود ۲۶ میلیارد دلار سرمایه خالص، یکی از موفق‌ترین مردان جهان در زمینه تجارت و بازرگانی است. وی در سال ۱۹۴۰ در مکزیکوسیتی از پدر و مادری لبنانی‌الاصل متولد شد. پدر کارلوس اسلیم، به واسطه کار سخت و استعدادش در سرمایه‌گذاری بسیار موفق بود و با دختر یک بازرگان موفق ازدواج کرد و صاحب ۶ فرزند شد که کارلوس اسلیم، کوچک‌ترین آنها بود. کارلوس از همان کودکی با راهنمایی‌های پدرش با استراتژی و روش‌های کسب‌وکار آشنا شد و به مهارت بالایی دست یافت. مثلا او زمانی که هنوز یک نوجوان بود در یکی از بانک‌های کشورش سهام می‌خرید و همزمان در شرکت پدرش به کار مشغول بود. کارلوس با درس خواندن در رشته مهندسی در یکی از دانشگاه‌های برتر مکزیک قدم محکم‌تر دیگری هم در موفقیتش برداشت. اغلب خدمات در مکزیک به‌ نوعی با سرمایه‌های کارلوس اسلیم به وجود آمده‌اند. مثلا ۹۲ درصد خطوط تلفن مکزیک متعلق به اوست. مردم اغلب مایحتاج زندگی خود را از فروشگاه‌های زنجیره‌ای او می‌خرند یا برای صرف غذا در مکزیک به یکی از ۱۸۰رستوران زنجیره‌ای او می‌روند. مردم از بانک‌های او وام می‌گیرند. کارلوس بخشی از درآمدهایش را به امور خیریه اختصاص می‌دهد. او در سال ۲۰۰۶ یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار به موسسه‌های خیریه کمک کرد، ۹۵ هزار دوچرخه برای کودکان فقیر خرید و هزینه تحصیل ۱۵۰ هزار دانشجو را تقبل کرد. اسلیم در سال ۱۹۹۰ بزرگ‌ترین اپراتور مخابراتی مکزیک را با نام Telmex خرید تا امروز بیش از ۹۰‌درصد صنعت مخابرات این کشور را در دست داشته باشد و در شرکت‌های او۲۵۰ هزار مکزیکی مشغول به کار هستند. او هم تنها به خاطر تلاش و مهارت‌هایی که از خود نشان داد در بین خواهر و برادران دیگر و همه دنیا در رتبه دوم قرار گرفته است
تدوین : عباس ابراهیمی خوسفی

۴ نظر

  1. دايي می‌گه:

    عباس ابژاهمی چرت پرت ننویس

  2. ماشاالله شمس الدینی می‌گه:

    سلام
    چه جالب آدم یه لحظه میره تو عمق داستان میبینه موفقیت چه لذت بخش و جالب ناکه و بدون تلاش و زحمت قرار نیست چیزی بدست بیاید.
    یاد داستانی زیبا افتادم.
    درویشی سربه بیابان نهاد و سرشت خود را بر تقدیر واگذاشت درمسیرش کاروانسرایی بود که بازرگانان برای استراحت خود وستوران درآنجا اتراق مینمودند چون شب شد و هوابس ناجوانمردانه سرد درویش قصه ما به درون کاراونسرا همی برفت ،گرسنه و تشنه گوشه ای خزید از فرط گرسنگی و تشنگی دیگرنای حرکت نداشت بازرگانی به آنجا رسید . سفره غذای خود بگشود تا لقمه ای در دهان گذارد ناگهاندرویش سرفه ای نمودندی بازرگان بگفتا،کسیتی؟؟ گفت من درویش زاهدم بازرگان بگفتا هرکه هستی بیا باهم طعامی بخوریم مردک از این حرف بسیار خوشنود گردندی و با سرعت برق خودرا به سفره رسانندی بازرگان سئوال کرد اینجا چه میکنی ؟؟؟
    گفتندی من درویشم و کارم پرستش و اعتقادم تقدیراست و معتقدم هر آنچه در سرشت من باشد همان میشود ومن را از برای کار وتلاش برای طعام معاف است .
    بازرگان تا این جمله را شنید گفتش مرد حسابی اگر همان سرفه را هم نکرده بودی اینجا از گرسنگی تلف شدندی پس برای ادامه زندگی تلاش همی باید نمودندی.
    امید بدون تلاش هیچ دست آوردی در پی نخواهد داشت با مطالعه زندگی افراد موفق در کشور خودمان و حتی در دنیا متوجه خواهیم شد چه زحمت های بسیاری کشیدند تا بدین مرحله علمی رسیدند .

  3. پگاه می‌گه:

    مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست. سقراط به او گفت، “فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم.”

    صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد.

    به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد.

    مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد.

    سقراط از او پرسید، “زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟” گفت، “هوا.”سقراط گفت، “هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد.”

  4. پیر دانای همدان می‌گه:

    خسته نباشید جناب اقای ابراهیمی
    جواب من پیر مرد را نده فقط خودت بدون
    کامنت های منو پاک نکن
    من قرار نیست اینجا نباشم
    این سایت مال ما بافقی هاست .فقط شما چند صباحی می گردونید .
    پس بزار کلاهمون تو هم نره
    دوست داریم تو حساب من پیر باش
    متشکرم