جمعه ۵ام خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۰۵:۱۲ بعد از ظهر

بافق در بوته امتحان

کد خبر: 47941
تعداد بازدیدکننده: 155
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۳۹۳

IMG_1491

بافق در سال جاری برای دومین بار امتحان شد.

امتحانی کوتاه اما فشرده .

امتحانی از مردم،امتحانی از مسؤلین.فرقی هم نداشت محلی باشند یا استانی ،بومی یا غیر بومی.

امتحانی که صبر شیرزنان یک شهر را محک زد و میزان استقامت مردانش را سلول گون به گوش رساند.

آری بافق امتحان شد،نامش،صبرش،اتحادش و از همه اینها مهمتر بیداری و در میدان بودنش.

برای دومین بار ثروت و قدرت،با خدمت و رضایت گلاویز شد و آنقدر جلو رفت که حاضر شد حریم دوستی بین مردم و محله ها را بدرد آن هم نه یکبار بلکه بارها.

در این امتحان بازار شایعات هم داغ شد چرا که سانسور خبری رسانه های داخلی از محلی گرفته تا غیر محلی نخ نما بودن لباس منتقدان دلسوزنما را عیان و عیان تر می کرد و در همین راستا آنقدر آش قلم فروشی،سیاست زدگی و جناح بازی شور شد که برخی را مجبور کرد به شیرینی سراب رسانه های معاند رای اعتماد بدهند!!!!

در امتحان ۱۵ روزه بافق مسؤل پاسخگو از مسندنشین غیرپاسخگو شناخته شد،به همین راحتی و گزافه نیست اگر بگوییم افکارعمومی بهترین قاضی شد.

در امتحان بافق عده ای اوج گرفتند وبرخی مشمول سقوط شدند اگرچه  نه در پست وجایگاه ،اما در قلب و از دلها.

اگرچه بافق از بوته آزمایش سربلند بیرون آمد،از دست رفته هایش را پس گرفت،دارالشجاعه گی اش را به رخ کشاند،استقامتش را بالابرد،از مرز اشخاص و بند احزاب خارج شد و طلسم تفرقه پذیری خواصش را با درس گرفتنشان از عوام برای همیشه شکست اما باید این بیدار باش تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه داشته باشد.

و اینها نشد مگر با تایید خدا برنیات پاک،تلاش برای احقاق حق بدون جانبداری،بیداری و پویایی برای ماندگاری و در یک کلام امید برای زندگانی.

محمد علی قاسم زاده

 

 

 

۹ نظر

  1. حسین2 می‌گه:

    مطلبتان خوب است ولی انجا که نوشته اید بافق از دست رفته هایش راپس گرفت می شود بگویید چه چیزی را پس گرفته است؟اگر منظورتان ۷۱/۵درصد است که با امدن وزیر قبل از اعتصاب مهر تایید قطعی خورد و اگر ۲۸/۵درصد را می گویید که ان هم در پنجشنبه هفته اول اعتصاب قطعی اعلام شد وتا همین لحظه هم تغییری نکرده است.اگر هم منظورتان ازادی زندانیها است که ان هم پرونده اش هنوز باز است.واقعیت این است که تا این لحظه جز همان قولهای همیشگی چیز جدیدی اتفاق نیافتاده است.اگر شما هم نخواهید با کلمات بازی کنید می بینید که لااقل تا الان حقیقت همین است

  2. کاظم عسکری می‌گه:

    جناب قاسمزاده خیر مقدم مجدد _مطلبتان به نوعی مروری سطحی،احساسی و از زاویه خاص به روند حوادث بافق بودـ بیشتر جنابعالی را روایتگری آرمانگرا دیدم تا رئالیست و واقع گرا ،امید که با بودن مجددتان فعل سانسور بلااثر گشته ،نقدها و مقالات سالم اماغیر طبع شما هم درج گردد به دور از هر گونه جانبداری و لحاظ نمودن مسایل فنی در نوشته ای دیگر در خدمتتان خواهم بود .

  3. محمد می‌گه:

    جناب اقای قاسم زاده عزیز در مقاله خود همه چیز را اوردیدولی مشخص نکردید بافق چه چیز را بدست اورد؟ خصوصی نشدن معدن را؟ آن که با دست وامضاءئ دوستان گفتیم معدن صددرصد خصوصی شود !!! حاکمیت باند مافیای فولاد بر شرکت را ؟ انکه با پذیرفتن ۷۱/۵ درصدخودمان تائید کردیم !!!اتحاد را ؟آنکه با اختلاف انداختن یه عده به خاطر پست ومقام وماندن بر میزهای پشت بلند چرمی از دست دادیم!!! اعتماد به مسئولین را ؟ انکه با امضائ صورتجلسات بی اعتبار را از دست دادیم !!! اعتماد به رسانه های داخلی را برای اطلاع رسانی واقعیت ها ؟ آنکه با اعتماد کردن به رسانه های بیگانه به دلیل سانسور شدید اخبار توسط رسانه های داخلی را از دست دادیم!!! نقد منصفانه مسائل را؟ آنکه با نشتن تمام مردم بافق پای نقد وبررسی رسانه خارجی از دست دادیم !!! توجه مسئولین به ولی نعمت های خودرا ؟ آنکه با بی محلی کردن مسئولین طی دو ماه به پنج هزار خانوار کارگربافقی را از دست دادیم !!! اقای قاسم زاده بفرمائید چه بدست آوردیم ؟ دوستان اینها واقعیت هاست !!!که توسط بافق فردا سانسور میشود مطمئن باشید زمستان می گذرد وروسیاهی برای زغال می ماند
    ای امام زمان حالا دیگه از خدابخواه به خاطر مردم ستم دیده هم که شده فرجت را برساند امین یارب العالمین

  4. اصغر می‌گه:

    جناب آقای قاسمزاده اگر از تاریخ گذشته تا بحال بافق را بررسی کنید ما مردم همیشه شجاع بودنمان را در صحنه های جنگ تحمیلی و نیازهای مهم کشور نشان دادیم استقامتمان را در دریدن کوههای آهن و تحمل گرمای شدید تابستان و سرمای خشک زمستان ثابت کردیم وفاداری به انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی و خاصه رهبری بزرگواررا با حضور در عرصه های مختلف به اثبات رساندیم همیشه از مرز اشخاص عبور کردیم و هیچ کس را برای خود و شهرمان نگه نداشتیم همیشه بند احزاب را گسستیم و تو بازی سیاسی همه چیز و همه کس را فدای منافع شخصی کردیم همیشه بیدار بودیم و خواب به چشمانمون راه نیافت تا کاهی ببینیم و از آن کوه بسازیم هیچ کس را برای خود و شهرمان نگه نداشتیم هر که از بافق هجرت کرد و رفت دیگر نه برایش بافق اهمیت دارد نه مسایل بافق میتونید یک نظر سنجی در رابطه با همین موضوع بگذارید و نتیجه اش را بگیرید امیدوارم همشهریان عزیز تو مطالبم هم نیمه پر را ببینند هم نیمه خالی به امید بافقی آباد

  5. همکار می‌گه:

    جناب اقای قاسمزاده متاسفانه اکثر گفته هایان درت نیست.کدام امتحان؟امتحانی که خودمان انهم نه برای شهر و نه برای خدا از خودمان گرفتیم؟شیرزنان؟پس همه مادران منتظر به ازادی بچه هایشان شیرزنند؟تاجایی که ما یادمان هست زنان ایرانی را در دوران دفاع و انقلاب و به هرحال مقابله با دشمن شیرزن میخواندند.انها که نمیگذارند کار استارت شود شیرزنند؟یا حیا و عفت و عدم اختلاط وگلاویز شدن مردان با انها از انها شیر زن ساخته؟اینبار قدرت و ثروت با خدمت گلاویز نشد دوست عزیز.اگر کسی جابجا نمیشد بازهم قدرت خان با اقا خدمت گلاویز میشدند برای شهر؟کدام عده اوج گرفتند؟اصلا همان که گفتید گلاویز شدنی بود که اکثریت بافق به تماشای نتیجه نشسته بودند.همراهی مردم و …را دیدید؟نکند پارچه هایی که نوشته بود ما …..از….حمایت میکنیم را میگویید حمایت.یا تجمع جلو فرمانداری را؟میامدند ببینند چه خبر است ایا میزنند؟ایا فرماندار یا مسئولی کتک میخورد ببینند.ودر پایان خیلی خیلی بیشتر فکر کنید و پای خدا را و تایید او را بر کارهایمان بزنید.چگونه فهمیدید خدا مهر تایید بر نیات پاک پاک ما زده است که ما نفهمیدیم

  6. بافقی می‌گه:

    آقای قاسم زاده مطالب شمادرسایت دیگرراخواندم دیدم بدون اطلاع البته باغرض می نویسی

  7. دايي می‌گه:

    معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد سارا … دخترک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم. دخترک جونه لرزونش رو جمع کرد… بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم… مادرم مریضه اما…بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد…اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه…اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم… اونوقت قول میدم مشقامو… معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین سارا… کاسه اشک چشم معلم که روی گونه اش خالی شد… روی تخته سیاه نوشت: زود قضاوت نکنید !

  8. عمار می‌گه:

    امروز مسئله خصوصی سازی سنگ اهن بزرگترین آزمون برای تمامی مسئولین به ویژه جبهه اصلاح طلبان که امروزه حاکم و صاحب قدرت هستند ,می باشد وآیندگان در باره عملکرد آنان قضاوت خواهند کرد و به قول شاعر خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

  9. ایلیا می‌گه:

    جناب آقای قاسم زاده به روی همشهری تیغ کشیدن به قصد نابودی نامش شجاعت نیست