چهارشنبه ۲۹ام دی ۱۳۹۵ ۰۷:۴۷:۰۷ بعد از ظهر

ذبح نفس زیر تیغ تقوا

کد خبر: 48668
تعداد بازدیدکننده: 76
تاریخ: ۱۱ مهر ۱۳۹۳

999-300x215
هشتم مهر سالروزتولد عارفی بود که ردایی سفید پوشیده وبر بلندای قله با صلابت ایستاده.اوکسی است که بر بلندای کوه عرفان همیشه مقیم بوده وهست .
او آتشی از عشق می افروزد که از نورش دلها ،از گرمایش جسمها واز اشعه های پنهانش درونها صیقل می یابند ،ترنم دلنواز عشق او ودای زمان و مکان را درنوردیده است  وپیامبر عشق است. مولانا، زبانش زبان انسانهاست.اواز عشق ومحبت ،واز شیفتگی واز درد ،از اندوه واز شادیها واز سرورمی گوید .او بهترین مفاهیم را با لطیف ترین واژه ها وظریفترین بینش بما یادآوری می کند.
در این گفتار سعی داریم با تاملی عارفانه   حقیقت عید قربان  را در دریای بیکران اندیشه های مولانا بجوییم و به قدر توان واستطاعت ازبحرزخّار معارف معنوی وی جرعه ای بنوشیم.
 عید قربان، عید قربانی کردن تعلقات دنیوی و پیام‌آور مبارزه با خواهش‌ها و هواهای نفسانی است و این عید به مسلمانان می‌آموزد که ابراهیم وار، امر الهی را بر خواسته‌های نفسانی خود ترجیح دهند

 

عاشقم من کشته ی قربان لا                       جان من نوبتگه طبل بلا
 عید قربان از منظر مولوی در نهاد آدمی رخ می دهد آدمی اولا عاشق است ثانیا لا ابالی است یعنی به این و آن توجه نمی کند و عرف شکن است و ملامت عاذلان در او تاثیر ندارد ثالثا: دلیر و شجاع است و بر مرکب خطرات می نشیند و رابعا برای رسیدن به مقصود و منظور و محبوب خویش به جهاداکبرروی می آورد تا  عید قربان درسرزمین وجودش تحقق  یابد.
ای شهان کشتیم ما خصم برون                        ماندخصمی زوبتردراندرون
کشتن این کارعقل وهوش نیست                     شیرباطن سخره خرگوش نیست
 در دهم ذیحجّه  حاجیان و معتمران، در سرزمین نزول وحی فرودمی آیندو پس از وقوف در عرفات و مناجات با حضرت رب الارباب در مشعر ،رمی جمرات می کنند وبعداز ابراز انزجار از هرگونه شیطنت ،  حیوان  بیرونی  رابه عنوان نمادی از حیوان  درونی  با تیغ تقوا قربانی می کنندودروادی انسانیت پای می نهند
خویش فربه می نمائیم از پی قربان عید            آن قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد
 عید قربان،قربانی ساختن آنچه هستم پای آنچه باید باشم می باشد.بعضا آدمی می پندارد آنچه باید باشد هست در حالی که آنچه هست نباید باشد. عید قربان طلیعه ایست بر تطبیق آنچه هستم با آنی که باید باشم .
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید                در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
ابراهیم در آزمونی بزرگ محبّت فرزند را نیز از دل بیرون کرد تا جائی برای غیرخدا باقی نماند و این اثبات استحقاق, برخورداری از خلعت «خُلّت» است که حقّاً بر او زیبنده بود. ای ابراهیم! ببین آیا می توانی جهت کسب رضای من و تسلیم در مقابل خواستۀ من حتّی از جگر گوشه ات هم بگذری؟ و ابراهیم نیز گذشت.
کیست که او بنده رای تو نیست                    کیست که او مست لقای تو نیست
هر کس برای خود اسماعیلی دارد که از وی دل می بَرد و جا را بر محبّت محبوب ازلی تنگ می سازد و باید صادقانه هر آنچه و هر آنکه دل می بَرد را یافت و فرا افکند.
همچو اسمعیل پیشش سر بنه                        شاد و خندان پیش تیغش جان بده
عاشقان آنگه شراب جان کشند                     که به دست خویش خوبانشان کشند
دکترحسین ارجمند