سه شنبه ۵ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۱:۰۳:۰۹ بعد از ظهر

لهجه شناسی بافق (۳)

کد خبر: 49177
تعداد بازدیدکننده: 772
تاریخ: ۲۰ مهر ۱۳۹۳

مدتی این مثنوی تاخیر شد.با پوزش از دوستان ادامه مقاله را خدمتتان ارائه می نمایم.

 فرهنگ  به عنوان ماندگارترین شناسنامه هویتی هر مردمی  از جایگاه ویژه ای برخوردار است. شاید مهمترین و رسا ترین  متغیر تشکیل دهنده فرهنگ ؛زبان و لهجه گفتاری مردم هر سرزمینی است. لهجه مردم بافق  یا به قول فرهنگستان گویش بافقی  شبیه هیچیک از گویشهای مرسوم در  استان یزد  وحتی کرمان وخراسان نیست وحتی برخی اصطلاحات زیبا و بکر همانند” تن خود سر دادن” اختصاص به این قلمرو دارد وبس!!  اگرچه به برخی گویشهای کرمان نزدیکتر است.آنچه در پی می آید گویش بافقی است که نگارنده سالیانی است یاداشت کرده ام.از شما عزیزان هم کمک می طلبم تا چنانچه کلمه ای را نیاورده ام  یا اشتباه نگاشته ام به اینجانب یادآوری فرما یید. امید آنکه لهجه باستانی و ماندگار بافقی همچنان  جاودانه  تاریخ باقی.ماند.قبلا ۶۲ واژه را نوشته بودم

سید محمد میر سلیمانی بافقی

ردیـف گویش بافقی معنا تلفظ
۶۳ باسا/باسیدن بایست/ایستادن Bas-sa
۶۴ باجو گهواره با وصل طناب به درخت Bajo
۶۵ بارش

 

باران Baresh
۶۶ بارختن تمام شدن مجلس Barekh
۶۷ باد خوردن تاب خوردن Baad
۶۸ باد گرفتن غش کردن Baad
۶۹ بادارکردن مجبور و وادارکردن Badar
۷۰ بادید پیدا کرد Badeed
۷۱ بالادادن ازروی متن خواندن Baladadan
۷۲ بادی شده صفراوی شده Badi-shode
۷۳ باد داره تکبر داره Bad-dare
۷۴ بالشته مار هشت پای سیاه Baleshte-mar
۷۵ باچرتید تعجب کرد/حیران شد Ba-chorteed
۷۶ بادنووکهنه کردن تفریح وگردش Bade-no
۷۷ باک عیب و ایراد Baak
۷۸ بامبول بهانه گیری بعد معامله Bam-bul
۷۹ برداشتش کرد تحویلش گرفت Bardashteshkerd
۸۰ بد پیله سریش/مصر Badpile
۸۱ بجّه بدو Bej-je
۸۲ بجم بجنب/عجله کن Be-jom
۸۳ بچه زاده نوه Bach-chejezade
۸۴ بخ شدن مطلع شدن Bakh shodan
۸۵ بخم وقف Bakhm
۸۶ برجه بپر/بلندشو Bar-jeh
۸۷ برماس چربی روی ماست Bare-mas
۸۸ برجه برجو بالا پایین پریدن Barje-borjo
۸۹ بلگ گرفتن محل آبیاری را عوض کردن Balq
۹۰ بز مچ نوعی سوسمار Bozmoch
۹۱ بق بق واق واق سگ Bagh-bagh
۹۲ بی کن آغل گوسفند Bikan
۹۳ بوچو چوب Buchu
۹۴ بشل بشل لنگان لنگان Beshalbeshal
۹۵ بُ- وَر باور Bo-bar
۹۶ بکورو قورباغه Bakuru
۹۷ بل بگذار Bel
۹۸ بلن بلند Bolan
۹۹ بل وچِل  خل Bolo-chel
۱۰۰ بنگ صب صبح زود Bonge-sob
۱۰۱ بنگ شو سر شب/نزدیک غروب Bonge-sho
۱۰۲ بود شد اندازه شد Bood shod
۱۰۳ بود به اندازه Bood
۱۰۴ بوز زنبور Zanbur
۱۰۵ بوونه بهانه bone
۱۰۶ بیلی ویلی/لاابالی Beili
۱۰۷ بیله گروه /دسته Beile
۱۰۸ بیلو شونه اسنخوان پهن شانه Bilu
۱۰۹ بوم طب پسند/باب طبع Bome-tab
۱۱۰      
۱۱۱ بهبوک درختی خاردار Bam-buk
۱۱۲      
۱۱۳ پایه رگبار باران Paye
۱۱۴ پاده پایه Pade
۱۱۵ پاپی مواظب Papei
۱۱۶ پت پژمرده Pet
۱۱۷ پت موی ژولیده Pot
۱۱۸ پت پت کردن پرکندن مرغ Pot-pot
۱۱۹ پتکوندن نخ گردن تسبیح Pat-kundan
۱۲۰ پته حواله Pate
۱۲۱ پتی رفت زودی رفت Pet-ti
۱۲۲ پتیل نان فطیر Pateel
۱۲۳ پخل برگ وساقه خشک غلف ودرخت Pokhal
۱۲۴ پخته فاخته Pokhte
۱۲۵ پخی نیس شخص مهمی نیست Pokhi
۱۲۶ پچق پهن شده Pachakh
۱۲۷ پچل کثیف Pachol
۱۲۸ پرسه گرفتن مجلس ختم گرفتن Porse
۱۲۹ پرپوچ بیهوده Parpuch
۱۳۰ پرن پیراهن Pe-ran
۱۳۱ پرز ا گوش بکش قطع امید کن Porz –a-gush
۱۳۲ پرواته؟ حوصله داری؟ Par-vate
۱۳۳ پره برگ زردآلو Pare
۱۳۴ پریرو قیل از دیروز pariru
۱۳۵ پسا گرفتن تهیه دیدن Pas-sa
۱۳۶ پسکی وارونه/عوضی Pasaki
۱۳۷ پسیم پسین/عصر Pasim
۱۳۸ پس مویی کلیپس مو Pasmooee
۱۳۹ پس بارون وارونه Pas-baroon
۱۴۰ پشتی کردن حمایت Poshti
۱۴۱ پپه بیسکویت Pa-pe
۱۴۲ پلپتا آتیش به جون Pal-pata
۱۴۳ پلته فتیله Pel-te
۱۴۴ پلیسیدن سوزاندن کله پاچه گوسفند Polisidan
۱۴۵ پف فوت Pof
۱۴۶ پفتال خس وخاشاک روی آب Paf-tal
۱۴۷ پورپور ریزریز شده Pur-pur
۱۴۸ پوز آب بینی/نوعی چکمه Puz
۱۴۹ پوزه باد دم باد/معرض باد Puze
۱۵۰ پق پهن Pagh
۱۵۱ پول نوت اسکناس Nut
۱۵۲ پیچو بچه گهواره بچه Pichu
۱۵۳ پیکو وشگون Peeku
۱۵۴ پیره زال پیره زن peerezal
۱۵۵ پیرزاده نوه دختری Peerzade
۱۵۶ پنا پنهان/پوشیده Pana
۱۵۷ پنگل پنجه دست Pangol
۱۵۸ پن پهن Pan
۱۵۹      

   

۸ نظر

  1. عسکری می‌گه:

    ممنون از جناب سلیمانی؛ البته «پخته» به معنی «فاخته» نیست، بلکه به معنی «یاکریم» است.

  2. علیو پسرابقاسم می‌گه:

    جناب آقا کلمه پت وپت را ننوشتی میشه موهای زائد بدن

  3. مهرگان می‌گه:

    با سپاس فراوان از استاد میرسلیمانی
    همانگونه که فرموده اید پخته همان فاخته است و یا کریم که دوست بزرگوار فرموده اند تنها در بین تهرانی ها به فاخته گفته می شود

  4. علی می‌گه:

    دوست عزیزم همینکه به این مهم اهتمام ورزیدی جای تشکر دارد اما تن خود سر دادن در گویش یزد متداول بوده است از افراد بالای ۶۰ سال بپرسید. دوم اینکه یا شما گویش کرمانی را نمی شناسید که فکر می کنید به کرمان نزدیک است و یا اصلا با گویشهای دیگر در استان آشنا نیستید. برای بنده جالب است بافقی ها یک اخلاق خاص دارند فکر می کنند با تمام جهان متفاوت هستند. اغلب غد و خودخواهی بی دلیلی دارند و جالب است حکم های محکمی می دهند و اگر یک نفر بفرض سالمند باشد می گویند سالمندترین انسان جهان در بافق! صفر و صد هستند طرفشان یا دجال دجال است یا معصوم معصوم. خاکستری وجود ندارد. برای همین این نکته در نوشته هایشان هم به چشم می خورد. البته قصد توهینی ندارم و رفتار شناسی است و بنده کارشناسی ارشد در زمینه زبانشناسی دارم در خصوص گویشهای یزد هم تحقیق کرد ه ام خواهش می کنم این کلمات را به یزدی ها میبدی ها اردکانی ها و سایر نقاط یزد نشان دهید قول می دهم ۹۷ درصد آن در جاهای دیگر رایج باشد. اگر لهجه عقدا، نایین انارک و دو سه جای منحصر بفرد باستانی را می گفتید می گفتم درست می گید که دلایلی دارد.بنده حدود هزار و سیصد کلمه گویش استان یزد را موفق به تدوین و ریشه یابی کرده ام و کلمات شما اگر می گفتید به شیرازی نزدیکتر است باورکردنی تر بود تا بگویید کرمان! مثلا پکیده را شیرازی ها و یزدیها بکار می برند یا پشفته که مشترک است اما کرمانی ها می گویند تره شو که منظور همان ترشح است یعنی پشفته. خواهشا تحقیق بیشتری نموده و بدون پژوهش حرفی را نزنید. باز هم از زحمتهای شما متشکریم

  5. حمیدرضا رنجبر می‌گه:

    با سلام
    جناب آقای “علی”
    شما که تحصیل کرده اید و صاحب نظر چرا بدون نام اظهار نظر می کنید اگر شهامت دفاع از نظریات خود را دارید.
    برای حقیر جای سوال است .

  6. میرسلیمانی بافقی می‌گه:

    جناب علی آقای دروغگو و منافق

    ۱- از محتوای نوشته هان متوجه شدم که اصلا نم سواد ندارید چه برسد به اینکه زبانشناسی خوانده باشید. علی آقای بیسواد بکار بردن تنوین بر روی کلماتی که اصالتا فارسی است خلاف مقررات ادبی و نوشتاری است شما چطور زبانشناسی خوانده اید که الفبای ویراستاری کلمات را بلد نیستید؟؟این می رساند که صرفا برای ان قلت درآوردن و نیش زدن امده اید لذا بنده با پورش از خوانندگان عزیز و فرهیختگان بافقی پاسختان را با تندی دادم تا هر بیسوادی نخواهد برای تحقیقات میدانی ودانشگاهی اظهار فضل نماید.
    ۲- همین که شما در لباسدروغین دوست آمده و مطالب را خوانده اید خوشحالم و قسمت دیگر مطلبتان را پاسخ می دهم.
    بنده تمام واژه های فارسی را با لهجه رفسنجانی وزرندی و خرمدشتی و نیز یزدی در اختیار داشته وبا مقایسه آنها اظهار نظر کرده ام وچنانچه همایشی با حضور اساتید وعلاقمندان برگزار شود حضورا نظرم را به اثبات خواهم رساند.
    بنده نوشتم لهجه شناسی بافق حال اگر هم کلمه ای در بافق و میبد بقول شما مشترک بود باید از لهجه بافق حذف نمود؟؟؟مگر بنده لهجه شهرهای نام برده را نوشته ام که می نویسید در فلان شهر هم وجود دارد!!!
    ۳- باز هم می گویم لهجه بافقی با تمامی لهجه های اطراف مخصوصا شهرهای استان یزد تفاوت ساختاری دارد و متنوع ار آنهاست و کاملا قابل اثبات است!!!.خوب است مطالعه نداشته تان را بیشتر کنیدو کلمات شهرهای نام برده را برای فهم بیشتر ضبط کرده گوش داده و سپس مقایسه کنید تا بهتر بفهمید و چرت وپرت ننویسید.پسر خوب کجا کلمات بافقی را سایر شهرهای استان بالای ۹۷ درصد یکسان بر زبان جاری می سازند؟؟؟؟!!!!!!فکر می کنم شمای زبانشناس کلمه شناسی را با لهجه شناسی قاطی کرده اید وگرنه باید به حال دانشگاهی که چنین زبانشناس بیسوادی را تحویل جامعه داده گریست…….
    ۴- امثال تن خود سردادن را خود شما هم نوشته اید که از بالای ۶۰ ساله ها در یزد بپرسیم!!!پس الان بکار نمی رود ولی در بافق هم اکنون هم جنبه کاربردی دارد و زیاد می شنوید.
    ۵- آقای سفسطه باز بیسواد و دروغگو چرا از کلماتی که بنده اصلا نیاورده ام برای مغلطه بازی بهره برده اید؟؟بنده کی کلمات پشفته یا پکیده را ذکر کرده ام؟؟؟بله اینها را بقیه جاها با همین تلفظ بافقی ها می گویند و مشترک است لذا نیاورده ام.
    ۶- لطفا نامتان و نام دانشگاهتان را کامل بنویسیدتا ببینم این چه دانشگاهی است که در حال خیانت به ادبیات و فرهنگ این کشور است.
    با احترام

  7. حسن نصیرزاده بافقی می‌گه:

    از حسن نیت شما سپاسگزارم-دست شما درد نکند

  8. محمد می‌گه:

    سلام من یه بافقی هستم .هیچ یک از بافقی ها فکر نمی کنند که باهمهی جهان متفاوت اند علی اقای دروغ گو