شنبه ۵ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۴:۴۷:۴۸ قبل از ظهر

چند سطری از سفر(بخش سوم:فرودگاه و هواپیما)

کد خبر: 5161
تعداد بازدیدکننده: 248
تاریخ: ۰۸ تیر ۱۳۹۱

در دو بخش قبلی از گزارش نویسی سفر عتبات عالیات عراق چند سطری از مدیر کاروان و روحانی کاروان نوشتم و همانگونه که در نوشتار اول گفتم یکی از سوالات و شاید مولفه ها در سفرهای زیارتی به عراق یا سوریه نحوه عزیمت به این کشورهاست یعنی ازاولین سوالاتی که از یک زائر می پرسند این است که هوایی رفیتید یا زمینی؟ اگر بگویید زمینی بلافاصله می پرسند از کدام مرز؟ و اگر بگویید هوایی می پرسند بغداد نشستید یا نجف؟ و سؤالاتی از این قبیل که شاید از خود سفر و حظ و بهره معنویتان بیشتر مورد سوال قرار می گیرد و حتی همه می پرسند خوش گذشت یا نه ؟و کسی نمی پرسد خوب گذشت یا نه؟ چرا که بین این دو سوالِ نزدیک به هم تفاوت بسیاری هست.از اینها بگذریم.

دو شنبه ۲۲/۳ /۹۱ با همکاروانیان در حالی که سوار بر اتوبوس عامر بافق هستیم وارد فرودگاه یزد می شوم قرار است با پرواز ارباس ،۶ کاروان ۴۰ نفره از شهرهای استان یزد به عتبات عراق عزیمت کنند. یک کاروان زودتر از ما رسیده و مامورین انتظامی و حفاظت فرودگاه همه را به صف کرده و با دقت و تقریبا کمی معطلی در تفتیش اجازه ورود به سالن فرودگاه می دهند .

 در سفرهایی که هوایی انجام می شود تعداد افراد مسن زیاد است چرا که یکی از مشکلات سفر به عراق از استان ما طولانی بودن مسیر و مشقت برای همه خصوصا مسن ترهاست که این مشکل با نعمت هواپیما حل می شود.

آنها که روی ویلچر هستند زودتر وارد می شوند این موضوع در فرودگاه نجف هم همینگونه بود یعنی یک نوع احترام به بزرگترها اما دیر تر از همه سوار هواپیما می شوند چرا که در داخل هواپیما همه باید بنشینند تا بتوان افراد مسن تر را سوار نمود.

هنوز سه و نیم ساعت به پرواز مانده که ما وارد فرودگاه شده و داخل سالن انتظار نشسته ایم .مدیر کاروان حساسیت ویژه ای دارد که همه بدانند برای چک شدن پاسپورتها و گرفتن برگ خروج و تحویل بار و.. چه کار باید انجام دهند و سردرگم نباشند. واقعا هم کار سختی است که بتوانی به افراد مسن خوب حالی کنی که ترتیب و فاصله از هم و… هنگام چک شدن پاسپورتها رعایت کنند و برای سوار شدن به هواپیما عجله نکنند.  این موضوع در کشور عراق خصوصا فرودگاه نجف باعث ایجاد معظل می شود چرا که مامورین عراقی مدام از همه می خواهند به صف باشند و با عصبانیت و عربی حرفهایی می زنند که کمتر متوجه می شوی چه می گویند.

داخل فرودگاه یکی از اساتید دوره ضمن خدمت چند سال پیشمان که به بافق آمده بود را   می بینم . دکتر حسینعلی بهرامزاده عضو هیات علمی دانشگاه آزاد بجنورد است و برای تشکیل کلاس برای مدیران دانشگاه آزاد اسلامی میبد به یزد آمده است و می خواهد به مشهد برود. سلام و احوالپرسی می کنم .دکتر هم احوال چند نفر از همکارانم را جویا می شود و می گوید از قضای روزگار دیروز مسؤل تدارکات دانشگاهتان را دیده ام و چند کتاب به او داده ام تا برای شما و یکی دو نفر دیگر از دوستان بیاورد . راست می گفت وقتی از سفر برگشت کتاب به دستم رسید.بهرامزاده استاد باسواد و بامعرفتی است یک بار دیگر هم کتابهایش که بیشتر در مورد نحوه مدیریت در سازمانهاست را برایم پست کرده بود اما گلایه اش این بود که چرا دانشگاه شما کلاسهای ضمن خدمت مدیریتی برگزار نمی کند؟نمی دانم چه جوابی بدهم یه جورهایی حرف را عوض می کنم و به او می گویم حتما که قرار نیست برای برگزاری کلاس به بافق تشریف بیاورید با خانواده و برای تفریح هم بیایید،و اضافه می کنم: البته اگر در فروردین یا اواخر شهریور تشریف فرما شوید بهتر است.

دکتر تا لحظات آخر با ما همراهی می کند و از موضوعات مختلف حرف به میان می آورد تا اینکه موقع پرواز می شود و به ناچار باید از هم خداحافظی کنیم.

وارد هواپیما می شوم بعضی ها هنوز دارند دنبال صندلی شان می گردند و به راهنمایی های مهمانداران توجهی نمی کنند. بعضی ها هم می خواهند حتما کنار پنجره باشند .عدم رعایت محرم و نامحرم در فروش بلیط هم از آن حرفهای همیشگی است که اصلاح شدن موضوع باعث می شود برخی از خانواده ها مجبور شوند از هم جدا بنشینند.

موقع پرواز فرا می رسد. بعضی چشمانشان را می بندند و برخی که حتی در ردیف وسط نشسته اند نیم خیز می شوند تا از شیشه هواپیما نحوه بلند شدنش را ببینند ،انگار نه انگار مهماندار گلوی خودش را پاره کرده که کمربندها را محکم ببندید و هنگام برخاستن و نشستن هواپیما از جای خود حرکت نکنید. یکی از مهمانداران می گوید همیشه در پروازهایی که در خدمت یزدیها هستیم این مشکلات را داریم بعضی ها اینقدر می ترسند که ما می ترسیم سکته کنند. بعضی ها هم مدام می خواهند داخل هواپیما راه بروند و به دوستانشان سر بزنند انگار ۱۰۰ سال است آنها را ندیده اند.

دعای سفر و پرواز داخل هواپیما پخش می شود در حین سفر هم تصاویر فوق العاده ای از طبیعت ایران به نمایش گذاشته می شود تا مشغول شدن به دیدن این زیبایی ها از استرس پرواز بکاهد.

پذیرایی داخل هواپیما هم اوج ظرافت در کیفیت و بسته بندی مواد غذایی را می رساند. موقع برگشت از عراق آنجایی که باید ناهارمان را داخل هواپیما می خوردیم و نانهای تحویل داده شده به مسافران کفاف این گرسنگی را نمی داد چند بار دیگر نانهای کوچک را برای مسافران آوردند اما هنوز به وسط هواپیما نرسیده تمام می شد و این خود باعث بگو مگوی یکی از زوار که نتوانستم بفهمم از کدام شهر است با مهماندار هواپیما شد هرچند در خوش اخلاقی و احترام بالای مهماندارانی که برای هواپیما استخدام می شوند شک ندارم.

یک ساعت و سی و پنج دقیقه می گذرد و وارد فرودگاه بغداد می شویم. فرودگاهی بین المللی اما با تعداد کمی مسافر که در سالن انتظار نشسته اند.مراحل تایید گذرنامه و تحویل بار سخت تر از فرودگاه یزد است و دلیل اصلی اش ندانستن زبان مامورین فرودگاه است در اینجا بد نیست این را بگویم امروزه مخصوصا برای کسانی که می خواهند به خارج از کشور مسافرت کنند دانستن دو زبان عربی و انگلیسی از ضروریات است و ای کاش بجای اینکه در دوران تحصیل اینقدر قواعد این دو زبان را به ما می آموزند مکالمه یادمان می دادند. شاید در چنین روزهایی به دردمان بخورد .و گرنه دانشتن اینکه کدام فعل ماضی است یا مضارع یا اینکه افعال با قاعده و بی قاعده کدامنند حداقل در سفر یا مواجه شدن با شخصی از ملیت دیگر هیچ دردی را دوا نمی کند.

شاید یکی از سخت ترین مراحل سفرمان فرودگاه نجف هنگامی بود که می خواستیم به ایران برگردیم . سخت گیری عجیبی داشتند. اجازه اینکه بطری آب به همراه خودمان داخل سالن انتظار ببریم نداشتیم و در صورت تشنگی باید بطری کوچک آب را به مبلغ ۲۰۰۰ (دو هزار تومان)تهیه کنیم.

ورودی فرودگاه دستگاه مین یاب آوردند مبادا داخل اتوبوس یا ساک مسافران مین یا مواد منفجره باشد. چند متر جلوتر همه را پیاده کردند. ساک و چمدانها را داخل گاری گذاشته در محوطه ای به ردیف قرار دادند .حالا نوبت سگها بود که ساکها را بو بکشند تا مواد مخدر جابجا نشود .هیچ کس نیست بگوید مگر قرار است آب سربالا برود !وقتی خود ایران در مسیر ترانزیت مواد مخدر از افغانستان به تمام جهان است کدام عاقلی پیدا می شود که بخواهد از عراق به ایران مواد مخدر بیاورد؟

حتی کیفهای کوچک خانمها هم باید تحویل داده شود. موقع ورود شیشه عطر و حتی سگک کمربندت را هم باید بیرون بیاوری و داخل سبدهایی بگذاری که برای بازرسی از روی نوار می گذرد.صحنه شلوارهای گشادی که به زور کمربند نگه داشته شده و با بیرون آوردن سگک کمی پایین می آمد و افراد مجبور بودند با دست نگهش دارند، واقعا خنده دار بود.

مدت زمان زیادی باید داخل فرودگاه نجف معطل می شدیم نماز جماعت ظهرمان را هم به امامت سید صالح میرغنی زاده خواندیم. البته فرودگاه نمازخانه ای برای مردها نداشت و نمازگزاران مجبور شدند کف سالن انتظار نمازشان را اقامه کنند.

دو نکته جالب در فرودگاه نجف توجهم را به خود جلب کرد :یکی شعارنویسی های پشت در سرویسهای بهداشتی بود که به زبان عربی علیه ایرانی ها نوشته بودند و به زبان فارسی علیه عراقی ها. عکس این نوشته ها را با دوربین گوشی همراه گرفتم اما از آنجایی که شعارها بیشتر فحشهای ناموسی این دو قوم به هم بود از انتشار آن شرم داشته و خودداری می کنم .

نکته دیگر بروز و ظهور اوج نژادپرستی عربها بود آن هم زمانی که وقتی  یک خانواده عرب می خواستند از سالن انتظار به سمت هواپیما بروند، جلو عبور ایرانی ها گرفته شد و در جواب اعتراض یکی از زوار یزدی مرد عرب با جسارت تمام گفت:ایرانی؟اول عرب!!

محمد علی قاسم زاده

۲ نظر

  1. حسن می‌گه:

    آقای قاسم زاده چند سال پیش که من رفتم عراقیها مثل گداهای سامره ما را ول نمی کردند اما حالا که از صدقه سری ایرانیان سیر شدند به ماها توهین می کنند. اگه وضع همینطور پیش بره روزههای سختی برای زوار پیش خواهد آمدم.

  2. رنگین کمون می‌گه:

    با سلام . قبل از ماه مبارک رمضان سفری کاری به نجف اشرف داشتم البته بصورت زمینی نه هواپیمایی.
    مسولان کمرگی به ایرانی ها خیلی بی حرمتی و بی احترامی می کنند اما چرا مسولین نظام ما چشم و گوش خود را بسته اند خدا میداند.
    نکته دیگه شاهد بی ارزشی روز افزون بر پول ایرانی بودیم که بعضی از کسبه از دریافت پول ایرانی خود داری میکردند و انهایی هم که می گرفتند قیمت جنس را دوبرابر اعلام میکردند و نیاز به گفتن نیست زائران محترمی که اهل محاسبه نبودند و یا حداقل زبان عربی بلد نبودند در خرید اجناس چه کلاقی بر سرشان می رفت . نکته دیگری که شاهد ان بودیم درحرم حضرت باب الحوائج حضرت ابوالفضل عباس قسمت نذورات از دریافت وجه ایرانی خودداری میکردند و خود شاهد بودم چقدر با تبعیض جهت اهدا نذورات به زائران برخورد می شد.التماس دعا