دوشنبه ۷ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۵:۴۳:۵۵ بعد از ظهر

هر کجا که باشم وطن و زادگاهم را فراموش نخواهم کرد

کد خبر: 52159
تعداد بازدیدکننده: 82
تاریخ: ۱۸ آذر ۱۳۹۳

 گاه گاهی به سراغ آلبوم های قدیمی خود می رویم آه حسرتی از دل بر آورده و خرسند از آنیم که دوران کودکی و گذشته خود را در قالب عکسی سیاه و سفید و گاهاً رنگی مشاهده می نماییم.
عکاسی یکی از هنرهایی است که می‌تواند در ماندگاری خاطرات گذشته مؤثر باشد. به همین منظور خبرنگار هفته نامه افق کویر به سراغ یکی از عکاسان قدیم شهرستان اردکان که از دیار بافق می باشد و هنوز تکه کلام‌های بافقی را بر زبان دارد رفت و با وی به گفتگو نشست.
میرزا محمد عاقلی بافقی عکاس پیشکسوت استان یزد با ۶۵ سال پیشینه عکاسی درخصوص معرفی خود چنین می گوید: فرزند عباس علی عاقلی بافقی هستم. مادرم بی بی سکینه عاقلی فرزند سید حسن مقدسی می باشد. در نزد شوهر خواهرم علی اصغر اعرابی اولین عکاس بافق کار را شروع نمودم. اعرابی برای عکاسی از مشمولین خدمت به بافق آمد و بعد از مدتی در همین جا ازدواج کرد. در سن ۱۷ سالگی در عکاسی اعرابی به مدت شش ماه شاگردی کردم به خاطر دارم که مغازه اعرابی آن موقع در بازار زرگری بود.
وی افزود: در سال ۱۳۲۷ در شهرستان اردکان و حتی نایین مغازه عکاسی وجود نداشت. حاج علی اکبر قانعی اردکانی از اعرابی خواست تا به اردکان بروم و از متقاضیانی که قصد دریافت گواهی نامه موتور سیکلت دارند عکس بگیرم. اینطور شد که در اردکان ماندم و در سن ۲۳ سالگی ازدواج نمودم. از مناطق مختلف، شخصیت ها و مشمولین خدمت عکس می گرفتم. به مدت ۶۶ سال است که در این شهرستان زندگی می کنم. خانواده ما متشکل از سه خواهر و یکی برادر بود.
وی پسوند خود را از افتخاراتش می داند و بیان می کند که سرزمین پدری قابل تقدیر و حرمت می باشد.
عاقلی بافقی ادامه داد: شش فرزند دارم؛ سه دختر و سه پسر از تمامی آنها نیز رضایت دارم.
وی ضمن این که موفقیت خود را در پی پشتکار و تمرینات مکرر می داند افزود: به شهرهای بافق، بهاباد، دهشیر، ندوشن، نایین و …. برای گرفتن عکس مراجعه نمودم. آن موقع ۳ تا عکسی که برای نظام وظیفه گرفته می شد قیمت آن پانزده ریال بود و اگر طی مأموریتی به جایی اعزام می شدم قیمت به ۲ ریال افزایش می یافت.
عاقلی عنوان نمود: دوربین های فوری وسیله کارمان بود که دستی نیز داشت. حدود ۶۸ سال مشغول این فعالیت هستم و از شخصیت های بزرگ استانی و کشوری عکس گرفتم.
وی در پایان گفت: دوست دارم در آخر صحبت هایم از سرزمین خودم بگویم در آن زمان هنوز خیابانی نبود؛ برای رفتن به یزد دو الی سه ماشین در شهر بیشتر وجود نداشت. میرزا هاشم ماشین جیپ داشت و سه نفر را به قیمت صد تومن به یزد می برد. حاج حسین نارگانی نیز گاراژ داشت. در امامزاده عبدا… تغییراتی توسط فرماندار یا بخشدار آن وقت صورت گرفت. من هر کجا که باشم وطن و زادگاهم را فراموش نخواهم کرد.

راضیه بیگی- افق کویر