پنج شنبه ۳۰ام دی ۱۳۹۵ ۰۷:۱۸:۲۲ بعد از ظهر

خاصیت بچه ها شیطنت است معلمان صبور باشند

کد خبر: 53368
تعداد بازدیدکننده: 332
تاریخ: ۱۷ دی ۱۳۹۳

52-1

سید حسن صدر پور، فرزند سید ابوالقاسم صدر ،متولد سال ۱۳۲۳ است. صدر پور در سن ۳۵ سالگی ازدواج نموده است و دارای ۴ فرزند می باشد. پدر بزرگ وی سید حسن صدرالسادات عراقی است، اما بزرگ شده ایران بوده و قبر وی نیز در حال حاضر در عراق می باشد.
خبرنگار هفته نامه افق کویر گفتگویی انجام داد وی یکی از معلمان بومی و تحصیل کرده دانشسرای یزد می باشد.
صدرپورتحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه خلدبرین، قدیمی ترین مدرسه در بافق گذرانده و به دلیل نبود دبیرستان برای گرفتن دیپلم به یزد می رود. وی پس از اخذ دیپلم به بافق برگشته و به پیشنهاد رییس آموزش و پرورش وقت به محله قلعه رفته و دومین مدرسه بافق را درآن جا راه اندازی و تدریس را آغاز می کند.
وی شاگردانی چون دکتر کاظم برخورداری، سردار فتوحی، محمود عظیمی نیا، رحیمی پور، حسن زاده، سید محمد و سید علی میرغنی زاده بوده است.
وی درخصوص تدریس در آن زمان و شرایطی که وجود داشت می گوید: آن زمان با مدرک شش و حتی پایین تر تدریس می نمودند. خانه ای که به عنوان مدرسه اجاره کردم دو اتاق ده متری با یک درب داشت به علت تاریکی کلاس دیواری را خراب کرده و شیشه داخل آن گذاشتم تا کمی روشنایی باشد. سال ۴۲ که استخدام شدم به غیر از معلمی و مدیری گاهی با کمک دانش آموزان مدرسه را نیز نظافت می کردیم.

article
در پایه اول و دوم ۲۵ نفر دانش آموز بودند. سید ابوتراب زاده در “حسن آباد جرقویه اصفهان” معلم بود که بعد از چند سال انتقالی گرفت و به مدرسه قلعه آمد، بعد از آمدن وی من به مدرسه خلدبرین رفتم. آن موقع بافق از بخش تبدیل به شهر شد آموزش و پرورش از حالت نمایندگی به اداره  تبدیل گشت. رییس آموزش و پرورش وقت مهدی اشتری به من پیشنهاد داد تا کارمند اداره شوم، ولی به این کار علاقه ای نداشتم؛ اما اعتقادش بود، چون بافق به شهر تبدیل شده است نیاز هست تا بومی ها کمک کنند و جهش صورت گیرد. در اداره مسئولیت تربیت بدنی را بر عهده گرفته و ۳ سال کار کردم، اما باز در مدرسه خلدبرین شغل معلمی را ادامه دادم. نزدیک به یک ماه مشغول شدم که مدیر کل آموزش و پرورش یزد به نام سید علی مهدوی برای بازدید مدرسه آمد به خواست رییس آموزش و پرورش وقت از من خواستند تا راهنمای تعلیمات را بپذیرم. هرچند عشق و علاقه به معلمی چیز دیگری بود اما باز سه سال در این سمت مشغول شدم. با پیشنهاد من و پیگیری رییس آموزش و پرورش هنرستان صنعتی بافق را تأسیس نمودیم که بعداً تغییر نام پیدا کرد به مدرسه وحشی بافقی کنونی.
بعد از آن معلم مقطع راهنمایی شدم تا سال ۷۳ که بازنشسته شدم در شغل معلمی که یکی از علایق من بود فعالیت کردم.
وی در ادامه گفت: آن زمان بچه ها مثل الآن اینقدر شیطنت نمی کردند از نظر امکانات وضعیت مناسبی نبود، خاطرم هست سال اول خدمت یک تخته از مغازه نجاری گرفته و با دو قوطی حلبی نیمکت تهیه کرده تا دانش آموزان بر روی آن بنشینند. سال ۴۲ با بخاری هیزمی کلاس را گرم می نمودیم،با این حال دانش آموزان بهتر از حالا درس می خواندند. بایستی با مشکلات دست و پنجه نرم می کردند. گچ برای نوشتن نداشتیم، باید از سر کوره گچ را خریداری و در هاون چوبی کوبیده و با الک سرند شود و پشت بام گچ بریزیم. آن هم گاهی این گچ قابل استفاده نبود، یادم هست سال اول استخدام گچ را تهیه کرده و از یکی از منازل همسایه هاون چوبی گرفته و با کمک بچه ها و مرحوم «ابوالحسن باقری» که خدمتگزار روز مزد آموزش و پرورش بود و مهارت خوبی در این کار داشت گچ ریختیم وی به من نیز گچ ریزی را یاد داد.
سید حسن صدرپور افزود: خرسندم که هنوز برخی شاگردان آن زمان مرا به یاد دارند گاهی نیز به ملاقاتم می آیند.
صدر پور بیان کرد: رفتارم به گونه ای بود که شیطنتی از بچه ها ندیدم آنان را مانند فرزندان خودم دوست داشتم، مدتی که معاون هنرستان صنعتی بافق بودم صبح ساعت شش در مدرسه حضور می یافتم تا بخاری ها را قبل از آمدن دانش آموزان روشن کنم، حتی بچه ها زمان جریمه از معلمان در خواست می کردند تا به دفتر فرستاده نشوند به گونه ای که خجالت و شرم داشتند آن هم ناشی از رفتاری بود که با دانش آموزان صورت می گرفت. اوایل شروع سال تحصیلی خود مدرسه کتاب برای دانش آموزان تهیه می نمود آن زمان دست هیچ یک از بچه ها کتاب ندادم. کتابها کنار انبار چیده شده بود هر کدام کتاب خود را برداشته و پول آن را داخل جعبه می ریختند، اگر دانش آموزی هم که پول نداشت لازم نبود خجالت بکشد؛ نهایتاً ۱۰ یا ۱۵ تومان کم می آمد که از جیب می پرداختم.

789
صدرپور افزود: معلم وظیفه دارد پر و بال دانش آموزان خود را بگیرد؛ گاهی شاید لازم باشد نیم نمره یا هفتاد و پنج صدم به دانش آموز اضافه شود و باعث قبولی وی گردد، از این موارد در طول خدمت کم و بیش داشته ام، برخی از آنان هم اکنون در پست و مقام هایی مشغول به خدمتند. ترازوی عدل ما آنقدر دقیق نیست که بگوییم نه و نیم، ده نمی شود. طراح، بارم بندی توسط خود معلم صورت می گیرد. همیشه فکر می کردم آیا سوالی که مطرح شده واقعاً همان ۲ نمره بارم بندی را دارد، بنابراین گاهی اوقات ارفاق انجام می گرفت. بچه ها بعضی مواقع در خواندن سؤال دقت نمی کنند؛ باید به گونه ای رفتار کرد که دانش آموزان از امتحان وحشت نداشته باشند.
وی اظهار داشت: اگر باز به دوران جوانی بازگردم شغل معلمی را حتی با درآمد کم انتخاب خواهم نمود. به یاد دارم در اوایل کار یکی از معاونین شرکت سنگ آهن خواست تا در قسمت کارگزینی با درآمد ۱۶۰۰ تومان مشغول شوم، اما علاقه ای نداشته و قبول نکردم. در حالی که حقوق ماهیانه معلم آن وقت ۴۵۰ تومان بیشتر نبود. خوشحالم حرفه ای را انتخاب نمودم که لااقل براساس آن افراد تحصیل کرده و مفیدی به جامعه تحویل داده شده است.
وی در توصیه ای به دانش آموزان گفت: تا زمانی که امکان هست و راه دارد درس بخوانند علم را با پول مقایسه ننموده و علم را از دریچه علم بنگرند. معلمان نیز دانش آموزان را به عنوان فرزندان خود بدانند، خاصیت بچه ها شیطنت است صبور باشند.
این معلم بازنشسته در پایان به بیان یکی از خاطرات خود پرداخت و گفت: سال ۱۳۴۵در مقطع سوم، چهارم و پنجم ابتدایی تدریس می کردم. کلاس های اول و دوم توسط معلم دیگر اداره می گردید؛ روزی یکی از دانش آموزان کلاس دوم مشق های خود را ننوشته بود معلم نیز مؤاخذه اش نموده بود من چون بافقی بودم “آقای خودمون” خوانده می شدم و معلمان دیگر “آقا” خوانده می شدند. دانش آموز را به دفتر آوردند و درضمن آن زمان مدیریت مدرسه نیز بر عهده ام بود از او پرسیدم چرا مشق هایت را ننوشتی؟ (صدرپور درحالیکه اشک می ریخت) گفت: دانش آموز رو به من کرد و گفت: دیشب نان نداشتیم بخوریم، پدرم را جریمه کرده ام و مشقهایم را ننوشتم.
راضیه بیکی- اکرم عباسی

۷ نظر

  1. علیرضاپورامینی می‌گه:

    سر ارادت ماو استان حضرت دوست /که هر چه برسر ما میرود ارادت اوست
    تلمذ در محضر بزرگانی چون جناب اقای سید حسین صدر پور افتخار بسیاری از بافقیهامیباشدوبنده کمترین نیز افتخار شاگردی ایشان را داشتم
    باتشکرازسایت وزین بافق فردا بدلیل تجلیل ازبزرگان انشاالله ادامه یابد

  2. محمد علی فتاحی بافقی می‌گه:

    خدمت سید بزرگوار جناب آقای صدر پور سلام وعرض ادب دارم
    ایشان در دوران خدمت خود علاوه بر علم ودانش به دانش اموزان درس ورسم زندگی واحترام به بزرگترها را نیز اموزش می دادند
    سید بزرگوار هنوز که شما را می بینم یاد وخاطرات قدیم برای ما زنده میشود ودعای گوی شما هستم
    ضمنا از خانم بیگی وعباسی که این گزارش را تهیه کردند تشکر وقدردانی به عمل می اید

  3. یادگار می‌گه:

    با احساسی دوگانه و سرشار از اشک و شوق خواندم و لذت بردم متشکرم

  4. محمد می‌گه:

    سلام. یاد آن دوران به خیر علم بهتر است یا ثروت؟

  5. ایران می‌گه:

    سلام.مصاحبه بسیار ارزنده ای بود وقابل تقدیر. جناب آقای صدرپور من یکی از شاگردان شما بودم. دوستتون دارم خبرنگاران محترم دستمریزاد. لذت بردم ممنونم

  6. محمد می‌گه:

    از آقای صدر پور وخانواده محترمشان تشکر میکنم. موفق باشید. خسته نباشید خبرنگاران محترم

  7. علی اکبر می‌گه:

    ایشان سال ۱۳۵۹ معاون مدرسه راهنمایی بودند در خیابان مهدیه که الان اسم مدرسه را یادم رفته وبنده هم ا فتخار شاگردی ایشان را داشتم تعدادی از شاگردان ایشان در دفاع مقدس شهید شدند به خاطر همه شیطونیها از ایشان عذر میخواهم خداوند تقدیر کرده که بنده سالها است از بافق رفته ام ولی یاد ایشان وسایر معلمان فرهیخته بافقی همیشه با من است مثل آقایان آیت اللهی علوی ملکزاده صدر سالک طاهری غالب برزگری و…..