دوشنبه ۴ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۴:۰۵:۰۶ بعد از ظهر

مصایب یک نماینده

کد خبر: 55062
تعداد بازدیدکننده: 165
تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۹۳

10002-241x3001-241x300

دخیل عباس زارع زاده” در حالیکه از شدت فشارهای روحی متأثر شده بود، دچار ناراحتی بیش از حد شد به گونه ای که جهت مداوا به بیمارستان ولیعصر(عج) بافق اعزام گردید و تا پاسی از شب در بیمارستان بستری شد. گرچه برخی از مسئولین شهرستان برای عیادت او به بیمارستان آمدند، اما برخی هم بودند که دخیل عباس حاضر به دیدار آن ها نشد!
این نگرانی و مصایب یک نماینده به چه علت هست؟! و چرا باید دیپلماسی اداری یا “بروکراسی اداری” به بن بست برسد. که یک نماینده را از پای بیندازد! درد چیست و درمان آن کدام است؟ راه چیست؟ و طی کردن این راه چگونه باید انجام شود؟ وظایف مردم و مسئولان در قبال یکدیگر چیست؟ این ها همه مسایلی است که امروزه جامعه بافق را دچار آن نموده! جامعه ای که راه سعادت خود را می خواهد، اما نمی داند چه کسی منجی او خواهد بود. آن چنان فضا غبارآلود شده که شناخت راه سره از ناسره مشکل شده، حتی برای نخبگان و زعماء و عقلای قوم. در این راه پر از پیچ و خم اکنون نماینده مجلس شورای اسلامی، همان منتخب مردم پا در رکاب کرده که پیگیر حق شده تا حق را بستاند و به صاحبش بدهد، اما ستاندن حق چگونه و از چه طریقی امکان پذیر هست؟ این راه باید به درستی شناخته شود و به درستی اجرا گردد، با سیاست بازی و سیاست زدگی نمی توان در جهت عمران و آبادانی منطقه حرکت کرد. باید تلاش کرد تا از مجاری قانونی، از آنچه که مردم به عنوان صاحبان اصلی مملکت انتظاراتی بر منتخبین خود نهاده اند، خواسته ها را پیگیری کرد. خواسته‌ها را می توان در قالب سوال از وزیر، نطق پیش از دستور، پیگیری در وزارتخانه های مربوطه، دیدار با مقامات ارشد نظام دنبال نمود. این تنها راه نجات یک جامعه است که حقوق خود را از اهرم های قانونی پیگیری کند همان چیزی که ملت از برگزیدگان خود انتظار دارند.
محمدحسین تشکری

۴ نظر

  1. تقی می‌گه:

    حتما یکیش م ح ت بوده

  2. 00 می‌گه:

    تواین کشور دیگه قانونی وجود نداره همه همه چیز شده رابطه و باند وباند بازی؟؟؟؟؟؟؟/

  3. . می‌گه:

    ایــــــــــــــــــــن مــــــــــــــــــــافـــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــا تــــــــــــــــــــــــا هـــــــــــــــــســــــــــــــــــت
    وضع همینگونه است .
    از وزیر و وکیل هم کاری بر نمی آید .

  4. بافقی می‌گه:

    سر در نیاوردم نفهمیدم چی شد