دوشنبه ۷ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۵:۲۸:۵۹ قبل از ظهر

بیشتر بدانیم اشنایی با کتاب آینده در قلمرو اسلام

کد خبر: 55607
تعداد بازدیدکننده: 122
تاریخ: ۱۲ اسفند ۱۳۹۳

بیشتر بدانیم

اشنایی با کتاب آینده در قلمرو اسلام

نویسنده: سید قطب

مترجم: سید علی خامنه‌ای

مقدمه‌ کتاب آینده در قلمرو اسلام
سخنی از مترجم
گرایش عموم طبقات، بویژه نسل جوان، به مسائل مذهبی و علاقه‌ای که به فراگرفتن ‌این مسائل و تحلیل و تحقیق بیشتر آن نشان می‌دهند، نویدی است به ‌اینکه همراه با ترقی سطح معلومات موقعیت دین نیز رو به آشکار شدن است و شاهد صدقی است بر ‌این ادعا که اسلام نه تنها با دانش و خرد مخالف نیست، بلکه چون بازیافتن موقعیت واقعی و جهانی شدنش در گرو علم و اطلاع جهانیان است، پشتیبان و مؤیّد علم و خرد نیز می‌باشد.

در چنین موقعیتی بیش از همه بر رجال دینی و طلایه‌داران مذهب است که از ‌این خواست طبیعی به نفع مقاصد انسانی بهره‌برداری کنند و برای ‌این منظور در وضع خود تجدید نظری به عمل آورند و بر طبق ‌این تقاضا، متاع ارزنده خویش را با وضعی مناسب و به شکلی کاملاً نو به بازار افکار عرضه دارند.
امروزه با توجه به ‌اینکه فلسفه‌های جدید و نظریه‌های فریبنده و خوش ظاهر در همه جای جهان افکار نواندیش را به خود جلب کرده‌اند و به وضعی ماهرانه قوای معنوی و مادی را در اختیار گرفته‌اند، نمی‌توان توقع داشت که مکتب ما ـ با همه اصالت و امتیازی که دارد ـ‌ در همان لباس قدیمی ‌بتواند غریزه نوطلبی جهانیان را اشباع کند و حقیقت درخشنده خود را ـ‌که کهنگی بردار نیست ـ به بشریت بنمایاند.
برای ما جای تردید نیست که اسلام، با قدرت و نفوذ طبیعی خود، بالاخره بر اورنگ حکمرانی جهان خواهد نشست و شعاع جانبخش خود را تا اعماق تاریکی‌هایی که بشریت گرفتار آن است خواهد فرستاد و قدرت‌های مهاجم را خواه و ناخواه مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد و آخر کار، سربلند و پیروز جلوه‌گری خواهد نمود. ولی با‌ این همه،آیا جایز است که آینده موعود اسلام بهانه تنبلی و سهل‌انگاری ما شود و ما را از وظیفه حتمی ‌و اهمال ناپذیرمان باز دارد؟

به طور مسلم آینده در صورتی قابل تحقیق است که جهان بشریت اسلام را بشناسد و از مقررات سازنده و زندگی بخش آن اطلاع یابد؛ و فقط در ‌این صورت است که آن را خواهد پذیرفت و طوق اطاعتش را بر گردن خواهد افکند.
حقیقت ‌این است که اسلام ـ‌ با همه وسعت مرز کنونی ـ دینی ناشناخته و غریب است و علی رغم آنچه برخی ساده دلان به تبعیّت از تبلیغات دشمنان می‌پندارند، اقامه مظاهر آن در میان ملل اسلامی ‌نمی‌تواند دلیل شناخته‌ شدن و ادای حق آن باشد.

در میان ملل اسلامی، اکثریت مردم مسلمان، هنوز اسلام را عبارت از تشریفات و مراسمی ‌بی‌ارتباط به زندگی می‌دانند و از مبانی اساس آن، که قسمت اعظم ‌این مکتب حیاتی را تشکیل می‌دهد، غافل‌اند.
هنوز‌ این آیین الهی را شعائر ـ آن هم شعائری بی مغز و نه نماینده واقعیات ـ گمان می‌کنند و از طول اسلامی ‌بی‌خبر و بی‌اطلاع‌اند. هنوز نتوانسته‌اند بپذیرند که اسلام برنامه زندگی است و تنها عمل به قسمتی از مقررات شخصی آن کافی نیست که عمل کننده را در شمار مسلمان درآورد.
بدون تردید، ‌این بی‌خبری و انحراف امری طبیعی نیست و اگر هم از آغاز به طور طبیعی به وجود آمده باشد به طور قطع بعدها دست‎های پلید دشمنان با نقشه‌های دقیق و ماهرانه آن را تقویت کرده و مسلمین را از واقعیت اصیل اسلام بی‌خبر نگاه داشته است.

پس از به وجود آمدن انقلاب صنعتی و پیدایش کارخانه‌های عظیم و مصنوعات جدید در اروپا، غربیان چشم طمع به نفت و سایر مواد خام زیرزمینی که در کشورهای آسیایی و آفریقایی به وفور وجود داشت دوختند.
آنها به معادن کشورهای شرقی برای بهره‌برداری از مواد خام و به زمینه تقاضای آنان برای به وجود آوردن بازار و فروش مصنوعات خود نیازی مبرم داشتند، و‌این نیاز شدید مستلزم آن بود که ‌این سرزمین‌های سرشار از منابع طبیعی را بکلی تصرف کنند یا لااقل اراده و اختیار آن را به هر شکل ممکن در دست گیرند. و ‌این ضرورت بود که مسئله استعمار را به وجود آورد.
از آن تاریخ، دست اندازه‌های غاصبانه غربیان به ممالک شرقی به صورت‌های گوناگون آغاز شد و مبلغان مذهبی، کمپانی‌های تجارتی، وام‌های طویل‌المدت، کمک‌های بلا‌عوض، مستشاران نظامی‌ و غیره به ‌این کشورها سرازیر شدند و ‌این کشورها را تیول اربابان غربی قرار دادند.
بالطبع دولت‌های مهاجم که چشم طمع به سرزمین‌های غنی و سرشار شرق دوخته بودند می‌بایست در اولین قدم قدرت‌ها و نیروهای معنوی را که در میان ملل شرق وجود داشت، در هم کوبند و هر عقیده یا روحیه اصیلی را که ممکن بود روزی به صورت حربه‌ای مؤثر علیه منافع آنان به کار رود از میان بردارند.
در کشورهای اسلامی‌شرق ‌این نیروی معنوی چیزی جز اسلام نبود، زیرا اسلام با تعلیمات خاصی که به مسلمانان تلقین می‌کند که از همه امت‌ها و جمعیت‎ها برتر و بالاترند؛ آنان را حزب خدا می‌نامد و حزب خدا را تنها حزب پیروزمند و رستگار معرفی می‌کند؛ و به آنان می‌آموزد که در برابر دشمنان ملل خارجی شخصیت و استقلال خود را از دست ندهند و از اظهار ضعف و زبونی در برابر دشمنان بپرهیزند؛ و نوید می‌دهد که آخرین امت و دردست‌گیرنده سرنوشت جهان و جهانیان‌اند؛ و همچنین با احکام انقلابی و محرکی همچون وجوب جهاد و فداکاری در راه حفظ و توسعه دین، و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و وجوب همبستگی و اتحاد، و ممنوعیت کمک به دشمنان دین و لزوم شدت و خشونت در برابر آنها، دشمنی بزرگ و آشتی‌ناپذیر برای استعمارگران بود و نقشه‌های آنها را نقش بر آب می‌ساخت. لذا طبیعی بود که در صدد برآیند ‌این نیروی معنوی را از ملل شرقی سلب کنند و‌ این سلاح برنده را از آنان باز‌ستانند.

اما از طرفی، قلع و قمع یک عقیده مذهبی که در طول چند قرن در اعماق روان ملتی ریشه دوانیده است، کاری نبود که به آسانی و در زمانی کوتاه صورت پذیرد و حتی ممکن بود که چنین اقدامی ‌از طرف دشمنان احساسات مذهبی مسلمین را علیه آنها برانگیزد و نقشه‌های آنها را که جز در لباس دلسوزی و مهربانی قابل اجرا نبود، خنثی سازد.

بنابراین، بهترین تدبیر آن بود که ظواهر و تشریفات چشمگیر و پر سر و صدای اسلام را حفظ کنند، ولی جنبه‌های انقلابی دین و تعالیمی‌ را که موجودیت واقعی دین بسته به آنهاست و جامعه اسلامی ‌را بر سر راه تجاوزات آنها قرار می‌دهد از دین بگیرند و دین را به صورت موجودی بی‌تأثیر و مهمل و بی‌اعتنا نسبت به خود درآورند.
این کار در حقیقت همان هدف نهایی آنها یعنی نابود ساختن دین بود، با‌ این تفاوت که اولاً احساسات دینی افراد را ارضا می‌ساخت و مانع شوریدن آنان بر استعمارگران می‌شد، و ثانیاً ظواهر دینی و تشریفات میان تهی و پر سر و صدای دین می‌توانست جلو نفوذ سیاست‌های دیگری را که به طور علنی نابودی مذهب را سرلوحه برنامه خویش قرار داده بودند بگیرد و خلاصه حربه‌ای در دست استعمارگران باشد، و به عبارت دیگر، با‌ این نقشه دین را که دشمن سرسخت آنها بود حامی‌و مدافع خویش و سپری در برابر هجوم رقیبان خود ساختند.
این تدبیر ماهرانه به مرحله عمل درآمد؛ روز به روز بر جلوه تشریفات دینی افزوده شد؛ مساجد و محافل وابسته به دین پررونق‌تر گشت؛ مردم به اقامه شعائر و ظواهر دلبسته‌تر شدند ولی به موازات ‌این اقبال عمومی، روح و حقیقت احکام دینی از میان آنان رخت بربست؛ اصول اسلامی ‌فراموش شد و آتشفشان دین که انفجارش جهانی را تکان می‌داد به سردی و خاموشی گرایید.

پیروان همان دینی که قرآنش فریاد می‌زند: «لن یجعل الله للکافرین علی المسلمین سبیلا» و «ولیجدوا فیکم غلظه» و «اشدّاء علی الکافر رحماء بینهم» و «کنتم خیر امه اخرجت للناس، تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»، دروازه‌های فکر را به روی مهاجمان غربی و دیدگان را به سوی دروازه‌های غرب گشودند و آنها را الهام‌بخش فکر و عمل قرار دادند و همراه با ذخیره‌های سرشار زیرزمینی برنامه آسمانی و سرمایه ‌ایمان و عقیده خود را نیز دو دستی تقدیم آنها کردند و خلاصه دنیا و آخرت خود را سفیهانه از دست دادند.
ما امروز در برابر چنین وضعی قرار گرفته‌ایم. باید به خود تکانی دهیم و ‌این سرپوش مصنوعی را به یک سو افکنیم و واقعیت دین را به جامعه خود بشناسانیم و بار دیگر ‌این قدرت معنوی و آسمانی را در دست گیریم.
باید با مجاهدتی خستگی‌ناپذیر و با تحمل هر نوع محرومیت و ناکامی ‌به مردم بفهمانیم که ‌این شیء مهمل و بی‌خاصیت دین نیست. ‌این ظواهر بی‌مغز و دور از معنی، آن نیست که پیغمبر به عنوان آخرین و کاملترین برنامه آسمانی به جهانیان عرضه داشت؛ انجام قسمتی از فرایض دینی، آن هم نه به طور کامل و با وضع اولی خود، نباید غریزه دین طلبی ما را ارضا کند و ما را از تلاش در راه دین باز دارد. باید به مردم بقبولانیم که دین ما را برده‌اند و اگر هم تاکنون چیزی از آن باقی مانده باشد، به زودی خواهند برد. باید وظیفه دفاع از دین را به آنان یادآور شویم و اثبات کنیم که‌ این وظیفه امروز متوجه همه مسلمانان است. باید اصول و مبانی اساسی اسلام را با تحلیل کامل تدوین کنیم و در اختیار همگان قرار دهیم و آنان را با احکام اصولی اسلام آشنا سازیم.

این رسالتی فوق‌العاده دشوار، ولی به همان اندازه حیاتی و بزرگ است. ‌این همان رسالت پیامبران بزرگ الهی است که تاریخ و زندگانیشان را خوانده‌ایم و می‌دانیم که در راه انجام آن تا پای جان ‌ایستادند و عزیزترین سرمایه‌های خود را فدا کردند.
کتاب حاضر با همه کوچکی حجم، قدمی‌بزرگ و مؤثر در راه انجام ‌این رسالت است. مؤلف عالی‌قدر و بزرگوار کوشیده است در ضمن فصول ‌این کتاب که به وضعی ابتکاری منظم شده‌اند، ابتدا ماهیت دین را آن چنانکه هست معرفی کند و پس از بیان ‌اینکه دین برنامه زندگی است و شعائر و مظاهر دینی آن‌گاه ضروری و سودبخش است که نماینده واقعیات و نشان‌دهنده حقایق باشد، با زبانی شیوا و جهان‌بینی خاص خود اثبات کند که سرانجام حکومت جهان در اختیار مکتب ما و «آینده، در قلمرو اسلام» خواهد بود.
وی پس از بررسی اجمالی مبانی کمونیزم، مکتبی که بیش از نیم قرن است در هر گوشه جهان جمعی را به خود متوجه ساخته و بیش از یک سوم نیروهای انسانی در اختیار گرفته و برای ملت‌های عقب افتاده و محروم، همچون امیدی رؤیایی، لذتبخش و شیرین است؛ و پس از تحلیل یکی دو نمونه از برنامه‌هایی که دانشمندان غیر کمونیست برای نجات بشر از وضع نابسامان کنونی پیشنهاد می‌کنند، با دقتی درخور تحسین و با سنجشی عمیق و محققانه ثابت کرده است که ‌این برنامه کامل و وسیع خود زندگی انسانها را ـ با حفظ مزایای انسانیت ـ اداره کند اسلام است.

کتاب‌های دیگر ‌این نویسنده متفکر و مجاهد نیز هر کدام قدمی ‌است در راه تدوین مکتب و حربه‌ای است در برابر آنهایی که اسلام را غیر منطقی و غیر اصولی و بی‌خاصیت و بی‌تأثیر می‌پسندند.
در خاتمه ‌این مقاله، تذکر دو نکته لازم به نظر می‌رسد:
اول آنکه در ترجمه ‌این کتاب کوشش شده است که مقصود نویسنده به طور کامل ادا شود و به بهانه ترجمه آزاد، قسمت‌هایی از اصل مطلب اسقاط نگردد، ولی با ‌این حال به خاطر روانتر شدن متن ترجمه و قابل استفاده بودن برای همه از ترجمه کلمه به کلمه و در پاره‌ای موارد جمله به جمله که ناگزیر موجب اغلاق و احیاناً ادا نشدن روح سخن است اجتناب شده است. عناوین فصل‌ها در یکی دو مورد تغییر یافته و به عناوین فصل عموماً اضافه شده است.

دوم آنکه نسبت به چند نفر از اشخاصی که در فصل آخر کتاب، به منظور تجلیل از آنان نامشان ذکر شده، با مؤلف هم عقیده نیستم ولی به خاطر توافق در اساس مطلب از ذکر اعتراض و آوردن پاورقی اجتناب شده است.
امید است که ‌این خدمت ناچیز و کوچک، در پیشگاه خدای بزرگ، مقبول افتد و ما را در راهی که مورد رضای اوست تأیید فرماید.

سیدعلی خامنه‌ای
مشهد
فروردین ۱۳۴۵

به روایت اسناد ساواک
شهربانی کل کشور

به موجب نامه شماره۱۴۶۶۷/۳۲۴ مورخ ۱۱/۴/۴۵ سازمان اطلاعات و امنیت کشور کتاب “آینده در قلمرو اسلام” نوشته سید علی خامنه‌ای که در چاپخانه خراسان ( مشهد ) به چاپ رسیده و حاوی مطالب خلاف مصلحت می‌باشد چون چاپ و انتشار کتاب مذکور برخلاف مقررات و بدون تحصیل مجوز قانونی صورت گرفته خواهشمند است مقرر فرمایید به نحو مقتضی فعلاً از توزیع آن جلوگیری نموده نتیجه را ضمن ارسال دو نسخه از کتاب به این وزارت اطلاع دهند تا پس از بررسی مندرجات آن نظر نهایی اعلام گردد.
از طرف وزیر فرهنگ و هنر

نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

تهیه و ا رسال  علیرضا رنجبر