چهارشنبه ۶ام بهمن ۱۳۹۵ ۱۲:۵۴:۴۵ قبل از ظهر

در محضر انسان کامل – قسمت پنجم – نماز

کد خبر: 59512
تعداد بازدیدکننده: 145
تاریخ: ۰۱ تیر ۱۳۹۴

در بیان نماز که عبارتست از توجه به حق و او را مراتبی است به حسب مصلی.

نماز عوام قالبی باشد بی جان، چه جان نماز حضور دل است که لا صلوه الی بحضور القلب.

و آن صورت بی ارتکاب ریاضات و مجاهدات از قبیل محالات است.

و نماز خواص به حضور جوارح ظاهره و باطنه و این چهار علامت دارد: شروع با علم و قیام با حیا و ادای با تعظیم و خروج با خوف.

و نماز اخص الخواص اعراض به کلی از ماسوی الله و در بحر شهود مستغرق شدن است و این جا لطیفه قره عینی فی الصلاه روی نماید.

و حقیقت نماز نیست الا مناجات با حق که المصلی یناجی ربه و در همین معنی حضرت مولوی می فرماید:

مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی  ***  حدیث درد فراق تو با تو بگذارم

وگرنه این چه نمازی بود که من باتو  *** نشسته روی به محراب و دل به بازارم

و یقین باید دانست که بی مرافقت انیس نیاز بر بساط نماز محرم راز نتوان شد.

در کوی خرابات کسی را که نیاز است  ***  هشیاری و مستی اش همه عین نماز است

اینجا سخن از این می رود که سالک باید معانی مودعه در نماز که هر فعلی از افعال ﺻﻠﻮه اشاره به یکی از آن است دانا گردد تا خلعت نمازش به طراز اعزاز قبول معلم شود.

و توجهی که در نماز مطلوب است جز به تربیت پیر کامل که امام حقیقی است میسر نباشد کما قال روح الله روحه:

این نماز آمد سلوک معنوی  ***  بی دلیلی در نمازت چون روی

معنی تکبیر این است ای امیم  ***  کای خدا ما پیش تو قربان شدیم

وقت ذبح اللّه‏ اکبر می‏کُنی  ***  هم چنین در ذبح نفس کشتنی

تن چو اسمعیل و جان همچون خلیل  ***  کرده جان تکبیر بر جسم نبیل

گشته کُشته تن ز شهوت‏ها و آز  ***  شد به بسم اللّه‏ سمبل در نماز

چون قیامت پیش حق صف‏ها زده  ***  در حساب و در مناجات آمده

ایستاده پیش یزدان اشک ریز  ***  بر مثال راست خیز رستخیر

حق همی‌گوید چه آوردی مرا  ***  اندرین مهلت که دادم من ترا

عمر خود را در چه پایان برده‌ای  ***  قوت و قوت در چه فانی کرده‌ای

گوهر دیده کجا فرسوده‌ای  ***  پنج حس را در کجا پالوده‌ای

همچنین پیغامهای دردگین  ***  صد هزاران آید از حضرت چنین

در قیام این کفتها دارد رجوع  ***  وز خجالت شد دوتا او در رکوع

قوت استادن از خجلت نماند  ***  در رکوع از شرم تسبیحی بخواند

باز فرمان می‌رسد بردار سر  ***  از رکوع و پاسخ حق بر شمر

سر بر آرد از رکوع آن شرمسار  ***  اندر افتد باز در رو همچو مار

باز فرمان آیدش بردار سر  ***  از سجود و وا ده از کرده خبر

باز گوید سر بر آر و باز گو  ***  که بخواهم جست از تو مو به مو

قوت پا ایستادن نبودش  ***  که خطاب هیبتی بر جان زدش

پس نشیند قعده زان بار گران  ***  حضرتش گوید سخن گو با بیان

نعمتت دادم بگو شکرت چه بود  *** دادمت سرمایه هین بنمای سود

رو بدست راست آرد در سلام  ***  سوی جان انبیا و آن کرام

یعنی ای شاهان شفاعت کین لئیم  ***  سخت در گل ماندش پای و گلیم

انبیا گویند روز چاره رفت  ***  چاره آنجا بود و دست‌افزار زفت

رو بگرداند به سوی دست چپ  ***  در تبار و خویش گویندش که خپ

هین جواب خویش گو با کردگار  ***  ما کییم ای خواجه دست از ما بدار

نه ازین سو نه از آن سو چاره شد  ***  جان آن بیچاره‌دل صد پاره شد

از همه نومید شد مسکین کیا  ***  پس برآرد هر دو دست اندر دعا

کز همه نومید گشتم ای خدا  ***  اول و آخر توی و منتها

در نماز این خوش اشارتها ببین  ***  تا بدانی کین بخواهد شد یقین

بچه بیرون آر از بیضه نماز  ***  سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز

بشنو از اخبار آن صدر الصدور  ***  لا صلوه تم الا بالحضور

پنج حس ظاهر و پنج درون  ***  در صفند اندر قیام صافّون

گفت پیغمبر رکوع است و سجود  ***  بر در حق کوفتن حلقه وجود

حلقه آن در هر آن کو میزند  ***  بهر او دولت سری بیرون کند

برگرفته از کتاب لب لباب مثنوی
اثر عارف کامل و محقق واصل مولانا ملا حسین کاشفی