سه شنبه ۵ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۸:۲۸:۲۵ قبل از ظهر

خوشبختانه مردم بیشتر از مسئولین ما را درک می کنند

کد خبر: 60117
تعداد بازدیدکننده: 159
تاریخ: ۱۵ تیر ۱۳۹۴

11-19

دوتا کوچولوی شبیه هم، با لباس هایی یک شکل و یکرنگ که کنار هم توی کالسکه نشسته اند یا دارند در پارک بازی می کنند، صحنه ای شیرین و دوست داشتنی است که خیلی ها از دیدن آن لذت می برند، اما وقتی هر دو با هم شروع می کنند به گریه کردن یا هر دو می‌خواهند یک بازی را انجام دهند، شرایط تغییر می کند و دیگر همه چیز به شیرینی و آرامی چند دقیقه قبل نخواهد بود. در این مواقع است که آرام کردن بچه ها غیرممکن به نظر می رسد و پدر و مادرشان را حسابی خسته و مستأصل می کند.
این یک واقعیت است و با این که خیلی ها با دیدن دوقلوها و بغل کردن آنها احساس خوبی پیدا می‌کنند یا شاید دوست داشته باشند، نگهداری از دوقلوها را خودشان هم تجربه کنند، اما پدر و مادر دوقلوها معمولأ نظر دیگری دارند و می گویند نگهداری از دو تا بچه همسن، در کنار تمام خوبی ها و شیرینی هایی که دارد، سخت و دشوار هم است، پس آنها که می گویند عاشق دوقلو هستند، باید بدانند نگهداری از دوقلوها در کنار تمام خوبی هایش، سختی های زیادی هم دارد.
هفته نامه افق کویر در این شماره گفتگویی با والدین چهارقلوهای بافقی و یک خانواده دارای دوقلو انجام داده است که در ادامه آن را می‌خوانید.
بعد از ۵ سال چهار قلوها آمدند
«مجید زینلی» و همسرش «زینب فلاح» بهمن سال۱۳۸۱با یکدیگر ازدواج کردند. این زوج پس از ۵ سال صاحب چهارقلو با نام های «فهیمه»، «علی رضا»، «فاطمه» و «امیرحسین» شدند.این چهارقلو سال اول ابتدایی را با معدل خیلی خوب طی کردند و در حال حاضر تعطیلات تابستان را بعد از یک سال تحصیلی می گذرانند.
مجید زینلی، پدر چهارقلوها می گوید:پس از گذشت ۵ سال و ۵ مرحله درمان و انجام سونوگرافی متوجه شدم همسرم چهار قلو باردار است. در ابتدا خیلی می ترسیدیم که بچه ها سالم نباشند و یا سقط شوند تا اینکه به خواست خداوند ۷ ماهه و سالم به دنیا آمدند.
به خواست خدا چهارقلوها سالم متولد شدند
مادر چهار قلوها درمورد زمانی که متوجه شد چهار قلو باردار است افزود: وقتی متوجه شدم چهار قلو باردار هستم خیلی خوشحال شدم. از مطب که بیرون می آمدم این ترس سراغم آمد که شاید بچه ها برایم زنده نمانند، چون قبلاً پزشک گفته بود برای بارداری مشکل داری، حتی اگر یک بچه هم حامله شوی احتمال دارد برایت نماند، ولی به خواست خداوند مشکل خاصی پیش نیامد.
من هم گاهی همراه چهار قلوها گریه می‌کردم
زینب فلاح، در مورد پاره ای از مشکلاتی که طی این هفت سال برای بزرگ کردن چهار بچه هم سن و سال متحمل شده است اظهار داشت: زمانی که با هم گریه می کردند، برای خواباندن آنها باید چهار نفر را داخل گهواره گذاشته و آنها را تکان می دادیم تا خواب بروند. اوایل همسرم آنها را داخل ماشین می گذاشت و تا جاده سنگ آهن یا قطرم می رفت تا بچه ها خوابشان ببرد تا اینکه یکی از یکی از اقوام به ما گفت: تا کی می خواهید این کار را انجام بدهید. از آن موقع به بعد آنها را باهم داخل گهواره می گذاشتیم و تکانشان می‌دادیم تا با هم خواب بروند. مجبور بودیم چهار قلوها ر ا با هم بخوابانیم، اگر یکی از آنها بیدار بود، اینقدر گریه می کرد تا بقیه را بیدار کند. شما فکر کنید زمانی که بچه ها گریه می کردند وگرسنه می شدند، چون دست تنها بودم فقط برای دوتا از آنها می توانستم شیرآماده کنم و شیشه ششیر را برایشان نگهدارم و دو تای دیگر گریه می کردند، چون کاری از دستم بر نمی آمد همراه دو تای دیگر گریه می کردم.
شاید در طول شبانه روز بیشتر از سه ساعت استراحت نداشتم
مجید زینلی در ادامه تصریح کرد: از صبح تا شب سرکار بودم و همسرم باید تنها به این چهار بچه رسیدگی می کرد وقتی شب به خانه برمی گشتم همسرم آنقدر در طول روز خسته می شد که خوابش می برد. بعد از آن برای بچه ها باید تا صبح شیرآماده کرده و به آنها می دادم و بیدارشان می کردم تا آروغ بزنند، شاید در طول شبانه روز سه ساعت نمی‌خوابیدیم.
پس از گذشت ۶ سال به مسافرت رفتیم
مادر چهار قلوها ادامه داد: سه سال اول خیلی سخت بود. از زمانی که باردار شدم پس از گذشت شش سال توانستیم به مسافرت برویم، آن هم با ترس و دلهره، کرمان را انتخاب کردیم تا اگر مشکلی پیش آمد و اذیت کردند سریع بتوانیم برگردیم.
وی در پاسخ به این پرسش که فرزندانتان هفت ماهه به دنیا آمدند این مسئله چه مشکلاتی برای شما پیش آورد؟ گفت: هفته ای دوبار باید از بافق آژانس می گرفتیم و برای اینکه پزشک آنها را معاینه کند، تحت درمان باشند و مسئله ای برای آنها پیش نیاید به یزد می بردیم.
خداوند مرا به آرزوهایم رساند
زینب فلاح در پاسخ به این پرسش که زمانی که چهارقلو حامله بودید چه حسی داشتید؟ اظهار داشت: زمانی که هنوز باردار نبودم همیشه آرزو داشتم دو تا دختر و دو تا پسر داشته باشم و با خود می گفتم: خداوند دو تا دوقلو و هر دفعه یکی دختر و یکی پسر به من خواهد داد، تا اینکه خداوند هر چهار تا را با هم به من عطا کرد.
هرگز ناشکری نکردم
مادر چهار قلوها در پاسخ به این پرسش که آیا تا به حال به خداوند شکوه کردید که چرا چهار تا؟ گفت : هرگز ناشکری نکردم، فقط از خداوند می خواهم که صبر به ما عطا کند.
علاوه بر کارگری، بنایی هم می کنم
پدر چهارقلوهای غیر همسان درمورد مشکلاتی که از نظر معیشتی برای بزرگ کردن آنها باید متحمل شود عنوان کرد: بزرگ کردن چهار تا بچه هم سن و سال خیلی سخت هست. کارگر شرکتی شرکت سنگ آهن بوده وحقوقم به اندازه ای نیست که بتوانم از خرج و مخارج آنها برآیم به همین منظور برای تأمین زندگی درکنار شغلم بنایی هم می روم.
وی افزود: سال گذشته چهار قلوها پیش دبستانی بودند هزینه ثبت نام آنها خیلی سنگین بود؛ امسال هم چون کلاس اول بودند لوازمی که می خواستند هزینه زیادی را می‌طلبید.
از در و دیوار بالا می روند
زینب فلاح درمورد چهارقلوها می گوید: دعواهای آنها زیاد است، بر سر مسائل جزئی دعوا می کنند،وقتی یکی یا دو تا از آنها داخل خانه باشند اذیتی ندارند؛ ولی چهار نفر آنها که با هم باشند دعوا می کنند، بازی می کنند و از در و دیوار بالا می روند.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا برای آینده فرزندانتان برنامه ای دارید؟ گفت: فعلاً بتوانیم خرج خوراک و پوشاک آنها را تأمین کنیم خدا را شکر می کنیم.
همین چهارقلو کافی است
فلاح در پاسخ به این پرسش که آیا آرزو دارید یکبار دیگر حامله شوید؟افزود: اصلاً. همین چهار قلو کافی هستند.
خوشبختانه مردم بیشتر از مسئولین ما را درک می کنند
پدر چهار قلوها در پاسخ به این پرسش که آیا تا به حال فرزندانتان درخواستی داشتند که به علت عدم توانایی مالی از عهده برآورده کردن خواسته آنها برنیایید؟ عنوان کرد: بله، بارها پیش آمده است، وقتی اسباب بازی برای آنها می خریم، چون نمی توانیم برای هر چهار نفر اسباب بازی مشابه تهیه کنیم. بر سر اسباب بازی دعوا می کنند. دو سال بود قول دوچرخه به آنها داده بودم تا اینکه چند روز پیش برای جشن تولدشان خریداری کردم، حتی الان هم که دوچرخه برای آنها خریداری کردیم با صاحب مغازه صحبت کرده و شرایط را توضیح دادم، قبول کرد که چک برای نیمه دوم سال بکشم، خوشبختانه مردم بیشتر از مسئولین ما را درک می کنند، وقتی شرایط را می بینند چک مدت دار قبول می کنند، گاهی هم برخی حرف هایی می زنند که واقعاً سخت است، یکبار از یکی از لبنیاتی ها چند میلیون تومان نسیه کردیم، زمانی که تنی چند از اطرافیان ما متوجه شدند ، مارا درک نکردند و گفتند: «شما مگر چکار می کنید؟!» این گفته آنها واقعاً برایمان سخت است.
از خداوند می خواهم فرزندان سالم به خانواده های بی فرزند عطا کند
زینب فلاح در پاسخ به این پرسش که برای خانواده هایی که فرزند ندارند چه دعایی می کنید؟ گفت: چون درد بی فرزندی را کشیدم و خیلی سخت بود از خداوند می خواهم حتماًٌ فرزند سالمی به آنها عطا کند.
الآن آرامش داریم
وی درپاسخ به این پرسش که آیا پنج سالی که فرزند نداشتید آرامش بیشتری داشتید یا الآن که چهار قلو دارید؟ افزود: در حال حاضر که فرزند داریم آرامش هم داریم. چند سالی که فرزند نداشتیم زندگی برایمان تکراری شده بود، یعنی سختی الآن را به جان می‌خرم. زمانی که بچه نداشتیم برای معالجه اقدام کرده بودیم و به هیچکس هم نمی‌گفتیم، ولی باز هم حرف و حدیث زیادی می شنیدیم.
وی در پاسخ به این پرسش که چطور حرف و حدیث مردم را تحمل می کردید؟ اظهار داشت: گریه می کردم، ولی همسرم می گفت بگذار حرف بزنند خدا بهتر از دل ما خبر دارد.
از خدا می خواهم حقوق همسرم تا اندازه ای باشد که کفاف زندگیمان را بدهد
فلاح در پاسخ به این پرسش که چه آرزویی دارید؟ عنوان کرد: از خدا می خواهم حقوق همسرم تا اندازه ای باشد که کفاف زندگیمان را بدهد، وقتی برای خرید میوه به میوه فروشی می رویم هزینه میوه ای را که خریداری می‌کنیم را بتوانیم بپردازیم نه اینکه خجالت بکشیم و قرض بگذاریم.
مجید زینلی در پاسخ به این پرسش که از مسئولین چه درخواستی دارید؟ گفت: جای تشکر از فرماندار سابق و فعلی دارم، هیچکدام از مسئولین به منزل ما نیامدند، اما فرماندار فعلی به خانه ما آمده است و این در حالی است که از محل کارم دو دفعه در خواست کمک کردم، اما به درخواستم توجهی نکردند. از مسئولین می خواهم بیشتر به خانواده هایی از قبیل ما توجه کنند.
در ادامه این گزارش گفتگویی با «زهرا فتوحی»، مادر «امیرحسین» و «امیر محمد شیر محمدی» دوقلوهای غیر همسانی که دو سال و دوماه از تولد آنها می گذرد انجام دادیم:
«زهرا فتوحی» پیرامون احساسش از زمانی که متوجه شده دوقلو باردار است می‌گوید: بعد از فرزند اولم به خاطر یکسری از مشکلات و بیماری که برایم پیش آمده بود پزشکم گفته بود احتمال اینکه باردار شوم کم هست یک ماه قبل از بارداری ام مشهد رفته بودم، خوابی دیدم و به من الهام شده بود که باردار می شوم و آنهم دوقلو پسر، حتی مشهد که بودم لباس نوزاد برای دو قلوهای پسر به رنگ آبی و سبز خریدم. یک ماه پس از اینکه از مشهد برگشتم برای سونوگرافی نزد پزشک رفتم، احتمال اینکه باردار باشم ناچیز بود و قرار شد ماه بعد برای سونوگرافی برم. دفعه دوم که به پزشک مراجعه کردم متوجه شدم دوقلو باردار هستم.
خیلی سختی کشیدم
وی درمورد مشکلاتی که در این مدت با آن روبرو بوده است اظهار کرد: در دوران نوازدی دوقلوها خیلی اذیت شدم، شبها اصلاً خواب نداشتیم. مجبور شدم گهواره مثل قدیم برایشان تهیه کرده تا هر دوی آنها را با هم بتوانم بخوابانم، وقتی می‌خوابیدند با هم خواب می رفتند، با هم بیدار می‌شدند. از آنجایی که دست تنها بودم زمانی که می‌خواستم به یکی از آنها شیر بدهم یا پوشک یکی دیگر را عوض کنم آن یکی شروع به گریه کردن می کرد، موقع داروخوردنشان یکی از آنها،حتی اگر دارو هم خورده بود گریه می کرد، باز هم دارو می خواهم. الآن هم همینطور هستند، اگر یکی از لباسها، اسباب بازی ها یا حتی رنگ جورابشان با هم فرق کند با یکدیگر دعوا می‌کنند.
برای تهیه شیرخشک و لباس مشکل داشتیم
مادر دوقلوها افزود: زمانی که به دنیا آمدند، چون هفت ماهه بودند با پنبه یا قاشق چایخوری به آنها شیر می دادم. شیر یارانه ای به آنها نمی ساخت. یزد و تهران را دنبال شیری که با آنها سازگار بود گشتیم تا اینکه شیر خشکی که با بچه ها سازگار باشد را یکی از اقوام در مشهد پیدا کرد و توانستیم از آنجا تهیه کنیم. برای خرید لباس مخصوصاً زمان نوزادی مشکلات زیادی داشتم، چون لباس ها درجه بندی بود و به راحتی نمی توانستم لباس هم اندازه هر دو آنها را خریداری کنم.
پزشک ویزیت دو نفر را از ما می گرفت
وی ادامه داد: وقتی بیمار می شدند با اینکه بیماریشان مثل هم بود، ولی پزشک ویزیت دو نفر را از ما می گرفت مجبور بودم فقط یکی از آنها را نزد پزشک ببرم. لباس و کفش بچه گانه خیلی گران هست کفش و لباسشان را دو ماهی یکبار باید عوض کنیم،اگر بخواهم دوقلوها را مهد کودک بفرستم هزینه آن زیاد می شود. قبل از اینکه دوقلوها را داشته باشم کلاس های مختلف آرایشگری رفتم و هزینه کردم، ولی الآن نمی توانم حرفه ای را که علاقه دارم را ادامه دهم.
انجمن حمایت از دوقلوها در بافق واقعاً نیاز است
وی درخصوص درخواستش از مسئولین گفت: پیشنهادمی کنم با توجه به تعداد زیاد چند قلوها در بافق انجمن حمایت از چندقلوها را در شهرستان تأسیس کنند. از مسئولین می خواهم برای تأمین شیر خشک دوقلوها و یا چند قلوها اقدام و هزینه شیر آنها را کمتر کنند. شیر خشکی که یارانه ای است برای شش ماه اول تولد پزشک کمتر تأیید می کرد، درضمن سهمیه شیر خشک را به هر دوقلو نمی دهند و فقط به یکی از دوقلوها شیرخشک می دهند. اوایل که نوزاد هستند بیشتر به رسیدگی نیاز دارند، حتی به همسرم مرخصی نمی دادند. از مرکز بهداشت می‌خواهم مشاوره و راهنمایی هایی را برای نحوه نگهداری و تغذیه نوزادان به مادران دو قلو و دیگر نوزادان در بافق ارائه دهند، آن زمان برای مشاوره حتماً باید به یزد می رفتم.
در پایان از مادر و مادر شوهرم به خاطر کمک هایی که به من ارائه دادند و همکاریشان قدردانی می کنم.

اکرم عباسی – افق کویر

۹ نظر

  1. نفس می‌گه:

    افرین به این پدرومادر،انشاالله این فرزندان مایه سربلندی شما ها بشوندوزحمات شما راجبران کنند.

  2. مادر می‌گه:

    سلام و عرض خسته نباشید.
    خدا قوت خانم فلاح و آقای زینلی ماشاالله به این صبر و استقامت

  3. دایی می‌گه:

    خدا قوت به شما مادران و پدران امیدوارم خدا فرزندانتان را برای شما حفظ کند از خدا توفیق برای شما و فرزندانتان خواستارم.

  4. همشهری می‌گه:

    خدا صبر و تحمل فراوان به والدین چند قلو ها بدهد. ما که یکی یکی صاحب اولاد شدیم اعصاب نداشتیم از بس نغ زدند ولی جای شکرش باقیه.

  5. غلط گیر می‌گه:

    سلام. دوست خوب همشهری نق درسته.

  6. تفکری می‌گه:

    مرحبابه این صبر وبردباری.ولی چهار قلو هم نعمت بزرگیست .ماشاالله

  7. مادر می‌گه:

    سلام . خداوند هر کسی را بسته به توانش مسولیت می دهد و شما والدین چند قلوها شرایط خاص تری پیدا کرده اید.یک نکته: مروری به گذشته و مرور زندگی چند قلوهای خانواده های پرجمعیت با امکانات اندک نه پوشکی نه شیر خشکی نه…جای بسی شکر به جا می گذارد . خانواده ما چندین نسل دو قلو داشته اند که گویا پدربزرگم برای اینکه موقع شیر خوردن یک قل ، قل دیگر را آرام کند اورا زیر پستان یک بز می گذارد که با لگد جناب بز، بچه بی قرارتر می شود یا آواره برای گرفتن شیر دایه بودند البته با کلی منت و هزینه اضافی.هر آن که دندان دهد نان دهد.

  8. نیما می‌گه:

    سلام
    خانم فلاح و آقای زینلی
    از هر دری سخن گفتید الا زحماتی را که مدارس ۱۳ آبان و شهید چمران برای فرزندانتان کشیدند.

  9. خطاب به نیما می‌گه:

    آقا یا خانم محترم با اسم مستعار نیما، وقتی برای کسی کاری انجام میدی خیلی زشته بخوای سرش محنت بذاری
    سعی کن همیشه کارت بدئن ریا و فقط برای رضای خداوند باشه نه اینکه بنده اش ازت تشکر کنه و ازت اسم ببره تا بیشتر دیده بشی
    کار که برای رضایت خداوند باشه آرامش بیشتری را در بر داره.