یکشنبه ۳ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۸:۲۶:۰۹ بعد از ظهر

مروری بر سوره حدید(۱۰)

کد خبر: 60153
تعداد بازدیدکننده: 83
تاریخ: ۱۶ تیر ۱۳۹۴

أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿١۶﴾
آیا براى کسانى که ایمان آورده ‏اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده نرم [و فروتن] گردد و مانند کسانى نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت گردید و بسیارى از آنها فاسق بودند«۱۶»
نکته ها:
۱٫ گاهی قلبها زنگار گرفته و قسی می شود و دیگر پذیرای حق نیست که باید با ذکرخدا و کتاب خدا آن را خاشع کردمخصوصاً حال که در زمان غیبت به سر می بریم زمینه برای دور شدن از دستورات الهی بیشتر فراهم است مانند اهل کتاب که زمان طولانی بر آنها گذشت و مبتلی به قساوت قلب شدند در روایت است دوران غیبت حضرت مهدی(عج) به قدری طولانی می شود که گروه گروه مردم دین خود را از دست می دهند پس باید گفت: اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و کثره عدونا و قلت عددنا و شده الفتن بنا
پروردگارا شکایتمان را نزد تو می‌آوریم از نبود پیامبرمان و غیبت ولیمان و زیادی دشمنانمان و کمی تعدادمان و شدت فتنه‌ها بر ما
۲٫ راه درمان قساوت قلب یاد خدا و تلاوت کلام الله است گاهی افراد با یک تلنگر از راه خطا بر می گردند مانند فضیل که داستانش معروف است و اینجا از تفسیر نمونه نقل می کنم :
در طـول تـاریـخ افـراد بسیار آلوده اى را مى بینیم که با شنیدن این آیه چنان تکان خـوردنـد کـه در یک لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتى بعضا در صف زاهدان و عـابـدان قـرار گـرفـتـنـد، از جـمـله سـرگـذشـت مـعـروف فضیل بن عیاض است .
(فضیل ) که در کتب رجال به عنوان یکى از راویان موثق از امام صادق (علیه السلام ) و از زهـاد مـعـروف مـعـرفـى شـده و در پایان عمر در جوار کعبه مى زیست و همانجا در روز عـاشـورا بـدرود حـیـات گـفـت در آغـاز کـار راهـزن خـطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند.
از نـزدیـکـى یـک آبـادى مـی گـذشت دخترکى را دید و نسبت به او علاقه مند شد عشق سوزان دخـتـرک فـضیل را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتى که شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکى از خانه هاى اطراف شـخـص بـیـدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: الم یاءن للذین آمـنـوا ان تـخـشـع قـلوبـهـم لذکـر الله … ایـن آیـه هـمـچـون تـیـرى بـر قـلب آلوده فـضـیـل نـشـست ، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فـضـیـل ! (آیـا وقـت آن نـرسـیده است که بیدار شوى ، از این راه خطا برگردى ، از این آلودگـى خـود را بـشـوئى ، و دسـت بـه دامـن تـوبـه زنـى ؟! نـاگـهـان صـداى فـضـیـل بـلنـد شـد و پیوسته مى گفت : بلى و الله قد آن ، بلى و الله قد آن !: به خدا سوگند وقت آن رسیده است ، به خدا سوگند وقت آن رسیده است )!
او تـصـمـیـم نـهـائى خودش را گرفته بود، و با یک جهش برق آسا از صف اشقیا بیرون پـریـد، و در صفوف سعدا جاى گرفت ، به عقب برگشت و از دیوار بام فرود آمد، و به خـرابـه اى وارد شـد کـه جمعى از کاروانیان آنجا بودند، و براى حرکت به سوى مقصدى با یکدیگر مشورت مى کردند، مى گفتند فضیل و دار و دسته او در راهند، اگر برویم راه را بـر مـا مـى بـنـدنـد و ثـروت مـا را بـه غـارت خـواهـنـد بـرد! فضیل تکانى خورد و خود را سخت ملامت کرد، و گفت چه بَد مردى هستم ! این چه شقاوت است کـه بـه مـن رو آورده ؟ در دل شـب به قصد گناه از خانه بیرون آمده ام ، و قومى مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریخته اند!
روى بـه سـوى آسـمـان کـرد و بـا دلى توبه کار این سخنان را بر زبان جارى ساخت : اللهم انى تبت الیک و جعلت توبتى الیک جوار بیتک الحرام !: (خداوندا من به سوى تو بازگشتم ، و توبه خود را این قرار مى دهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم ، خدایا از بـدکـارى خـود در رنجم ، و از ناکسى در فغانم ، درد مرا درمان کن ، اى درمان کننده همه دردها! و اى پاک و منزه از همه عیبها! اى بى نیاز از خدمت من ! و اى بى نقصان از خیانت من ! مرا به رحمتت ببخشاى ، و مرا که اسیر بند هواى خویشم از این بند رهائى بخش )!
خـداونـد دعـاى او را مـسـتجاب کرد، و به او عنایتها فرمود، و از آنجا بازگشت و به سوى (مکه ) آمد، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اولیا گشت !
۳٫ شب های قدر است به خداوند لبیک بگوییم و اعلام کنیم آری وقت آن رسیده است

ادامه دارد…
احمد علیزاده فلاح