سه شنبه ۲ام خرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۲۸:۵۵ قبل از ظهر

افطار آخر

کد خبر: 60174
تعداد بازدیدکننده: 196
تاریخ: ۱۶ تیر ۱۳۹۴

هفته گذشته در هفته نامه افق کویر خبری منتشر شد مبنی بر»مرگ نامعلوم جوانی در بافق» شایعات زیادی درباره مرگ این جوان ۲۵ ساله در بین شهروندان بافقی بازتاب پیدا کرد. تا این که والدین این جوان به دفترهفته نامه افق کویر مراجعه کرده و به ارائه پاره ای توضیحات پرداختند، شاید اینگونه بتوانند به شایعات مطرح شده، پایان دهند.
پدر این جوان ناکام می گوید: من سه فرزند دارم یک پسر و دو دختر، مسعود فرزند دوم ما و ۲۵ ساله بود. او دیپلم تأسیسات داشت. خیلی او را دوست داشتیم.
پسرم افسردگی داشت
وی افزود: از ۲۲ سالگی افسردگی مسعود شدید شده بود. دو سال پیش متوجه شدم پسرم علاقه ای به کار ندارد، حتی بعضی وقتها که وارد مغازه می شد، می دیدم، گریه می کند و می گفت: بابا! من خجالت می کشم با مشتری صحبت کنم و مکان شلوغ را دوست ندارم، حتی زیارت خانه خدا هم که رفته بودیم می گفت: من شلوغی را که می بینم حالم دگرگون می شود و نمی توانم اینجا بمانم، با فامیل و اقوام معاشرتی نداشت. از آن موقع بود که فهمیدم پسرم افسردگی داردو او را پیش روانشناس بردیم و با پزشکش صحبت کردیم، خواستیم پسرم ازدواج کند؛ اما پزشک صلاح ندانست و گفت: باید خیلی حواستان به او باشد و داروهایش را سر ساعت بخورد. پسرم دوست داشت نزد پزشکی برود که خودش می خواست. حریفش نمی شدیم او را پیش دکتر با تخصص بالاتر برویم.
رجبیان ادامه داد: پسرم حتی یک دوست هم نداشت، فقط یک پسر خاله داشت که در یزد بود و گاهی وقتها نزد پسر خاله اش می رفت و هیچ دوست دیگری نداشت.
وی درحالیکه به شدت می گریست تصریح کرد: مسعود عزیزم، در دوران مدرسه هم افسردگی داشت، منتها کم بود و دوران بزرگسالی این افسردگی خودش را بیشتر نشان داد.
پسرم علاقه ای به ازدواج نداشت
وی در پاسخ به این پرسش که «شایع شده پسر شما به خاطر دوست داشتن دختری و جواب رد از سوی او دست به چنین کاری زده است اظهار داشت: اصلاً، به هیچ وجه علاقه ای به ازدواج نداشت، حتی پسرم هیچ علاقه ای به خانه، ماشین و… نداشت و همیشه می گفت من هیچ چیز نمی خواهم و بعد با گریه ادامه داد: ما نمی دانستیم در درون فرزندمان چه می گذرد؟! پسرم مدام در اینترنت بود و مسائل سیاسی و مجلس را دنبال می کرد، خوابش کم بود. صدای اذان را که می شنید از اول اذان تا آخر آن گریه می کرد، حتی لباس های نمازش جدا بود، هر نمازی می خواند نیم ساعت طول می کشید.
وی افزود: یک وقتهایی به مادرش می گفت: مادر می خواهم خودم را راحت کنم، همسرم در جوابش می گفت: این کار را انجام ندهی، می خواهی مادرت را داغدار کنی؟! در جواب مادرش می گفت: من هیچ چیز از دنیا نمی خواهم.
وی ادامه داد: پزشکان تشخیص داده بودند که پسرم ناراحتی عصبی شدید دارد، مادرش خیلی مواظب بود که سر ساعت قرص هایش را بخورد، چون در ماه رمضان ۱۲ ، ۱۳ ساعت داروهایش قطع می شد، پزشک به او توصیه کرده بود که روزه نشود. درست این اتفاق در ماه رمضان روی داد.
پسرم علاقه شدیدی به خواندن روزنامه داشت
رجبیان در مورد روز حادثه می گوید: پسرم خیلی حالت عادی داشت، تا ظهر خواب بود وقتی که بیدار شد طبق عادت همیشگی اش رفت سراغ مجله و روزنامه، صدای اذان که بلند شد، موقع افطار خیال می کردیم روزنامه می خواند، چون علاقه شدیدی به روزنامه داشت و اتاقش پر از روزنامه های سیاسی بود. مادرش صدا زد: مسعود چای سرد شد، آبجوش یخ کرد بیا افطار کن. ..بعد همسرم ازم پرسید: مسعود کجاست؟ گفتم شاید بیرون رفته است. به خاطر این که عادت داشت هر روز بعد از ظهر روزنامه می خرید و برمی گشت و بعد دیدم موتور و ماشین بیرون خانه هست، حتی کفش هایش در جا کفشی بود.
یکباره دلم شور زد
در ادامه مادر مسعود که حال مساعدی نداشت افزود: یکباره دلم شور زد و شروع می کنیم حیاط و اتاق ها را گشتن، در خانه مان یک ساختمان نیمه سازی در طبقه دوم داشتیم به محض این که از پله ها بالا رفتیم دیدم پسرم در طبقه دوم خودش را حلق آویز کرده است، در حالیکه فاصله چندانی تا زمین نداشت و دستهایش نیز کاملاً باز بود و اگر می خواست که خودش را نجات بدهد می توانست، او یک لحظه تصمیم گرفته بود که خودکشی کند. من و همسرم همان ساعت آوردیمش پایین وهمسرم شروع کرد به تنفس مصنوعی دادن به پسرم. اورژانس که آمد رفتند طبقه بالا و گفتند: پسرم تمام کرده است و من باورم نمی شد.
نان روغنی دوست داشت
مادر مسعود در مورد روز حادثه ادامه داد: در روز حادثه هیچ مشکلی نداشت و تا ظهر خواب بود، وقتی هم بیدار شد رفت سراغ مجله و کامپیوتر، وقتی خسته شد آمد کنار هال خوابید؛ تقریباً نزدیک افطار بود که به مسعود گفتم: برو خمیر بگیرتا نان روغنی که دوست داری برایت بپزم جواب داد: حوصله ندارم. به بابا بگو! من هم رفتم در آشپزخانه و مشغول آماده کردن افطاری شدم. موقع افطار که از آشپزخانه بیرون آمدم دیدم مسعود نیست. گفتم شاید دارد نماز می خواند که بعد از جستجو در خانه فهمیدیم پسرم در طبقه بالا خودش را آویزان کرده است اصلاً باورکردنی نبود!
وی افزود: چند ماه قبل از این حادثه، حدوداً چهار ماه پیش، وقتی برای نماز صبح بیدار شدم، دیدم مسعود حالش خوب نیست فوری به بیمارستان رفتیم در آنجا بود که متوجه شدیم مسعود قرص خورده، معده او را شستشو دادند.
چرا بیمارستان بافق نباید یک پزشک روانشناس داشته باشد
مادر مسعود با گریه ادامه می دهد: چرا بیمارستان بافق نباید یک دکتر روانشناس داشته باشد؟ فرزند من اگر مشکلی نداشت قرص نمی خورد، باید او را به روانشناس معرفی می کردند تا بیاید بالای سرش با او حرف بزند، پسرم بعد از این که حالش خوب شد گفت: مادر من آبروی شما و بابا را بردم. در اتاق را ببند تا کسی مرا نبیند، اگر روانشناس در همین بیمارستان بافق وجود داشت و با اوصحبت می کرد، خیلی فرق داشت تا این که به او بگوییم بیا برویم نزد دکتر روانشناس! پسر ۲۵ ساله حرف پزشک را راحتر از حرف والدینش می پذیرد.
مسعود اهل مشاوره نبود
وی افزود: بعد از آن تصمیم گرفتیم مسعود را پیش مشاور ببریم، مسعود اهل مشاوره نبود برای همین من و پدرش مجبور شدیم خودمان نزد مشاور برویم، مشاوره توصیه هایی به ما کرد تمام این کارها را اجرا کردیم و به مشاورهم گفتیم او گوش به حرف ما نمی دهد، در جواب مشاور گفت: باید پسرتان را نزد من بیاورید، هرکار کردیم حاضر نمی شد نزد روانشناس و مشاور برود؛ فقط دارو مصرف می کرد.
اگر از خدا نمی ترسیدم خودم را راحت می کردم
وی با حالت گریه تصریح کرد: بچه ام همه اش می گفت: من از خدا می ترسم، اگر از خدا نمی ترسیدم خودم را راحت می کردم، نمی دانم شاید یک لحظه بچه ام جنون آنی گرفت و دست به این کار زد.
از کسانی که عکس فرزندم را در شبکه های اجتماعی پخش کردند شاکی شدم
پدر و مادر مسعود با تکذیب تمام شایعاتی که برای فرزندشان مطرح شده بود از اینکه عکس فرزندشان در «واتس اپ» پخش کرده بودند ناراضی بودند. و برای شناسایی فردی که عکس فرزندشان را در شبکه های اجتماعی انتشار داده است به مراجع ذی ربط شکایت کرده اند.
در پایان پدر مسعود به خانواده هایی که یکی از افراد خانواده آنها بیماری عصبی دارد توصیه کرد: به بیمارانی از این قبیل توجه کنند، مخصوصاً به داروهایشان و موقعی که پزشک توصیه می کند سرموقع او را نزد دکتر ببرند. پسر من اگر یک هفته از داروهایش دیر می شد خودش خودسرانه همان دارو را می گرفت و مصرف می کردو توجه نمی کرد که سروقت به پزشک مراجعه کند، پسرم حتی دوست نداشت مردم بفهمند که او نزد پزشک اعصاب و روان می رود.
در ادامه هفته نامه افق کویر نظر یک کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی را پیرامون این مسئله جویا شده است.
مهمترین شاخصه در زندگی برای اینکه فرد بتواند به زندگی ادامه دهد داشتن هدف است
«اکرم ملکیان» در مورد علل پیدایش افسردگی می گوید:علت افسردگی را در چند حیطه می توان دسته بندی کرد، یکی از حالتها سطح انگیزش فرد است، بعضی مواقع فردی که دچار افسردگی می شود هدفی در زندگی ندارد و بی انگیزه است. همان طور که می دانید مهمترین شاخصه در زندگی برای اینکه فرد بتواند به زندگی ادامه دهد داشتن هدف است. زمانی که فرد هدف و انگیزه ای نداشته باشد از هیچ چیز زندگی لذت نمی برد و احتمالاً افکار خودکشی و یا مرگ اندیشی در ذهنش پدید می آید.
خانواده فرد افسرده را حمایت کند
وی با بیان این که یکی دیگر از علل افسردگی وسایل ارتباطی از جمله شبکه های اجتماعی، اینترنت و بعضی از برنامه های تلویزیونی هست و استفاده نادرست از این وسایل گفت: چون جوانان ظرفیت و قدرت تصمیم گیری درست از این وسایل را به صورت صحیح ندارند در استفاده از این وسایل تفریط می کنند. از جمله حوادثی که در جامعه رخ می دهد. کمترین حوادث در جامعه بیشترین تأثیر را بر روی این افراد دارد. اطرافیان باید به فرد افسرده توجه ویژه ای داشته باشند تا روند بیماری پیشرفت نکند و بهبود پیدا کند. خانواده بیشترین نقش عاطفی و حمایتی را دارد. خانواده اگر بتواند فرد افسرده را حمایت و تشویق کند و انتظار بیش از حد از فرد افسرده نداشته باشد، چون فردی که افسردگی دارد از زندگی ناامید است و باید خانواده از این فرد حمایت کند و امید به زندگی را در فرد رشد دهد تا بتواند با بیماری اش کنار بیاید و و به فرد کمک کنند تا بیماری را قبول کند و در درمان آن کوشا باشد تا بتواند زندگی اش را کنترل کند.
جوانان واقعاً درد دلی دارند با هر کس که راحت تر هستند حرف دلشان را بزنند
وی افزود: از نظر رفتاری اگر فرد نتواند برنامه ریزی درستی در زندگی اش داشته باشد و از آینده ترس داشته باشد، چرا که افرادی که افسرده هستند بیشتر در خاطرات منفی گذشته هستند، چون فکرشان درگیر این مسائل هست افسردگی آن ها روز به روز تشدید می شود، از تمام فعالیتهای اجتماعی دست می کشند، دوست دارند بیشتر منزوی باشند و اعتماد به نفس پایینی دارند، احساس می کنند دست به هر کاری بزنند در آن شکست می خورند به همین خاطر کمتر اقدام به انجام چنین کارهایی می کنند.
کارشناس مشاوره آموزش و پرورش ناحیه یک یزد با بیان این که برخی از مسائل به دوران کودکی فرد برمی گردد تصریح کرد: به دلیل کم رویی یا شیوه های تربیتی خانواده، فرد نتوانسته آنطور که باید خودش را نشان دهد مخصوصاً در سنین نوجوانی اگر این افراد بتوانند از نظر دوست یابی موفق باشند و مسائل و مشکلاتی که برایشان پیش می آید وافکاری که در ذهنشان هست را با دوستان خود در میان بگذارند می تواند در روحیه فرد مؤثر باشد.
وی افزود: یکی از علتهای اصلی که فرد دچار افسردگی می شود این هست که عقده ها، خشم و پرخاش را درون خودش می ریزد، اگر جوانان واقعاً درد دلی دارند با هر کس که راحت تر هستند حرف دلشان را بزنند. با انجام این کار این افسردگی به آن شدتی نمی رسد که بخواهند دست به خودکشی بزنند. بهترین فرد برای چنین افرادی مشاور و متخصص است و بسته به درجه افسردگی افراد دارد. اگر این افسردگی شدید باشد باید حتماًٌ در کنار مشاوره رفتاری و درمانی دارو نیز لازم است تا از این بیماری نجات پیدا کند.
باید فرد برای زندگی خودش هدف داشته باشد
وی درتوصیه ایی به این افراد گفت: باید فرد برای زندگی خودش هدف داشته باشد و برنامه ریزی کند، افرادی که افسرده هستند نباید خیلی دنیای بزرگی برای خود بسازند و یا هدفهای آرمانی داشته باشند در حد هدفهای خیلی کوچک، چون اگر هدف بزرگ باشد و فرد در آن هدف شکست بخورد ضربه روحی بزرگی برای فرد پیش می آید، حتی برای فعالیتهای عادی روزانه خود برنامه ریزی منظم داشته باشند، در طول روز حتماً ورزش کنند؛ چرا که تفریحات سالم و ورزش در روحیه افراد مؤثر است و از طریق ورزش می توانند فشارهای روحی و استرس خودشان را تخلیه کنند. برای این افراد ارتباطات اجتماعی خیلی مهم است و باید سعی کنند در زندگی تصمیمات بزرگی مثل ازدواج یا انتخاب شغل نگیرند.

۶ نظر

  1. شهروند می‌گه:

    داد از دل جوانان
    هیچکس به فکر چوانان و مشکلاتشون نیست اگر یه جوان کار داشته باشد که بتواند زود ازدواج کند کمتر این مشکلات پیش می آید

  2. حسن می‌گه:

    ضمن عرض تسلیت مجدد به خانواده داغدار .خدا صبرتان دهد

  3. ناشناس می‌گه:

    بهتر نبود کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی زودتر این موضوع را حلاجی می کردند؟

  4. ناشناس می‌گه:

    درسته بیشتر معضلات جامعه ریشه در فقر وبیکاری داره ولی:انگیزه داشتن ،نقش مهمی را در زندگی فرد ایفا می کند. از نظر روانشناسان خانواده های مرفه بیشتر درگیر این مسایل هستندزیرا وقتی همه چیز هست هیچ چیز نمی تواند فرد را به حرکت وادارد،

  5. mm می‌گه:

    مسعود جان ،یادت همیشه در دل ما زنده است.روحت شاد

  6. mr می‌گه:

    واقعا شرم آور است کار اون نامردی که عکس مرگ یکی وسیله ی بازیش میشه،انشاا…خدا جوابشو بده،میخوام بدونم اگه روزی عکس عزیزش تو همین حالت بیاد روی گوشیش،چه حال میشه؟؟؟