سه شنبه ۵ام بهمن ۱۳۹۵ ۱۲:۵۰:۳۷ قبل از ظهر

دوس،دوس ،دوست علی؛ می دی یا بریم؟…

کد خبر: 60407
تعداد بازدیدکننده: 471
تاریخ: ۲۲ تیر ۱۳۹۴

شب زیبای بیست و هفتم ماه مبارک رمضان از را رسید. شبی که هنوز یاد و خاطره آن در ذهن ها مانده و آرزوی هر فردی است که ای کاش می تواننست بار دیگر به دنیای بی غل و غش کودکی برگردد و همراه با دوستان خود محله به محله درب های خانه ها را بکوبند و به یاد علی(ع) بخوانند «دوست ،دوست ،دوست علی» موقع برگشت به خانه نیز هیچ فردی از اهل خانه حق نداشت به هدیه های جمع آوری شده دست بزند. عجب دورانی بود دوران کودکی.
به پاس یاد و خاطرات آن روزها، شناخت بیشتر رسم و رسوم مردم قدیم بافق خبرنگار «بافق فردا» به سراغ همشهریان رفت و در این خصوص با آنان به گفتگو نشست.

ب9
مرتضی خواجه ای که ۷۰ سال از بهار زندگی او می گذرد و اکنون روزها با هم روزگاران خود در گوشه ای از میدان امامزاده عبدا.. می نشینند با شنیدن سوال و کلمه “دوس دوس” با چهرهای گشاده و لبخند بر لب و یک آب و تاب خاص از روزهای گذشته می گوید: مراسم کلیدزنو ( با کلید به درب منازل زدن) در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان برگزار می شد. بچه ها حتی پسرها با شور و شوق خاصی چادر مادر را به سر می کردند و در حالی که هیچ کسی آنان را نمی شناخت برای گرفتن هدیه خود در این شب عزیز به درب منازل مراجعه می کردند .تق تق در فضای محله را پر می کرد. دوس دوس دوست علی میدی یا بریم
خرما، انار، نان خشک، از جمله هدایایی بود که بچه ها و حتی بزرگترها در این روز هدیه می گرفتند.
وی با خنده می افزاید: گاهی برخی بچه ها از روی شیطنت و بچگی خود چندین بار درب منازل را می کوبیدند. صاحب خانه نیز برای آن که از سر او بردارند از بالای پشت بام برروی آنان آب می ریخت من نیز یک باری از بس آزارم دادم این کار را کردم.
ماشاا.. دهقان ده جمالی از مراسم خاص روستای خود چنین می گوید: شب بیست وهفتم چادر سر می کردیم و در کوچه های روستا شروع به خواندن اشعار دوس دوس می کردیم.
رسم بود بچه ها با در دست داشتن کمو (ظرفی برای غربال کردن حبوبات) به درب منازل مراجعه می کردند و هدایای خود را داخل کمو می گذاشتند.
خواندن دوس دوس علی
در این خونه باد
صاحب این خونه دوماد
لذتی خاص داشت. یادم هست کودکان در آن شب برای گرفتن هدیه به دوستان کوچکتر خود کمک می کردند تا آن ها نیز از قافله عقب نمانند.

ب6

به میدان خان نیز سری زدیم حسین رنجبر بازنشسته شرکت سنگ آهن مرکزی بافق با شنیدن شب بیست و هفتم بلافاصله می گوید:« دوس دوس دوست علی این خونه شربت و قند الهی امام حسین (ع) درش و نبنده میدی یا بریم». چادر سر کردن در حالی که حتی بلد نبودیم آن را درست از اطراف خود جمع کنیم چه لذت بخش بود.
در ادامه اکبر عباسی موتورساز بنام میدان خان از خاطراتش در این روزهای دوس دوس چنین بیان می کند: بعد از اذان و نماز مغرب گونی نخی یا پلاستیک برمی داشتیم و به تمام درب های خانه ها مراجعه می کردیم. پول های خرد ۵ شی، ۱۰ شی، ۱ ریالی، سناری به عنوان هدیه از صاحب خانه دریافت می کردیم. با یک ریالی آن زمان از درب مغازه “اکبر بمانعلی” کلی چیزی خرید می کردیم جیب لباسمان پر می شد از نخود و کشمش . حتی یک آبنات چوبی که اشکال مختلفی هم داشت به ما داده می شد تا هدیه خرید باشد و بار دیگر نیز از همان مغازه خرید نماییم.
وی تصریح می کند: خرما، توت خشک حاجی بادام از هدیه های بود که از طرف صاحب خانه داخل پلاستیک بچه ها ریخته می شد.
رضا کارگران معروف به رضا گل نیز در این بین عنوان می کند: خدا لعنتش نکنه شب بیست و هفتم برای بار اول به خانه یکی از هم محله ایها رفتیم تا درب زدیم ظرف آب جوش از بالای پشت بام بر سرمان خالی شد. هنوز نمی توانم این خاطره را از یاد ببرم .تمام مغز سرم تا چند روز می سوخت. از ترس بعد از آن جریان هم دیگر دوس دوس نرفتم.
بچه های محله نیز به تلافی این کارش هر روز با سنگ به درب خانه اش می زدیم تا اینکه بنده خدا از آن محله رفت.

ب1

صغری میربافقی که برای شرکت در مراسم مناجات نامه به بیت الرضا(ع) آمده بود از رسم و رسوم قدیم مردم بافق می گوید: فردی که بیمار در خانه داشت در شب بیست و هفتم چادر به سر می کرد و برای تبرک هدایایی جمع می نمود. صاحب خانه صبح آن روز هدایایی مثل پسته، خرما، بادام فراهم می نمود. و هر کسی که درب خانه را می زد یک مشت از آن خوراکی ها می داد.
ب11

محمد علی طالعی معاون فرماندار بافق در خصوص این مراسم به خبرنگار ما بیان می کند: در ابتدا لازم است به خاطر سعی و اهتمام در حفظ شعائر دینی، آداب و رسوم و فرهنگ شفاهی شهرستان بافق تقدیر نمایم.
طبق وصیت حضرت علی (ع) فرزند ارشد ایشان یعنی امام حسن (ع) با یک ضربه ابن ملجم را در این شب قصاص نمود.
مراسم دوس دوس یا بیست و هفتمی به روایتی نیز به میمنت قصاص ابن ملجم در شب ۲۷ ماه رمضان است. کودکان ۸ الی ۹ ساله و حتی در برخی موارد استثناء بزرگترها و حتی مردها برای برآوردشدن حاجت خود در این مراسم شرکت می کردند. و با خواندن اشعار دوس دوس علی می دی یا بریم . اعلام می کردند که طلب یک هدیه از سوی صاحب خانه را دارند. صاحب خانه نیز به میمنت و مبارکی این که قاتل حضرت علی (ع) به قصاص رسیده و ۲۷ روز در این ماه عزیز روزه گرفته معمولاً هدیه ای آماده می کرد و به آنان می داد. اگر هدیه خوب و قابل توجه بود می خواندند. این خونه شربت قنده امام علی(ع) درشو نبنده یعنی صاحب خانه زنده و پایدار باشد.
و اما اگر آبی بر روی آنان ریخته می شد یا بچه های صاحب خانه از روی شلوغی و شیطنت روبند آنان را می کشیدند در حالی که فرار می کردند می گفتند: «این خونه رو بر روزه صاحب خونه پالان دوزه یا این خونه ریگ افتیده صاحب خونه ریق اقتیده»
وی می افزاید: از رسوم دیگر مردم بافق در این روز آن بود که اگر بچه ای پشت به خود نمی گرفت (فرزندان بعدی فوت می کردند) از درب منازل تکه پارچه هایی با رنگ و طرح های مختلف جمع می کردند. روز ۲۸ رمضان نیز لباس چهل تکه دوخته و به تن آن نوزاد یا کودک می کردند. معتقد بودند با این کار او زنده خواهد ماند.
باور دیگری در بین مردم بود و آن هم اگر از اهل خانه فردی به مسافرت رفته بود با لحن محترمانه از دادن هدیه عذرخواهی می کردند. طرف مقابل نیز با این صحبت قانع می شد. یادم هست تا دهه ۶۰ حتی پسرهایی که در مقطع دبیرستان بودند در این مراسم شرکت می کردند. کاری دیگر در روز بیست و هفتم رمضان پخت کولو(نان کوچک) بود .بچه های ازمادران خود درخواست می کردند تا تعدادی کولو بپزند .تکه ای از چانه خمیرکم و در قالب نان های کوچک برای هدیه این روز یا قرار دادن بر سرکیسه یا خمره آرد پخت می گردید. مردم آن زمان اعتقاد داشتند باعث برکت سفره و خمره آرد خواهد شد. هر فصل از سال که ماه رمضان بود روز بیست و هفتم تعدادی کلفی(هسته خرما) می کاشتند و معتقد بودند زنده هستند تا کلفی کشت شده تبدیل به درختی باربر شود و از خرمای آن بخورند.
نویسنده کتاب فرهنگ مردم بافق ادامه می دهد: از ۱۹ تا ۲۳ رمضان در بافق معروف به ایام تیغ بود. جشن و مراسمات شاد برگزار نمی گردید و عموماً بعد از گذشت این ایام رسم بود در شب ۲۷ رمضان پارچه برش می زندند که دوخت لباس نیز در این روز برای مردم مبارک و میمون بود.
ب3

در ادامه حجت الاسلام سید علی طباطبایی می گوید: یکی از شهرهای ریشه دار و مذهبی در کشور بافق است. طبق بررسی های انجام شده علت را وجود علما و بزرگان در این شهر می دانند .مدرسه علمیه مسجد جامع قدمت ۶۰۰ ساله دارد و از بناهای شاه زاده ولی میرزا هست. اهمیت دادن به موقوفات و حتی وقف نمودن قنات برای سادات ارزش گذاشتن برعلم در این شهر می باشد. زمانی ۷۰ نفر از فضلای بافق در مدرسه مصلی یزد درس می خواندند.
وی ادامه می دهد: با توجه به وجود علما، علم در این شهر ریشه دار است. علمای بزرگ دراین شهر کار کردند فعالیت دینی مذهبی داشتند. تمام ایران را جستجو کنید اهمیت دادن به مسائل مذهبی اعم از تشیع جنازه مانند بافق یا ارزش قائل شدن به نحو خوب برای لیله الرغایب و مراسم فوت افراد نخواهید دید. یکی از برنامه های سنتی قدیم نیز گرامیداشت شب ۲۷ رمضان است. برخی می گویند به یمن قصاص ابن ملجم در این شب مردم به شادی می پردازند در حالی که ابن ملجم در همان شب ۲۱ ماه مبارک طبق وصیت امام علی (ع) قصاص شد.
بنیان گذار موسسه فرهنگی مذهبی بیت الرضا(ع) تصریح می کند: ۲۷ رمضان از شب های با فضیلت بعد از شبهای لیالی قدر است .بزرگان این شب را احیا نگه می داشتند. سنت دوس دوس نیز به منظور مساعدت و کمک به فقرا و مستمندان بوده است. به یاد و نام امیرالمومنین افراد هدایایی برای افراد بی بضاعت تهیه می کردند و به محض حضور درب خانه به آنان اهدا می کردند. قابل توجه است مردم آنقدر به فکر نیازمندان بودند که اگر در این شب فقرا به درب خانه آنان نمی آمدند هدایا را با نام دوست علی به درب منازل آن ها می رساندند تا در این شب باعظمت دستگیری ازهم نوع خود انجام داده باشند

۲ نظر

  1. بافقی می‌گه:

    سلام
    فکر نمی کنید تیتر زیاد جالب نیست

  2. دوست می‌گه:

    آفرین به نویسنده،متن جالب و کاملی بود.ممنون