شنبه ۵ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۲:۵۱:۲۴ قبل از ظهر

ندبه های دلتنگی

کد خبر: 60872
تعداد بازدیدکننده: 181
تاریخ: ۰۸ مرداد ۱۳۹۴

Picture

اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَهَ الرَّشیدَهَ ، وَ الْغُرَّهَ الْحَمیدَهَ
ای عدل منتظر و ای حاضر ناظر، چشم‌ها به تو دوخته شده ومنتظران حقیقت همچون شمعی تا صبح ظهور در غم هجرانت می‌سوزند. چه سخت وگران است برمن اینکه ببینم همه خلق را و تو را نبینم .

هر آدینه که می‌رسد،دل بهانه تو را می گیرد و ما لب‌ها را با «ندبه» و «کمیل» متبرک کرده و رو به دریای انتظار به انتظار طلوع آفتاب می‌نشینیم

ای ساقی فرج, چشمها آنقدر در فراق تو اشک ریخته و انتظار کشیده، دستها آنقدر طلب نورکرده وخالی مانده، دوشها آنقدرتازیانه سنگین اهانت را بر پیکره باورهای دینی تحمل کرده که دگر توان از کف داده. مولای من کجا هستی که دوستانت را عزت بخشی و دشمنانت را ذلیل و خوار کنی: « أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیاءِ، وَ مُذِلُ لْأَعْداءِ؟ »ای سایبان دلهای سوخته و ای انتظار اشکهای به هم دوخته، عاشقانت هر جمعه دیدگان خود را با اشک می‌آرایند و دلشان را نذر تو می‌کنند. هرصبح با مولایشان تجدید میثاق می‌کنند. کاروان دل را به غروب می‌برند، زبان را به ذکر فرج مشغول می‌دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش می‌کشند، تا شاید دعایشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید.

ای تجدید کننده احکام تعطیل شده، و ای طلب کننده خون شهید کربلا! کجا هستی؟

بیا و دیدگان را با ظهورت مزین کن و دریای محبت را بر دل مشتاقان جاری کن. ای چشمه عدالت، طولانی بودن انتظارت ما را به خطا کشانده است. ای کاش می‌دانستم در کدامین سرزمین قرار داری ؟ « لَیْتَ شِعْرى أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوى ، بَلْ أَىُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرى، » ای بلندای نیکی، دوست دارم هر آدینه که میرسد، ندبه‌های زائرانت را دانه دانه در جام جمع کنم و از آن قلب سلیم بسازم و هنگام ظهورت باقلبی بلوری به استقبالت بیایم.

هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، ‌غریبی. دوباره زخم کهنه جدائیم عود می‌کند. امانم را بریده است. خصمان درونی و بیرونی، روحم را در زنجیر غفلت به بند کشیده‌اند. برای درمان دردم راه را به خطا رفته‌ام مرا دریاب یا صاحب الزمان. ای تمام آرزوی من ای غائب غیبت نشین توان سخن گفتن را از دست داده‌ام. از این غروب بی‌طلوع به ستوه آمده‌ام. ای مهربان به معصیت و ناسپاسیم اعتراف می‌کنم. دستان ناامیدم را که در بند شیطان است، امید بخش و افق فکرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده .ای با شکوه های هستی شیعه فریاد بی‌‌کسی‌هایم را بشنو. قلب شکسته‌ام را درمان کن، اگر چه بارها عهدشکنی کرده‌ام، اگر چه در کلاس درست همیشه غائب بوده‌ام، اگرچه پشت به اقیانوس محبتت کرده‌ام، حال همچو برگ خزانی که اسیر زمستان سرد و تاریک شده، با دستان خالی و پشتی خمیده در محضرت زانوی ادب خم کرده و به انتظار پاسخ در سکوتی مبهم به سر می‌برم تا اینکه جوابم را بدهی و باران رحمتت را بر قلب محزونم جاری نمایی ،بارالها: تو برطرف کننده غم و اندوه دلهایى، من از تو داد دل مى خواهم . اى خدا : ما بندگان حقیرت، مشتاق ظهور ولىّ توییم که او یاد آور تو و رسول توست.. به کوشش : اکبر خالقدادی

۱ نظر

  1. محمد می‌گه:

    احسنت برآقای خالقدادی