پنج شنبه ۳۰ام دی ۱۳۹۵ ۰۴:۵۸:۵۶ بعد از ظهر

نام سراینده را حدس بزنید

کد خبر: 62399
تعداد بازدیدکننده: 213
تاریخ: ۱۶ شهریور ۱۳۹۴

ای نگینی ازعقیق  برروی خاک

ای که نخلهایت دهدخرمای پاک

تودرقلب کویر وکوههاخوابیده ای

زیرسم اسبان چه گذرها دیده ای

مردمت پای پتین میروندپیش رضا

هم با صفا و هم با رضا  هم با  سزا

چه بزرگانی درقاضی اش خوابیده اند

چه درشتیها از درشتان اش دیده اند

دومنارداردحرم داداش رضا

سرمه دان  دیده  اهل صفا

انشعاب به چند شهر دارد راه اهنش

معدن پر  بار و کوههای اهنش

وحشی بافقی سینه اش ازمعشوق سوخته شد

اما دهانش از دوست ویارش دوخته شد

هرکه چون وحشی که عاشق میشود.

شعر عشقش رنگ شقایق  میشود

بی وفایی یارش باعث شدزشهر رانده شود

ازفراق یارسینه اش سوخت وشعرش پاینده شود

وحشی بافقی ازبرای یارش سینه خویش را دراند

درعوض معشوق از ترس آبرو چون کبوتر اورا پراند

بعضی گویند جاده ابریشم ازاین شهر میگذشت

جاده ای که گور وپلنگان ویوز بودند سلطان دشت

اهنشهر سبز وقشنگش پایدار

روزگار مردمانش همچون  بهار

این امامزاده به یادشیعیان شد

اشنا پله های مارپیچ منارش تا پیش خدا

یادم نیست معمارمسجد جامع نامش که بود.

که گوی سبقت ازمعماری مساجد او روبود.

باغ لردو،کوچه کرو،حوض بازو،چهار پرگار

کیش خیراباد،سراستخروقاضیاچون نگار

یادارم کودکی هایم دراین کوچه امیل ومحلات دگر

که قدیم ها خانه های ما باخشت وگل بود وتاق ها سربسر

یاد ارم بچگی درباغ لرد وکوچه های خاکی قلعه

برهنه پای وکودکانه میدویدیم محله تا محله

هرمکان این شهر اهن وفسفات دارد وجب به وجب

سوسوی چغارت ازدور،شب پیداست حتی از پیچ رجب

کناراین شهر هست شهرزیرخاکی که بافت قدیمش دیدنی است.

قصه شیخ محمد تقی،نطقی ومرادی شنیدنی است

شب ازبی کسی پیر مرادقلعه کمی نور داشت

زورخانه هایش از بی مهری، جای ضرب، تنبورداشت

کس نمی داند که این قوری وسماور اهن شهر ازبهر کیست .

فکرکردیدمنقل وقوری وسماور همیشه درتدبیرکیست ؟

کاش جای سماور،تندیس برنزی از وحشی بافقی بود

جای قوری هم تندیس از ملا اسدالله بافقی بود

سلیمانی پیش نمازش مردعلم است و دارالسلام

چون علی بامستمندان هم پیام وهم کلام

وقت تنگی کارگران معادن، کنارانها رفت ونشست

دل وقامتش از برای درد انها ان روز شکست

اسمان بهاباد نزدیکترین اسمان است به زمین.

مردمان این شهرباصفا، مهربان وپیرو دین

دربهاباد کشت  خربزه وانگور سیاه وزعفران

دهقانان میکارندومیپرورانند پیر تا جوان

تپه های ماهورهادرکوه بافق باشیب وفراز

چشمه خری وباراف،چشمه ماکو پراز رمز وراز

ازبیشه در بهاباد تا کره قصاب درپیچ درخت.

کوه بافق باصخره های صحب العبورو سنگهای تخت

فاقد رود های دائمی اماباچشمه وتنگ.

اویشن وبنه ودرمنه وتاغ وعروس سنگ.

درقطرم منازل وکوچه ها سنگ در سنگ بردرودیواروکف

پلکانی پرپیچ وخم وباریک واشتی کنان ومستقف

مرضی (۱) باشی چو هدهد ای مرغ خوشرنگ وخوش اوازی

خبر به جهان رسانی که ای شهر چقدر مهمان نوازی

 

۱_ مورد پسند ،قابل قبول

۱۶ نظر

  1. امیریان-شیفت شب می‌گه:

    اقای بافق فردا
    خیلی باحال بود بخصوص پیچ رجب .حدس زدن شاعرش ایده خوبیه والبته خیلی سخته . یک راهنمایی بکنید مثلا شاعر اقا یا خانمه ازکدام محله شهر عزیزمان بافقه . جوانه ووووو واما جایزه هم داره یا نه …….!!!!!!؟؟؟؟

  2. حسین می‌گه:

    این حالا چی بود؟؟؟سراینده نمیخاد چون نه شعره و نه نثر.کلماتی را سر هم کرده ونوشته!!

  3. ط.س می‌گه:

    خیلی عالی بود… کل شهر و تو یه شعر وصف کردین. نام سرایندش هم یه بافقیه 🙂 :)) فقط فامیلیشون رو حضور ذهن ندارم… 🙂
    البته اگه شما یادتون اومد به منم بگین…

  4. یادگار می‌گه:

    با سپاس از سراینده معروض میدارم زاویه دید و محتوا خیلی خوب است ولیکن آهنگ دلنشینی به همراه ندارد تا بشود با زمزمه آن در مواقعی خاص لذت برد

  5. بی نام می‌گه:

    حیف این اقا یا خانم که چقدر زحمت کشیده این شعر رانوشته حالا یکی بیاد در یک خط بنویسد این کلماتی سرهم کرده ………متاسفانه .اتفاقا حتی وزن هم دارد بیت اول هر دو م هرکدام ۱۱ وزن دارد وتا اخر از ۱۱ وزن همگام تا ۲۱ وزن کاملا مصرع اول با دوم یکی است بیت دوم مصرع اول ۱۳ تا وزن ومصرع دوم هم ۱۳ وزن .
    قافیه ها کاملا یکی است امیدوارم بعضی ادبیات شغر وقوانیین و دستورات را خوانده باشند که این یعنی معرفی ومعرفی یک گزارش از یک مکان با کلمات همگون و زیبا

  6. تشکری می‌گه:

    لذت بردم نمی دانم شاعر خوبش نیست همشریه دیگه.

  7. دبیر می‌گه:

    سلام. فکر کنم آقای عباسیان این شعر را سرودن

  8. محله قلعه می‌گه:

    من به اقای عشقعلی شاعر خوب سبک باباطاهر قلعه خودمان شک کردم اما خوب دیگه چی بگویم .به هرحال شعر عالی بود ولی کاش شاعر به بعضی بها زیاد نمیداد .

  9. خانم ف س می‌گه:

    من می دانم کیه شاعر شاعر نیست شاعره است یک خانم با احساس وبانومهربان ومادری دلسوز است خودش به من گفت اما به نظرم خیانت به بقیه باشد فقط گفتم اقایان اینقدر اسم مردان را ننویسند .اخه بابا شاعر زن هم داریم برادران.
    نفر دوم هم که نظر داده بافقی نیست .چرا دوست ندارند شاعر خوبی هم بافق داشته باشد .
    همشریان شما که حمایت نمیکنید برای خیلی مطالب چرت نظر می دهید انتقاد تخریب کننده میکنید یک کمی هم از شعرای خودمان حرف بزنید .
    سرکار خانم (؟) عالی و۵ ستاره را دارید

  10. فلاح مبارکه-کرج می‌گه:

    جالبه شاعریاشاعره هرکسی هست الان کسی کاری ندارد وقتی مشخص شد ان موقع تعریف وتمجیدوستودن اغاز میشود بانوی اول شهر، استاد گرامی، ای یارویاور ما عزیزما وغیره خلاصه میخواهم بگویم الان معلوم میشود تعریف کردن از شخصیت ها چقدر ظاهری است .
    اقا یا خانم شاعر وشاعره شما هرکه هستید برای من عزیز ومحترم هستید من شما را الان نمیشناسم پس ازشعرشما تمجید میکنم نه از موقیت اجتماعی شما . نه از همکار بودن نه از هم اتاق بودن نه از رییس ومدیر بودن من از شعر زیبایتان تشکر میکنم حتی اگر شما هیچکدام از اینها نباشید جون دلم.
    البته راستش را بخواهید هرچه فکر کردم وارشیو بافق فردا رانگاه کردم شخص مناسبی یافت نشد برخلاف دوستم که در نظر دوم اقای حسین جان که نوشت .شعر نیست نثر نیست وغیر من اطمینان دارم این محترم شاعره یا شاعر تافتهی جدا بافته وباهوش ترازاین حرفهاست البته حرفه ای هم نیست ولی عالیه.
    فراموش نشود سیاست اقای قاسم زاده بافقی ژورنالیسم باسوادشهرمان هم برای این فکربکر که باعث میشود شهروندان با حساسیت بیشتری هنرمندان شهر خودمان را بشناسندنیز ستودنی وکمتر از شعر نیست.تشکر از سراینده واز حبرنگار خوب شهرمان اقای قاسم زاده بافقی.خیرببینی

  11. جواد می‌گه:

    فکر کنم سراینده این اشعار جناب قاسم زاده باشند

  12. سیدمهدی می‌گه:

    باسلام خدمت مدیر مجله الکترونیکی بافق فردا بچه محل خش چندکوچه بالاتر یا پایین تر اقای قاسم زاده عزیز دوستدارمردم .
    دوست گرامی: سراینده این شعر فوق العاده خوب کسی نیست بجز جناب اقاسیدمحمد میرسلیمانی بافقی که دفتر شعرش معروف است مانند اشراق وغزلک وچشم وپنجره هاودهها عنوان دیگرکه هرکدام از این عناوین چندین شعر در شکم دارد.
    “از شراب سیه چشم تو سوسو زده ام به هوای سحرت ساغر یاهو زده ام(شعر میرسلیمانی بافقی)
    ایشان خودشان نگفته شعر روی سایت از اوست اما از کانالی از اقوام ایشان فهمیدم این شعر به تقاضای اقا قاسم زاده عزیزاز جناب اقا میرسلیمانی بوده وروی انتن سایت بافق فردا قرارگرفته .
    وبرای جذابیت نام شاعر حالت سوالی شده. سپاسگزار از شاعر وبانی این کار

  13. s می‌گه:

    به نظر من شاعر این شعر کسی نیست جز سعدی شیرازی، خداوندگار سخن. چون فکر نکنم کسی بتونه شعری به این صورت بنویسه که منتقدان ادبی ایران توش درموندن از وزن و ردیف و قافیه و خصوصا معنا و مضمون. (وحشی بافقی سینه اش از برای معضوق سوخته شد) این مصرع یکی از افتخارات تاریخ ادبیات ماست.
    من پیشنهاد می کنم جناب استاد شجریان وقتی به سلامت از بیماری رها شدند، به ایشون پیشنهاد کنید این شعر زیبا را در سالن آلبرت هال لندن برای ایرانی های ادبیات دان و ادبیات جان بخوانند!!!

  14. میرسلیمانی می‌گه:

    با درود به نویسنده این سطور و عرض پوزش از ایشان چون نامی از بنده برده شده بود متذکر می شوم:
    ۱- این شعر به حساب نمی آید نه شعر نو و نه شعر کلاسیک.بلکه دل نوشته ای است درهم و ناموزون.
    ۲- از بنده هم نیست!
    با پوزش از نویسنده محترم

  15. شاپرک می‌گه:

    سلام
    آخه به اینم میگن شعر . شعر باید طرب انگیز باشه
    شعر می خوای این:
    هرگز نبردم حسرت بر منصبی و مالی
    الا کسی که داردبر دلبری وصالی

  16. علیرضا می‌گه:

    شاعراگر سعدی شیرازی است
    بافته های من وتو بازی است
    ازسراینده خواهشمیکنم بره یه خورده بیشتر تمرین کنه از سایت بافق فردا هم خواهشمندم در ارائه مطالب بیشتر دقت کرده وقت مردم را نگیرید اخه اینم شد شعر