جمعه ۴ام فروردین ۱۳۹۶ ۰۸:۲۱:۳۴ بعد از ظهر

دست از سر وحشی بافقی بردارید

کد خبر: 79073
تعداد بازدیدکننده: 2488
تاریخ: ۱۵ دی ۱۳۹۵

چند روزی است اخباری در سایت های گوناگون منتشر شده که مایه شگفتی بسیاری از مردم را فراهم نموده است . نمی دانم از این خبر شاد باشم یا گله مند! بزرگوارانی که با معاون محترم وزارت فرهنگ و ارشاد دیدار می کنید ، آیا بافق ما هیچ نگرانی فرهنگی ندارد که در صدد رفع آن باشید؟ زمانی که هنوز کاملاً مشخص نیست آرامگاه وحشی بافقی کجاست چگونه می خواهید قبرش را منتقل کنید؟

مردم ما شاد می شوند، چون ساده هستند، پاکند ، به شما اعتماد دارند چرا با احساساتشان بازی می کنید ؟ آنها می اندیشند حرفتان از سر دانش است .

چندی پیش «سخندان»، خواهرزاده ۹۵ ساله فرخی یزدی که ساکن آمریکاست ، برای احیاء خانه‌ تاریخی دایی‌اش به یزد سفر کرد. می گویند حافظه این مرد ۹۵ ساله پرده از راز اختفا محل دقیق قبر وحشی بافقی برداشته است . ایشان گفته اند زمان تخریب آرامگاه وحشی ۱۲ یا ۱۳ سال داشته و می داند محل خاکسپاری وحشی بافقی کجاست ، خدا را شکر . گویا محل دقیق آرامگاه زیر خیابان امام، سه متری کوچه آرُک، آخر پیاده‌رو، روبروی مقبره امامزاده شاهزاده فاضل است.

خوب می گوئیم این نشانی ها درست، گفته های یک فرد شد سند ما . محل مورد اشاره را حفاری می کنیم قسمتی از خاک را بر می داریم می آوریم بافق ،خاک می کنیم هر کس آمد می گوئیم وحشی روزی در این خاک خفته است . بزرگواران ، نشانی خانه اش را که می پرسند کجا را آدرس می دهید؟ خانه وحشی نزدیک مسجدجامع بود ویرانش نمودیم . به یادش خانه ای آن طرف تر مهیا کردیم و سند به نامش زدیم . پس از سالها مجسمه ای ساختیم نه در شأن آن بزرگوار و در خیابان اصلی شهر نصب کردیم . این همه کارهای ماست برای وحشی بافقی البته کنگره ای هم به یاری شرکت سنگ آهن برگزار گردید .

نمی گویم آنجا که نشانی داده اند آرامگاهش نیست، شاید باشد می گویم آرامشش را بر هم نزنید. بگذارید وحشی هر کجا رفته همانجا بخوابد . این شعر را حتماً شنیده اید :

ایا آفتاب معلا جناب   که از سایه‌ات آسمان پایه جوست

در اظهار انعام حکام بافق   سخن بر لب و گریه‌ام در گلوست

در آن ده مجاور شدم هفت ماه   نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست

جواب سلامم ندادند باز   از آن رو که اطلاق دادن پراوست

وحشی روزگاری با پای خود آمده بود بماند، بی وفایی دید و رفت جایی را انتخاب کرد زیست و خفت . خدایش بیامرزد روان او با ماست کارهایمان را می بیند خواسته هایمان را می فهمد ، وعده هایی که به مردم داده اید را می داند، اگر یک روز با دل خونین ما را ترک کرد روانش امروز به خاطر آنچه برایش انجام داده ایم شاد است اما چیزهای دیگری آزارش می دهد ، وقتی میراث فرهنگی شهر بافق  بی محابا نابود می شود، به مرور هویت ما، هستی معنوی ما پشت نام ها و دلایل مختلف از بین می رود . وقتی جوانان شهر ما در جاده وحشتناک بافق تلف می شوند، وقتی از زور بیکاری شیشه ای می شوند و خرابه ای می یاند برای رفع خماری آن هم در خرابه های قدیمی که پیگیر بازسازیش نیستیم، آن وقت است که روان وحشی بافقی آزرده می شود . وقتی می بیند مردمش در تنگنای بی وفایی ها و بی توجهی ها گرفتارند ، وقتی می بیند حق شهرش آن گونه که باید ادا نشده است ، بگذارید وحشی بافقی همانجا که خوابیده بخوابد روانش را دریابید مردمش را دریابید .

وقتی مسئولین محترم را می بینید ، از کاستی های بافقی بگوئید . وحشی بافقی جهانی است تا ابد نام بافق را با خود دارد نگذارید اینگونه میراث شهرش از بین برود و در آینده فقط نام بافق بماند .

عالیه نقیب الذاکرین بافقی(مهرگان)

۲۵ نظر

  1. علی می‌گه:

    احسنت مطلب شما بجا بود .اقایان بروند عامل به گفته هایشان باشند . شغل ایجاد کنید برای جوانهایتان .وقتی روی صندلی مسئولیت تکیه زدی حواست باشد وبرای رضای خدا زحمت بکش

  2. مهدی می‌گه:

    عالی بود

  3. ایلیا می‌گه:

    آقایان شورابه جای پیکروحشی d19 رابه بافق برگردانید

  4. محمدحسن می‌گه:

    باعرض سلام خدمت مهرگان محترم آتش که گفتند دهان نسوخت برای پیگیری چند مشکل شهرستان وقت ملاقاتی هم با معاون وزیر فرهنگ گرفته شده پس از طرح مشکلات دیگر،بحث ساخت نمادی از وحشی بافقی مطرح شد یکی ازدوستان موضوع جابجایی قبر ایشون را مطرح کرد ومقررشد اولا با استفاده از نظر کارشناسان مربوط مدفن وحشی شناسایی بشه وثانیااستعلامات شرعی وقانونی هم صورت بگیرد بعد نسبت به جابجایی از افراد خبره استفاده شود حال سوال این است کجای این پیگیری تحریک احساسات مردم است ؟ آیا پیگیری های مسایل دیگر شهر هم احساسات را تحریک می کند ؟ حتماشما هیچ موضوع دیگری ازشهر برایتان مهم نیست چون درشرکتی کار می کنید که بحمدالله حقوق مکفی می گیرید مثلا آیا سرکارعلیه اخبارپیگیری گرفتن عوارض ومالیات برارزش افزوده و ساخت کارخانه های جوار معدنی و توسعه شهرک صنعتی وایجاد اشتغال برای جوانان رادنبال می کنید؟

  5. محمودحاجی محمدی می‌گه:

    مطلبی که در مورد محل قبر وحشی بافقی خواندم

     گور شاعر:
    به طور مسلم وحشی در سال ۹۹۱ هجری در گذشته است و سبب مرگ او معلوم نیست. حدسیات صاحبان تذکره مبنی بر قتل او و یا مرگ بر اثر افراط در باده نوشی و یا اینکه در لحظات آخر غزلی را سروده که بر سنگش حک شده است. همه و همه بی پایه و اشتباه است.
    از مفاد تذکره میخانه که نوشته وحشی در ۵۲ سالگی از جهان رفت می توان سال تولد او را سال ۹۳۹ هجری دانست و این رقم را می توان صحیح تلقی کرد.
    درباره گور شاعر رویدادهایی شگفت آور سبب تعیین نقطه گور بدرستی می شود برای اینکه بدانیم شاعر در کجا دفن شده و محل دفن او امروز کجاست توضیحاتی ضرورت دارد.
    می دانیم محل دروازه مهریز فعلی و آثار مختصری که بر جا مانده است قویاً دلالت بر این دارد که ساکنان شهر پس از خروج از دروازه مهریز وارد محوطه دشت و صحرا شده و رو به مهریز طی طریق می کردند و دروازه انتهای آبادی داخله شهر بوده است. دلیلی که هیچگونه آبادانی قبلاً پشت دروازه نبوده این است که شخص متعیّنی از کرمان در یک شب سرد زمستانی دیر وقت به پشت دروازه مهریز می¬رسد و آن¬را بسته می¬یابد و چون طبق مقررات آن زمان دروازه در ساعات معین شب بر روی غیر ممنوع و دستور حفاظتی بوده است تاجر مذکور شب سرد را در پشت در بیتوته کرده و نذر می¬کند هر گاه جان به سلامت به در ببرد محلی به نام حظیره در پشت دروازه یزد بسازد و بنای روضه محمدیه فعلی که به حظیره نیز مشهور است از اینجا ناشی و این سرگذشت مربوط به سالهای قبل از تولد وحشی است.
    همچنین می¬دانیم بانی مسجد و میدان امیر چخماق نیز مسجد خود را در زمین¬های وصل شهر بنا کرد بنابراین محله سر برج در ان زمان محله ای بوده که وصل به برج انتهایی حصار شهر بوده و امروز به پیر برج مشهور است و این همان محله ایست که وحشی در آن میزیسته است در گذشته هر محله¬ای در پشت آبادی خود زمینی را برای گورستان آن محل انتخاب کرده و مردگان خود را در آنجا دفن می¬کردند.
    محله پیر برج آن زمان از یک ضلع به حرم امامزاده شاهزاده فاضل برادر امام هشتم متصل بوده و فرجه اطراف امامزاده محل دفن مردگان به ویژه خواص آن محل بوده است. مرحوم وحشی را اهالی محل در مجاورت این امامزاده به خاک می¬سپارند و در تذکره¬ها هم بدان اشارت رفته است.
    سالها می گذرد تا اینکه در کنار زمینهای مجاور امامزاده حمامی بنا می شود به نام حمام صدر و این حمام کنار بازارچه صدر واقع بوده که بازار چه صدر در امتداد خیابان امام خمینی فعلی ادامه داشته و منزل صدر یا محل سابق بانک ملی در کنار آن بازار بوده است و همه اشخاصی که سن آنها حدود ۷۰ باشد آن حمام و بازارچه را به یاد دارند.
    گور مرحوم وحشی پس از احداث حمام در جایی واقع می شود که محل انداختن هیزم و آتش کردن خزینه حمام بوده است و آن را در اصطلاح ( تون حمام ) می نامیده اند.
    اینک می پردازم به یک خاطره شخصی که باعث تعیین محل دقیق گور وحشی شده و آن اینست که دائی مادر این نویسنده مرحوم استاد جعفر مجیبیان معماری بود که به دستور حکومت وقت اولین خیابان یزد را با تخریب عمارات مسیر آن احداث نمود و من به یاد دارم که شبها که افراد فامیل که همه معمار و بنا بودند دور هم جمع می شده همه صحبت ها از تخریب مسیر خیابان بود.
    چند سال پس از احداث خیابان روزی صحبت دائی مادرم به حمام صدری کشیده شد و او داستان جالبی را بازگو کرد و من به اصرار و سوال وجواب محل قبر وحشی را یادداشت کردم.
    آن مرحوم گفت: (سالها پیش از تخریب خیابان موقعی که هنوز حمام صدری دایر بود آن حمام را هفته ای یکروز برای حاکم دارالحکومه قرق می¬کردند و فرماندار به حمام می¬رفت و استاد صاحب حمام نیز کیسه کشی فرماندار را شخصاً بعهده میگرفت. یک روز حین کیسه کشیدن حاکم استاد حمامی شعر:
    کردیم نامزد به تو بود و نبود خویش گشتیم هیچکاره ملک وجود خویش
    را زمزمه می¬کند حاکم که شخصی فاضل و واقف به نام گوینده و صاحب شعر بوده از حمامی می پرسد این شعر را که خواندی از کجا یاد گرفتی؟ حمامی می گوید از روی یک سنگ قبر که داستانی دارد. حاکم جویای مطلب شده و از دهان حمامی می¬شنود که :
    یک شب دیک حمام ما سوراخ شده و آب¬های خزینه وارد تون حمام (یعنی محلی که زیر خزینه را با هیزم آتش می¬کنند) می شود و در نتیجه زمین تون حمام فروکش کرده و نشست می¬کند. روز بعد با مراجعه به تون حمام مشاهده شد یک سنگ قبری از زیر خاک و گل بیرون آمده و اطراف آن هم گودال¬های قبر مشهود است و ما موقع تعمیر تون حمام سنگ را برداشته و بر لب منبع آب سرد بر روی دیوار حد فاصل منبع و چاه آب نصب کردیم. زیرا در اثر کشیدن آب با دلو و گاو که وارد سرازیریِ گاوراه می شود طناب چاه لبه منبع را سایش می داده و ما با گذاشتن این سنگ موقع گرفتن دلو آب که از چاه بیرون می آید دلو را بر روی این سنگ تکیه داده و آب آن را در منبع خالی می کنیم و این شعری را که خوانده ام روی آن سنگ نوشته و از بس نگاهم به آن افتاده آن را از حفظ شده¬ام.
    حاکم پس از خروج حمام به موضع منبع آب رفته سنگ را ملاحظه و آن را می-شناسد و بلافاصله دستور می¬دهد آن را از جا کنده و در بازار صدر نزدیک سقاخانه¬ای قرار دهند تا به انبار حکومتی منتقل شود و بعداً برای آن محل مناسبی در نظر گرفته شود. این امر تحقق یافته و سنگ در کنار سقاخانه گذاشته می¬شود و سالی چند نیز آنجا بود تا اینکه موضوع احداث خیابان و تخریب عمارات مسیر پیش می¬آید و من آن سنگ را در زمینی که فعلاً آن زمین محل اداره دارائی و مالیه یزد است (در حال حاضر اداره ارشاد شهرستان یزد می¬باشد). در فضایی به صورت چهار طاقی نصب کردم اما پس از من آن زمین برای اداره مالیه انتخاب شد و معماران خرمشاهی آنجا را تبدیل به اداره مالیه کردند و دیگر من از آن سنگ خبری ندارم.
    این نویسنده مصراً از دایی مادر خود خواستم که آیا حالا که خیابان کشیده شده شما می توانید محل تون حمام صدری را دقیقاً تعیین کنید؟ ایشان گفت: بله من کراراً قبل از تخریب حمام و پشت حمام و موضع تون حمام را دیده بودم و محل تون دقیقاً وسط خیابان روبروی کوچه آروک و شاهزاده فاضل قرار گرفته است سوال دیگر من این بود که آیا خزینه حمام کدام طرف بود؟ تا بتوان فرجه محدوده تون را معلوم کرد که ایشان به طرف کوچه آرُک را معلوم نمود اجمالاً محل قبر وحشی موضعی در محوطه خیابان امام خمینی در عرض حد فاصل کوچه آرُک و دیوار شاهزاده فاضل می¬باشد و در پایاین بد نیست با آوردن شعر زیر وحشی:
    ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را دادم از خــــاکستــــر گلخن صفا آیینه را
    تا آنجا که گوید:
    روز مردن درد دل بر خاک می سازم رقم چون کنم؟ کس نسیت تا گویم غم دیرینه را
    پیش بینی شاعر را برای محل دفن خود یادآور شوم.

     

    • رضازاده می‌گه:

      هر مطلب موهن و بی سندی را ننویسید اقای محمدی
      قدیمی ترین عکسی که از آرامگاه وحشی بافقی قبل از تخریب موجود است مقبره ای زیبا و باشکوه و بزرگتر از هشت ضلعی حافظ شیراز را نشان می دهد که مردمی هم درحال قرائت فاتحه هستند.ایناچیه نوشتین؟؟؟

  6. حاجی میرزا اقا می‌گه:

    اعضای محتر م شهر دیر به فکر آوردن جسد وحشی بافقی افتادن چرا که از نظر علمی تجزیه اسکلت استخوانی بدن به طور حدودی پس از ۵۰ سال پس از مرگ استخوان ها نیز ناپدید می شوند.

  7. هاشم می‌گه:

    اتفاقا این کار بسیار درست است از مسئولین درخواست داریم تا آخر این موضوع را پیگیری نمایند و به نتیجه برسانند.
    بودن مقبر این شاعر بزرگ در شهر علاوه بر فواید عظیم معنوی ، فواید مادی(درحوزه گردشگری) را هم بهمراه خواهد داشت .

  8. مهدی می‌گه:

    بابا یکی یه چیزی گفته, وزیری هم با شرایط قولی داده , یکی هم اومده خبرش را داده .!!! اون چیزهایی ءآقایون به اعتبار نظام و مسؤلیتی که دارن ( چون خودشون به شخصه اعتبار ندارن )
    امضأ کردن و سندش موجود است زیرش زدن حالا شما چسبیدید به یه حرف اونهم در اواخر کار دولت و شورا

  9. محمد رضازاده می‌گه:

    خانم مهرگان
    ۱- شما که بیشتر بر این آتش هیزم انداختید و همه چیز را به هم بافتید؟
    ۲- به فرض که چنین کارارزشمندی صورت گیرد آیا باعث بزرگداشت و تکریم وحشی بافقی می شود که آرامگاهش نامعلوم است و موجب سربلندی و آوازه بیشتر بافق یا تضعیف او؟اگر آرامگاهی در بافق ساخته شود و بقایای بدن پاکش را در آن دفن کنند چه ضرری به بافق می خورد؟؟؟چه ضرری به شما می خورد؟؟چرا اگر هر کسی گوشه کاری را گرفت تا یک معضلی حل شود آسمان وریسمان را بهم می بافیم و توقع داریم همه معضلات شهر حل شود و آن فرد را دلسرد و خسته می سازیم که نه تنها همان گوشه کارراهم انجام دهد که بقیه مشکلات هم با ایجاد یاس و دلسردی بر روی زمین بماند و همین شود که صدسلی است بر بافق می گذرد؟اصلا آوردن مقبره وحشی بافقی به زادگاهش در حالی که مورد بی مهری روزگار قرار گرفته و تکریم او که مطمئنا مردم بافق در تشیعیی ماندگار و تاریخی اورا برداشت خواهند نمود چه ضرری بشمای مثلا نویسنده بافقی می زند که هزار مشکل دیگر را به ناف وحشی بافقی بسته اید؟؟؟مگر بقایای شهدای گرانقدرمان را نمی آورند و دفن نمی کنند؟آیا اینها هم کار عبثی است به نظرتان یا وحشی بافقی شخصیت کم مقداریست؟تاالان کجا بودید که خانه وحشی را خراب کرده اند و سکوت کرده بودید و الان که عزیزانی مجسمه اش را ساختند که بزرگداشت اوست و عده ای می خواهند مقبره اش را با شکوه فروان بسازند می نویسید خانه اش را خراب کرده اند؟؟؟؟خانه اش بیست سال قبل تخریب شد چرا همان موقع سکوت کردید؟؟وحالا که قدم خیر و زیبایی برداشته می شود همه مشکلات فرهنگی بافق را لیست می کنید و همان یک قدم خیررا هم دلسرد می سازید؟جسد شرف الدین علی بافقی را هم سالها پس از مرگش یکی از شاگردانش از قزوین به مشهد منتقل کرد و درحرم دفن نمود آیا این تکریم او بود یا تخریب او؟؟؟آیا این هم بازی با احساسات مردم بوده بنظرتان؟چرا تا الان اعتراض نکردید؟؟؟؟به نظر شما اگر جایی مشخص و با شکوه به عنوان مقبره شاعر بزرگ شهرمان باشد که مردم بیایند و فاتحه و شعر بخوانند و قطب گردشگری عاشقانش شود زیباتر است یا این حالت که اصلا معلوم نیست در کجا آرمیده است؟چرا چنین بی احساس و منطق قلم می زنید ؟نکند اسیر بازی های سیاسی شهر بافق ده اید و حشی بافقی را هم وارد این بازی های کثیف نموده اید؟برخلاف نظرتان خیلی از دوستان و عاشقان وحشی بافقی منتظرند تا در تشیعع جسد پاکش بعد از صدها سال با افتخار شرکت کنند و اورا بر خلاف شعری که آورده اید برروی دستانشان بلند کنند و در زادگاهش بخاک بسپارند تا تمام بد خواهانی که می خواهند او همچنان بی نشان بماند و حتی نصب مجسمه اش را بعد ۴۰۰ سال در شهرش مورد اعتراض قرار می دهند روسیاه شوند و درسی برای بقیه باشد که با آثار بزرگان بویژه مدفنشان برخوردی این چنینی نداشته باشند….

  10. بافقی می‌گه:

    آقای محمد حسن میلیون میلیون سنگ آهن میره تو جیبت حرف می زنی افتادید دنبال رای جمع کردن

  11. رحمانی می‌گه:

    جناب آقای رضا زاده مهرگان مثل شما عمر نوح نداره زمان خراب کردن خانه وحشی دبستان می رفت از اول تا آخر نوشتت می سوزی از نوشته زیبایی که خوندی ما مردم بافق همراه مهرگانیم

    • رضازاده می‌گه:

      آقای رحمانی
      سئوالات مطرح شده بدون جواب ماند که؟؟؟
      مردم بافق با وحشی بافقی هستند نه نویسنده محترم مقاله وشما!!!خیلی ها از همان زمان وحشی بافقی از چنین دیدگاههای بادی واحساسی و سیاسی سوخته اند و می سوزند.مشکل بافق همین است که اگر دوستانی می خواهند جو حاکم بر زمان وحشی را در بافق عوض کنند و جبران گله های او را بکنند هنوز نوادگان فکری ” نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست” وجود دارند و جبهه گیری می کنند.

  12. رضا دهقانزاده بافقی( رخصت) می‌گه:

    ضمن احترام به نظر همه بزرگوارانی که نظرداده اند بنظر بنده بهتراست این کار فرهنگی صورت پذیرد ودلیلم بی مهری مرکز استان نسبت به شخصیت بزرگمرد بافق است چراکه حاضر نشدند تاکنون کارمثبتی درخصوص ارامگاه ایشان انجام دهند وبدتر ازان اینکه حتی حاصرنشدند برای پاسداشت ایشان حتی بقعه ایی درارامگاهش درست کنند. من بعنوان یک فرد بافقی رضا نمیدهم ارامگاه بزرگ مرد بافق جایی باشد که احترامی برایش قایل نیستند. جالب اینجاست که درشهرکرمان خیابانی بنام وحشی بافقی وجود دارد که دریزدوجود ندارد واین اوج بی مهری به شخصیت شامخ وحشی بافقی است.

  13. ناشناس می‌گه:

    نیست نیست

    زیر خاکم ر ا نگرد استخوانی نیست نیست

    حاصل کندن برایت جز پشیمانی نیست نیست

    زنده بودم روزگاری را کسی مرهم نبود

    حاصل نامهربانی جز پشیمانی نیست نیست

    سالیانی بگذرد از کوچ اجباری من

    حاصل این کوچ جز نابسامانی نیست نیست

    کرده ام عادت بر منزل ویران خویش

    حاصل ویرانی ام جز بی نشانی نیست نیست

    داده ام شرح پریشانی خویش بر دوستان

    حاصل این شرح جز نامهربانی نیست نیست

    محمود حاجی محمدی

  14. بافقی می‌گه:

    جناب آقای رخصت یعنی شما فکر می کنید وقتی وحشی بافقی بافق بیاید مردم اهمیتی به ایشان می دهند یا همه فمر مقام خود افتاده اند نگاهی به مجسمه اش بیندازید نگاهی به خانه اش بیندازید

  15. شوریده می‌گه:

    گفتا که بخواب وحشی ……..دربافق چه آرام است….ازجاده نیایی بافق ….نا امن بیابان است ….گر کشته شدی تو باز ،تقصیر خودت باشد………چون جاده، ما عالیست مانند اتوبانست

  16. رزیتا می‌گه:

    من کاملا با نظر خانم نقیب موافقم. واصلا با نقش قبر موافق نیستم که آرامش وحشی رو بر هم بزنید که بگین بافقی بوده اون خودشو. وحشی بافق معرفی کرده وهمه. ایشون رو به اسم وحشی بافقی میشناسند نخواهید با بر هم زدن آرامش متوفا خودتان به شهرت برسانید که خدا ازتون نمیگذره

  17. سید می‌گه:

    دست از سر وحشی بافقی بردارید میخواهید این دو تا تکه استخوانی هم که مونده در جاده یزد بافق ناپدید بشه

  18. کرمانی می‌گه:

    اگر شورای بافق اجازه میدهد مقبره شان را به شهر ما بیاورید تا بارگاهی برایشان بسازیم.شما بافقی ها و نه یزدی ها لیاقت داشتن وحشی را ندارید.مااز خدامونه وحشی را به کرمان بیاورند.نویسنده هاتونم که موافقش نیستند و تحقیر ش می کنند چه برسه به مردم عامی تون!!!اصلا خدایی شماها اونو میشناسین؟از کامنتاتون پیداس که اصلا نمی خاین خاکشو لمس کنین واقعا چقدر بی تجه این بابا.یه سمینار خوب براش گذاشتین تا حالا که الان از قبرشم می ترسین و فرار می کنین وننگتون میاد؟واقعا برای شهرتون متاسفم.خیلی ها اورا کرمانی می دانند و ما به او افتخار می کنیم.