یکشنبه ۳ام بهمن ۱۳۹۵ ۰۹:۳۱:۱۳ قبل از ظهر

و بعد … شوقی وزید از سر لطف رضا

کد خبر: 9087
تعداد بازدیدکننده: 155
تاریخ: ۰۶ مهر ۱۳۹۱

کفش هایت را که به «کفش دارى» مى سپارى دیگر خودت نیستى که پیش مى روى. اکنون لبریز از شور و عطشى. تشنه اى هستى که هر لحظه به آب نزدیکتر مى شود. اما تو هر چه از دریاى عشق اهل بیت بنوشى تشنه تر خواهى شد.
نگاهت از لابه لاى نور«چلچراغ سبز و سرخ و زرد» که چون ملائک دور تا دور «رواق ها» صف کشیده اند مى گذرد و بر روى «ضریح» قفل مى شود. قلبت به هم فشرده مى شود و یک لحظه از حرکت مى ایستد! دل و دیده از اختیار بیرون مى رود و بر زبانت جارى مى شود:
اللهم صل علی علی بن موس الرضا المرتضی (ع)
  اشکی چکید گوشه ی چشمم، شفا
 و بعد … شوقی وزید از سر لطف رضا
و بعد شب . ماه . آسمان و کسی پشت پنجره فریاد می کشید خدایا ، خدا
 و بعد گم شد در ازدحام ضریحت کبوترم             عطر حضور بوی گلاب و حنا
 و بعد زل زد به چشم من و دو چشمان زائری       به شکل زمزمه ی یک صدا
و بعد مولای مهربان و نوازنده ی غریب دستی کشید روی سر ما دو تا
 و بعد …
حالا کنار پنجره لبریزم از شفا دست مرا بگیر در این خانه یا رضا
شاعر : حسین پروند.

ارسال :محمد علی عبداللهی /