یادی از شهیدان وطن

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
شنبه - ۱۵ خرداد ۱۴۰۰

آقای سیدکاظم عباس زاده، کتاب کوچکی چاپ زده اند در احوال شهید اکبر شاهپورزاده. و نامش را گذاشته اند سردار ماووت. به مناسبت محل شهادتش.
تاکنون صدها، بلکه هزاران جلد کتاب از خاطرات تلخ و شیرین جنگ ایران و عراق منتشر شده است. که حتما کتابخوانان، از آن باخبرند.
در بافق ما هم، تاکنون چند نفر دست به انجام چنین کاری برده و کتابهایی هم منتشر کرده اند.
اگر دهه شصت خورشیدی را پرحادثه ترین، سالهای قرن ۱۴ بنامیم، سخنی به اغراق نگفته ایم. پس از جنگ های ایران و روس، ۱۷۵ سال طول کشید تا ایران درگیر یک جنگ تمام عیار دیگر با یک دولت خارجی شود.
تردیدی نیست که حادثه جنگ، همه شئون زندگی ما ایرانیان را تحت تاثیر خود قرار داد. در اهمیت جنگ شاید همین یک کلام بس باشد که تاریخ قرن رفته را، می توان به سالهای قبل و بعد جنگ، تقسیم کرد. چرا که بعد از پایان جنگ، هم اقتصاد، هم فرهنگ، هم سیاست و هم اجتماع ایرانیان، دستخوش تحولات عمیقی شد که مورد بحث امروز ما نیست.
بسیار علاقه داشتم بجای من، یکی از فرزندان دهه هفتاد یا هشتاد بافق که اصلا دوران جنگ را ندیده و در یاد ندارد، این نقد را می نوشت تا مشخص شود  سلوک و طرز رفتار و اندیشه جوانان دهه شصت، برای آنان چگونه است و چطور راجع به آنها، قضاوت می کنند. برای من که سالهای دهه شصت را تجربه کرده ام و شهیدان شهر را که اکثر آنان یا از آشنایان، یا همسایگان، یا اقوام، یا هم محله ایها، یا همکلاسی ها و یا هم مدرسه ها بودند، می شناسم و این کتاب بنوعی تداعی خاطره آنروزها و آن بچه های بی آلایش هست حتما برایم دلبستگی می آورد و در قضاوت و نقدم، اثر می گذارد.
کتاب مجموعه ای است از خاطرات، پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزندان، دوستان، همرزمان و فرماندهان شهید.
برخی خاطرات، خواندنی هستند و تعدادی دیگر چندان جذابیتی ندارند.
به نظر من، بهترین خاطره در درجه اول متعلق است به همرزمان شهید، آقایان جلیل تشکری و ناصر رحیمی، به آن دلیل که این دو بزرگوار خاطره دست اولی از چند روز آخر زندگی و چگونگی شهادت او روایت می کنند که بدلیل همقدمی و بودن در صحنه و کنار شهید، بسیار مهم و خواندنی و تاثیرگذار است. البته اگر این دو خاطره گو، مفصل تر و با جزئیات بیشتری هم سخن گفته بودند، حتما در بازشناسی شهید به خواننده، مفید بود.
خاطره خوب دیگر، متعلق است به دوست شهید، علی فتوحی، که به سبب روانی و مضمون تازه و نگاه متفاوت به ساده زیستی شهید و تصویرسازی زنده از سلوک و رفتار او، جذاب است.
بقیه خاطرات، در عین اینکه تا حدودی در شناسایی شهید به خواننده کمک می کند، اما چنگی به دل نمی زنند و بیشتر به تعارف و کلی گویی می ماند. مشکلی که برخی از کتابهای که برای معرفی شهیدان منتشر می شود، دارند. دلیل آن هم شاید گذشت زمان و فراموشی دقایق و ظرایف، در ذهن بازماندگان است.
نکته دیگر در کتاب سردار ماووت این است که مولف تلاشی برای یکدست کردن سبک نوشتار نکرده است. به همین خاطر، هر کدام از خاطره گویان به سیاق خود، از دیده ها و شنیده ها، روایت کرده اند. برخی کاملا رسمی و در پاسخ به پرسش مولف، مطالبی را نوشته اند و برخی به زبان محاوره، با مولف به گفتگو نشسته اند و گفتار، بازنویسی شده است. که به نظرم اگر مولف محترم، به شیوه گفتگو با همه خاطره گویان، رودرو شده بود، حتما جزئیات بیشتری از زبان آنان می شنید که کتاب را جذاب تر می کرد.
با این وصف، کاری که نویسنده کرده و به ثبت رویدادهای تاریخی شهر بافق و سازندگان آن  پرداخته، جای سپاس دارد.
کتاب سردار ماووت، یکبار دیگر یاد عزیزان رفته را در دلم زنده کرد. شهیدانی که صادق و صمیمی و ساده و بی ادعا بودند. مهمترین ویژگی آنان، هم جنس مردم کوچه و خیابان بودن و انجام کارهای بسیار معمولی بود. چیزی که الان می بینم، عده ای قصد دارند جوری نشان دهند که شهدا از سنخ و جنس دیگری بودند. درحالیکه آنها عین همه ما زندگی و رفتار می کردند.
و بنظرم شامخ و شاهق بودن مقام و مرتبه آنان هم دقیقا، بهمین خاطر است. افرادی از جنس ما، اما از جان گذشته برای ما.
یاد همه جوانان شهید وطن، که از خونشان لاله ها دمیده و از ماتم سرو قدشان، سروها خمیده، گرامی و پاینده باد.
محمدعلی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۶۴
برچسب ها: