اقیانوس مشرق
آدم که عاشق و شیفته می شود، گویی زبانش کوتاه تر و دلش وسیع تر می شود. داستان من و او، داستان دلدادگی است. ندیدن یک غم است و دیدنش یک غم دیگر. نبینم از دوری اش دق می کنم ببینم، از شدت ذوق!« اقیانوس مشرق»
«اقیانوس مشرق» نام کتابی است که داستان زندگی مردی به نام «عمران بن داوود» را روایت میکند.
قصه از این قرار است که فردی به نام «عمران» که در جستجوی آب حیات، سرزمین های زیادی را پشت سرگذاشته است، در بیابانی در ایران، راه را گم می کند.
کتاب با شرح وضعیت عمران که از تشنگی و خستگی در حالتی بی رمق و خسته در بیابان افتاده آغاز می شود. او تشنه است و خسته و مجروح از راه طولانی.
در این حال عمران ناگهان متوجه مردی می شود که « زانو می زند بالای سرش. دستش را آهسته زیر چانه اش می گیرد و صورتش را بالا می آورد. عمران در بهت نگاهش میکند.
مرد میگوید: آیا تو عِمران پسر داوودی؟
عمران در اوج درد میخندد…
-من تشنه ام. تشنه پسر تشنه… چنگی بیرمق میزند و با التماس میگوید: به من بگو که سرابی، بگو که تو نیز وهم گرمازده ای بیش نیستی در این برهوت بی سرانجام که نه پس پیداست و نه پیش. من از امید بیهوده، بیش از تشنگی و گرسنگی می ترسم!
مرد مَشکی پر از آب را به سوی عمران میگیرد…
-این هدیهای است از علی بن موسی الرضا.
عِمران با چشمهای ناباور و با طمع به مشک نگاه میکند.
بعد از اندکی مشک را از آن مرد ناشناس میگیرد و از او میشنود که باید چهل قدم پیش برود تا به خانه پینه دوز برسد.
در آن بیابان و برهوت وسیع تا چشم کار میکند بیابان است، حتی کوچکترین نشانه ای از حیات یافت نمی شود.
عمران به راه می افتد و قدم چهلم را که برمی دارد خودش را بر در خانهای میبیند و بیهوش میافتد. آنجا خانه همان پینه دوز و دخترش است. او عمران را معالجه میکند. اما عمران که همه فکر و ذکرش آب حیات است، از او نشانی چشمه آب حیات را میپرسد.
او برای پینه دوز تعریف میکند که از آن مرد ناشناس شنیده است: آن چشمه آب حیات که تو در پی آنی، درون قلعه ای می جوشد…. اگر درون آن قلعه درآیی، آب حیات از آن تو خواهد بود و البته، بر تو گوارا باد!
پینه دوز اما از علی بن موسی صحبت میکند از اعجازش و خصوصیاتش.
-درباره کسی حرف می زنم که اگر صدایش کنی نگاهت می کند. اگر تشنه باشی آبت می دهد. اگر گرسنه باشی نانت می دهد. او امام عالم است. دور و بعید و غریب نیست. همیشه مجاور است. می بیند و می شنود، آن چنان که حاضران و شاهدان می بینند و می شنوند.
عمران شیعه نیست ولی معجزه امام را همواره در دست دارد یعنی همان مَشکی که هر چقدر از آبش می نوشَد تمام نمیشود.
سرانجام عشق دختر پینهدوز و آب حیات، عمران را مجبور به همراهی پیرمرد می کند و او پا در مسیری دشوار و خطرناک می گذارد…
– شیدایی دریای عمیقی است جوان! عمیق تر از تمام آن دریاها که شنیده ای.
راز آن این گونه است که تا در آن غرق نشوی، در نمی یابی کجایی!
این رمان، نوشته مجید پور ولی کلشتری است که توسط انتشارات عهد مانا در ۲۰۸ صفحه به زیور طبع آراسته شده است.
پور ولی نویسنده کتاب هایی چون (پسران دوزخ و فرزندان قابیل، گریه های مسیح، فرشته ای در برهوت، ماه خاتون و …) است.
کتاب اقیانوس مشرق در سال ۹۲ برنده جایزه کتابسال پژوهش های دینی و هم چنین کتاب سال رضوی در شاخه رمان شد.
خواندن این رمان فوق العاده را از دست ندهید.