غیر از مردم دارالشجاعه، کسی نخواند

دسته: عمومی , مقالات
۲ دیدگاه
سه شنبه - ۱ تیر ۱۴۰۰

بیانیه منتخبین مردم در ششمین دوره انتخابات شورای شهر بافق را خواندم. هر چه سعی کردم ندیده بگیرم و از کنار مفادش بگذرم، نشد که نشد.
بیانیه به سمت و سوی شعار، غلتیده و کمتر راهکار عملی در آن یافت می شود. گرفتاری که این روزها به فراوانی یافت می شود و بلای جان ایران هم شده است.
پیشرفت، توسعه و ارتقای شهر بافق به جایگاهی که شایسته آن است، این سه هدف منتخبین ما در شورای ششم است. فعلا از حوصله همه ی ما خارج است که راجع به این شعارها سخنی بگوئیم و نقدی وارد کنیم. که هر کدام مقدماتی می طلبد و لوازمی نیاز دارد که اصلا فراهم نیست و به این بسنده می کنیم که به اهل شورای ششم بافق بگوییم، چنین گامهای بلندی، نه تنها محقق نمی شود بلکه شما را خسته و کوفته خواهد کرد. کاش بجای این سه هدف شعارگونه و دست نیافتنی، تعدادی هدف مشخص و کاربردی و عملی بیان می کردید که قابلیت ردگیری و احصا هم داشت.
مخصوصا هدف سوم که متوجه نشدیم جایگاه واقعی بافق، کجاست؟ آیا جایی غیر از همین جایی که الان ایستاده ایم، هست ؟ دنیا، دار کار و تلاش و سختکوشی است و به هر فرد و ملتی، به اندازه کوشش و کارش، مزد می پردازد. بافق که پنجاه سال است به برداشت آسان و فروش راحت از معادنش، عادت کرده، چه جایگاهی بهتری از اینکه الان دارد، می توانست داشته باشد؟
اما در این نوشته می خواهم بیشتر به واژه دارالشجاعه بپردازم که در بیانیه منتخبین هم آمده است.
سی سال پیش که این اصطلاح را دوستی از میان صفحات تاریخ بیرون کشید و وارد ادبیات حماسی ما  بافقی ها کرد، با وجود برخی اعتراضهای ضعیف، همه آن را پذیرفتیم و صدالبته با غرور هم گفتیم که چه پیشینیان خوش آوازه و قوی پنچه ای داشته ایم.
قضیه مربوط است به رشادت های تفنگچی های بافقی در نبردهای بی فایده و بی سرانجام عصر پادشاهان دنیانشناس صفویه و ملوک الطوایفی افشاریه و سفله پرور قاجاریه و دیگر سران نااهل ایران که در زمانه ای که جهان به سوی راهبردهای عقلانی می رفت، آنها در بند حرب و دعوا و جدال بودند.
آری یک تاریخ نویس خوش ذوق، وقتی این رشادت از جنگاوران دید، به سیاق آنزمان که القاب پاشی رسمی پسندیده بوده است، لقب دارالشجاعه به ما بخشید و رفت.  سرزمین شجاعان.
پرسش این است که با گذشت بیش از صد سال از قدم نهادن ایران در وادی مدرن یا حتی تجدد، چه نیازی به زنده کردن این اخلاق های غیر مدرن داریم.
شجاعت در منطق قدما جز سجایای اخلاقی است. البته الان هم هست. اما مفهوم آن دیگرگون شده است. در جهان مدرن بجای تیر درکردن و فریاد کشیدن و یقه گرفتن و سیلی نواختن و چشم دریدن و رشادت ورزی های نابخردانه،  عقل محاسبه گر را نشانده اند. همه چیز بر اساس میزان سود و زیانش نگریسته می شود. حتی شجاعت. اگر شلیک تنها یک گلوله، موجب زیان یک ریالی سرمایه شود، دیگر نامش شجاعت نیست. شاهین ترازوی جهان جدید، یک چیز مشخص است، منفعت.
شلیک تفنگها وقتی رشادت و شجاعت است که نفعی به دنبال داشته باشد در غیر این صورت، حتما شجاعت محسوب نمی شود. دادزدن بر سر کارخانه دار یا سرمایه دار یا سهامدار اگر موجب کسب سودی و ایجاد نفعی شود، پسندیده و پذیرفتتی است ولی اگر باعث رنجش و فرار او شود، مذموم و ناپذیرفتنی است.
تاکید منتخبین شورا بر صفاتی چون غیرتمند ( سه بار در بیانیه آمده است )  و شجاع و اصرار به پیگیری مطالبات و بکار بردن دارالشجاعه، مرا واداشت که همین اول کار هشدار بدهم که رفتن به چنین سمتی، موجب فرار سرمایه و ترساندن سرمایه داران خواهد شد. و اگر مصادیق این مفهوم اخلاقی نیک، بدرستی تبیین نشود، چه بسا به دست جوانان بیفتد و اسباب منازعه و مشاجره و پرخاش جویی و درشت گویی و خروج از سرزمین اعتدال و ورود به دایره گردن فرازی و تندروی شود. که مهلک ترین سم برای توسعه و بزرگترین رادع و مانع بر راه پیشرفت است.
توسعه یک راهبرد مشخص دارد، امنیت و هواداری از سرمایه. نمی شود با مشت کوبیدن و تعصب ورزیدن، سرمایه دار شد.
امیدوارم بجای دارالشجاعه از دارالتعامل و دارالمعامله و دارالتدبیر  نام برده شود. و یادمان باشد که هر چیز که ۵۱ درصد نفع داشته باشد، خوب و قابل اعتناست.
نگاهی به سرزمین جنوبی خلیج فارس، ما را به ارزش این راهبرد واقف می کند. کسانی که به دوبی سفر کرده اند خبر از خوشی و خرمی و آبادی آن دیار آورده اند. درحالیکه از نظر شرایط اقلیمی، با ما چندان فرقی ندارند. آنها سالهاست که شجاعت عربی را با تعامل جهانی، عوض کرده اند.
محمدعلی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۹۶
برچسب ها:
دیدگاه ها
مجید خدابخشی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰ - ۸:۵۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب اقای پور فلاح مقاله شما را خواندم وبسیار لذت بردم
همانطور که شمادربیانه شورای شهر مطالبی راقابل تامل دیدید من هم در مقاله شما مطالبی قابل تامل دیدم
من فکر میکنم شاید تمام مطالب شما خلاصه شود در کلام اخر شما که نشات گرفته از نتایج انتخابات در بافق وریاست جمهوری باشد ، مسئله “تعامل ” باشد که بحث دبی را مطرح کردید ، من دبی رفتم وگوشه کوچکی از مسائل را دیدم اگر ما بخواهیم مثل دبی شویم باید دین وایمان را دورش خط بکشیم وفقط اسم مسلمانی را باید یدک بکشیم که این نه درشان یک مسلمان است نه با فرهنگ ما ایرانی ها سازگار است
بحث فرار سرمایه گذار را مطرح کردید تا تا حالا چه سرمایه گذارشخصی دربافق سرمایه گذاری کرده که بخواهد فرار کنه ؟ خود بافقیها با این همه پولی که دربافق می اید وبلافاصله خارج میشود جند کارخونه را راه اندازی کردند ؟ایا انتظار داردید وقتی خود بافقی حاضرنیست در بافق سرمایه گذاری کند به محض اینکه دو ریال پول دستشان میرسه میرن تو یزد وتهرون وکرج ومشهد ویا در همین بافق زمین وخونه میخرن ، دیگران حاضر شوند در این شهر سرمایه گذاری کنند ؟ وقتی طرح گندله که استارت ان از سال ۸۸ خورده وقرار بود سه ساله راه اندازی بشه ودر سال ۹۹ بعد از ده سال راه اندازی شد ودر زمان افتتاح گفتند ما زودتر از برنامه کارخانه را راه اندازی کردیم وهیچ کس هیچ حرفی نزد، انتظار دارید سرمایه گذاری در بافق با سرعت جلو رود؟ پس باید این انتخاب را به فال نیک گرفت و به دور از مسائل حزبی وگروهی دنبال شایسته سالاری رفت که پیشرفت بافق وکشور در گروه شایسته سالاری میباشد چون در همه جای کشور هم سرمایه وجوددارد وهم امکانت پیشرفت فقط وفقط سوء مدیریت ، ومسئله حزب وحزب بازی کشور وبافق را به این وضع در اورده
با تشکر مجید خدابخشی موری آبادی

قلی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰ - ۱۱:۴۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای مهندس مردم یک بار در کارخانه کاشی سرمایه گذاری کردند وضربه اش را خوردند دیگر میترسند همچین کارهایی بکنند..