قلم کرونا زده

دسته: مقالات
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۱۳ تیر ۱۴۰۰

فردا، ۱۴ تیرماه و روز قلم است. نمی دانم قلم و قلم بدستان چه گناهی مرتکب شده بودند که روزشان را در چله تابستان قرار داده اند. شاید به این دلیل، تا بخاطر داشته باشند چه آتشی در دست گرفته و چه شعله ها افروخته و چه تاریکی ها زدوده و چه روشنائی ها، بپا کرده اند.
عده ای معتقدند بعد از کشف آتش، اختراع خط، بزرگترین دستآورد بشر بوده است. چون این توانایی را به انسان خردمند بخشید که ضمن حفظ یافته های علمی و خلاقانه خود، این اطلاعات را به نسل های بعدی منتقل کند و همین موجب انباشت دانش برای بشریت شد و ناگهان چون موتوری که شتاب می گیرید، انسان را به اندازه هزاران سال حیات قبلیش بر روی زمین، به جلو پرتاب کرد. بطوری که اکنون در جایی و پله ای از نردبان عالم ایستادیم که در مخیله اجداد ما که نخستین خطوط را می نوشتند، چنین جهشی نمی گنجید.
قرار بود به مناسبت روز قلم، مراسم کوچکی از طرف انجمن اهل قلم بافق، برپا کنیم و از نویسندگان شهر، در حد بضاعت مزجات و اندکمان، یادی کنیم که ناگهان از سوی هندوستان، کرونای تازه نفسی رسید و صورت شهرمان را نارنجی کرد و همه رشته هامان را پنبه و همه بافته ها را به آب داد.
این شد که نشستیم و با خود گفتیم حالا که متاعی جز همین کلمات و واژه ها در بساط درویشی خود نداریم، چیزی بنویسیم در احوال نثر بافق.
این نوشته، حاوی قضاوت های کلی از جانب من است که می تواند موافقان و مخالفانی داشته باشد. و البته که آنها هم قلم دارند و می توانند له یا علیه این مطلب، بنویسند و از این بهتر و پسندیده تر چه هدیه ای می توان بهم داد و گرفت.
از آنجا که بافق هم مثل ایران در بند شعر بوده است و شاعران یکه تازان عرصه سخن بوده اند و مجالی برای نثرنویسان نبوده تا خودی بنمایند و حتی اگر فرصتی هم برای عرض اندام می دیدند قرار نبود کار خاصی کنند. همانطور که شاعران و دیگر سواران سخن و فضلای عصر مغولی و بعد آن نکردند.
درست در بحبوحه حضور اروپائیان در جنوب ایران که آبهای جهان را درنوردیده و قاره جدید آمریکا را کشف کرده و مشغول برداشت از ثروت بادآورده آن دیار بودند، هیچ شاعری یا نویسنده ای یا فیلسوفی یا مورخی یا فقیهی در این سرزمین، برایش این سوال پیش نیامد که آنها چطوری و با چه توش و توانی، قادر به چنین کار سترگی شده اند. اکثر نویسندگان ما یا مشغول ستایش و خداساختن از حاکمان بودند و یا وعظ و اندرز به پادشاهان ظالم تا مگر کمتر ظلم کنند و کمی رعایت رعیت کنند و بیشتر شاعران ما نیز یا در حال تقرب به شاه و شاهزاده ای و قلدری یا
سرودن از عشق خسرو و فرهاد به شیرین بودند.
اینکه ذهنیت شعرگونه و نظم جو، چه تاثیری بر روان ایرانیان و نوع نگاه آنان به جامعه و جهان گذاشت، از حوصله این مقال خارج است.
بنظر من، شعر، مردم ما را ایده ال پرور و آرمانگرا کرد و از سنگلاخ و دوزخ زمین دور.
همین نگاه، موجب شد بجای تکیه بر عقل برای حل مشکلات، بیشتر پذیرنده گرفتاری ها باشیم. شعر، سرخوشی سکرآوری در خون ما ریخت که سرمست و غزل خوان و دست افشان شدیم.
فلاسفه ما هم یا به عربی نوشتند تا فضل و دانش خویش را ثابت کنند یا اگر به فارسی چیزی مرقوم می کردند،  از احوال مردم کوچه و بازار دور بود و از حرکت جوهری جامعه، فرسنگها فاصله داشت.
بافق هم که جدای از ایران نبود و نویسنده و شاعر و مورخ و حاکمش، همگی یا در عسرت یا مشغول دعواهای بی حاصل.
اتفاق مبارکی که در چند دهه گذشته در بافق افتاده، توجه به نوشتن و انتشار کتاب و چاپ نشریه و تاسیس سایت های خبری و تحلیلی بوده است.
در یک محاسبه سرانگشتی بیش از ۳۰ نفر از همشهریان در ۳۰ سال گذشته، اقدام به چاپ نوشته هایشان کرده اند. منهای اشعار شعرای بافقی و کتابهای منتشره در حوزه های تخصصی دانشگاهی.
عمده کتبی که از سوی بافقی ها منتشر شده، فعلا در اثبات بزرگی و جلال و شکوه فرهنگ و تاریخ گذشته این سامان بوده است. سرگذشت نامداران شهر و خاطرات شهدای جنگ تحمیلی هم از دیگر نوشته هاست. در زمینه داستان و رمان و ادبیات کودکانه هم تجربه هایی به ثبت رسیده است. چند نفری هم در حوزه های تحقیقی ورود کرده اند. نمونه هایی از نمایشنامه و بازگویی خاطره ها هم هست.
اما آنچه در این میان کمبودش احساس می شود، عدم ورود نویسندگان بافقی به حوزه های چالش برانگیز و پرداختن به مسایل غامض و سخت و سرنوشت ساز برای بافق است.
مسایلی چون، واکاوی علل عقب ماندگی و توسعه نیافتگی شهر، تاثیر و تاثرات شرکت سنگ آهن بر زیست و زندگی و رفتار و منش بافق، دلایل بی توجهی جوانان ما به امر تحصیل علم و مشکلات ساختاری آموزش و پرورش ما، دلایل گرایش های سنتی و مذهبی ما و دیگر موارد بحث برانگیز.
در زمینه نشریات و سایت های الکترونیکی هم با وجود قدم های بلندی که برداشته ایم هنوز در داشتن نیروی متخصص این حوزه، ضعف داریم.
نکته دیگری که می خواهم اضافه کنم تاکید چند ساله ای است که بر واژه و مفهوم مطالبه گری می شود. و از آنجا که این مطالبه گری، دو سر دارد، نگرانم که کار به تندی و تندروی بیانجامد.
مطالبه گری، قلم های بافق را تیز و برنده کرده است. و هر آن، احتمال می دهم که از دایره اعتدال خارج شویم و به ورطه غوغا و فریاد بیفتیم.
اگر برای توسعه چند چیز لازم باشد حتما یکی از آنها، آرامش و امنیت و سخن نیکو و لین گفتن است.
بافق اگر چه شاعری به بلندآوازی وحشی به ایران بخشیده است، ولی جای یک نویسنده در آن حد و اندازه ها، خالی مانده است و خدا می داند مادر دهر،  کی و چگونه، چنین فرزند برومندی برای بافق، بزاید.
محمدعلی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۷۵
برچسب ها: