بافق را دو شقه نکنید

دسته: مقالات
۱۲ دیدگاه
دوشنبه - ۱۶ اسفند ۱۴۰۰

چند روز پس از برگزاری جلسه گزارش کارگروه مطالبات در مسجد جامع در مورد میزان تحقق وعده های مسئولان برای توسعه بافق، حضور کم رمق و کم تعداد مدیران در آن نشست، موجب بروز حواشی و گفتگوها و گمانه زنی های فراوانی شد و این مسئله مطرح شد که چرا آنها که باید پاسخی می گفتند خود را به کوچه ی علی چپ رسانده یا شولای بیخیالی بر سر کشیده و عذر و بهانه ای تراشیده و دررفتند.

این درحالی است که نوآموزان شش ساله در پیش دبستانی ها، با حضور در برنامه های زنده فضای مجازی، بصورت تصویری با هم سخن می گویند و مسئولان محترم نیز می توانستند از این امکان فنآورانه استفاده کنند و از مریضخانه یا مناطق جنگی راهیان نور یا از جاده یا از اتاق وزیر یا از محراب عبادت هم که شده، با مردم سخن بگویند تا امثال من فکر نکند آنان از چشم در چشم مردم شدن، ابا کرده و یا از بی عملی خود خجالت برده یا شرم کرده اند که با دستان خالی و بی تحفه در محضر مردم، بر خاک بنشینند.

حالا که گرد و غبار صحنه فرو نشسته است و ابرهای تیره ابهام تا حدی کنار رفته اند، می توان دید که چه اتفاقی افتاده است و چه کسان، راحت دستان خود را شسته و اکنون نعل ها را وارونه می زنند تا سوال اصلی، گم و خلقی در اعوجاج بیفتد.

عجیب ترین برداشت در طی چند روز گذشته این بود که عده ای سعی کردند، کار آنها که رفته بودند را تخطئه و زشت جلوه داده و برای آنان که نرفته بودند، کف بزنند. اینچنین نوبرانه ای تاکنون به عمرم ندیده بودم.

این پندار در من قوت گرفت که ملاک حق و باطل نه راه و گفتار، که شخص و آدمها شده اند. یعنی به این نگاه نکردند که چه می گویند، به این نظر کردند که گوینده کیست. و همین نگاه به حلق ها، حلقه هایی است که در طول تاریخ، با آن، مصلحان را به چوبه دار برده اند.

دوست ندارم برای شهرم این عبارات را بکار ببرم و بر آتشی بدمم که دودش به چشم خودم و خودمان می رود. ولی ناچارم عرض کنم چند سالی است، بافق، دو شقه شده است یا بهتر است بگویم دو شقه کرده اند و نیروهای برآمدند که عملا جامعه را دوگونه می بینند و حتی، گاهی در برابر هم قرار می دهند و از هیچ کوششی برای به زیر کشیدن رقیب ابا نمی کنند.

رسانه های بی پروایی درست کرده اند که ماشه های خود را بی محابا می چکانند و بی توجه به حریم ها و حرمت ها، مسلسل وار، صدها کلمه در مدح یا مذمت کاری؛ سخن می گویند. درحالیکه اگر عقل سلیمی باشد یک اصل و یک حرف بس بود و آن چیزی نیست جز؛ منافع بافق.

سوال من این است که بازخواست و مواخذه کردن مردم بعنوان ولی نعمتان و موکلان، از مسولانشان چه عیبی داشت یا دارد؟ که عده ای تلاش کرده اند در چند روز گذشته اینگونه القاء کنند که عدم حضور و پاسخگویی مسئول و مدیر، کار شایسته ای بوده است؟

و آنچه در هیاهوی برپا شده، کسی به آن نپرداخت «ما مردمی » هستیم که همه بخاطرمان دعوا می کنند و هر کجا قدمی نهاده می شود، اول نام «ما مردم » پیش کشیده می شود. همه برای «ما مردم» به سر و سینه می زنند و از وجود ما مایه می گذارند. «ما مردمی» که اکنون نامحرم شده ایم که چند کلمه از دهان مسئولانمان بشنویم که برای بافق و رفاه  « ما مردم» چه کرده اند؟

همیشه تاریخ اینگونه بوده است که اکثریت مردم دنبال زندگی هستند. وقتی می گویم زندگی یعنی شغلی برای درآمد و درآمدی برای رفاه و رفاهی برای راحتی. خانه ای و کاشانه ای و خودرویی و باغچه ای و فرزندانی و چند صباحی خوشی و خوشحالی.

آنان برای رسیدن به این هدف، حاضرند از آزادی های خود بگذرند و به قانون گردن بنهند و کسانی را از بین خود و با رای مستقیم یا غیر مستقیم برگزینند که بر آنان حکم برانند و دستور دهند، اما در عوض آن فرمانروایی، رفاه را به مردم بچشانند.

همیشه مردم دعاگوی پادشاهانی شده اند که برای آنان رفاهی هر چند نسبی فراهم کرده اند. داستانهای افسانه مانندی که برای شاه عباس کبیر ساخته اند از همین جنس است.

جناب سعدی هم به فرمانروایان سفارش می کند که هوای رعایا را داشته باشند و پاس درماندگان و درویشان بدارند. که در وقت نیاز، همین مردمند که حافظ کیان ملک می شوند.
برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بود، تاجدار
یا
پادشه؛ پاسبان درویش است
گرچه رامش به فر دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
یا
نمرد آنکه ماند پس از وی به جای
پل و آبی و خوان و مهمان سرای

مردم بافق هم دقیقا همین را می خواهند. آنان به فراست دریافته اند که روزی که چغارت پیرشان سر به زمین بگذارد و غزل خداحافظی را بخواند؛ باید از بیکاری و نداری؛ سر به دیار دیگر بنهند و غریب وار درپی لقمه ای نان بدوند.

آنها یک چیز می خواهند و آن این است که اکنون که پنجاه سال است از بافق، برای ایران برده اند؛ ذره ای هم از ایران، برای بافق بیاورند. آنهمه تلاش برای گرفتن تعهد از صاحب منصبان برای همین بوده است که بافق و مردمش می خواهند زندگی کنند.

نکته دیگری که دیدم در حاشیه نشست گزارش دهی بیان شده است اینکه مردم بافق پایبند قانون نیستند و مطالباتشان را به کف خیابان می کشند و بحران می سازند و از این دست حرفهای نپخته.

اتفاقا مردم بافق جزء قانون پذیرترین افراد ایرانی هستند. برای اطلاع مسئولان غیربومی که تازگی ها به بافق آمدند و به ستون نویسان رسانه های تازه متولد شده عرض کنم در سه نوبت اعتراض و اعتصاب کارکنان شرکت سنگ آهن در سالهای ۷۹ و ۹۰ و ۹۳ فقط در سال ۹۰ و آنهم با بی تدبیری مسئولان وقت استانداری یزد در اعزام گارد ویژه به بافق، کار به خشونت گرائید درحالیکه دردو نوبت دیگر، مخصوصا در اعتصاب طولانی مدت سال ۹۳، با درایت و مدارای مسئولان شهر و استان بصورت مسالمت آمیز خواسته کارگران و مردم بافق مطرح و نوشته و به تایید و تصویب بزرگان آن زمان شهر و استان و کشور رسید که پایه و مبنای درخواست های امروز مردم برای توسعه شهرشان است و سنگ بنای جلسات گزارش دهی هم از همان زمان گذارده شد.

مشکل آنجاست که آنها که باید رفاه و توسعه بافق را تامین می کردند؛ به وظایف خود عمل نکرده و اکنون پاسخگو نیز نیستند.

نکته آخری هم خدمت پنج تن شورائیان شهر بافق عرض کنم و دامن سخن از پریشان گویی بشویم.
روز بعد از انتخابات شورای شهر نوشتیم که شورائیان روزهای سختی در پیش دارند. حالا آن روزهای سخت از راه رسیده است. فصل تصمیم گیریهای درست و پاسخگویی به موکلان خویش.

پرسش خیلی کوتاه و ساده است. مسئولان شهر و استان و کشور برای توسعه بافق؛ چه کرده اند؟ همین.

همه بزرگواران مسئول می توانند برای آنکه خطایی هم در انتشار یا برداشت های مختلف از ذهنیاتشان پیش نیاید، در یک صفحه بنویسند و منتشر کنند. و برای آنکه امکان قضاوت و سنجش هم باشد از مطالب کیفی بپرهیزند و بصورت کمی و عددی بیان بکنند که چه کرده اند و در چشم اندازهای کوتاه و میان و بلند مدت قرار است بافق را در چه جایگاهی بنشانند و با چه تدابیری؟

امیدوارم آنان که با ندانم کاری، زخم بر تن بافق نهاده و بذر انشقاق افکنده اند بدانند که روزی این شهر پیر از آنان خواهد پرسید، فرزندان من!!! در هنگامه مستی قدرت، برای من چه کردید؟

محمد علی پورفلاح


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴۳۰
برچسب ها:
دیدگاه ها
حسینی. این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۷:۰۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام علیکم ، دست مریزاد جناب پورفلاح..‌ نکات قابل توجه ای فرمودید که لازم و ضروری بود. امید آنکه گوش شنوایی باشد.. بافق نیاز به همدلی مسئولین دارد و این روزها این همدلی ها بسیار کم رنگ شده..
ان شاءلله به برکت این ایام و اعیاد شعبانیه وفاق و همدلی ها رونق و مسئولین دست در دست هم برای آبادانی شهر و رضایت مردم تلاش کنند.

محمد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۷:۲۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

فعلا همای سعادت بر سر یک سری غیر بومی در بافق نشسته مخصوصا در شرکت سنگ اهن مرکزی که از پول بیت المال هزینه های ایاب ذهاب از تهران به بافق واقامت لاکچری در بافق تامین میشه وفقط حرف میزنن فقط در عمل پول زیادیست که به حساب صندوق بازنشستگی واریز میشه عملیاتی شده ایده های دهن پرکن ورویاهای بلندی دارن ولی عملیاتی نیست همان حرفهایی که طی نیم قرن مدیران عامل سنگ اهن به خورد مردم دادن وبر گرده مردم سوار شدن یادتان هست هفته نامه های محلی چه مینوشتند ؟ بافق قطب اقتصای ایران ، خداحافظ فقر در بافق ، چندین هزار میلیارد سرمایه گذاری طی سه سال وووووووو بازهم همان حرف ها داره تکرار میشه ولی بازبان وروش دیگه
تا زمانیکه شعار شایسته سالاری رییس جمهور عملیاتی نشه درد ی از دردهای مردم بافق دوا نمیشه فعلا که رفیق سالاری بر شایسته سالاری اولویت داره . من فکر میکنم باهمین دست فرمان اگر جلو بریم مجبوریم بگیم علی برکت الله !!!

شهروند بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۹:۰۰ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احسنت به شما دوست عزیز
ولی سوالی که مطرح است آیا مسئولان ما تخصص لازم را دارند که کاری انجام دهند توانایی این مسئولین بیش از این نیست مثل اینکه از بچه پیش دبستانی توقع حل انتگرال رو داشته باشیم، وقتی گزینش و انتخاب مسئولین بجای تخصص ملاکهای فامیلی و … باشد اوضاع همینه دوست عزیز
این خانه از پایبست ویران است، از نو باید ساخت

بانو این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۹:۰۶ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بافق را بیچاره کردند. یک مشت آدم غریبه که هیچکدام به فکر شهر نیستند و فقط به دنبال رزومه هستند برای خودشان بر کرسی نشانده شده اند. بافق دلسوز بافقی میخواد نه بله قربان گوی غریبه. متاسفانه حزب گرایی به طور علنی در انتصابات مشهود هست

ک . عسکری این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۱:۰۱ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

(…صورت تصویری با هم سخن می گویند و مسئولان محترم نیز می توانستند از این امکان فنآورانه استفاده کنند و از مریضخانه یا مناطق جنگی راهیان نور یا از جاده یا از اتاق وزیر یا از محراب عبادت هم که شده، با مردم سخن بگویند تا امثال من فکر نکند آنان از چشم در چشم مردم شدن، ابا کرده و یا از بی عملی خود خجالت برده یا شرم کرده اند که با دستان خالی و بی تحفه در محضر مردم، بر خاک بنشینند.)
بدون جانبداری و منصفانه شاید بتوان برداشتی بجز برداشت شما نیز داشت ، مثلا مشروعیت جلسه با توجه به هدایت و کارگردانی آقای صباغیان جهت این جلسات و تناقض رفتاری ایشان در این دوره و دلخوری مردم بابت هزینه کرد از منابع خدادایشان به طمع پیروزی های آتی باعث بی محلی مردم و مسِولین و کم رونقی سناریوهای مد نظر آنها شده است شده است .

بافق۵۹۳۹ این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۱:۴۵ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

درودها
بامدادان نیکو

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دلست

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند

نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آنست که فرداش نبیند دیدار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

کی تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب؟

یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار

وقت آنست که داماد گل از حجلهٔ غیب

به در آید که درختان همه کردند نثار

آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب

سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

باش تا غنچهٔ سیراب دهن باز کند

بامدادان چو سر نافهٔ آهوی تتار

مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید

صد هزار اقچه بریزند درختان بهار

باد گیسوی درختان چمن شانه کند

بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار

ژاله بر لاله فرود آمده نزدیک سحر

راست چون عارض گلبوی عرق کردهٔ یار

باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید

در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟

خیری و خطمی و نیلوفر و بستان افروز

نقشهایی که درو خیره بماند ابصار

ارغوان ریخته بر دکه خضراء چمن

همچنانست که بر تختهٔ دیبا دینار

این هنوز اول آزار جهان‌افروزست

باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار

شاخها دختر دوشیزهٔ باغ‌اند هنوز

باش تا حامله گردند به الوان ثمار

عقل حیران شود از خوشهٔ زرین عنب

فهم عاجز شود از حقهٔ یاقوت انار

بندهای رطب از نخل فرو آویزند

نخلبندان قضا و قدر شیرین کار

تا نه تاریک بود سایهٔ انبوه درخت

زیر هر برگ چراغی بنهند از گلنار

سیب را هر طرفی داده طبیعت رنگی

هم بر آن گونه که گلگونه کند روی نگار

شکل امرود تو گویی که ز شیرینی و لطف

کوزه‌ای چند نباتست معلق بر بار

هیچ در به نتوان گفت چو گفتی که به است

به از این فضل و کمالش نتوان کرد اظهار

حشو انجیر چو حلواگر استاد که او

حب خشخاش کند در عسل شهد به کار

آب در پای ترنج و به و بادام روان

همچو در زیر درختان بهشتی انهار

گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین

ای که باور نکنی فی‌الشجرالاخضر نار

پاک و بی‌عیب خدایی که به تقدیر عزیز

ماه و خورشید مسخر کند و لیل و نهار

پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور

نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار

چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ

انگبین از مگس نحل و در از دریا بار

نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن

و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار

تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او

همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار

آن که باشد که نبندد کمر طاعت او

جای آنست که کافر بگشاید زنار

نعمتت بار خدایا ز عدد بیرونست

شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار

این همه پرده که بر کردهٔ ما می‌پوشی

گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار

ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی

به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار

سعدیا راست روان گوی سعادت بردند

راستی کن که به منزل نرود کجرفتار

حبذا عمر گرانمایه که در لغو برفت

یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار

درد پنهان به تو گویم که خداوند منی

یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار

مجتبی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۱:۵۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
مشکل شهر ما منافع طلبی هست منافع طلبی یعنی دو سال که مدیر و پول معدن دست انها بود خبری از جلسات کارگروه نبود وقتی مدیری به یکباره از ایمنی به مدیرعاملی شرکت سنگ اهن رسید و بدون هیچ پشتوانه سیاسی و قدرت فقط بله قربان گو شد و با حقوق چند صد میلیونی دو سال پر تنش را شهر بافق سپری کرد جناب رسانه ای که در این چند روز گذشته دو مرتبه مطلب نوشتین ایا از شما در دو سال گذشته خبری بود چند مرتبه به خاطر شرایط بافق و معدن سنگ اهن مطلبی گذاشتین ایا در این دو سال همه چیز خوب بود در این دو سال کارخانه ای به بهره برداری رسید یا حداقل مجوزی احداثی گرفته شد در این دو سال که معدن چاه گز واگذار شد این همه هجمه و فعالیت رسانه ای داشتین یا حتی معدن شیطور که واگذار شد کلا رسانه های تحت حکمرانی شخص خاص این چنین به ان موضوع پرداخت کجا بودین در اون دو سال اگه اون زمان به همین اندازه که برای یک جلسه کارگروه قلم بدست شدین یا حداقل یک صدمش الان مردم شما رو باور میکردند یادش بخیر میگویم که یادتون بیاد معدن شیطور در سکوت خبری رفت چون چند روز بعد حکم مدیری برای ابقا زده شد.در شهر دوست داشتنی بافق اقای رسانه ای شما که بهتر میدانید از زمان مرحوم دهستانی تا حال که دکتر حمیدیان چند ماهه شروع بکار کردند همه بد بودند و همیشه رسانه های طیف خاص به انها میتازیدند تا به حال به جز زمان فلاح واقعا چرا و به چه دلیل مرحوم دهستانی که بعد از فوتش همه متوجه شدند چه گوهری بود،دکتر یاراحمدی چقدر مردم دوست بودند بر هیچ کس پوشیده نیست که نخبه کشوری هست گفتم یاراحمدی واقعا اگه نماینده اینقدر قدرت داشت که داشت حق فلاح بود مدیرعاملی یا یاراحمدی نماینده ای که دو سال همه کار کرد تا فلاح باشه ببخشید اصلا حواسم نبود نماینده که در انتصابات دخالت نمیکند یادمه در زمان انتخاباتشون میگفتند من تا به حال سفارش یک نفر رو نکردم و نمیکنم و وظیفه من قانون گذاری است حال فلاح و اعضا ستادش پست گرفتند مطمئنن توانایی خودشون بوده بگذریم و برسیم به حاج جواد عسکری مدیری که در زمان مدیریتش پروژه گندله سازی رو شروع و به پایان رساند،فاظلابذشهری،اصلاح محصول،کمک به جاده بافق،بخش بهداشتی،تفریحی و تا به مدیریت صندوق هم رسید وسط حرف یدفعه یاد تیتر بدو بدو افریقا افتادم تا چه اندازه حاشیه براشون درست کردند و هر روز رسانه طیف خاص تیتر میزدند براشون حال یک تیتر برا حقوق چند صد میلیونی فلاح نزدند چرا واقعا اها فلاح خاص بود یا خیلی نازک دل شاید میرنجید فلاح و نمیخواستند باعث رنجش دل نازکش میشدند بعد از حاج جواد که رسیدیم به دکتر رحمیمی شخصی که چند ماه بود و نتیجش در قلب مردم قرار گرفتن ایشان بود و نتوانست برنامه هاش رو اجرا کنه و رسیدیم به فلاح در زمان فلاح چه اتفاق خاصی برا شهر افتاد که هیچ مخالفتی کارگروهی تیتر رسانه ای هیچ هیچ اتفاق که در زمان مدیرعامل های قبل که کار هر روز بود نیفتاد در زمان فلاح کارخانه ای احداث شد مجوزی گرفته شد که البته مجوز فولاد کسری نیز باطل گردید،خوراکی تعمین شد چه اتفاقی تازه چاه گز و معدن انمالی شیطور هم که رفت مردم قضاوت کنند در همین سایت وزین بافق فردا سرچ کنین ببینین در این دو سال چقدر به مسائل معدن در رسانه اشاره شد چند تیتر زده شده وقتی انمالی شیطور رفت چقدر بهش پرداخت شد وقتی چاه گز رفت وقتی فولاد کسری رفت چه چیزی فلاح رو از بقیه متمایز کرد که در این سالیانی که مدیرعامل بود هیچ خبری از رسانه های خاص که حالا روزانه به مسائل میپردازند نبود حال که دکتر حمیدیان امده رسانه های خواص از خواب دو ساله بیدار شدند بگذریم و برسیم به جلسه کارگروه که خیلی ایده خوب و نیاز برای شهر بافقه ولی به شرطی که گره به منافع شخصی و حزبی و سیاسی نخورد که خورده است چرا که در دو سال گذشته که سنگ اهن مرکزی روز به روز از رقبایش عقب میرافتاد و معدنی که واگذار بیرون از بافق می شد خبری ازش نبود حال که مدیریتی که تنها چند ماه امده از راه نرسیده ازش گزارش میخواهند بزارین به قول قدیمی عرقش خشک شه در جریان مساائل قرار بگیره بعد پیگیر و کارگروه تشکیل دهید چندین سال است که دو نفر بومی داخل هیئت مدیره نیست مثلا در مدیریت اقای فلاح هیچ کس پیگیر نبود نه کارگروهی تشکیل شد و رسانه های خاص بهش می پرداختند
و در اخر شما در سایت بافق فردا کلیه موضاعات رو رصد کنید تا پی ببرید به این مهم که از زمان مدیریت های اقایان مرحوم دهستانی، حاج جواد عسکری،یاراحمدی،رحیمی،و چند ماهه حمیدیان چقدر به موضوعات سنگ اهن پرداخته شده و در زمان فلاح چقدر تا مشخص شود اب کجه یا نو کجه در شهر ما گویا همه بدند و گروهی خوبند که اگه چنین نبود در زمان مدیریت های بومی جز فلاح در شهر ما همیشه دعواهای جناحی بود و در زمان فلاح همه چیز گل و بلبل

محمدرضا قانعی بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۵:۵۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

مطالب بسیارارزنده ای است
استاندار محترم خیال می کند که رئیس جمهور را خودش دوستان ورفقایش روی کار آورده اند لذا درحال تقسیم پست ها ومناصب بین همشهریان ابرکوهی ودوستان ورفقای خودش از جمله دوستانی که در دوره تبلیغات انتخابات مجلس همراه وهمدوش وی بوده اند وتفاوتی ندارد که لیاقت پست ومنصبی دارند باخبر گویا آقای فاطمی باید از پستها جبران زحمات کند نمونه اش افرادی در بافق هستند که هم خدا می داند مناسب مناصب دولتی نیستند وهم خلق خدا ولی بادستان با کفایت استاندار احکام خود خودرا دریافت کردند آن بزرگواری که به مدت ۴ سال درشورای شهر در دوره پنجم جز پیگیری اهداف گروهی ورفاقتی خود هیچ قدمی برای منافع عموم برنداشت ودرجلساتی که منافع عموم مردم دنبال می‌شد به بهانه های مختلف که غالبا بهانه بیماری قلب و عروق وکیسه صفرا کمردرد وغیره شرکت نمی کرد ولی درجلسات جشن وافتتاحیه ها درتیر رس دوربین خبرنگاران می نشست الان معجزه ای رخ داده و فرد مذکورشفای کامل پیدا کرده است ومی تواند کمر بسته برای خدمت به خلق دوندگی کند؟
بااینکه کار و تلاش برای آقایان اهمیتی ندارد وکیل عناوین مهم تراست مردم بافق از آقای رئیسی توقع و انتظار بیشتری دارند
استدعا داریم از ریاست محترم جمهور. که از وزارت کشور بخواهد مسئولینی که با سفارش رفقا منصوب می شوند را مراقبت بیشتری کنند

قلی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰ - ۹:۳۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

هرچی سر ما می آید به خاطر نماینده خودخواه وبی تدبیر بافق است او که دراین ۶ سال برای بافق کاری نکرده و فقط به دنبال جناح بازی و چیدن نیروهاش تو بافق بوده چطور می توان توقع داشت که کسی از بیرون برای بافق کاری بکنه به خاطر دخالتهای این اقا

محمد رضا این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۷:۵۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
واقعا عالی نوشتید وقتی مردم به یک سردار که تخصص اداره شهرستان را ندارد و یک خانم رای می دهند که فقط از حزب و باند بازی می دانند حقشان همین است.

شهروند بافقی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱:۰۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آقا مجتبی اینقدر حرص نخور یه آب سرد بخور حالت خوب شه
این همه غلط املایی تو نوشته شما هست معلومه که داری کور کورانه قضاوت می کنی چیه نکنه از این بوی کباب به شما هم رسیده که اینقدر حرص می خوری خبری نیست دارن خر داغ می کنن تا بوده همین بوده یه عده غریبه بر گرده ما بعضی بافقیای شهر ندیده سوار میشن به منافعشون میرسن و بعدش ما بافقی رو ول می کنن و میرن بعدش هم میگن خوب خ…بودن این همه دکتر و آدم تحصیل کرده تو شهر خودمون داریم این آقایی که شما سنگش رو به سینه می زنی از کی تا حالا دکتر شده ما خبر نداریم
یک کلام ختم کلام پس گول این آدمها رو نخور این شهر فقط با اتحاد به جایی میرسه نا با تفرقه

طهماسبی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱:۵۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

وقتی یه زن میبدی رو انتخاب می کنن که روز وشب دنبال پول گرفتن برا کاروان و جشن و گردهمایی است و هیچ تخصصی نداره توقه چی دارین؟!!